«ما مى دانيم كه از آنچه به تو مى گويند، دل تو تنگ مى شود».
در اين صورت اگر«يقين»را به معنى مرگ بگيريم، موضوع كلام غير منطقى مى شود وبه مثابه آن مى ماند كه انسان به آدم گرفتارى بگويد، با اين كه در فشار هستى ولى صبر كن تا مرگ گريبانگير تو شود ولى اگر آن را به«پيروزى مسلمانان بركافران»تفسير كنيم، اشكال بر طرف مى شود و تسلى مورد پيدا مى كند.
پاسخ : ما از خوانندگان گرامى مى خواهيم كه درآيات ياد شده در زير دقت كنند و واقعاً ببينند كه آيه مورد بحث وهمچنين آيه هاى قبل از آن در مقام تسليت است يا اينكه همگى در مقام درخواست شكر براى نعمتى است كه خدا به پيامبر خود ارزانى داشته، و ابداً ربطى به تسليت ندارد و صحيح است كه خدا بفرمايد در برابر اين همه نعمت تا دم مرگ خدا را عبادت كن اينك آيات ( دقت كنيد).
1 ـ(فَاصْدَعْ بِما تؤمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ)
( سوره حجر، آيه 94)
«به آنچه مأمورى، آشكار كن واز مشركان روى بر گردان».
2 ـ(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ)(حجر، آيه 95)
«ما تو را از شر مسخره چيان حفظ مى نمائيم».
3 ـ(الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ اِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَموُنَ)(حجر،آيه96)
«آنان كه براى خدا شريك قائل مى شوند و به زودى مى فهمند».
4 ـ(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّكَ يَضِيْقُ صَدْرَكَ بِما يَقُولُونَ)(حجر،آيه97)
«مى دانيم كه از گفته آنان سينه تو تنگ ومتأثر مى شود».
5 ـ(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السّاجِدِينَ)
( سوره حجر، آيه 98)
«پس پروردگار خود را با ستايش تسبيح كن».
6 ـ(وَ اَعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيْكَ الْيَقِينُ)(حجر، آيه 99)
«واو را تا لحظه اى كه يقين به تو بيايد، پرستش كن».
ملاحظه مجموع آيات حاكى است كه هدف بيان نعمت هاى خدا است نسبت به پيامبر و درنتيجه درخواست ستايش و سپاس از پيامبر، نسبت به نعمت ها است.
گواه بر اين كه: آيات در مقام امتنان است نه تسليت همان آيه دوم است يعنى آيه:
(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِيْنَ):«ما ترا از استهزاء گران كفايت مى كنيم».
آنگاه آيه هاى سوم و چهارم به صورت جمله معترضه براى معرفى اين گروه استهزاء گر است و ارد شده است و پس از معرفى آنان، آيه هاى پنجم و ششم خواستار شكر و سپاس از پيامبر نسبت به نعمتى است كه خدا به او ارزانى داشته است و آن اينكه اورا از شر دشمنان حفظ و صيانت كرده است و ياد آور شده است كه بايد اورا به خاطر نعمت صيانت، تا لحظه مرگ پرستش كند.
خلاصه: با توجه به آيه(اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئيْنَ).
وبا توجه به«فاء»در آيه(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ).
وبا توجه به اينكه آيه«واعْبُدْ»عطف به جمله«فسبح»است.
به روشنى مى توان گفت كه آيه درمقام بيام طلب شكر گزارى است نه اظهار تسليت.
ودر حقيقت مجموع سه آيه:
(اِنّا كَفَيْناكََ الْمُسْتَهْزئِيْنَ)[1].
(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السّاجِدِينَ).
(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتّى يَأْتِيْكَ الْيَقِينُ).
[1]البته آيه هاى«الذين يجعلون»و«لقد نعلم»به عنوان جمله معترضه كه بيانگر وصف استهزاء كنندگان و نتيجه آن در صدر رسول گرامى است، وارد شده اند.
به منزله گفتار برخى از افراد حق شناس است كه، در مقابل خدمات ارزنده افراد مى گويند: ما بايد تا لحظه مرگ از فلانى سپاس گزارى كنيم خدا نيز همين مسأله را به پيامبر متذكر مى گردد و مى گويد در مقابل اين نعمت بزرگ كه خدا ترا در برابر لشگر كفر حفظ و صيانت كرده است اورا تسبيح بگو، و تا لحظه مرگ اورا پرستش كن.
«تذبْذُب نويسنده تفسير»
مؤلف تفسير، به رد نظريه مشهور پرداخته گاهى مى گويد: مقصود از«يقين»زمان غلبه پيامبر بركفار است[1].
گاهى به كمك آيات مدثر اظهار مى دارد كه مقصود از«يقين، قيامت»است
وهيچ كدام از دو احتمال در آيه مورد بحث درست نيست.
زيرا بنابراحتمال اول مفاد آيه اين مى شود كه پيامبرخدا تا لحظه غلبه بركافران، عبادت كند اين تحديد به طور مسلم صحيح نيست و هيچ مفسرى نمى گويد، زيرا عبادت بر هر مسلمانى اعم از پيامبر و غيره تا لحظه مرگ يك فريضه است.
احتمال دوم: اگر در سوره مدثر درست باشد در اين آيه درست نيست زيرا مفاد آيه اين مى شود كه پيامبر خدا را تا قيامت پرستش كند و اين احتمال غير معقول است زيرا با فرا رسيدن مرگ تكليف به پايان مى رسد و ادامه پيدا نمى كند.
به ديگر سخن: ظاهر آيه، امر به تسبيح و عبادت را تا حصول يقين محدود فرموده است، و جاى گفتگو نيست كه پرستش و تسبيح حق ( عز و علا) تا روز مرگ ادامه دارد، و پس از آن، يعنى در فاصله ميان مرگ و روز باز پسين، تكليفى به نام تسبيح و عبادت در كار نيست بنابراين صحيح نيست كه امر به تسبيح و عبادت تا روز باز پسين ادامه داشته باشد.
[1]صفحه 205 سطر 13.
«يقين در سوره مدَّثِّر»
يقين در آيات اين سوره نيز به معنى لحظه مرگ است زيرا كارهاى زشت آنان (ترك نماز و اطعام، تكذيب روز باز پسين و...) تا روز مرگ بوده نه تا روز قيامت، بنابراين نمى توان گفت كه مراد از يقين روز قيامت است زيرا ادامه اين كار كه از كلمه«حتى»فهميده مى شود پيش از روز«قيامت»بريده مى گردد .
و اين كه ما قبل آيه راجـع به تشـريح اوضاع روز قيامـت است دليل بر اين نمى شود كه مراد از«يقين»روز قيامت باشد زيرا حجابها و پرده ها، روز مرگ بالا مى رود وانسان آنچه را كه قبلاً نمى ديد، در آن لحظه مى بيند، واز همان لحظه به سرانجام زندگى اخروى يقين پيدا مى نمايد.
گذشته از اين، اصولاً بايد دانست كه تمام آيات سوره مدثر راجع به قيامت نيست، بلكه قبل از آيه مورد بحث، آياتى وارد شده است كه وضع زندگى كافران را در دنيا تشريح مى كند و آيه مورد بحث به منزله غايت آن سه آيه است اينك آيات:
(قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ)( مدثر ، آيه 43 ـ 47)
«نماز گزار نبوديم».
(وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ).
«فقير را اطعام نمى كرديم».
(وَ كُنّا نَخوُضُ مَعَ الْخائِضِينَ).
«وبا ياوه گويان ياوه مى گفتيم».
(وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّيْنِ).
«روز قيامت را تكذيب مى كرديم».
و روش ما در دنيا همين بود(حَتّى أتاناَ الْيَقِينُ):«تا اين كه يقين به ما آمد و يقين نموديم كه تمام اين كارها بر ضررما بوده، و روز قيامت به حق بوده است، درست است كه كافران اين جمله ها را روز قيامت به موكلين دوزخ مى گويند، ولى
هدف بيان وضع زندگى دنيوى وكارهاى ناشايست خود در دنيا مى باشـد بنابراين نمى توان گفت اين آيات راجع به قيامت است،پس يقين وارد در آنها، به تفسيرخواهد شد، زيرا بلكه آنان در آن روز، وضع زندگى دنيـوى خـود را حكايت مى كنند بنابراين هيچ قرينه اى بر تفسير يقين به روز قيامت در بين نيست و بايد از خارج ظرف حصول يقين را به دست آوريم.
خلاصه: آيه مى خواهد بگويد كه كافران مى گويند ما در دنيا در اين كارهاى زشت غوطه ور بوديم تا يقين فرا رسيد، اما وقت حصول يقين دم مرگ است يا روز قيامت، از ظاهر آيه چيزى به دست نمى آيد و آيه از آن ساكت است .
روى اين جهت برخى در تفسير آيه(فَذَرْهُمْ يَخوُضوُا وَ يَلْعَبُوا حَتّى يُلاقوُا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ)( معارج، آيه 42):«آنان را رها كن تا سرگرم بازى شوند تا با روزى كه وعده داده شده اند ملاقات نمايند»يكى از دو راه را پيش گرفته است.
1 ـ«حتى»به منظور تحديد«دو فعل قبل»( يخوضوا ويلعبوا) نيست بلكه به منظور تحديد ( فذرهم) آمده است مانند آيه(فَذَرْهُمْ حَتّى يُلاقوُا يَوْمَهُمُ الَّذِي فِيهِ يَصْعَقُونَ)( طور،آيه 45) در اين صورت مقصود، روز رستاخيز خواهد بود.
2 ـ روز ميعاد حقيقى اگرچه همان روز قيامت است ولى مقدمات و به اصطلاح مراحل نخستين آن پس از مرگ آغاز مى گردد[1]بنابراين هيچ منافات ندارد كه روز ميعاد، كه مردم با خداى خود تلاقى مى كنند همان روز مرگ باشد.
[1]براى آگاهى از اين كه ابتداى قيامت، وحشر و حساب از روزهاى اول مرگ شروع مى شود، دلائل نقلى و عقلى زيادى در دست هست و كسانى كه مايل باشند از تفصيل آن اطلاع يابند به كتب اخبار و تأليفات دانشمندان بزرگ شيعه بالأخص نوشته هاى مرحوم«صدرالمتألِّهين»و غيره مراجعه كنند.
مطلب چهاردهم[1]
پرسش از پيامبران چگونه بوده است؟
(وَ اسْئَلْ مَنْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا اَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمانِ آلِهَةً يَعْبَدُونَ)(زخرف، آيه 45)
«اى محمد از پيامبرانى كه قبل از تو فرستاده ايم سئوال كن كه آيا ما جز خدا معبودانى قرار داده ايم كه مردم آنها را بپرستند».
جاى شك نيست كه ظواهر قرآن و مفاهيم ابتدائى آن، تا آنجا كه قرينه اطمينان بخشى برخلاف آن نباشد براى ما حجت است و ما حق نداريم بدون جهت از ظاهر آيات آن دست بر داريم، واين خود مطلبى است كه بايد هر مفسرى آن را رعايت كند، تا سرانجام از تفسير به رأى كه عامل مذهب سازى و آئين تراشى است، پرهيز بنمايد.
شما ظاهر آيه ياد شده را به اهل زبان و يا به دانشمندانى كه اطلاعاتى در اين زبان دارند، نشان بدهيد و ملاحظه كنيد كه در اين باره چه گونه قضاوت مى كنند؟ آيا جز اين كه«پيامبر مأمور شده است از خود پيامبران بپرسد و با خود آنها تماس بگيرد»چيزى ديگرى مى گويند؟ به طور مسلم نه، و همه با نداى بلند مى گويند،
[1]مربوط به ذيل مطلب 58 از كتاب تفسير آيات مشكله قرآن صفحه 206 و 207 و هدف از عنوان كردن آيه، رد امكان ارتباط پيامبر خدا، در اين نشأت با رسولان او است.
مأمور به سئوال خود پيامبر است و مسئول خود ذات انبياء است نه كتابهاى آنها، و نه پيروان واصحاب آنها حالا اگر از جانشينان پيامبر كه به تنصيص رسول گرامى«قرين»قرآنند، روايت اطمينان بخشى به دست مان برسد و براى ما توضيح دهد كه مقصود سئوال از خود آنها نيست، بلكه منظور مراجعه به كتابها و پيروان آنها است، البته ما از جان و دل مى پذيريم و مى فهميم كه روز نزول قرآن قرائنى (حاليه) دركار بوده و ياران رسول خدا نيز همين معنا را فهميده اند، واگر چنين روايتى از مصدر وحى ورسالت به دستمان نرسيد، هرگز ماحق نداريم چنين تصرفى را در قرآن بنمائيم و با نداى رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)«مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيهِ فَلْيَتَبَؤا مَقْعَدَهُُ مِنَ النّارِ»مخالفت ورزيم.
اگر ما بر اثر كوچكى انديشه و كمى معلومات، نتوانستيم درك كنيم كه پيامبر اكرم چگونه در اين نشأت با پيامبران كه نشأت ديگرى به سر مى برند ملاقات مى كند و از آنها سئوال مى نمايد اين سبب نمى شود كه بى خود ظاهر آيه را تأويل نموده و آن را بازيچه انديشه هاى كوچك خود قرار دهيم.
نويسنده تفسير مى گويد: وقتى خدا به پيامبر مى فرمايد:«اسئل»: سئوال كن»لازم نيست كه اين سئوال حضورى باشد( حضرت محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)حضوراً از سائر پيامبران سئوال كند) بلكه مقصود اين استكه اى محمد از علماى اهل كتا ب و كتب آسمانى استفسار كن كه آيا پيامبران سابق در كدام كتاب جزبه سوى خداى واحد دعوت كرده اند سپس مى گويد آيه مورد بحث مانند آيه زير است:
(فَاِنْ كُنْتَ فِيْ شَكّ مِمّا اَنْزَلْنا اِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ)(يونس،آيه 94)
اگر در آنچه ما به تو نازل كرده ايم در شك هستى از كسانى كه كتاب را قبل از تو مى خواندند، بپرس يعنى«از علماء اهل كتاب سئوال كن»آنگاه در صدد رد روايتى بر آمده و مى گويد: بعضى قائلند كه اين آيه در خصوص معراج نازل شده پس از آنكه انبياء پشت سر پيامبر نماز خواندند، خدا خطاب به پيامبر نمود و
فرمود: اى محمد از اين پيامبران بپرس..»سپس چنين رد مى كند كه در اين آيه صحبتى از معراج وانبياء نيست.
پاسخ:
ما مى گوئيم : آيه مورد بحث (وَاسْئَلْ مَنْ اَرْسَلْنا) مكى است و روزى كه پيامبر گرامى در مكه به سر مى برد، در آن محيط، دانشمندان اهل كتاب، در«نجران»و«خيبر»و«مدينه»به سرمى بردند، و شرائط اجازه نمى داد كه پيامبر از مكه بيرون آيد، و با دانشمندان آنان كه در چند صد كيلومترى زندگى مى كردند تماس بگيرد، بنابراين تفسير آيه فوق به اين نحو كه از علماى آنها بپرس، بسيار بعيد است، آرى در آغاز بعثت افرادى مانند«ورقة بن نوفل»و... در مكه بودند كه اطلاعاتى از كتب عهدين داشتند، ولى هيچ گاه ذوق سليم اجازه نمى دهد كه ما بگوئيم : منظور از«مَنْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِك»افراد انگشت شمارى از عرب هاى متنصر مانند ورقة است كه روزى بت پرست بودند، و بعداً تظاهر به مسيحى گرى مى كردند، و اطلاعات آنها از دانايان و كاهنان يهود و نصارى كه در«نجران»واطراف مدينه مى زيستند، به مراتب كمتر بود.
گذشته از اين اگر بگوئيم: مقصود اين است كه به كتابهاى آسمانى آنها مراجعه بفرمايد اين مطلب با«اُمى بودن»پيامبر سازگار نيست واگر هم بگوئيم توانائى خواندن كتاب را داشت ولى هرگز صلاح نبود كه پيامبر دست به اين كار بزند، و قرآن علت آن را بيان كرده آنجا كه مى فرمايد:(وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِيْنِكَ اِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ)( عنكبوت، آيه 48).«تو پيش از نزول قرآن كتابى نمى خواندى، و با دستت نمى نوشتى زيرادر غير اين صورت، ابطال گران درباره قرآن ( كه از ناحيه خدا است) به شك مى افتادند».
نتيجه: گفتن اين كه به علماى اهل كتاب مراجعه كن با محيط نزول آيه ( مكه) سازگار نيست زيرا در آن محيط چنين علمائى وجود نداشت و تصور اين كه پيامبر