بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 183

تفسير هم قبول دارد كه مفسران آن را مدنى خوانده اند.

وهرگاه از اين نظر است كه نقل مزبور روايت آحاد است، دراين صورت بايد اكثر شأن نزول ها را كه از روايت آحاد است، در هيچ موردى نپذيرفت در صورتى كه خود نويسنده تفسير برهمين شأن نزول ها در صفحات 197 مطلب 5 و343 مطلب 32 از ملحقات و.... تكيه نموده واستدلال كرده است.

هرگاه از اين نظر است كه آيات مكى ومدنى از نظر روش گفتار و مضمون باهم وفق نمى دهند و اين آيه با سائر آيات كه مكى هستند وفق مى دهد پس اين آيه نيز مكى است، پاسخ آن هم همان است كه گفتيم كه اين تمايز ( آن هم غالباً) در ًّأياتى است كه درمدينه پس ازاستقرار نازل شده اند، نه قبل از آن.

ومنافات ندارد آيه مدنى باشد وبا آيات ديگر كه مكى است توافق داشته باشند.

استدلال ديگر نويسنده تفسير:

2 ـ ما قبل آيه راجع به معاد است كه مى فرمايد:

(تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيْدُونَ عُلُواًّ فِي الأرْضِ وَ لا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).

(مَنْ جاءََ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزىَ الَّذٌّينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ اِلاّ ما كانوُا يَعْمَلوُنَ)

(قصص، آيه هاى 83 و84)

«ما اين خـانه آخرت را براى كسانى كه در دنيا تكبر نمى ورزند و فساد نمى كنند، اختصاص داده ايم و پايان نيك براى پرهيزگاران است».

«هركس كار نيكى انجام دهد براى او پاداش بهترى داده مى شود و هركس كار بدى ازاو سرزند، فقط به مقدار كار بد خود، مجازات مى گردد».


صفحه 184

پاسخ:

بسيار جاى تأسف است كه نويسنده تفسير تمام آيات مربوط به اين دو آيه را از نظر دور داشته است، زيرا اين دو آيه اگر چه در باره قيامت است، ولى در عين حال متمم هفت آيه ديگرى است كه در باره تشريح و سرگذشت«قارون»وارد شده است و آيات مزبور با آيه هفتاد و ششم آغاز مى شود وبا آيه هشتاد و چهارم پـايـان مى پذيرد.

نخستين آيه اين بخش اين است كه :

(اِنَّ قاروُنَ كانَ مِنْ قَوْمِ موُسى فَبَغى عَلَيْهِمْ وَ آتَيْناهُ...).

«قارون از قوم موسى بود، برآنهاتجاوز نمود و ما كنزهائى دراختيار او نهاده بوديم».

سپس سرگذشت زندگى وسرانجام كنزهاى اورا بيان مى كند، كه آنها را زمين دركام خود فرو كشيد، بعداً متعرض گفتاركسانى مى شود كه قبلاً آرزو مى كردند كه اى كاش ثروت اورا داشتند و پس از مشاهده وضع اسف بار او، از گفته خود پشيمان شدند، سپس بلا فاصله براى اخذ نتيجه وتذكر آيندگان سرگذشت را با اين دو آيه ختم مى كند.

1 ـ(تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيْدوُنَ عُلُواًّ فِي الأرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ).

«خانه آخرت از آن كسانى است كه در زمين سركشى و فسادى نخواهند و عاقبت كار براى پرهيزكاران است».(وجه ارتباط آيه با داستان قارون اين است كه چون او سركشى و فساد نمود لذا سعادت اخروى پيدا نكرد».

سپس آيه زير را مى فرمايد : وبه بيان سرگذشت پايان مى بخشد.

2 ـ(مَـنْ جـاءَ بِالْحـَسَنَةِ فَلـَهُ خَيـْرٌ مِنـْها وَ مـَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزىَ الَّذِينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ اِلاّ ما كانوُا يَعْمَلوُنَ).

«هركس كارنيك انجام دهد، بهتر از آن پاداش دارد، و كسانى كه كار بد انجام دهند جز آنچه كرده اند سزاى ديگرى نخواهند ديد».


صفحه 185

(وجه ارتباط اين آيه با سرگذشت مزبور نيز روشن است) يعنى اگر قارون با ثروت خود حسنه اى انجام مى داد به سزاى نيك تر مى رسيد، ولى از آنجا كه در روى زمين فساد كرد وسيئه ازاو سرزد، لذا كيفر كردار خود را خواهد ديد.

سرگذشت قارون با اين دو آيه كه بيانگر سرانجام زندگى مردم نيكوكار و بدكار است، پايان مى پذيرد، و آيه مورد بحث كه بعد از اين دو آيه قرار دارد كاملاً از ما قبل خود جدا است و خود اين آيه وما بعد آن، آياتى است مستقل، كه به منظور ديگر وارد شده اند و ما و هيچ مفسر منصفى قول نداده است كه تمام آيات يك سوره را مانند حلقه هاى زنجير بهم وصل كند، ولى آنچه را كه تمام قول داده اين است كه ارتباط آيات مربوط به يك مطلب را حفظ كنند چنانكه اين نه آيه بهم مربوط است و اما آياتى كه در باره موضوع ديگرى است، چه لزومى دارد كه به يكديگر مرتبط گردند، و بخشى قرينه بخش ديگر گردد.

روشن تر بگوئيم: ارتباط دو آيه پيش با سرگذشت قارون بسيار روشن است، زيرا به منظور نتيجه گيرى وارد شده اند ولى آيه مورد بحث( ان الذى فرض) با سرگذشت قارون ارتباطى ندارد از اين لحاظ نمى توان گفت كه اين آيه، با آيه هاى ما قبل خود نيز مرتبط است، زيرا هرگاه با دو آيه ما قبل خود ارتباط داشته باشد، بايد با ماقبل اين دو آيه ( سرگذشت قارون) نيز ارتباط داشته باشد، در صورتى كه كوچكترين ارتباطى با آن ها ندارد.

از اين جهت بايد گفت، آيه مورد بحث از آنجا كه كلام مستقل است، هدف ديگرى را تعقيب مى نمايد و ارتباطى به ما قبل خود ندارد.

روشن ترين گواه بر استقلال آيه اين است كه لحن سخن در آيه و ما بعد آن عوض شده و كاملاً با ما قبل خود متفاوت است وما توجه شما را به اختلاف لحن آيه و ما بعد آن جلب مى كنيم:

1 ـ(اِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ...)(85).

2 ـ(وَما كُنْتَ تَرْجوُا اَنْ يُلْقى اِلَيْكَ الْكِتابَ اِلاّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ..)(86).


صفحه 186

3 ـ(وَ لا يَصُدَّنَّكَ عَنْ آياتِ اللّهِ بَعْدَ اِذْ اُنْزِلَتْ اِلَيْكَ ...)(87).

چنان كه ملاحظه مى فرمائيد، علاوه بر اين كه لحن كلام و سبك خطاب عوض شده، موضوع نيز قرآن و آيات الهى است در صورتى كه لحن و سبك آيات قبلى به صورت جمله هاى غيبت و به عنوان كلى بوده، و موضوع نيز غير قرآن و آيات الهى مى باشد.

علاوه بر اين هرگاه بگوئيم: كه منظور از«معاد»همان قيامت است، در اين صورت مضمون شرط و جزاكاملاً بى ارتباط خواهد بود زيرا ميان نزول قرآن و زنده كردن پيامبر در روز قيامت چه ملازمه اى مى توان يافت؟ خصوصاً كه اين حشر و نشر اختصاص به پيامبر ندارد، همان خدائى كه قرآن را فرو فرستاده ، پيامبر و غير پيامبر را زنده و محشور خواهد ساخت و اما اين كه نويسنده براى تصحيح ملازمه مى گويد: آيه در مقام تسلى است، ومنظور اين است كه در برابر ابلاغ قرآن واحكام، تو را پاداش نيك خواهيم داد بسيار بى وجه و بى گواه است و از كجاى آيه استفاده مى شود كه منظور تسلى و وعده پاداش نيك است؟

ولى هرگاه بگوئيم مقصود از«معاد»همان«بلد الرجل»است در اين صورت اين مطلب از خصائص«نبى»مى گردد، به اين معنى كه خدا به پيامبر خود وعده قطعى مى دهد كه تو را به همان شهر خود مراجعت خواهيم داد، و اينكه«معاد»را نكره آورده است، براى اين است كه روزى كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)قدم به مكه خواهد گذارد يك روز تاريخى توأم با يك تسلط فوق العاده خواهد بود كه عزت اسلام و شكست كفر در آن روز قطعى خواهد گرديد روى اين مناسبات«معاد»كه مكان و محل اين حوادث بزرگ بود، نكره آورده شده كه دلالت بر عظمت كند.

از همه گذشته در آيه 13 از همين سوره بر گرداندن موسى به مادر خود، و در آيه 36 باز گشت او به وطن خود مطرح شده است روى اين ملاحظات بايد اعتراف كرد كه مقصود اين است كه همان خذايى كه موسى را به آغوش گرم مادر با زادگاه او باز گردانيد، همان خدا پيامبر را نيز به همان زادگاه برخواهد گردانيد.


صفحه 187

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 188

مطلب بيستم[1]

آيا متعلق عدالت در اين دو آيه يكى است ؟

(وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِي الْيَتامى فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلوُا فَواحِدَةٌ اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ ذلِكَ اَدْنى اَلاّ تَعوُلوُا)(نساء، آيه 3).

«اگر بيم داريد كه دركار يتيمان انصاف نكنيد، از زنان هرچه خوش داريد دو يا سه يا چهارزن بگيريد و اگر بيم داريد كه عدالت نكنيد فقط يك زن يا كنـيزى را كه مالك آنـيد، بگيريد زيرا ايـن به ستم نكردن نزديك تر است».

آيه ياد شده از جهاتى ميان دانشمندان مورد بحث است، وما اجمالاً در باره آنها بحث مى كنيم:

1 ـ اين آيه را برخى از غير اهل فن دليل بر«تحريف»قرآن گرفته ومى گويد: از اينكه ارتباط شرط (اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِىْ الْيَتامى) با جزاء( فانكحوا) روشن نيست ، بايد حدس زد كه آيا آياتى در اين ميان بوده و روى عللى حذف و سقط شده است؟

پاسـخ : تصـور مى كنيم كه با دقت كمى ارتباط اين دو جمله باهـم روشن

[1]راجع به مطلب يكم از بخش دوم از«ملحقات»تفسير آيات مشكله ص 180 و در تفسير آيه آگاهانه و يا ناًّأگاهانه، روايتى را طرد كرده است.


صفحه 189

مى شود، زيرا : يكى از مسلمات تاريخ عرب اين است كه آنها در تمام سال دنبال جنگ و غارت، كشت و كشتار بودند، وبه اندازه اى در اين كار اصرار مى ورزيدند كـه حـتى گاهـى در ماهـهاى حرام ( كه جامعه عـرب آن روز هـم، آنها را محـترم مى شمرد) خوددارى از جنگ براى آنها بسيار مشكل بود و به همين جهت اختيار را از دست مى دادند و درماههاى حرام نيز مى جنگيدند.

نتيجه اين جنگ هاى پى گير و مداوم اين بود كه زنان شوهر مرده و دختران يتيم و پدر از دست داده در ميان آنها فراوان پيدا مى شد و از آنجا كه بى پناه و يتيم دار بودند واندوخته اى نيز از طريق ارث دردست داشتند، بزرگان عرب با چنين زنان ازدواج مى كردند، و اموال ايتام را درخوش گذرانى خود صرف مى نمودند و گاهى به اندازه اى در باره آنها ستم مى نمودند كه پس از تمام شدن ثروتشان آنها را از خانه بيرون مى كردند.

يك چنين كار ستم گرانه در ميان اعراب شايع بود، از اين جهت قرآن آنها را مكرر بر مكرر از نزديكى به مال يتيم نهى نموده و وعده عذاب داده است، آيه مورد بحث ناظر به چنين زنان است كه اموال فرزندان را در اختيار داشتند و دستور مى دهد كه هرگاه بيم آن را داريد كه اگر باآنها ازدواج نمائيد، دست تعدى به اموال آنها (مانندزمان جاهليت) دراز كنيد در چنين صورت با آنها ازدواج ننمائيد و سراغ زنان ديگر برويد، بنابراين جواب شرط حذف شده است، و آن عبارت است از جمله«فلاتنكحوهن»وجمله»فانكحوا ماطاب لكم من النِّس آء..»جاى جزاء واقعى نشسته است، و امثال اين تركيب در قرآن واشعار عرب فراوان است.

نتيجه اين كه: ارتباط شرط و جزاء با ملاحظه آيه قبلى كه پيرامون اموال ايتام بحث مى كند، كاملاً روشن است بنابراين هيچ گاه قرآن تحريف نشده و قرآن مسلمانان همان است كه بود، و به همان صورت نيز باقى مى باشد.

2 ـ گاهى از ضميمه كردن اين آيه با آيه ديگر چنين نتيجه گرفته مى شود كه تعدد زوجات منوط به بر قرارى عدالت ميان آنها است، و چون آيه 129 همين سوره


صفحه 190

اجراء چنين شرط را امكان پذير نمى داند در اين صورت بايد گفت: تعدد زوجات در اسلام حرام است زيرا تعدد زوجات منوط به بر قرارى عدالت است و آيه 129 همين سوره امكان اجراء آن را نفى مى كند آنجا كه مى گويد:(وَ لَنْ تَسْتَطِيعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ)(نساء، آيه 129).«هرگز شما نمى توانيد ميان زنان عدالت كنيد»بنابراين، اين آيه از عدم امكان اجراء عدالت گزارش مى دهد در اين صورت تجويز تعدد زوجات، معلَّق بريك امر غيرممكن است و پاسخ اين سئوالات را درجهت سوم كه هم اكنون مطرح مى كنيم مطالعه مى فرمائيد.

3 ـ يك نفر از ماديهاى عصر امام صادق(عليه السلام)به هشام بن حكم گفت: در قرآن شما دو آيه متناقض وجود دارد زيرا در آيه:(فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ ..)مى گويد با انجام عدالت ميان زنان مى توانيد از يك الى چهار همسر انتخاب كنيد، از اين كه امر مى كند، و آن را مقيد به اجراء عدالت مى نمايد بايد گفت كه شرط مذكور امكان اجراء دارد.

ولـى در آيـه ( 129) از سـوره نساء آشكارا امكان اجـراء ايـن شـرط را نفـى مى نمايـد و مى گويـد كه هرگز به انجـام چنين عدالـت توانائـى نداريـد، آنجا كه مى گويد:

(وَلَنْ تَسْتَطِيْعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلوُا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذروُها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحوُا وَ تَتَّقوُا فَاِنَّ اللّهَ كانَ غَفوُراً رَحِيماً)(نساء، آيه 129)

«هرگز شما نمى توانيد ميان زنان عدالت بر قرار كنيد، هرچه هم دراين راه زحمت بكشيد، ولى به سوى يكى از آنها زياد تمايل نكنيد كه ديگرى را آواره و سرگردان بگذاريد و اگر اصلاح و پرهيزگارى كنيد، محققاً خـدا آمرزنده و رحيم است».

هشام مى گويد: من براى ياد گرفتن پاسخ پرسش اين مرد ملحد، عازم مدينه شدم و بلا فاصله حضور امام صادق(عليه السلام)شرفياب شدم و مشكل خود را بازگو نمودم امام فرمود:آيه نخستين راجع به نفقه است، و آيه ديگر راجع به عواطف