بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 181

پاسخ : براى شناسائى«مكى»و«مدنى»بودن سوره ها و آيات دو راه دراختيار داريم:

اول: تصريح دانشمندان و مفسران و كسانى كه علوم قرآن را از آغاز دوران رسالت، سينه به سينه، براى مردم بعدى و آيندگان نقل نموده اند.

دوم : مضاميـن و مطالـب خود آيات و سوره، گاهى مضامين آيات گواهى مى دهد كه محل نزول اين آيه و سوره در چه محيطى بوده است مثلاً آياتى كه ناظر به احكام است و وظائف عملى را تعيين مى نمايد، مانند احكام ارث و حجّ، طلاق و غسل و.... خود مضمون، گواهى مى دهد كه اين آيات مدنى است چنان كه مضمون آيات و سوره اى كه پيرامون رفتار وگفتار مشركان سخن مى گويد، خود گواهى مى دهد كه«مكى»است .

دراين جا اشاره به نكته اى لازم است و قبلاً نيز به آن اشاره كرده ايم و آن اينكه هرگز مكى بودن يك سوره گواه برآن نيست كه تمام آيات آن سوره مكى است، چنانكه مدنى بودن سوره اى دليل بر آن نيست كه تمام آيات آن مدنى است زيرا چه بسا آيات مدنى كه در ميان آيات مكى قرار گرفته است و همچنين است عكس آن، و اين مطلب با مراجعه به كتاب هاى تفسير، وملاحظه اى مضمون خود آيات به خوبى روشن مى گردد.

و ناگفته نماند، مقصود از«مكى»بودن آيات، اين است كه پيش از هجرت نازل شده، و مقصود از«مدنى»آيات اين است كه پس از آن فرود آمده است، بنابراين، ملاك مكى و مدنى بودن پيش از هجرت و پس از آن است، و هرگز مكان نزول آيه ميزان در نام گذارى نيست.

از اين جهت آيه و آياتى را كه در اثناء مهاجرت برپيامبر اكرم نازل شده است مدنى مى گويند هرچند از نظر مكان نزول نه مدنى است و نه مكى و طبعاً آياتى كه در چنين شرايط بر پيامبر نازل شده باشند، بامضامين آيات مكى مخالفت نخواهند داشت و اين كه گفته شد آيات مدنى از نظر مفاد با مضمون با آيات مكى متغايرند و


صفحه 182

از يك ديگر متمايزند، مقصود آياتى است كه پس از استقرار رسول گرامى در مدينه نازل شده باشند مانند آياتى كه وضع غزوات و دسايس منافقان را تشريح مى كنند اما لحن آيه و يا آياتى كه در اثناء مهاجرت نازل شده است هرگز با آيات مكى فرقى نخواهد داشت.

اكنون بايد پرسيد: چرا مدنى بودن اين آيه را انكار مى نماييد آيا اين انكار از اين نظر است كه علماء و دانشمندان ومفسران آن را مدنى نخوانده اند؟ در صورتى چنين نيست هرگاه نام اين نقلها را روايات آحاد بگذاريم بايد برتمام اين روايات، خط بطلان وقلم قرمز بكشيم و با قاطبه علما و دانشمندان تفسير، به مخالفت برخيزيم، زيرا يكى از طرق شناسائى مكى و مدنى بودن، همين نقلها و گفتارها است هرگاه بنا باشد كه يكى از آنها را ( بدون جهت) ناديده بگيريم بايد تمام آنها را ردكنيم، و هرگز آدم منصف و حقيقت جو اين كار را نمى كند.

هرگاه از اين نظر است، كه غالباً، مضمون آيات مدنى با مضامين آيات مكى وفق نمى دهد، و مضمون اين آيه بامضامين سائر آيات اين سوره كه مكى است وفق مى دهد بايد گفت كه اين تصور هم مانند تصور پيشين است زيرا تمايز واختلاف مضامين آيات مكى و مدنى نوعاً درآن آيات است كه پس از استقرار حضرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)درمدينه، نازل شده اند و اين اختلاف براثر عوض شدن محيط ومخاطب واوضاع داخلى است واما آيه و آياتى كه در اثنا هجرت نازل شده اند، لزومى ندارد كه با آيات مكى اختلاف پيداكنند، زيرا چنانكه گفته شد نه محيط عوض شده بود و نه شرائط، واين كه اين آيه و مشابه آن را مدنى مى خوانند، يك اصطلاحى بيش نيست و روى اصطلاح ديگر ( مدنى آن است كه درمدينه نازل گردد) بايد نام آن را مانند بسيارى از آيات اين سوره مكى خواند، و در عين«مكى بودن»صحيح است به پيامبر نويد دهد كه تورا به مكه بر مى گردانيم، زيرا اين آيه موقعى نازل گرديد كه پيامبر درنيمه راه بود و از مكه به سوى مدينه مهاجرت مى نمود.

خلاصه: هرگاه انكار مدنى بودن آيه از اين نظر است كه دانشمندان و مفسران نگفته اند، با مختصر مراجعه بى اساس بودن آن روشن مى شود و البته خود نويسنده


صفحه 183

تفسير هم قبول دارد كه مفسران آن را مدنى خوانده اند.

وهرگاه از اين نظر است كه نقل مزبور روايت آحاد است، دراين صورت بايد اكثر شأن نزول ها را كه از روايت آحاد است، در هيچ موردى نپذيرفت در صورتى كه خود نويسنده تفسير برهمين شأن نزول ها در صفحات 197 مطلب 5 و343 مطلب 32 از ملحقات و.... تكيه نموده واستدلال كرده است.

هرگاه از اين نظر است كه آيات مكى ومدنى از نظر روش گفتار و مضمون باهم وفق نمى دهند و اين آيه با سائر آيات كه مكى هستند وفق مى دهد پس اين آيه نيز مكى است، پاسخ آن هم همان است كه گفتيم كه اين تمايز ( آن هم غالباً) در ًّأياتى است كه درمدينه پس ازاستقرار نازل شده اند، نه قبل از آن.

ومنافات ندارد آيه مدنى باشد وبا آيات ديگر كه مكى است توافق داشته باشند.

استدلال ديگر نويسنده تفسير:

2 ـ ما قبل آيه راجع به معاد است كه مى فرمايد:

(تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيْدُونَ عُلُواًّ فِي الأرْضِ وَ لا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).

(مَنْ جاءََ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزىَ الَّذٌّينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ اِلاّ ما كانوُا يَعْمَلوُنَ)

(قصص، آيه هاى 83 و84)

«ما اين خـانه آخرت را براى كسانى كه در دنيا تكبر نمى ورزند و فساد نمى كنند، اختصاص داده ايم و پايان نيك براى پرهيزگاران است».

«هركس كار نيكى انجام دهد براى او پاداش بهترى داده مى شود و هركس كار بدى ازاو سرزند، فقط به مقدار كار بد خود، مجازات مى گردد».


صفحه 184

پاسخ:

بسيار جاى تأسف است كه نويسنده تفسير تمام آيات مربوط به اين دو آيه را از نظر دور داشته است، زيرا اين دو آيه اگر چه در باره قيامت است، ولى در عين حال متمم هفت آيه ديگرى است كه در باره تشريح و سرگذشت«قارون»وارد شده است و آيات مزبور با آيه هفتاد و ششم آغاز مى شود وبا آيه هشتاد و چهارم پـايـان مى پذيرد.

نخستين آيه اين بخش اين است كه :

(اِنَّ قاروُنَ كانَ مِنْ قَوْمِ موُسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ...).

«قارون از قوم موسى بود، برآنهاتجاوز نمود و ما كنزهائى دراختيار او نهاده بوديم».

سپس سرگذشت زندگى وسرانجام كنزهاى اورا بيان مى كند، كه آنها را زمين دركام خود فرو كشيد، بعداً متعرض گفتاركسانى مى شود كه قبلاً آرزو مى كردند كه اى كاش ثروت اورا داشتند و پس از مشاهده وضع اسف بار او، از گفته خود پشيمان شدند، سپس بلا فاصله براى اخذ نتيجه وتذكر آيندگان سرگذشت را با اين دو آيه ختم مى كند.

1 ـ(تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيْدوُنَ عُلُواًّ فِي الأرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).

«خانه آخرت از آن كسانى است كه در زمين سركشى و فسادى نخواهند و عاقبت كار براى پرهيزكاران است».(وجه ارتباط آيه با داستان قارون اين است كه چون او سركشى و فساد نمود لذا سعادت اخروى پيدا نكرد».

سپس آيه زير را مى فرمايد : وبه بيان سرگذشت پايان مى بخشد.

2 ـ(مَـنْ جـاءَ بِالْحـَسَنَةِ فَلـَهُ خَيـْرٌ مِنـْها وَ مـَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزىَ الَّذِينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ اِلاّ ما كانوُا يَعْمَلوُنَ).

«هركس كارنيك انجام دهد، بهتر از آن پاداش دارد، و كسانى كه كار بد انجام دهند جز آنچه كرده اند سزاى ديگرى نخواهند ديد».


صفحه 185

(وجه ارتباط اين آيه با سرگذشت مزبور نيز روشن است) يعنى اگر قارون با ثروت خود حسنه اى انجام مى داد به سزاى نيك تر مى رسيد، ولى از آنجا كه در روى زمين فساد كرد وسيئه ازاو سرزد، لذا كيفر كردار خود را خواهد ديد.

سرگذشت قارون با اين دو آيه كه بيانگر سرانجام زندگى مردم نيكوكار و بدكار است، پايان مى پذيرد، و آيه مورد بحث كه بعد از اين دو آيه قرار دارد كاملاً از ما قبل خود جدا است و خود اين آيه وما بعد آن، آياتى است مستقل، كه به منظور ديگر وارد شده اند و ما و هيچ مفسر منصفى قول نداده است كه تمام آيات يك سوره را مانند حلقه هاى زنجير بهم وصل كند، ولى آنچه را كه تمام قول داده اين است كه ارتباط آيات مربوط به يك مطلب را حفظ كنند چنانكه اين نه آيه بهم مربوط است و اما آياتى كه در باره موضوع ديگرى است، چه لزومى دارد كه به يكديگر مرتبط گردند، و بخشى قرينه بخش ديگر گردد.

روشن تر بگوئيم: ارتباط دو آيه پيش با سرگذشت قارون بسيار روشن است، زيرا به منظور نتيجه گيرى وارد شده اند ولى آيه مورد بحث( ان الذى فرض) با سرگذشت قارون ارتباطى ندارد از اين لحاظ نمى توان گفت كه اين آيه، با آيه هاى ما قبل خود نيز مرتبط است، زيرا هرگاه با دو آيه ما قبل خود ارتباط داشته باشد، بايد با ماقبل اين دو آيه ( سرگذشت قارون) نيز ارتباط داشته باشد، در صورتى كه كوچكترين ارتباطى با آن ها ندارد.

از اين جهت بايد گفت، آيه مورد بحث از آنجا كه كلام مستقل است، هدف ديگرى را تعقيب مى نمايد و ارتباطى به ما قبل خود ندارد.

روشن ترين گواه بر استقلال آيه اين است كه لحن سخن در آيه و ما بعد آن عوض شده و كاملاً با ما قبل خود متفاوت است وما توجه شما را به اختلاف لحن آيه و ما بعد آن جلب مى كنيم:

1 ـ(اِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ...)(85).

2 ـ(وَما كُنْتَ تَرْجوُا اَنْ يُلْقى اِلَيْكَ الْكِتابَ اِلاّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ..)(86).


صفحه 186

3 ـ(وَ لا يَصُدَّنَّكَ عَنْ آياتِ اللّهِ بَعْدَ اِذْ اُنْزِلَتْ اِلَيْكَ ...)(87).

چنان كه ملاحظه مى فرمائيد، علاوه بر اين كه لحن كلام و سبك خطاب عوض شده، موضوع نيز قرآن و آيات الهى است در صورتى كه لحن و سبك آيات قبلى به صورت جمله هاى غيبت و به عنوان كلى بوده، و موضوع نيز غير قرآن و آيات الهى مى باشد.

علاوه بر اين هرگاه بگوئيم: كه منظور از«معاد»همان قيامت است، در اين صورت مضمون شرط و جزاكاملاً بى ارتباط خواهد بود زيرا ميان نزول قرآن و زنده كردن پيامبر در روز قيامت چه ملازمه اى مى توان يافت؟ خصوصاً كه اين حشر و نشر اختصاص به پيامبر ندارد، همان خدائى كه قرآن را فرو فرستاده ، پيامبر و غير پيامبر را زنده و محشور خواهد ساخت و اما اين كه نويسنده براى تصحيح ملازمه مى گويد: آيه در مقام تسلى است، ومنظور اين است كه در برابر ابلاغ قرآن واحكام، تو را پاداش نيك خواهيم داد بسيار بى وجه و بى گواه است و از كجاى آيه استفاده مى شود كه منظور تسلى و وعده پاداش نيك است؟

ولى هرگاه بگوئيم مقصود از«معاد»همان«بلد الرجل»است در اين صورت اين مطلب از خصائص«نبى»مى گردد، به اين معنى كه خدا به پيامبر خود وعده قطعى مى دهد كه تو را به همان شهر خود مراجعت خواهيم داد، و اينكه«معاد»را نكره آورده است، براى اين است كه روزى كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)قدم به مكه خواهد گذارد يك روز تاريخى توأم با يك تسلط فوق العاده خواهد بود كه عزت اسلام و شكست كفر در آن روز قطعى خواهد گرديد روى اين مناسبات«معاد»كه مكان و محل اين حوادث بزرگ بود، نكره آورده شده كه دلالت بر عظمت كند.

از همه گذشته در آيه 13 از همين سوره بر گرداندن موسى به مادر خود، و در آيه 36 باز گشت او به وطن خود مطرح شده است روى اين ملاحظات بايد اعتراف كرد كه مقصود اين است كه همان خذايى كه موسى را به آغوش گرم مادر با زادگاه او باز گردانيد، همان خدا پيامبر را نيز به همان زادگاه برخواهد گردانيد.


صفحه 187

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 188

مطلب بيستم[1]

آيا متعلق عدالت در اين دو آيه يكى است ؟

(وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِي الْيَتامى فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلوُا فَواحِدَةٌ اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ ذلِكَ اَدْنى اَلاّ تَعوُلوُا)(نساء، آيه 3).

«اگر بيم داريد كه دركار يتيمان انصاف نكنيد، از زنان هرچه خوش داريد دو يا سه يا چهارزن بگيريد و اگر بيم داريد كه عدالت نكنيد فقط يك زن يا كنـيزى را كه مالك آنـيد، بگيريد زيرا ايـن به ستم نكردن نزديك تر است».

آيه ياد شده از جهاتى ميان دانشمندان مورد بحث است، وما اجمالاً در باره آنها بحث مى كنيم:

1 ـ اين آيه را برخى از غير اهل فن دليل بر«تحريف»قرآن گرفته ومى گويد: از اينكه ارتباط شرط (اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِىْ الْيَتامى) با جزاء( فانكحوا) روشن نيست ، بايد حدس زد كه آيا آياتى در اين ميان بوده و روى عللى حذف و سقط شده است؟

پاسـخ : تصـور مى كنيم كه با دقت كمى ارتباط اين دو جمله باهـم روشن

[1]راجع به مطلب يكم از بخش دوم از«ملحقات»تفسير آيات مشكله ص 180 و در تفسير آيه آگاهانه و يا ناًّأگاهانه، روايتى را طرد كرده است.