مطلب هفدهم[1]
جهر و اخفات در نمازهاى ظهر و عصر
(قُلِ ادْعوُا اللّهَ اَوِ ادْعوُا الرَّحْمنَ اَياًّ ما تَدْعوُا فَلَهُ الأسْماءُ الْحُسْنى وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً)(اسراء، آيه 110)
«بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هركدام را بخوانيد براى او نامهاى نيك است در«صلات»خويش داد مزن، و آهسته نيز ميار، بلكه ميان اين دو راهى انتخاب بنما».
نظريه برخى از مفسران:
برخى از مفسران معتقدند كه مقصود از«صلات»در اين آيه( البته قطع نظر از روايات) همان دعا و توجه به خدا است و كلمه مزبور در همان معنى لغوى به كار رفته است، واستعمال لفظ مزبور درنماز اگر چه در قرآن بيشتر است، ولى در آغاز نزول وحى بلكه پس از آن به حدى نبود كه ما يه فراموشى معنى اصلى آن باشد كه زيرا در مواردى در قرآن همين كلمه در معنى دعاء استعمال شده چنانكه مى فرمايد:
[1]مربوط به مطلب 59 از كتاب تفسيرآيات مشكله قرآن ص 259 ـ 260 و هدف از عنوان كردن آيه اين است كه تمام نمازهاى يوميه ( برخلاف اتفاق علماى اسلام ) بايد بلند خوانده شود.
(وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ اِنَّ صَلوتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ)(توبه، آيه 103)
«برآنها دعا كن زيرا دعاى تو در باره آنها وسيله آرامش آنها است».
گذشته از اين در ما قبل آيه قرائنى وجود دارد كه نظر ياد شده را تأييد مى نمايد مثلاً در آيه 106 اسراء كيفيت خواندن قرآن را بيان مى كند و مى فرمايد:
(وَ قُرآناً فَرَقْناهُ لَتَقْرأَهُ عَلىَ النّاسِ عَلى مُكْث).
«قرآن را به تدريج نازل كرديم تا آن را به طور آرام براى مردم بخوانى».
سپس در آيات بعدى مى فرمايد: هر موقع برمردان با ايمان آيات قرآن خوانده شود(يَخِرُّونَ لِلأذْقانِ سُجَّذاً)سجده كنان بر چانه هاى خود به زمين مى افتند سپس مى فرمايد:(قُلِ ادْعُوا اللّهَ اَوِ ادْعوُا الرَّحْمان).
اكنون بايد ديد طرف خطاب كيست به طور مسلم طرف خطاب در«ادعوا»همان مردان با علم و با ايمانى است كه موقع شنيدن قرآن بر چانه خود بر روى زمين، سجده كنان مى افتند، سپس به همين افراد كه براى شنيدن قرآن سجده كنان روى زمين مى افتند دستور مى دهد كه شما در اين حالت( حالت سجده) ميان خواندن خدا و رحمان مخيريد، زيرا براى او نامهاى نيكو است، بعداً به منظور تعليم، همين افراد ( سجده كنندگان) به رسول خود خطاب مى نمايد و مى فرمايد:(وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ)اى پيامبر در دعا( بصلاتك) راه متوسطى را انتخاب بنما و درنتيجه وظيفه سجده كنندگان نيز روشن مى گردد و آنها نيز بايد مانند پيامبر ميان جهر واخفات راهى راانتخاب نمايند يعنى اى پيامبر توهم هرگاه مثل آنان سجده نمودى ميانه رو باشد و اى سجده كنان شما هم بايد مانند رسول خدا ميانه رو باشيد.
بنابراين سياق آيه حاكى است كه آيه به كيفيت خواندن نماز ارتباطى ندارد، بلكه مقصود اين است كه درخواندن خدا درحال سجده و غيره بايد ميان بلند گفتن و آهسته گفتن راه ميانه اى را انتخاب كنيم.
نقد اين نظريه:
بيان مزبور كوچك ترين ايرادى از نظر روابط و تناسب آيات ندارد، وياد آورى مى شود كه لفظ«صلات»در قرآن دردعاء و توجه به خدا نيز به كار رفته است، خصوصاً كه اين سوره مكى است كه در هفتمين و يا هشتمين سال بعثت نازل گرديده است، و خيلى بعيد است كه بگويم: درآن روز با كمى مسلمانان و عدم تشريع نماز براى عموم، لفظ مزبور معنى حقيقى خود را از دست داده بود، و از آن جز نماز چيز ديگرى به ذهن تبادر نمى شد زيرا بسيارى از دانشمندان، به سختى توانسته اند بپذيرند كه الفاظى مانند«صلات»و غيره در آخرين سالهاى بعثت، در (نماز) حقيقت شرعيه گشته و الفاظ مزبور در آن روز معانى لغوى خود را ازدست داده بود، تا چه رسد كه ادعاء كنيم كه از لفظ مزبور حتى در سالهاى هفتم و هشتم بعثت، غير از نماز چيز ديگرى فهميده نمى شد چنان كه نويسنده تفسير يك چنين ادعاء را نموده است.
ولى چيزى كه مى توان در اين باره گفت اين است كه پيشوايان معصوم آيه را ناظر به نمازهاى يوميه دانسته اند. ومف[1]سران و علماء بزرگ آيه را برنماز حمل كرده اند بنابراين بايد گفت آيه به ما قبل خود ناظر نيست و كلامى است مستقل، و قرآن پس از آنكه از بيان وظيفه سجده كنندگان فارغ گشته است به منظور بيان مطلب ديـگر و مسـتقلى، پـيامـبر(صلى الله عليه وآله وسلم)خـود را بـا دو خطـاب ( لاتجـهر بـصلـوتـك) و (قل الحمدللّه...) مخاطب ساخته است و هيچ گاه دليل نداريم كه بايد روابط تمام آيات يك سوره را حفظ نمود بلكه هرگاه روايات اطمينان بخش بر خلاف سياق آيات حكم كنند، ما ناچاريم اتحاد سياق را ناديده گرفته و مفاد روايات را بگيريم و يك چنين روايات را روايت مخالف نمى گويند و از اينكه پيشوايان شيعه و مفسران بزرگ از كلمه مزبور همان معنى شرعى فهميده اند بايد پى برد كه روز نزول آيه، اصحاب پيامبر و مخاطبين درمجلس وحى به وسيله قرائن حالى نيز همان معنا را فهميده اند.
[1]به باب ( 33) از ابواب قرائت وباب (52) از ابواب نماز جمعه از كتاب ( وسائل) باز گشت شود.
دراين جا مى توان به گونه ديگر نيز سخن گفت و آن اينكه: آيه حكم مطلق«خواندن خدا»را مى گويد و آيه آنچنان اطلاق دارد كه حتى نماز، را كه نوعى خواندن خدا است شامل است دراين صورت سياق آيه نيز حفظ شده و خلاف ظاهرى نيز لازم نمى آيد درهر حال خواه بگوئيم كه آيه ناظر بر صلوات يوميه است و يا مطلق دعوت و خواندن خداست، استدلال پيشوايان برحكم صلوات يوميه با اين آيه مارا برآن وامى دارد كه بگوئيم كه آيه درمورد بيان حكم نمازهاى يوميه نيز وارد شده است.
سئوالى پيرامون آيه:
اكنون سئوال مى شود كه اگر درخواندن نماز بايد حد وسط را رعايت كرد پس چرا عموم مسلمانان نمازهاى ظهر و عصر را آهسته مى خوانند.
نويسنده تفسير چون پاسخى بر اين سئوال نداشته تسليم اشكال شده و بر خلاف تمام فقهاى اسلام مدعى شده است كه نمازها را بايد يك نواخت خواند اينك به سخن او گوش فرا دهيم:
«نماز را نه با صداى بسيار بلند و نه خيلى آهسته ( كه اصلاً معلوم نشود كه چه چيز مى گوئيد) نخوانيد بلكه بين اين دو، طريقه اى اتخاذ نمائيد».
تا اينجا آنچه مى گويد با نظر مفسران اسلام مطابق است، خصوصاً تفسير«مخالفتة»با جمله اى كه ميان«پرانتز»قرار داده و توضيح داده است كاملاً با روايات مطابق است در اين صورت نتيجه آيه اين مى شود كه نماز خود را نه خيلى بلند و نه خيلى آهسته كه اصلا نه خودت و نه ديگرى بفهمد كه چه مى گوئى، مخوان.
ولى تعليلى بر اين گفتار مى آورد معلوم مى شود كه وى معتقد است بايد تمام نمازها را يك نواخت خواند آنجا كه مى گويد، بايد طورى خواند كه مردم بشنوند و متنبه شوند، تشويق گردند... ما مى پرسيم: مقصود از اين كه مردم بشنوند چيست؟ آيا مقصود اين است كه مردم درنمازهاى يوميه با حفظ حد«اخفات»( كه درتمام قرنها روش مسلمانان در نمازهاى ظهروعصر همان است) كلمات و جمله ها
را بشنوند؟ اين مطلب اگر چه مانع فقهى ندارد ولى بسيار نادر است، ونوعاً درنمازهاى يوميه انسان تا نزديك نماز گزار نباشـد، موفـق به شـنيدن كلمات وى نمى شود، و هرگاه منظور اين است كه بدون حفظ قيد«اخفات»مردم صداى نماز گزار را بشنوند اين مطلب با ضرورت فقه اسلام[1]مخالف است، و ائمه اهل بيت پيوسته نمازهـاى يومـيه را بـه طـور«اخفـات»مى خواندند و شـيعيان را نيز چنين دستور مى دادند كه از آنها پيروى نمايند.
پاسخ سئوال از نظر روايات:
خوب است اين موضوع را از پيشوايان خود بپرسيم، زيرا قول و فعل آنها به تنصيص حديث«ثقلين»حجت است گذشته از اين از عريق ترين و اصيل ترين نژاد عربند و به حدود زبان خود بهتر از ديگران آشنايند آنان در اين مورد بياناتى دارند كه برخى را نقل مى كنيم:
1 ـ سماعه مى گويد: از حضرت صادق(عليه السلام)پرسيدم كه مقصود از آيه مورد بحث چيست؟ فرمود:«اَلْمُخافَةُ ما دوُنَ سَمْعَكَ وَ الْجَهْرُ اَنْ تَرْفَقَ صَوْتَكَ شَدِيداً»:«مخافة»عبارت از اين است كه طورى سخن بگوئى كه خود نيز نشنوى ، و«جهر»اين است كه صداى خود را از حد متعارف بلند تركنى.
2 ـ اسحاق بن عمار نيز نقل مى كند كه محضر امام صادق(عليه السلام)شرفياب شدم و از آيه مزبور سئوال نمودم، حضرت نيز همان جواب قبل را تكرار نمود و نيز افزود:«وَاقْرأ ما بَيْنَ ذلِكَ»وحد فاصل ميان اين دو را انتخاب كن[2].
[1]نظريه اهل تسنن در اين مسائل نزديك به فتاواى شيعه است آنان نيز عملاً نمازهاى صبح و مغـرب و عشاء و جمعه را بلنـد، و در غير ايـن دو مـورد آهسته مى خوانـند، برخـى مانـند«ابو حنيفه»جهر را برامام جماعت درمورد جهر واجب، و برخـى ديگر بر او مستحب مى داننـد و در اين مـورد تفاصيلى دارنـد كه در كتاب«الفقه على المذاهب الأربعـة»ج1، ص 178 منعكس است.
[2]وسائل الشيعة، ج4، ص 773 ـ 774 باب سى و سه از ابواب قرائت.
وشايد علت اين كه در آيه از ماده مزيد فيه«مخافته»استفاده شده با اين كه ماده مجرد«خفت»نيز همان را مى رساند، همان تفهيم مبالغه در آهسته گوئى است يعنى به قدرى آرام سخن بگويد كه خود او نيز نشنود.
قاموس مى نويسد:«الخفت»( با فتحه) :«اسرار المنطق كالمخافتة والتخافت».
دراين صورت مبناى تفسير حضرت اين است كه چون نهى«ولا تخافت»در برابر نهى و«ولاتجهر»واقع شده است واز طرفى تمام مراتب«جهر»مورد نهى نيست، بلكه جهر شديد مورد نهى است دراين صورت مقصود به حكم مقابله اخفات شديد است ( كه انسان خود نشنود) و درزبان عرب به آن«مخافته»مى گويند نه تمام مراتب اخفات.
در نتيجه روشن مى گردد كه رسم و روش شيعه در نمازهاى يوميه از مصاديق«وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً»است، زيرا كيفيت نمازهاى مغرب و عشاء و صبح از مصاديق جهر شديد نيست، چنانكه كيفيت اخفات درنمازهاى ظهر و عصر از افراد اخفات شديد( مخافته) نيست ومقدارى از مراتب جهر واخفات تحت امر«وابتغ»باقى مانده است. و گويا هدف آيه اين است كه«لاتجهر بصلوتك( جهراً شديداً) و(لاتخافت) اخفاتاً شديداً)«وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً».
به عبارت ديگر:«مخافته»به معنى مطلق آهسته سخن گفتن نيست، بلكه آن نوع آهسته گوئى است كه انسان در آهسته گوئى زياد بكوشد، چنانكه همين لفظ در آيات ياد شده در زير در اين معنى به كار رفته است آنجا كه مى فرمايد:
(يَتَخافَتوُنَ بَيْنَهُمْ اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ عَشْراً)(طه،آيه 103).
«با كـمال آهستگى به يكديگر مى گويند جز ده روز در زير خاك درنگ نكرديم».
و نيز مى فرمايد:
(فَاْنْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ اَنْ لا يَدْخُلَنَّها الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ)
(القلم، آيه 23)
«روبه يك ديگر كردند و با كمال آهستگى به هم گفتند مواظب باشيد كه امروز فقيرى وارد باغ نشود».
بنابراين آنچه از آن نهى شده است مسأله«مخافته»يعنى اصرار زياد در آهسته گوئى است، نه مطلق آهسته گفتن كه روش مسلمانان درنمازهاى يوميه ظهر وعصراست.
على بن ابراهيم از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند كه امام(عليه السلام)«جهر»و«مخافته»را چنين توضيح داد:
«الجهر بهارفع الصوت، والتخافت مالم تسمع نفسك و اقرأبين ذلك»، جهر اين است كه صدا را زياد بلند كنى و اخفات آن است كه حتى خودت نشنوى هيچ يك از اين دو را انجام مده بلكه حد وسط ميان اين دو را برگزين[1].
مؤيد اين مطلب شأن نزولى است كه مفسران نقل كرده اند و آن اينكه اين آيه در رابطه با نماز پيامبر نازل شده است زيرا پيامبر نماز خود را بلند مى خواند و مشركان از شنيدن صداى پيامبر اظهار ناراحتى مى كردند و مى گفتند اين چه عبادتى است؟ از اين جهت خدا به پيامبر دستور داد كه نماز خود را بلند مخوان، وزيادهم آهسته مخوان بلكه ميان اين دو، اعتدال را رعايت كن.
بنابراين نهى در آيه آنهم در دو جانب ناظر به مسأله«جهر»و«اخفات»درنمازهاى يوميه به اصطلاح فقهى نيست بلكه ناظر به افراط و تفريط در كيفيت خواندن نماز است كه انسان نه بيش از حد بلند بخواند و داد بزند و نه بيش از حد آهسته بخواند كه تنهاحركت لب ها معلوم شود ولى صدا را نشنود .
عمل مسلمانان در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح، مصداق جهر جايز و بقيه مصداق اخفات غيرمنهى است و هرگز مخالف قرآن نيست و همان طور كه يادآورى شد مقدارى از مراتب هردو موضوع تحت امر ( وابتغ..»باقى است.
[1]نورالثقلين، ج3، ص 234.
مطلب هيجدهم[1]
مقصود از«خيرالرازقين»چيست؟
(وَ اِذا رَأوْا تِجـارَةً اَوْ لَهـْواً اِنْفَضـُّوا اِلَيْهـا وَ تـَرَكـُوكَ قائِمـاً قـُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَاللّهُ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
(جمعه، آيه 11)
«وقتى تجارت و سرگرمى ببينند به سوى آن مى شتابند و تو را درحال ايستاده ( تنها) مى گذارند و بگو آنچه نزد خدا هست از سرگرمى وتجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است».
جاى گفتگو نيست كه جمله«واللّه خيرالرازقين»يك جمله خبريه است كه روزى هاى دنيوى واخروى را شامل است و تا دليلى دركارنباشد ما نبايد از عموم متعلق كه براى افاده عموم حذف شده است دست برداريم و هرگاه بنا باشد كه از اين عموم دست بر داريم، بايد گفت: مقصود فقط روزى هاى دنيوى است نه اخروى، و مقصود آيه اين است كه اى بشر اين همه گردش و تقلاى تو وسيله اى بيش نيست، و روزى دهنده حقيقى خدا است و تمام جانداران از كوچك گرفته تا بزرگ به اراده و قدرت او روزى مى خورند.
گـواه مـا بر اين كه روزى هاى دنيوى ( ثروت وامـوال) در ضمـن عمـوم و يـا
[1]مربوط به مطلب 80 از كتاب«تفسير آيات مشكله»ص 269 ـ 270.