تفسير وى در مطبعه علميه تبريز به طبع رسيده و قسمت عمده آن خطى است.
3 ـ حجة الإسلام والمسلمين جناب آقاى آقا سيد محمد مولانا ( متولد سال 1290 ومتوفاى سال 1363) وى تفسيرى به سبك تفسير جلالين برقرآن نوشته واخيراً در تبريز چاپ گرديده است.
4 ـ دانشمند عاليقدر، حجة الإسلام والمسلمين آقاى آقا شيخ حسين شنب غازانى ( متولد 1304 متوفاى سال 1377) كه عمرى براى مردم تبريز تفسير گفته است وى آنچه را كه درمجلس درس تفسير خود القاء مى نمود، به صورت كتابى در آورده است اميدواريم كه علاقمندان قرآن و شاگردان مجلس تفسير آن استاد در نشر آثار وى كوشش نمايند.
5 ـ استاد عاليمقام نابغه علم وادب، مرحوم آقا ميرزا محمد على مدرس خيابانى ( متولد سال 1296 و متوفاى سال 1373) كه حقوق زيادى بر گردن دانشمندان و نويسندگان معاصر دارد خود مفسر توانائى بود و اخيراً تصميم گرفته بود كه تفسير«آلاء الرحمن»اثر نفيس مرحوم بلاغى را به پايان برساند.
6 ـ فقيه عصر خود، آية اللّه آقاى آقا ميرزا رضى تبريزى، ( متولد سال 1294، متوفاى سال 1374) وى علاوه بر اينكه يك فقيه كامل بوده، در تفسير آيات قرآن يد طولائى داشت، و در برخى از ماههاى رمضان گروهى از دانشمندان و علاقمندان را پس از اقامه نماز با بيانات خود مستفيض مى فرمود.
7 ـ خطيب دانشمند مرحوم حاج ميرزا محمد خيابانى متولد 1309 و متوفاى 1389 وى تفسيرى بر قرآن نوشته و هنوز به زيور طبع آراسته نگرديده است و كراراً در سخنرانى ها، از تفسير خود نام مى برد.
اينها افرادى هستند ( آنهم از گذشتگان) كه ما فعلاً از وضع آنها اطلاع داريم، و به طور مسلم در اين ميان كسانى هستند كه در تفسير قرآن زحمت ها كشيده و تفسير ها نوشته اند كه ما از آنها اطلاعى نداريم.
آيا با اين وضع، جا دارد كه مؤلف كتاب«تفسير آيات مشكله»سنگ ابتكار به
سينه خود بزند، خود در مقدمه كتاب، يا ديگرى در حق او بنويسد: افتخار بانى (مجلس تفسير تبريز) در اين است كه عمر خود را در راه نشر حقايق قرآن مجيد گذرانيده و در محيطى كه تعليم و تعلم قرآن مجيد جرم شناخته مى شد ، اين حقيقت را به برادران دينى تفهيم كرده است كه قرآن قابل فهميدن است، اگرچه در راه نيل به اين هدف مقدس، آماج تيرهاى زهرآگين تهمت و افتراء قرار گرفت... ولى جاى تشكر است بذرى را كه كاشته، به ثمر رسيد و اكنون در اغلب مساجد و مجالس دينى تبريز درس تفسير قرآن دائر گرديده است.
شگفتا وى ادعاء دارد مورد تهمت و افتراء قرار گرفته است، در صورتى كه نويسنده سطور ياد شده خود دراين دو سطر كوتاه تهمت زده و خلاف گفته است.
خواننده گرامى مى تواند از نويسنده اين مقدمه بپرسد چرا اين دانشمندان عالى مقام و مفسران عاليقدر را كه استوانه هاى علم و ادب و تفسير بودند، فراموش كرده و وى را مبتكر دانسته است مگر نامبردگان از هر نظر ( سن و سال، علم و فضيلت) برنويسنده مزبور برترى ندارند، مگر اينها استاد؟ يا به منزله استاد او نيستند.؟
آرى اين بزرگان در همين شهر پيش از آن كه نويسنده تفسير، ديده به جهان بگشايد ويا پس از تولد در اين واديها گام نهد، تفسير ها نوشته اند و درس ها گفته اند، شب و روز همين مردم تبريز را با بيانات علمى و قرآنى خود مستفيض نموده اند زهى بى انصافى است كه كسى بگويد: مبتكر اين تحول در اين شهر كس ديگرى بوده است.
با كتاب«تفسير آيا ت مشكله»آشنا شويم:
اخيراً كتابى در تبريز به اين نام چاپ و منتشر شده است، ولى قسمت معظم آياتى كه در آن كتاب عنوان شده ابدا از آيات مشكله نيست، و برخى نيز براى تزريق عقائد مخصوصى كه نويسنده آن كتاب دارد، عنوان شده است و قسمتى مختصر كه
جا دارد آنها را«آيا ت مشكله»بخوانيم، مورد بررسى صحيح قرار نگرفته است.
شكى نيست وجود اين كتاب در دسترس گروه بى اطلاع وساده لوح مايه انحراف عقيده است زيرا نتيجه اى كه از خواننده از اين كتاب مى برد اين است كه :
انبياء معصوم نبودند، گاهى ويا پيوسته خدا را نافرمانى مى كردند.
هيچ گاه خدا مودت خويشاوندان رسول خدا را برما لازم نكرده است.
آيه:(اليوم اكملت لكم دينكم)در باره على نازل نشده است.
خطبه معروف صديقه طاهره (عليها سلام) مجعول است و هكذا...
روى اين ملاحظات برخى از دوستان از نگارنده درخواست كردند كه درباره اين كتاب صفحاتى بنويسد از اين رو بر خود لازم ديدم كه پاره ا ى از اين آيات را كه لغزش هاى نويسنده تفسير در تفسير آنها نابخشودنى است، عنوان نموده و به تفسير آن، ورد گفتار وى بپردازد.
اينك جلد اول از كتاب را كه حاوى تفسير بيست وپنج آيه است، با اين مقدمه كوتاه تقديم مى گردد و نگارنده اميدوارست كه به زودى جلد دوم اين كتاب را كه آن نيز حاوى تفسير بخشى ديگر از آيات عنوان شده در آن كتاب است به ضميمه مقدمه سودمندى به خواست خدا تقديم خوانندگان گرامى بنمايد.
قم : جمادى الأولى 1381 هجرى قمرى
برابر آبان ماه 1340 هجرى شمسى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مطلب يكم[1]
تفسير آيه:
(قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِىْ الْقُرْبى)(شورى/23).
مقصود از«المودة فى القربى»چيست؟
اكثريت نزديك به اتفاق مفسران مى گويند: مقصود از آيه ياد شده اين است كه :«من از شما پاداشى نمى خواهم جز اينكه خويشاوندان مرا دوست بداريد».
گاهى در تفاسير اقوال ديگرى نيز به چشم مى خورند كه همگى در رديف نظريه هاى شاذ قرار دارند و مورد توجه بزرگان تفسير نمى باشند و معنى ياد شده را روايات متواتر تأييد مى كنند.
ولى متأسفانه، مؤلف كتاب«تفسير آيات مشكله»روى عدم دقت، خرده هائى بر معنى مشهور گرفته است و ما در اين جا پاسخ يكايك آنها را از نظر خوانندگان مى گذرانيم،ولى پيش ازورودبه اصل مطلب، نكاتى راياد آورمى شويم:
[1]مربوط به مطلب 22 از ملحقات كتاب ص 340 ـ از كتاب«تفسير آيات مشكله قرآن»هدف از طرح اين آيه پائين آوردن مقام خاندان عصمت است، و براى تزريق عقيده شخصى، اين آيه مطرح شده است.
1 ـ آيه مودَّت و علماء اسلام:
ما بارها از دانشمندان بنام«تبريز»شنيده بوديم كه مؤلف تفسير در تفسير آيات قرآن عنايتى به روايات واحاديث ندارد و روى حسن ظنى كه بايد به همه مسلمانان داشت، نسبت ياد شده را باورنمى كرديم، خصوصا كه شنيديم كه نويسنده كتاب، در حضور گروهى از علماء و دانشمندان«تبريز»اعتراف واقرار نموده است كه از نظر اصول و فروع پيرو طريقه حقه اماميه و در تفسير آيات الهى، از روش معمول ميان دانشمندان بنام اسلام تجاوز نمى كند.
اين حسن ظن وقتى تشديد شد كه ديديم نويسنده در صفحه 100 از كتاب خود لا اقل حاضر است در تفسير قرآن ، چشم از روايات متواتر نپوشد، ولى وقتى بقيه صفحات كتاب را ورق زديم، ديديم نه تنها روايات آحاد در نظر اين شخص ارزش ندارد، بلكه در تفسير آيات از طرح روايات متواتر كه علماء اسلام از سنى و شـيعه آن را سينه به سينه ويا كتاب به كتاب براى ما نقل كرده اند، كوچك ترين واهمه اى ندارد.
ما كار با عقائد شخصى او نداريم، ان شاء اللّه او برهمان طريقه است كه اعتراف نموده است، ولى هرگاه نوشته اشخاص، ميزان داورى در طرز تفكر اشخاص باشد، كتاب وى گواه براين است كه او از پيروان«تز»غير معقول«حسبنا كتاب اللّه»است و يا لااقل در تفسير آيات قرآن، از اين اصل پيروى مى كند ما فعلاً با آنچه كه دانشمندان شيعه پيرامون آيه نقل كرده اند، كار نداريم فقط نام برخى از دانشمنـدان«سـنى»را در اين جـا مى بريم كه صراحـتاً گفـته انـد كه آيـه«مودت فى القربى»در حق خويشاوندان مخصوص پيامبر نازل شده و مقصود اين است كه به خاندان پيامبر مهر ورزيـم و آنان را دوست بداريم، اينك براى آگاهى از مدارك به پاورقى مراجعه فرمائيد .[1]
[1]صحيح بخارى ط مصر، ج6، ص 129، تفسير طبرى، ط مصر، ج25، ص 14، مستدرك حاكم ج3، ص 172، البحر المحيط تأليف ابوحيان، ط مصر، ج7، ص 516 ، تفسير كشاف ، ط مصر، ج 2، ص 402، تفسـير فخر رازى، ط مصر، ج27، ص 166 ، درالمنثور سيوطى، ج6، ص 7، مطالب السئول، تأليف شيخ محمد شافعى ط تهران، ص 8، ذخائر العقبى ، تأليف محب الدين احمد طبرى، ط مصر، ص 25، الكافى فى تخريج احاديث الكشاف تأليف ابن حجر، ط مصر، ص 145، الفصول المهمة، تأليف ابن صباغ مالكى، ط نجف، ص 11، الصواعق المحرقة، تأليف ابن حجر، ط مصر، ص 101، حبيب السير مير خواند، ط مصر، ج35، ص 29، اسعاف الراغبين ، تأليف شيخ محمد صبان، ط مصر، ص 115( در حاشيه نور الابصار) نورالابصار شبلنجى، ط مصر، ص 150، ينابيع المودة قندوزى، ط آستانه، ص 106.
اين مطلب در اعصار گذشته به اندازه اى مسلم و روشن بود كه امام شافعى (طبق نقل ابن حجر در«صواعق»ص 77، و زرقانى در«شرح مواهب»ص7، و حمزه اى مالكى در«مشارق الانوار»ص88، و...) مضمون آيه را كه اظهار مودت به خويشاوندان مخصوص پيامبر است در قالب شعر ريخته و مى گويد:
يا اهل بيت رسول الله حبكم *** فرض من الله في القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم *** من لم يصل عليكم لا صلاة له[1]
2 ـ روايت مخالف با كتاب كدام است ؟
جاى شك نيست كه روايت مخالف با قرآن كوچكترين ارزشى ندارد، و جانشينان پيامبر مكرر بر مكرر دستور داده اند كه روايت مخالف قرآن را نپذيريم و آن را بر ديوار بزنيم، ولى بايد ديد روايت مخالف كدام است؟! تا سرانجام از اين حربه سوء استفاده نكرده و رواياتى را كه كوچكترين مخالفتى با قرآن ندارند به اين بهانه از بين نبريم.
مقصود از روايت مخالف اين است كه با نص صريح قرآن، كاملاً مبائن و
[1]اى خاندان پيامبر، مودت شما فريضه اى است از جانب خدا كه در قرآن وارد شده است در عظمـت مـقام شـما همـين بس كه هـر كسى در نماز براى شما درود نفرستد براى او نمازى نيست ( نماز او باطل است ).
متضاد بوده باشد مثلاً قرآن كه«اكل ميته»را تحريم كرده است روايتى آن را حلال بشمارد، يا قرآن تزويج«ربيبه»را در شرائطى حرام دانسته و روايتى آن را درهمان شرائط حلال اعلام كند. ولى هرگاه در قرآن مطلقى وارد شود، و روايت صحيح و مورد اطمينانى ياد آور قيد آن باشد، هرگز نبايد گفت كه روايت مقيد، با اطلاق قرآن، مخالف است و بايد آن را كنار گذاشت.
وهمچنين اگر در قرآن حكمى به صورت عموم وارد شود و روايتى متضمن تخصيص و تضييق دائره آن باشد هرگز نمى توان اين دو را باهم مخالف دانست.
جاى شك نيست كه عموم(اَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ)تمام داد و ستدها را امضاكرده است يا عموم(اَوْفُوا بِالْعُقوُدِ)انسان را نسبت به عقود و عهود خود ملزم مى سازد، ولى هرگز اين اطلاق و عموم، مورد قبول و فتواى دانشمندان اسلام نيست، زيرا رسم قانون گذارى درتمام جهان بر اين نيست كه تمام مخصص ها و مقيد ها دركنار عمـوم ها و مطـلق ها بيـان شوند بلكه چه بسا حكم به صورت عموم و مطلق بيان مى گردد و پس از مدتى، در فرصت ديگر، مخصص ها و مقيدها وارد مى شوند.
اتفاقاً جريان در اين دو آيه نيز به همين قرار است، اطلاق آيه نخست و عموم آيه دوم به وسيله خود پيامبر كه مورد اتفاق تمام مفسران است، تقييد و تخصيص خورده است و برهمين جهت معاملات ربوى، و غررى و يا بيع«منابذه»و«ملامسه»اكيداً تحريم شده است و ما به حكم آيـه:(وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)(حشر آيه 7) بايد از آنچه پيامبر نهى فرموده است، خود دارى كنيم.
روى اين بيان، مخالف قرآن، همان مباين كلى را مى گويند، ولى تقييد و تخصيص و يا منحصر كردن عمومى به گروهى، مخالف نيست. مثلاً هرگاه در قرآن به آيه(قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا و اَبْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ...)( سوره آل عمران، آيه 61) برخورديم، واجمال آيه مانع از آن شد كه در باره آن قضاوت صريح بنمائيم در اين صورت بايد از اخبار صريح و مورد اطمينان كمك بگيريم هرگاه صريح اخبار، جمله هاى مزبور را در گروه معينى منحصر كردند، ما