2 ـ اگر قرآن را با خبرى كه متواتر نيست معنى كنيم، در واقع به مثابه اين است كه قرآن متواتر را غير متواتر نشان دهيم.
پاسخ :
اين سخن بى اندازه مايه تأسف است زيرا نويسنده اساساً بين صدور آيه از ناحيه الهى، و ظهور و دلالت آن، فرق قائل نشده است، در صورتى كه تمام آيات از نظر صدور وانتساب به خدا، فوق حد تواتر است، واما از نظر دلالت بر مقصود، مختلفند، برخى قطعى الدلالة وبرخى ديگر مظنون الدلالة هستند، وماخواه آيه را با خبر غير متواتر تفسير بكنيم يا نكنيم، بالاخره نمى توانيم بگوئيم كه تمام آيات از نظر دلالت مانند صدور آن، قطعى هستند واگر تمام آيات از نظر دلالت قطعى باشند ديگر نوشتن صدها تفسير، و يا نوشتن«تفسير آيات مشكله»چه معنى مى تواند داشته باشد.
بنابراين، اينكه نويسنده مى گويد: هرگاه ما قرآن را با خبر غير متواتر معنى كنيم نتيجتاً متواتر را غير متواتر نشان داده ايم، كاملاً مردود است، زيرا اگر منظور سند قرآن است ، كسى در آن شك ندارد كه مطلقا قطعى است، وهرگاه مقصود دلالت آن است، به طور مسلم نمى توان ادعا كرد كه تمام آيات از نظر دلالت يك نواخت بوده و مفاد تمام آيات بدون استثناء قطعى است.
ودر هر صورت، خواه ما قرآن را با خبر غير متواتر تفسير بكنيم يا نكنيم، بايد اعتراف كرد كه تمام آيات از نظر دلالت يك نواخت نيست.
3 ـ نويسنده براى اثبات بى نيازى از اخبار و روايات و تاريخ صحيح در تفسير قرآن، به آيه شريفه:«بِلِسان عَرَبِيّ مُبِين»استناد مى نمايد، ولى ما در بخش«روش صحيح تفسير قرآن»راجع به اين آيه توضيحاتى داده ايم و مقصود آيه را روشن ساخته ايم .
مطلب شانزدهم[1]
آيا شريعت اسلام كاملترين شرايع آسمانى است؟
(اِنَّ الدِّيْنَ عِنْدَ اللّهِ الإسْلامُ)( آل عمران، آيه 19)
«محققاً آئين در پيش خدا همان آئين اسلام است».
جاى گفتگو نيست كه دعوت تمام پيامبران، گذشته بر نبوت خويش، بر دو اصل استوار بود:
اول: توحيد و ايمان به يكتا پرستى.
دوم: اعتقاد به روز باز پسين كه ظرف سزاى كردارهاى انسان است.
اين دو مطلب اساس تمام دعوتهاى الهى را تشكيل مى دهد، ولى آيا برنامه تمام پيامبران الهى نيز يكنواخت بود يا به مرور زمان وتكامل اجتماع، برنامه هاى آنان نيز تكامل يافته و به حد كمال مى رسيد، در اين مورد توضيح مى دهيم.
شكى نيست كه نياز بشر به مرور زمان درحال افزايش بوده است، بشر امروز به قوانين زيادى از نظر اقتصاد ، اخلاق، سياست و غيره نياز دارد كه بشر ديروزى به اين پايه از نياز نبود، بشر امروز بر اثر قدرت دماغى و نبوغ فكرى بهتر مى تواند در باره علوم الهى، و معارف غور كند، وآن را بفهمد.
[1]مربوط به مطلب 32 ص 127 از كتاب«تفسير آيات مشكله».
بنابراين : بايد آخرين شريعت از شرايع آسمانى در تمام قسمتها كاملترين برنامه ها را عرضه كند، يعنى: در باره معارف و اصول عقائد مسائلى را پى ريزى كند، كه بزرگترين فلاسفه ودانشمندان الهى در برابر آن سرتسليم فرود آورند، ويا از نظر مسائل اجتماعى كليه جهات زندگى بشر را مورد بررسى قرار دهد، به حدى كه بشر قرن بيستم، خود را از هرقانون غير آسمانى بى نياز بداند.
اتفاقاً جريان نيز چنين است اسلام جهت رهبرى بشر درتمام عصرها از طريق وحى آنچه كه براى زندگى فردى واجتماعى دنيوى واخروى او لازم و ضرورى بود بيان كرده است اگر مى گويند كه دين اسلام كاملترين شرايع آسمانى است منظور همين است.
به ديگر سخن: هريك از شرايع آسمانى كلاسى است براى تربيت انسان كامل واداره جامعه، و هركلاسى نسبت به افراد ويژه خود، برنامه جامع و كامل د ارد و هرگز نمى توان محتويات آن را نسبت به افراد مخصوص آن كلاس ناقص و نارسا خواند، ولى در عين حال محتواى هركلاسى نسبت به كلاس بالاتر نمى تواند كافى و وافى باشد، بلكه براى بالا بردن سطح معلومات بايد افراد را به كلاسهاى بالاتر با برنامه هاى جامع تر اعزام كرد.
با شروع نزول وحى الهى كلاسهاى تربيتى انسان ها، آغاز به كار كرد و شريعت آسمانى هرزمان نسبت به جامعه آن زمان، بالاترين وجامع ترين كلاس بود، ولى تكامل جامعه و بالا رفتن فكر وانديشه ها ايجاب مى كرد كه براى جامعه متكامل كلاس بالاترى تربيت داده شود واو با معارف بلند ومقررات جامع ترى آشنا گردد.
اگر كسى مى گويد: آئين اسلام كامل ترين شرايع آسمانى است، مقصود او از اين جمله اين نيست كه نعوذ باللّه خدا نسبت به جوامع قبلى، آئين ناقص و شريعت نارسا فرستاده آنگاه آن را با شريعت آخرين پيامبر، تكميل كرده است، بلكه مقصود اين است كه محتواى شريعت حضرت موسى و يا حضرت عيسى كامل ترين و جامع ترين شريعت نسبت به نيازهاى افراد زمـان خـود بود، ولـى جامعـه انسانى
با مرور زمان، نيازهاى بيشتر و قدرت دماغى عظيم ترى پيدا كرد از اين جهت براى رفع نيازهاى زيادتر، واشباع انديشه هاى نيرومندتر، شريعت جامع تر، ومعارف برترى فرستاده شد.
و آيه ياد شده درزير، همين معنى را مى رساند:
(قوُلوُ آمَنّا بِاللّهِ وَ ما اُنْزِلَ اِلَيْنا وَ ما اُنْزِلَ عَلى اِبْراهِيمَ وَ اِسْمعِيلَ وَ اِسْحاقَ)(بقره، آيه 136)
«بگوئيد ايمان آورديم به خدا وبه آنچه برما و برابراهيم و اسماعيل واسحاق نازل شده است».
هرگاه آنچه بر رسول اكرم نازل شده همان است كه بر پيامبر پيشين نازل شده است، در اين صورت نبايد بفرمايد:(وَ ما اُنْزِلَ اِلَيْنا وَ ما اُنْزِلَ عَلى اِبْراهِيمَ)بلكه بايد بفرمايد:(وَ ما اُنْزِلَ اِلَيْنا وَ اِلى اِبْرًّهِيمَ).
جـاى شك نيست كه تكرار موصـول«مـا»غالباً دليل بر تعدد«نـازل شـده»مى باشد.
بدون شك، بحثهاى علمى و دقيقى كه قرآن در باره توحيد و صفات حق و معارف حقه نموده، هرگز در انجيل و تورات وارد نشده است، حدود و قوانين منظم اسلام و بالخصوص فقه جامع و كامل اسلامى و اجتهادهاى مشروع كه دست انسان را براى تكامل بيشتر باز مى گذارد و... در هيچ يك از شرايع سابق، وجود ندارد.
شما در آئين«يهود»بيش از چند حكم فرعى و به اصطلاح فقهى، نمى توانيد بيابيد هرگاه فروع واحكام عملى تورات وانجيل به اندازه اسلام يا نصف آن بود لااقل پس از تحريف، مقدارمشابهى از آن باقى مى ماند.
بالاتر از همه، اگر شرايع سابق من جميع الجهات كامل و براى تمام ادوار و جامعه ها حتى براى احتياجات عصر موشك نيز كافى بود، اعزام پيامبر جديد با كتاب و شريعت مستقل چه معنى داشت؟
منظور آنان كه مى گويند:«اسلام كامل ترين شرايع آسمانى است»همان
مفهوم فرمايش اميرمؤمنان(عليه السلام)در نهج البلاغه است كه مى فرمايد:
«فَالْقُرْآنُ آمِرٌ وَ زاجِِرٌ اَتَمَّ بِهِ نوُرَهُ وَ اَكْمَلَ بِهِ دِيْنَهُ»[1].
«قرآن آمـر و زاجر است به وسيله آن نور ( تشريع) را به پايان رساند و آئين خود ( آئين توحيد) را كامل ساخت».
خواننده گرامى پس از خواندن اين سطور به بى پايگى گفتار مؤلف تفسير پى مى برد زيرا ايشان به حقيقت گفتار كسانى كه معتقدند كه آئين اسلام كامل ترين شرايع است نرسيده وفوراً خرده گرفته و مى گويد: هرگز برخدا شايسته نيست كه در زمانى براى عده اى دين ناقصى ارسال نمايد و مسلماً خداوند به وسيله تمام پيامبران دين را به طور كامل فرستاده است:
پاسخ :
ناگفته پيدا است كه ناقص مطلق با ناقص نسبى از زمين تا آسمان فرق دارد، هرگاه كسى بگويد كه اسلام كامل ترين آئين آسمانى است مقصود اين است كه شرايع گذشته نمى تواند اداره اجتماع كنونى را برعهده بگيرد هرچند نسبت به نيازهاى آن روز اجتماع، كافى و وافى بود و برنامه كاملى براى آن روز به شمار مى رفت و كوچكترين نقصى نسبت به وضع آن روز نداشت، ولى همان قوانين از نظر كم و كيف نسبت به نياز امروز، غير وافى است و مجتمع به قوانين بيشتر و برنامه اى وسيع تر نيازمند است كه در اسلام پيش بينى شده است.
اصولاً مقصود از كمال و نقص، كمال و نقص دراصل«توحيد»و«معاد»و... نمى باشد تا گفته شود كه درتمام شرايع اين اصول كاملاً بيان شده است، بلكه مقصود«معارف عقلى، توسعه در فروع و تكامل در اصول اجتماعى و اخلاقى، و اقتصادى و كشور دارى و.. است»كه اصل آن در شرايع آسمانى و تكامل آن در آئين آخرين پيامبر بر همگان ملموس است.
[1]نهج البلاغه، خطبه 182.
برنامه دبستانى هرچند هم كامل تر و جامع تر و با واقع بينى دقيقى تنظيم شده باشد، نمى تواند نسبت به دبيرستان مفيد و سودمند، و جامع و كامل باشد و يك چنين نارسائى نسبت به برنامه يادشده، عيب و نقص نيست، زيرا هدف از آن برنامه، اداره دانش آموز خردسالى است كه از نظر فكر و تعقل و استعداد بدنى و دماغى، درحد خاصى قرار دارد و براى آن گروه، جز اين برنامه، هيچ برنامه ديگرى نمى تواند مفيد و سودمند باشد اگر كسى بگويد برنامه دبستانى براى دانش آموز دبيرستانى مفيد نيست، نبايد آن را نشانه نقص و عيب دربرنامه قبلى گرفت.
نگارنده از اين تأسف دارد كه در موضوعى قلم مى زند كه براى يك فرد وارد به مسائل دينى روشن و واضح است، ولى چه كند، چاپ كتاب از طرف مؤلف اورا به چنين توضيح واضحات كشيده است.
در پايان ياد آورمى شويم كه در اين بحث، لفظ«اديان»از طرف نويسنده تكرار شده است ولى بهتر است كه به جاى آن كلمه«شرايع»به كار رود، زيرا خدا از روز نخست يك دين بيشتر نفرستاده است و تمام پيامبران براى نشر آن اعزام شده اند و آيه:(اِنَّ الدِّيينَ عِنْدَ اللّهِ الإسْلام)ناظر به همين قسمت است ولى در حالى كه«ديـن»خـدا يكى است، شرايـع سـماوى قطعـاً متعـدد و مختـلف است آنجا كه مى فرمايد:(وَ لِكُلّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً)(سوره مائده، آيه 48).براى هر يك از پيامبران شريعـت و طريقى قرار داديم و اختلاف و تكامل مربوط به شريعت است نه اصل دين[1].
[1]دركتاب«معالم التوحيد»ص 545 ـ 546 ومنشور جاويد ج2، ص 375 ـ 377 در اين باره به صورت گسترده سخن گفته ايم.
مطلب هفدهم[1]
جهر و اخفات در نمازهاى ظهر و عصر
(قُلِ ادْعوُا اللّهَ اَوِ ادْعوُا الرَّحْمنَ اَياًّ ما تَدْعوُا فَلَهُ الأسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً)(اسراء، آيه 110)
«بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هركدام را بخوانيد براى او نامهاى نيك است در«صلات»خويش داد مزن، و آهسته نيز ميار، بلكه ميان اين دو راهى انتخاب بنما».
نظريه برخى از مفسران:
برخى از مفسران معتقدند كه مقصود از«صلات»در اين آيه( البته قطع نظر از روايات) همان دعا و توجه به خدا است و كلمه مزبور در همان معنى لغوى به كار رفته است، واستعمال لفظ مزبور درنماز اگر چه در قرآن بيشتر است، ولى در آغاز نزول وحى بلكه پس از آن به حدى نبود كه ما يه فراموشى معنى اصلى آن باشد كه زيرا در مواردى در قرآن همين كلمه در معنى دعاء استعمال شده چنانكه مى فرمايد:
[1]مربوط به مطلب 59 از كتاب تفسيرآيات مشكله قرآن ص 259 ـ 260 و هدف از عنوان كردن آيه اين است كه تمام نمازهاى يوميه ( برخلاف اتفاق علماى اسلام ) بايد بلند خوانده شود.
(وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ اِنَّ صَلوتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ)(توبه، آيه 103)
«برآنها دعا كن زيرا دعاى تو در باره آنها وسيله آرامش آنها است».
گذشته از اين در ما قبل آيه قرائنى وجود دارد كه نظر ياد شده را تأييد مى نمايد مثلاً در آيه 106 اسراء كيفيت خواندن قرآن را بيان مى كند و مى فرمايد:
(وَ قُرآناً فَرَقْناهُ لَتَقْرأَهُ عَلىَ النّاسِ عَلى مُكْث).
«قرآن را به تدريج نازل كرديم تا آن را به طور آرام براى مردم بخوانى».
سپس در آيات بعدى مى فرمايد: هر موقع برمردان با ايمان آيات قرآن خوانده شود(يَخِرُّونَ لِلأذْقانِ سُجَّذاً)سجده كنان بر چانه هاى خود به زمين مى افتند سپس مى فرمايد:(قُلِ ادْعُوا اللّهَ اَوِ ادْعوُا الرَّحْمان).
اكنون بايد ديد طرف خطاب كيست به طور مسلم طرف خطاب در«ادعوا»همان مردان با علم و با ايمانى است كه موقع شنيدن قرآن بر چانه خود بر روى زمين، سجده كنان مى افتند، سپس به همين افراد كه براى شنيدن قرآن سجده كنان روى زمين مى افتند دستور مى دهد كه شما در اين حالت( حالت سجده) ميان خواندن خدا و رحمان مخيريد، زيرا براى او نامهاى نيكو است، بعداً به منظور تعليم، همين افراد ( سجده كنندگان) به رسول خود خطاب مى نمايد و مى فرمايد:(وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ)اى پيامبر در دعا( بصلاتك) راه متوسطى را انتخاب بنما و درنتيجه وظيفه سجده كنندگان نيز روشن مى گردد و آنها نيز بايد مانند پيامبر ميان جهر واخفات راهى راانتخاب نمايند يعنى اى پيامبر توهم هرگاه مثل آنان سجده نمودى ميانه رو باشد و اى سجده كنان شما هم بايد مانند رسول خدا ميانه رو باشيد.
بنابراين سياق آيه حاكى است كه آيه به كيفيت خواندن نماز ارتباطى ندارد، بلكه مقصود اين است كه درخواندن خدا درحال سجده و غيره بايد ميان بلند گفتن و آهسته گفتن راه ميانه اى را انتخاب كنيم.