نگاه نكن، چه آنها آرايش زندگى پست مى باشد و لذتهاى دنيوى براى امتحان كفا راست روزى خداى تو بهتر و هميشگى است».
پاسخ: شما فرض كنيد كه مقصود از«رزق»در اين آيه فقط روزى اخروى است( در صورتى كه احتمال دارد مراد اعم باشد) ولى اين آيه چه ارتباط به آيه مورد بحث دارد؟ آيا مجرد اينكه كلمه«رزق»در اين جا در روزى اخروى به كار رفته، دليل مى شود كه مقصود از«خيرالرازقين»در آيه مورد بحث، همان روزى دهنده«اخروى»باشد اگر مثلاً يك جا لفظ«رزق»در روزى اخروى به كار رفته ، در برابر آن ده جاى ديگر همين لفظ در روزى دنيوى استعمال شده است، چرا اين يك آيه قرينه باشد اما آن ده آيه ديگر قرينه نباشد، شما براى اطمينان به آيه هاى ياد شده در زير مراجعه فرمائيد:
آيه هاى: (60، بقره)، (32، اعراف)، (59، يونس)، (26، رعد)، (71، نحل)، 30، اسراء)، 82، قصص)، (17، عنكبوت)، 37، روم)، (24 و 39، سباء)، (52، زمر)، (12، شورى)، 5، جاثيه) و... اينها مواردى است كه كلمه«رزق»در آنها به طور عموم ويا خصوص در روزى دنيوى به كار رفته است و هرگاه بنا شود كه آن گروه از كلماتى را كه از نظر ماده با اين كلمه مشتركند و از نظر هيئت مختلف هستند نيز به حساب بياوريم، رقم خيلى بالاتر مى رود و چه بسا در قرآن كلماتى داريم كه به هيئت هاى :«رزقاً، رزقكم، رزقها و...»وارد شده اند، كه مقصود از آنها روزى دنيوى است دراين صورت چرا نويسنده تفسير اين آيات را ناديده گرفته است ؟
آرى چيزى كه سبب شده كه آيه مورد بحث را به آن آيه قياس كند وجود لفظ«خير»در هر دو آيه است، در صورتى كه«خير»در آيه:«خير الرازقين»از اوصاف رازق است ودر آيه:«و رزق ربك خير»از اوصاف خود رزق است و با اين فرق، مقايسه ابداً معنا ندارد.
وانگهى موقعى بايد آيه را با آيه ديگر تفسير نمود كه در آيه اول، اجمالى دركار باشد، در صورتى كه مفاد آيه با آن همه قرائن به ضميمه شأن نزول آيه كامل است
ومى رساند كه روزى دنيوى به طريق خصوص يا عموم درآيه مورد بحث داخل است، ديگر چه نيازى به آيه ديگر داريم؟
خلاصه: هرگاه شما اين دو آيه را به دست اهل زبان بدهيد هيچ گاه يكى را وسيله فهم ديگرى قرار نمى دهد، و روى جهاتى كه گفته شد، ما حق نداريم در فهم ظواهر آيات از دائره فهم عمومى گام فراتر بگذاريم.
استدلال ديگر نويسنده:
لفظ«خيرالرازقين»درآيه (58، حج) به هيچ عنوان نمى توان آن را بر رزق دنيوى حمل نمود از اين لحاظ بايد آيه مورد بحث را هم برهمان حمل نمود اينك آيه:
(وَالَّذِينَ هاجَروُا فِيْ سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ قُتِلوُا اَوْ ماتوُا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ اِنَّ اللّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرّازقِينَ).
«آنان كه در راه خدا مهاجرت كرده و به قتل رسيده يا مرده اندالبته خداوند به ايشان روزى خوبى خواهد داد و راستى خدا بهترين روزى دهندگان است».
پاسخ:
هرگاه مقصود از«خيرالرازقين»در آيه ياد شده همان است كه او مى گويد، ولى در قرآن مواردى داريم كه همين لفظ در روزى هاى دنيوى به كار رفته است، چطور شد كه وى آنها را ناديده گرفته است، اينك موارد آن:
1 ـ حضرت عيسى(عليه السلام)هنگامى كه از خداوند مائده آسمانى براى خود و حواريين طلبيد، چنين گفت:
(رَبـَّنا اَنْـزِلْ عَلَيـْنا مـائـِدَةً مـِنَ السـَّماء...وَارْزُقـْنا وَ اَنـْتَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
( مائده،آيه 114)
«پروردگارا از آسمان براى ما مائده اى فرود آر و براى ما روزى بده، و تو بهترين روزى دهندگان هستى».
2 ـ(اَمْ تَسْئَلُهُمْ حَرَجاً فَخَرًّجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)
( مؤمنون،آيه 72)
«آيا از آنها مزد طلب مى كنى واجر پروردگار تو بهتر است، واو بهترين روزى دهندگان است».
به طور مسلم مقصود از جمله«خيرالرازقين»خصوص دنيوى و ياعموم روزى ها است، ونمى توان آيه را فقط بر خصوص روزى هاى اخروى حمل نمود، زيرا مقصود ازآيه تأمين خاطر مخاطب است كه از آنها مزدى طلب نكند، وبراى تأمين فكر مخاطب بايد بگويد كه من متكفل زندگى توأم و روزى دهنده دنيوى واخروى توهستم، ديگر از آنها مزددنيوى طلب مكن، وهرگاه هدف تنها روزى اخروى باشد، در اين صورت، نهى«لاتسئل»بى دليل خواهد بود.
3 ـ(قُلْ اِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ... وَ هُوَ خَيْرُ الرّازِقِينَ)( سبأ، آيه 39)
«بگو پروردگار من هركسى را بخواهد توسعه مى دهد، و او بهترين روزى دهندگان است».
ناگفته پيدا است مقصود، از«رزق»در آغاز آيه، روزى دنيوى است هرگاه بگوئيم هدف اعم از روزى دنيوى و اخروى است باز صحيح است زيرا قبل از آن جمـله :(وَ ما اَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْر فَهُوَ يُخْلِفُهُ):«هرچه درراه خدا بدهيد او عوض آن را مى دهد»وارد شده است.
مطلب نوزدهم[1]
آيا«معاد»به معنى وطن است ؟
(اِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ اِلى مَعاد قُلْ رَبِّي اَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلال مُبِين)(قصص، آيه 85)
«محققاً كسى كه ( تبليغ) قرآن را برتو لازم نموده است، تورا به باز گشت گاهى (مكه) برمى گرداند، بگو پروردگارم بهتر مى داند كسى را كه هدايت آورد، و كسى را كه درگمراهى آشكارى مى باشد».
«معاد»اسم زمان و مكان از فعل«عاد»،«يعود»است كه به معنى«رجع»،«يرجع»به كار مى رود، و معنى واقعى و حقيقى آن،«بازگشت گاه»است از آنجا كه هر مسافرى پس از سپرى شدن سفر، به وطن خود باز مى گردد( از اين جهت) به وطن نيز«معاد»اطلاق مى گردد، و از آنجا كه سرانجام زندگى هرانسانى آخرت است، ( از اين لحاظ) به روز قيامت نيز«معاد»مى گويند.
اگر در كتاب هاى لغت براى لفظ مزبور معانى ديگرى از قبيل: حج، بهشت و... مى شمرند، منظور بيان مصداق، و تطبيق يك معنى كلى بر مصاديق آن است، وگرنه واژه«معاد»برمعانى مختلف وضع نشده است، بلكه يك معنى وسيع و
[1]مربوط به مطلب 66 ص 225 از كتاب«تفسير آيات مشكله»است وى مى گويد مقصود از«معاد»آخرت است.
كلى دارد كه به حسب مناسبات براى خود مصاديقى پيدا مى كند.
معمولاً مفسران، لفظ«معاد»را در آيه ياد شده بر«مكه»حمل نموده اند و علت آنكه از ميان آن همه مصاديق فراوان، خصوص اين فرد را گرفته اند، شأن نزولى است كه اغلب آن را نقل كرده اند و آن اين كه : شبى كه پيامبر گرامى از«مكه»به سوى مدينه مهاجرت نمود، ازاينكه خانه خدا ومطاف فرشتگان را ترك مى گفت، بسيار متأثر بود علاوه براين، هرانسانى به نحو طبيعى، به زادگاه خود علاقه دارد آن هم، زادگاهى كه داراى اين همه خصوصيات و مزايا است در اين شرائط و لحظات آيه ياد شده در راه مدينه (جحفه) براى تسلى خاطر پيامبر فرود آمد و به پيامبر نويد مراجعت به مكه را داد و اين كه طولى نمى كشد، كه خدا تورا به همان وطن و باز گشت گاه ( مكه) برمى گرداند.
اين مطلب به قدرى در ميان مفسران مسلم و قطعى است كه حتى در قرآن هائى كه در كشورهاى عربى چاپ شده است، نوعاً اين جمله ديده مى شود:
«سورة القصص مكية، الا من آية 52 الى غاية 55 و آية 85 نزلت بالجحفة اثناء الهجرة»:
(سوره قصص مكى است مگر از آيه 52 تا آخر آيه 55 و آيه 85 ( آيه مورد بحث) كه در جحفه دراثناء مسافرت و هجرت پيامر به مدينه نازل گرديده است).
وقتى نوبت تشكيك به فخر رازى رسيداو در اين رأى مسلم خدشه كرد و به دلائلى كه نويسنده تفسير نيز آنها را از او التقاط كرده، به انتقاد از آن پرداخت اينك به شبهات فخر و نويسنده تفسير گوش فرادهيم:
1 ـ سوره قصص مكى است و معنا ندارد هنگامى كه پيامبر درخودمكه بوده و به مدينه مهاجرت نكرده بود، خدا بفرمايد: ترا به مكه برمى گردانيم سپس در پاورقى ( شايد براى كوچك كردن مطلب) شأن نزول مزبـور را نقـل مى كندو آن را چنين رد مى كند كه از مضامين خود سوره استفاده مى شود كه اين سوره مكى است ، و روايات آحاد دراين گونه موارد حجت نيست.
پاسخ : براى شناسائى«مكى»و«مدنى»بودن سوره ها و آيات دو راه دراختيار داريم:
اول: تصريح دانشمندان و مفسران و كسانى كه علوم قرآن را از آغاز دوران رسالت، سينه به سينه، براى مردم بعدى و آيندگان نقل نموده اند.
دوم : مضاميـن و مطالـب خود آيات و سوره، گاهى مضامين آيات گواهى مى دهد كه محل نزول اين آيه و سوره در چه محيطى بوده است مثلاً آياتى كه ناظر به احكام است و وظائف عملى را تعيين مى نمايد، مانند احكام ارث و حجّ، طلاق و غسل و.... خود مضمون، گواهى مى دهد كه اين آيات مدنى است چنان كه مضمون آيات و سوره اى كه پيرامون رفتار وگفتار مشركان سخن مى گويد، خود گواهى مى دهد كه«مكى»است .
دراين جا اشاره به نكته اى لازم است و قبلاً نيز به آن اشاره كرده ايم و آن اينكه هرگز مكى بودن يك سوره گواه برآن نيست كه تمام آيات آن سوره مكى است، چنانكه مدنى بودن سوره اى دليل بر آن نيست كه تمام آيات آن مدنى است زيرا چه بسا آيات مدنى كه در ميان آيات مكى قرار گرفته است و همچنين است عكس آن، و اين مطلب با مراجعه به كتاب هاى تفسير، وملاحظه اى مضمون خود آيات به خوبى روشن مى گردد.
و ناگفته نماند، مقصود از«مكى»بودن آيات، اين است كه پيش از هجرت نازل شده، و مقصود از«مدنى»آيات اين است كه پس از آن فرود آمده است، بنابراين، ملاك مكى و مدنى بودن پيش از هجرت و پس از آن است، و هرگز مكان نزول آيه ميزان در نام گذارى نيست.
از اين جهت آيه و آياتى را كه در اثناء مهاجرت برپيامبر اكرم نازل شده است مدنى مى گويند هرچند از نظر مكان نزول نه مدنى است و نه مكى و طبعاً آياتى كه در چنين شرايط بر پيامبر نازل شده باشند، بامضامين آيات مكى مخالفت نخواهند داشت و اين كه گفته شد آيات مدنى از نظر مفاد با مضمون با آيات مكى متغايرند و
از يك ديگر متمايزند، مقصود آياتى است كه پس از استقرار رسول گرامى در مدينه نازل شده باشند مانند آياتى كه وضع غزوات و دسايس منافقان را تشريح مى كنند اما لحن آيه و يا آياتى كه در اثناء مهاجرت نازل شده است هرگز با آيات مكى فرقى نخواهد داشت.
اكنون بايد پرسيد: چرا مدنى بودن اين آيه را انكار مى نماييد آيا اين انكار از اين نظر است كه علماء و دانشمندان ومفسران آن را مدنى نخوانده اند؟ در صورتى چنين نيست هرگاه نام اين نقلها را روايات آحاد بگذاريم بايد برتمام اين روايات، خط بطلان وقلم قرمز بكشيم و با قاطبه علما و دانشمندان تفسير، به مخالفت برخيزيم، زيرا يكى از طرق شناسائى مكى و مدنى بودن، همين نقلها و گفتارها است هرگاه بنا باشد كه يكى از آنها را ( بدون جهت) ناديده بگيريم بايد تمام آنها را ردكنيم، و هرگز آدم منصف و حقيقت جو اين كار را نمى كند.
هرگاه از اين نظر است، كه غالباً، مضمون آيات مدنى با مضامين آيات مكى وفق نمى دهد، و مضمون اين آيه بامضامين سائر آيات اين سوره كه مكى است وفق مى دهد بايد گفت كه اين تصور هم مانند تصور پيشين است زيرا تمايز واختلاف مضامين آيات مكى و مدنى نوعاً درآن آيات است كه پس از استقرار حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)درمدينه، نازل شده اند و اين اختلاف براثر عوض شدن محيط ومخاطب واوضاع داخلى است واما آيه و آياتى كه در اثنا هجرت نازل شده اند، لزومى ندارد كه با آيات مكى اختلاف پيداكنند، زيرا چنانكه گفته شد نه محيط عوض شده بود و نه شرائط، واين كه اين آيه و مشابه آن را مدنى مى خوانند، يك اصطلاحى بيش نيست و روى اصطلاح ديگر ( مدنى آن است كه درمدينه نازل گردد) بايد نام آن را مانند بسيارى از آيات اين سوره مكى خواند، و در عين«مكى بودن»صحيح است به پيامبر نويد دهد كه تورا به مكه بر مى گردانيم، زيرا اين آيه موقعى نازل گرديد كه پيامبر درنيمه راه بود و از مكه به سوى مدينه مهاجرت مى نمود.
خلاصه: هرگاه انكار مدنى بودن آيه از اين نظر است كه دانشمندان و مفسران نگفته اند، با مختصر مراجعه بى اساس بودن آن روشن مى شود و البته خود نويسنده
تفسير هم قبول دارد كه مفسران آن را مدنى خوانده اند.
وهرگاه از اين نظر است كه نقل مزبور روايت آحاد است، دراين صورت بايد اكثر شأن نزول ها را كه از روايت آحاد است، در هيچ موردى نپذيرفت در صورتى كه خود نويسنده تفسير برهمين شأن نزول ها در صفحات 197 مطلب 5 و343 مطلب 32 از ملحقات و.... تكيه نموده واستدلال كرده است.
هرگاه از اين نظر است كه آيات مكى ومدنى از نظر روش گفتار و مضمون باهم وفق نمى دهند و اين آيه با سائر آيات كه مكى هستند وفق مى دهد پس اين آيه نيز مكى است، پاسخ آن هم همان است كه گفتيم كه اين تمايز ( آن هم غالباً) در ًّأياتى است كه درمدينه پس ازاستقرار نازل شده اند، نه قبل از آن.
ومنافات ندارد آيه مدنى باشد وبا آيات ديگر كه مكى است توافق داشته باشند.
استدلال ديگر نويسنده تفسير:
2 ـ ما قبل آيه راجع به معاد است كه مى فرمايد:
(تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيْدُونَ عُلُواًّ فِي الأرْضِ وَ لا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).
(مَنْ جاءََ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزىَ الَّذٌّينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ اِلاّ ما كانوُا يَعْمَلوُنَ)
(قصص، آيه هاى 83 و84)
«ما اين خـانه آخرت را براى كسانى كه در دنيا تكبر نمى ورزند و فساد نمى كنند، اختصاص داده ايم و پايان نيك براى پرهيزگاران است».
«هركس كار نيكى انجام دهد براى او پاداش بهترى داده مى شود و هركس كار بدى ازاو سرزند، فقط به مقدار كار بد خود، مجازات مى گردد».