دراين جا مى توان به گونه ديگر نيز سخن گفت و آن اينكه: آيه حكم مطلق«خواندن خدا»را مى گويد و آيه آنچنان اطلاق دارد كه حتى نماز، را كه نوعى خواندن خدا است شامل است دراين صورت سياق آيه نيز حفظ شده و خلاف ظاهرى نيز لازم نمى آيد درهر حال خواه بگوئيم كه آيه ناظر بر صلوات يوميه است و يا مطلق دعوت و خواندن خداست، استدلال پيشوايان برحكم صلوات يوميه با اين آيه مارا برآن وامى دارد كه بگوئيم كه آيه درمورد بيان حكم نمازهاى يوميه نيز وارد شده است.
سئوالى پيرامون آيه:
اكنون سئوال مى شود كه اگر درخواندن نماز بايد حد وسط را رعايت كرد پس چرا عموم مسلمانان نمازهاى ظهر و عصر را آهسته مى خوانند.
نويسنده تفسير چون پاسخى بر اين سئوال نداشته تسليم اشكال شده و بر خلاف تمام فقهاى اسلام مدعى شده است كه نمازها را بايد يك نواخت خواند اينك به سخن او گوش فرا دهيم:
«نماز را نه با صداى بسيار بلند و نه خيلى آهسته ( كه اصلاً معلوم نشود كه چه چيز مى گوئيد) نخوانيد بلكه بين اين دو، طريقه اى اتخاذ نمائيد».
تا اينجا آنچه مى گويد با نظر مفسران اسلام مطابق است، خصوصاً تفسير«مخالفتة»با جمله اى كه ميان«پرانتز»قرار داده و توضيح داده است كاملاً با روايات مطابق است در اين صورت نتيجه آيه اين مى شود كه نماز خود را نه خيلى بلند و نه خيلى آهسته كه اصلا نه خودت و نه ديگرى بفهمد كه چه مى گوئى، مخوان.
ولى تعليلى بر اين گفتار مى آورد معلوم مى شود كه وى معتقد است بايد تمام نمازها را يك نواخت خواند آنجا كه مى گويد، بايد طورى خواند كه مردم بشنوند و متنبه شوند، تشويق گردند... ما مى پرسيم: مقصود از اين كه مردم بشنوند چيست؟ آيا مقصود اين است كه مردم درنمازهاى يوميه با حفظ حد«اخفات»( كه درتمام قرنها روش مسلمانان در نمازهاى ظهروعصر همان است) كلمات و جمله ها
را بشنوند؟ اين مطلب اگر چه مانع فقهى ندارد ولى بسيار نادر است، ونوعاً درنمازهاى يوميه انسان تا نزديك نماز گزار نباشـد، موفـق به شـنيدن كلمات وى نمى شود، و هرگاه منظور اين است كه بدون حفظ قيد«اخفات»مردم صداى نماز گزار را بشنوند اين مطلب با ضرورت فقه اسلام[1]مخالف است، و ائمه اهل بيت پيوسته نمازهـاى يومـيه را بـه طـور«اخفـات»مى خواندند و شـيعيان را نيز چنين دستور مى دادند كه از آنها پيروى نمايند.
پاسخ سئوال از نظر روايات:
خوب است اين موضوع را از پيشوايان خود بپرسيم، زيرا قول و فعل آنها به تنصيص حديث«ثقلين»حجت است گذشته از اين از عريق ترين و اصيل ترين نژاد عربند و به حدود زبان خود بهتر از ديگران آشنايند آنان در اين مورد بياناتى دارند كه برخى را نقل مى كنيم:
1 ـ سماعه مى گويد: از حضرت صادق(عليه السلام)پرسيدم كه مقصود از آيه مورد بحث چيست؟ فرمود:«اَلْمُخافَةُ ما دوُنَ سَمْعَكَ وَ الْجَهْرُ اَنْ تَرْفَقَ صَوْتَكَ شَدِيداً»:«مخافة»عبارت از اين است كه طورى سخن بگوئى كه خود نيز نشنوى ، و«جهر»اين است كه صداى خود را از حد متعارف بلند تركنى.
2 ـ اسحاق بن عمار نيز نقل مى كند كه محضر امام صادق(عليه السلام)شرفياب شدم و از آيه مزبور سئوال نمودم، حضرت نيز همان جواب قبل را تكرار نمود و نيز افزود:«وَاقْرأ ما بَيْنَ ذلِكَ»وحد فاصل ميان اين دو را انتخاب كن[2].
[1]نظريه اهل تسنن در اين مسائل نزديك به فتاواى شيعه است آنان نيز عملاً نمازهاى صبح و مغـرب و عشاء و جمعه را بلنـد، و در غير ايـن دو مـورد آهسته مى خوانـند، برخـى مانـند«ابو حنيفه»جهر را برامام جماعت درمورد جهر واجب، و برخـى ديگر بر او مستحب مى داننـد و در اين مـورد تفاصيلى دارنـد كه در كتاب«الفقه على المذاهب الأربعـة»ج1، ص 178 منعكس است.
[2]وسائل الشيعة، ج4، ص 773 ـ 774 باب سى و سه از ابواب قرائت.
وشايد علت اين كه در آيه از ماده مزيد فيه«مخافته»استفاده شده با اين كه ماده مجرد«خفت»نيز همان را مى رساند، همان تفهيم مبالغه در آهسته گوئى است يعنى به قدرى آرام سخن بگويد كه خود او نيز نشنود.
قاموس مى نويسد:«الخفت»( با فتحه) :«اسرار المنطق كالمخافتة والتخافت».
دراين صورت مبناى تفسير حضرت اين است كه چون نهى«ولا تخافت»در برابر نهى و«ولاتجهر»واقع شده است واز طرفى تمام مراتب«جهر»مورد نهى نيست، بلكه جهر شديد مورد نهى است دراين صورت مقصود به حكم مقابله اخفات شديد است ( كه انسان خود نشنود) و درزبان عرب به آن«مخافته»مى گويند نه تمام مراتب اخفات.
در نتيجه روشن مى گردد كه رسم و روش شيعه در نمازهاى يوميه از مصاديق«وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً»است، زيرا كيفيت نمازهاى مغرب و عشاء و صبح از مصاديق جهر شديد نيست، چنانكه كيفيت اخفات درنمازهاى ظهر و عصر از افراد اخفات شديد( مخافته) نيست ومقدارى از مراتب جهر واخفات تحت امر«وابتغ»باقى مانده است. و گويا هدف آيه اين است كه«لاتجهر بصلوتك( جهراً شديداً) و(لاتخافت) اخفاتاً شديداً)«وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً».
به عبارت ديگر:«مخافته»به معنى مطلق آهسته سخن گفتن نيست، بلكه آن نوع آهسته گوئى است كه انسان در آهسته گوئى زياد بكوشد، چنانكه همين لفظ در آيات ياد شده در زير در اين معنى به كار رفته است آنجا كه مى فرمايد:
(يَتَخافَتوُنَ بَيْنَهُمْ اِنْ لَبِثْتُمْ اِلاّ عَشْراً)(طه،آيه 103).
«با كـمال آهستگى به يكديگر مى گويند جز ده روز در زير خاك درنگ نكرديم».
و نيز مى فرمايد:
(فَاْنْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ اَنْ لا يَدْخُلَنَّها الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكِينٌ)
(القلم، آيه 23)
«روبه يك ديگر كردند و با كمال آهستگى به هم گفتند مواظب باشيد كه امروز فقيرى وارد باغ نشود».
بنابراين آنچه از آن نهى شده است مسأله«مخافته»يعنى اصرار زياد در آهسته گوئى است، نه مطلق آهسته گفتن كه روش مسلمانان درنمازهاى يوميه ظهر وعصراست.
على بن ابراهيم از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند كه امام(عليه السلام)«جهر»و«مخافته»را چنين توضيح داد:
«الجهر بهارفع الصوت، والتخافت مالم تسمع نفسك و اقرأبين ذلك»، جهر اين است كه صدا را زياد بلند كنى و اخفات آن است كه حتى خودت نشنوى هيچ يك از اين دو را انجام مده بلكه حد وسط ميان اين دو را برگزين[1].
مؤيد اين مطلب شأن نزولى است كه مفسران نقل كرده اند و آن اينكه اين آيه در رابطه با نماز پيامبر نازل شده است زيرا پيامبر نماز خود را بلند مى خواند و مشركان از شنيدن صداى پيامبر اظهار ناراحتى مى كردند و مى گفتند اين چه عبادتى است؟ از اين جهت خدا به پيامبر دستور داد كه نماز خود را بلند مخوان، وزيادهم آهسته مخوان بلكه ميان اين دو، اعتدال را رعايت كن.
بنابراين نهى در آيه آنهم در دو جانب ناظر به مسأله«جهر»و«اخفات»درنمازهاى يوميه به اصطلاح فقهى نيست بلكه ناظر به افراط و تفريط در كيفيت خواندن نماز است كه انسان نه بيش از حد بلند بخواند و داد بزند و نه بيش از حد آهسته بخواند كه تنهاحركت لب ها معلوم شود ولى صدا را نشنود .
عمل مسلمانان در نمازهاى مغرب و عشاء و صبح، مصداق جهر جايز و بقيه مصداق اخفات غيرمنهى است و هرگز مخالف قرآن نيست و همان طور كه يادآورى شد مقدارى از مراتب هردو موضوع تحت امر ( وابتغ..»باقى است.
[1]نورالثقلين، ج3، ص 234.
مطلب هيجدهم[1]
مقصود از«خيرالرازقين»چيست؟
(وَ اِذا رَأوْا تِجـارَةً اَوْ لَهـْواً اِنْفَضـُّوا اِلَيْهـا وَ تـَرَكـُوكَ قائِمـاً قـُلْ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَاللّهُ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
(جمعه، آيه 11)
«وقتى تجارت و سرگرمى ببينند به سوى آن مى شتابند و تو را درحال ايستاده ( تنها) مى گذارند و بگو آنچه نزد خدا هست از سرگرمى وتجارت بهتر است و خدا بهترين روزى دهندگان است».
جاى گفتگو نيست كه جمله«واللّه خيرالرازقين»يك جمله خبريه است كه روزى هاى دنيوى واخروى را شامل است و تا دليلى دركارنباشد ما نبايد از عموم متعلق كه براى افاده عموم حذف شده است دست برداريم و هرگاه بنا باشد كه از اين عموم دست بر داريم، بايد گفت: مقصود فقط روزى هاى دنيوى است نه اخروى، و مقصود آيه اين است كه اى بشر اين همه گردش و تقلاى تو وسيله اى بيش نيست، و روزى دهنده حقيقى خدا است و تمام جانداران از كوچك گرفته تا بزرگ به اراده و قدرت او روزى مى خورند.
گـواه مـا بر اين كه روزى هاى دنيوى ( ثروت وامـوال) در ضمـن عمـوم و يـا
[1]مربوط به مطلب 80 از كتاب«تفسير آيات مشكله»ص 269 ـ 270.
به طور خصوص مراد است، شأن نزولى است كه مفسران نقل نموده اند.
رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)روز جمعه درحالى كه ايستاده و مشغول خواندن خطبه بود، ناگهان كاروانى از شام كه حامل اجناس بازرگانى بود طبل زنان وارد«مدينه»شد، در اين موقع حركت عجيبى درمدينه پديد آمد، وسيل جمعيت از هر طرف به كاروان روى آوردند، افرادى كه درمسجد استماع خطبه مى نمودند از ترس اين كه مبادا گل سرسبد تجارت نصيب ديگران گردد، كلام پيامبر را نيمه كاره رهاكردند، و از مسجد بيرون رفتند وضع اين گروه پيامبر را ناراحت نمود، در چنين هنگام آيه مورد بحث به منظور توبيح آنان نازل گرديد[1].
شما اگر اين شأن نزول را كنار آيه بگذاريد از آيه جز اين استفاده نمى شود، كه مقصود مذمت از روش و شتابزدگى آنها است كه تصور مى كنند كه روزى آنان دست خود آنها است، وبا عجله و شتاب زدگى مى توانند روزى ( ثروت) به دست بياورند، در صورتى كه اگر پس از استماع خطبه و اقامه نماز، به سوى كار بروندروزى خود را نيز به دست خواهند آورد و آيه به منظور توبيخ اين گروه وارد شده و توضيح مى دهد كه :
اولاً: اجر معنوى بهتر از تجارت ( غير ضرورى) است.
وثانياً: تجارت و رزق در شتابزدگى وترك فريضه نيست، بلكه روزى در دست خدا است و او بهترين روزى دهندگان است.
جمله هائى كه در آيات قبل از اين آيه وارد شده نيز مى رساند كه اساساً مدار بحث در باره نماز و تجارت است و قرآن دستور مى دهد كه بايد براى نماز آن را تعطيل كنند، و پس از اقامه نماز مشغول كار و كسب خود گردند و روزى خود طلب نمايند اينك جمله هاى حساس آيات:
1 ـ(وَ ذَروُا الْبَيْعَ):
«موقع اذان براى نماز، داد و ستد را ترك نمائيد».
[1]مجمع البيان ج5، ص 287 و الدرالمنثور، ج6، ص 221.
2 ـ(فَاِذا قُضِيَتِ الصَّلوةُ فَانْتَشِروُا فِي الأرْضِ وَابْتَغوُا مِنْ فَضْلِ اللّهِ)
(جمعه، آيه 10).
«هنگامى كه نماز، به پايان رسيد در روى زمين پراكنده شويد، و( به دنبال كارخود برويد) واز كرم خدا روزى بجوئيد».
3 ـ(قُلْ ما عِِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ الَّلهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ).
«آنچه پيش خدا است از سرگرمى و تجارت بهتر است».
چنان كه ملاحظه مى فرمائيد، محور سخن در سرتاسر آيات، نماز وكسب و كار است و دستور مى دهد كه قسمتى از روز جمعه را بايد به نماز پرداخت و قسمت ديگر آن را به كسب و كار و طلب روزى، روى اين قرائن، حمل«خير الرازقين»بر روزى هاى اخروى آن هم به طور انحصار، كاملاً بى ذوقى است.
آسمان و ريسمان بهم بافتن
مؤلف تفسير معتقد است كه مقصود فقط«روزى هاى اخروى»است سپس براى مدعاى خود دو گواه محكم !!! مى آورد كه در نظر اهل تحقيق واقعاً ريسمان و آسمان بهم بافتن و ماست و دروازه را بهم بستن است.
1 ـ اگر باورنمى كنيد ما عين استدلال او را مى آوريم اينك در استدلال او دقت فرمائيد:
1 ـ مقصود از رزق در آيه روزى آخرت است چنانكه در آيه (131) از سوره طه مقصود از رزق، رزق اخروى است چنان كه مى فرمايد:
(وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ اِلى ما مَتَّعْنا بِهِ اَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيوةِ ـ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيْهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ اَبْقى).
«اى پيامبـر بـه چيزهـائى كه كفار را با آنهـا برخوردار گردانيده ايم زياد
نگاه نكن، چه آنها آرايش زندگى پست مى باشد و لذتهاى دنيوى براى امتحان كفا راست روزى خداى تو بهتر و هميشگى است».
پاسخ: شما فرض كنيد كه مقصود از«رزق»در اين آيه فقط روزى اخروى است( در صورتى كه احتمال دارد مراد اعم باشد) ولى اين آيه چه ارتباط به آيه مورد بحث دارد؟ آيا مجرد اينكه كلمه«رزق»در اين جا در روزى اخروى به كار رفته، دليل مى شود كه مقصود از«خيرالرازقين»در آيه مورد بحث، همان روزى دهنده«اخروى»باشد اگر مثلاً يك جا لفظ«رزق»در روزى اخروى به كار رفته ، در برابر آن ده جاى ديگر همين لفظ در روزى دنيوى استعمال شده است، چرا اين يك آيه قرينه باشد اما آن ده آيه ديگر قرينه نباشد، شما براى اطمينان به آيه هاى ياد شده در زير مراجعه فرمائيد:
آيه هاى: (60، بقره)، (32، اعراف)، (59، يونس)، (26، رعد)، (71، نحل)، 30، اسراء)، 82، قصص)، (17، عنكبوت)، 37، روم)، (24 و 39، سباء)، (52، زمر)، (12، شورى)، 5، جاثيه) و... اينها مواردى است كه كلمه«رزق»در آنها به طور عموم ويا خصوص در روزى دنيوى به كار رفته است و هرگاه بنا شود كه آن گروه از كلماتى را كه از نظر ماده با اين كلمه مشتركند و از نظر هيئت مختلف هستند نيز به حساب بياوريم، رقم خيلى بالاتر مى رود و چه بسا در قرآن كلماتى داريم كه به هيئت هاى :«رزقاً، رزقكم، رزقها و...»وارد شده اند، كه مقصود از آنها روزى دنيوى است دراين صورت چرا نويسنده تفسير اين آيات را ناديده گرفته است ؟
آرى چيزى كه سبب شده كه آيه مورد بحث را به آن آيه قياس كند وجود لفظ«خير»در هر دو آيه است، در صورتى كه«خير»در آيه:«خير الرازقين»از اوصاف رازق است ودر آيه:«و رزق ربك خير»از اوصاف خود رزق است و با اين فرق، مقايسه ابداً معنا ندارد.
وانگهى موقعى بايد آيه را با آيه ديگر تفسير نمود كه در آيه اول، اجمالى دركار باشد، در صورتى كه مفاد آيه با آن همه قرائن به ضميمه شأن نزول آيه كامل است