مطلب بيستم[1]
آيا متعلق عدالت در اين دو آيه يكى است ؟
(وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِي الْيَتامى فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلوُا فَواحِدَةٌ اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ ذلِكَ اَدْنى اَلاّ تَعوُلوُا)(نساء، آيه 3).
«اگر بيم داريد كه دركار يتيمان انصاف نكنيد، از زنان هرچه خوش داريد دو يا سه يا چهارزن بگيريد و اگر بيم داريد كه عدالت نكنيد فقط يك زن يا كنـيزى را كه مالك آنـيد، بگيريد زيرا ايـن به ستم نكردن نزديك تر است».
آيه ياد شده از جهاتى ميان دانشمندان مورد بحث است، وما اجمالاً در باره آنها بحث مى كنيم:
1 ـ اين آيه را برخى از غير اهل فن دليل بر«تحريف»قرآن گرفته ومى گويد: از اينكه ارتباط شرط (اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطوُا فِىْ الْيَتامى) با جزاء( فانكحوا) روشن نيست ، بايد حدس زد كه آيا آياتى در اين ميان بوده و روى عللى حذف و سقط شده است؟
پاسـخ : تصـور مى كنيم كه با دقت كمى ارتباط اين دو جمله باهـم روشن
[1]راجع به مطلب يكم از بخش دوم از«ملحقات»تفسير آيات مشكله ص 180 و در تفسير آيه آگاهانه و يا ناًّأگاهانه، روايتى را طرد كرده است.
مى شود، زيرا : يكى از مسلمات تاريخ عرب اين است كه آنها در تمام سال دنبال جنگ و غارت، كشت و كشتار بودند، وبه اندازه اى در اين كار اصرار مى ورزيدند كـه حـتى گاهـى در ماهـهاى حرام ( كه جامعه عـرب آن روز هـم، آنها را محـترم مى شمرد) خوددارى از جنگ براى آنها بسيار مشكل بود و به همين جهت اختيار را از دست مى دادند و درماههاى حرام نيز مى جنگيدند.
نتيجه اين جنگ هاى پى گير و مداوم اين بود كه زنان شوهر مرده و دختران يتيم و پدر از دست داده در ميان آنها فراوان پيدا مى شد و از آنجا كه بى پناه و يتيم دار بودند واندوخته اى نيز از طريق ارث دردست داشتند، بزرگان عرب با چنين زنان ازدواج مى كردند، و اموال ايتام را درخوش گذرانى خود صرف مى نمودند و گاهى به اندازه اى در باره آنها ستم مى نمودند كه پس از تمام شدن ثروتشان آنها را از خانه بيرون مى كردند.
يك چنين كار ستم گرانه در ميان اعراب شايع بود، از اين جهت قرآن آنها را مكرر بر مكرر از نزديكى به مال يتيم نهى نموده و وعده عذاب داده است، آيه مورد بحث ناظر به چنين زنان است كه اموال فرزندان را در اختيار داشتند و دستور مى دهد كه هرگاه بيم آن را داريد كه اگر باآنها ازدواج نمائيد، دست تعدى به اموال آنها (مانندزمان جاهليت) دراز كنيد در چنين صورت با آنها ازدواج ننمائيد و سراغ زنان ديگر برويد، بنابراين جواب شرط حذف شده است، و آن عبارت است از جمله«فلاتنكحوهن»وجمله»فانكحوا ماطاب لكم من النِّس آء..»جاى جزاء واقعى نشسته است، و امثال اين تركيب در قرآن واشعار عرب فراوان است.
نتيجه اين كه: ارتباط شرط و جزاء با ملاحظه آيه قبلى كه پيرامون اموال ايتام بحث مى كند، كاملاً روشن است بنابراين هيچ گاه قرآن تحريف نشده و قرآن مسلمانان همان است كه بود، و به همان صورت نيز باقى مى باشد.
2 ـ گاهى از ضميمه كردن اين آيه با آيه ديگر چنين نتيجه گرفته مى شود كه تعدد زوجات منوط به بر قرارى عدالت ميان آنها است، و چون آيه 129 همين سوره
اجراء چنين شرط را امكان پذير نمى داند در اين صورت بايد گفت: تعدد زوجات در اسلام حرام است زيرا تعدد زوجات منوط به بر قرارى عدالت است و آيه 129 همين سوره امكان اجراء آن را نفى مى كند آنجا كه مى گويد:(وَ لَنْ تَسْتَطِيعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ)(نساء، آيه 129).«هرگز شما نمى توانيد ميان زنان عدالت كنيد»بنابراين، اين آيه از عدم امكان اجراء عدالت گزارش مى دهد در اين صورت تجويز تعدد زوجات، معلَّق بريك امر غيرممكن است و پاسخ اين سئوالات را درجهت سوم كه هم اكنون مطرح مى كنيم مطالعه مى فرمائيد.
3 ـ يك نفر از ماديهاى عصر امام صادق(عليه السلام)به هشام بن حكم گفت: در قرآن شما دو آيه متناقض وجود دارد زيرا در آيه:(فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ ..)مى گويد با انجام عدالت ميان زنان مى توانيد از يك الى چهار همسر انتخاب كنيد، از اين كه امر مى كند، و آن را مقيد به اجراء عدالت مى نمايد بايد گفت كه شرط مذكور امكان اجراء دارد.
ولـى در آيـه ( 129) از سـوره نساء آشكارا امكان اجـراء ايـن شـرط را نفـى مى نمايـد و مى گويـد كه هرگز به انجـام چنين عدالـت توانائـى نداريـد، آنجا كه مى گويد:
(وَلَنْ تَسْتَطِيْعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلوُا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذروُها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحوُا وَ تَتَّقوُا فَاِنَّ اللّهَ كانَ غَفوُراً رَحِيماً)(نساء، آيه 129)
«هرگز شما نمى توانيد ميان زنان عدالت بر قرار كنيد، هرچه هم دراين راه زحمت بكشيد، ولى به سوى يكى از آنها زياد تمايل نكنيد كه ديگرى را آواره و سرگردان بگذاريد و اگر اصلاح و پرهيزگارى كنيد، محققاً خـدا آمرزنده و رحيم است».
هشام مى گويد: من براى ياد گرفتن پاسخ پرسش اين مرد ملحد، عازم مدينه شدم و بلا فاصله حضور امام صادق(عليه السلام)شرفياب شدم و مشكل خود را بازگو نمودم امام فرمود:آيه نخستين راجع به نفقه است، و آيه ديگر راجع به عواطف
ومودت مى باشد، و عدالتى كه شرط تعدد همسر است، همان ميانه روى و عدالت در نفقه است، و عدالتى كه از اختيار بيرون است همان محبت و عاطفه باطنى به زنان است، كه اعتدال و يا تساوى آن تا حدى از اختيار انسان بيرون مى باشد، هشام مى گويد من خود را به كوفه رساندم و جريان را گفتم، وى در پاسخ من گفت: اين مطلب از تو نيست و در روايت ديگر دارد آن ملحد گفت :«هذا عَلْمٌ حَمَلَتْهُ الإبِلُ مِنَ الْحِجازِ»اين پاسخى است كه شتران آن را از حجاز آورده است[1].
قرائنى درخود آيات:
ما كار نداريم كه معناى«عدالت»در باره زنان چيست؟ آيا مساوات در نفقه است يا اينكه بذل نفقه به هريك درخور حال خود، و اين يك بحث فقهى است كه بايد درجاى ديگر از آن گفتگو نمود، آنچه مهم است اين است كه درخود آيه نخست، گواه روشن است كه مقصود از«عدالت»اعتدال در امور زندگى مادى است كه فقها از آن به نفقه تعبير مى آورند زيرا ما قبل آيه راجع به بحث در اموال و ثروت ايتام است، آنجا كه مى فرمايد:(وَ آتوُ الْيَتامى اَمْوالَهُمْ..وَ لا تَأْكُلوُا اَمْوالَهُمْ اِلى اَمْوالِكُمْ..)گذشته از اين، تمام مفسران از آيه نخست، همان عدالت در نفقه و هزينه زندگى فهميده اند.
واما آيه ديگر: در آن آيه گواه روشن وجود دارد كه هدف از آن، عدالت در امور زناشوئى و مودت و محبت و عواطف و تجاذبات جنسى و ... است و گواه آن همان ذيل آن است كه مى فرمايد:(فَلا تَمِيلوُا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَروُها كاَلْمُعَلَّقَةِ)نسبت يه يكى عملاً بيشتر تمايل نكنيد تا ديگرى را سرگردان و آواره بگذاريد ناگفته پيدا است كه هرگاه مقصود همان عدالت در نفقه بود، هرگز مطلب را با كلمه (ميل و تمايل) بيان نمى كرد و نمى گفت:«فلاتميلوا»بلكه مى گفت مثلا«فَلا تُنْفِقوُا عَلَيْها
[1]تفسير برهان، ج1، ص 340 معترض، مادى عصر امام صادق«ابن ابى العوجاء»بوده است به ص 420 از آن تفسير نيز مراجعه فرمائيد.
كُلَّ الإنْفاقِ»از اين كه مى بينيد مطلب را باجمله«لا تميلوا»بيان كرده اين گواه بر اين است كه مقصود از ما قبل همان عدالت و ميانه روى در امور باطنى است كه برخى از مراتب آن، از اختيار شوهران بيرون است زيرا علاقه باطنى پيرو يك سلسله ملاكاتى است از قبيل زيبائى، دلربائى، حسن اخلاق و...كه تأثير آنها از اختيار شوهران بيرون مى باشد.
شك ندارد كه علاقه شوهر نسبت به زنى كه از زيبائى و خوش خلقى بهره وافرى دارد وبه زنى كه از نظر زيبائى و خوش اخلاقى بهره كمتر دارد، به يك پايه نخواهد بود وانسان به حكم فطرت به زن نخست بيشتر مهر مى ورزد تا به دومى.
مگر اين كه دومى نيز ملاكات ديگرى داشته باشد كه اولى فاقد آن باشد و لذا خدا فرموده:(وَلَنْ تَسْتَطِيعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ)عدالت در عاطفه از اختيار شما بيرون است ولى اين فعل غير اختيارى نبايد مبدء وجود يك فعل ديگرى گردد كه از اختيار انسان خارج نيست، و آن اينكه انسان عملاً يكى را معطل و معلق بگذارد، فقط به ديگرى بپردازد، چنانكه مى فرمايد:«فَلا تَمِيْلوُا كُلَّ الْمَيْلِ..»ومقصود از جمله اين است كه يكى را عاطل و باطل و سرگردان بگذارد به طورى كه بيچاره نه مانند زنان شوهردار همسر دارد، ونه مانند سائر زنان بى شوهر، اختيارى دارد كه بتواند براى خود شوهرى انتخاب نمايد.
نظر نويسنده تفسير در آيه:
نويسنده در ص 284 آيه نخستين را راجع به حقوق زناشوئى و نفقه دانسته و مى نويسد: هرگاه محبت يكى باعث شود كه هرچهار شب نزد يكى بسر ببرد وتمام نفقه يكى را فقط بپردازد در اين صورت يك زن بيشتر نگيرد و همچنين آيه ديگر را نيز راجع به همان دانسته مى گويد:مقصود از نفى استطاعت اين است كه هرگز ممكن نيست انسان تمام زنان خود را در باره كسوه و نفقه و سائر حقوق برابر بگيرد چه اين امر شدنى نيست ولى نبايد تمام ميل خود را به يكى مصرف كند و بايست به ديگرى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مطلب بيست و يكم[1]
آيـا از اعمــال و كــردار بـشر
روز قيامت سئوال نخواهد شد؟
(فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ اُرْسِلَ اِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ)
(اعراف، آيه 7)
«ما روز قيامت از كسانى كه به سوى آنها پيامبرانى اعزام نموده ايم وهمچنين از خود رسل، سئوال خواهيم نمود».
در نظر ابتدائى و سطحى، گاهى انسان تصور مى كند كه ميان برخى از آيات اختلافى درمفاد، وجود دارد چنان كه پيرامون شفاعت آياتى وارد شده است كه برخى دلالت مى كند كه اصلاً كسى نمى تواند شفاعت كند، و برخى دلالت دارد كه در روز رستاخيز شفيعانى«مأذون»از ناحيه خدا، شفاعت خواهند نمود، مفسران پيرامون اين گونه آيات به صورت گسترده سخن گفتند و اختلاف بدوى آنها را رفع نموده اند.
يكى از آن موارد، آيات مربوط به سئوال و پرسش از مردم در روز قيامت است در اين جا برخى از آيات به روشنى دلالت دارد كه در چنين روز سئوال و پرسش وجود دارد چنان كه مى فرمايد:روز قيامت از مردم سئوال خواهد شد و به همين
[1]مربوط به مطلب 38 از كتاب آيات مشكله ص 147 وبعد.
مضمون است آيات :(فَوَرَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعِينَ عَمّا كانوُا يَعْمَلوُنَ)( حجر، آيه 92 و93). : بـه خـدايـت سوگنـد البـته از كردار همه آنان سئوال مى نمائيم و آيه :(وَقِفوُهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئوُلوُنَ)(صافات،آيه 24): آنان را نگهداريد كه آنها باز خواست خواهند شد»وآيات ديگر را كه به اين مضمون و در اين مورد وارد شده اند، در سوره هاى ياد شده در زير مطالعه فرمائيد: ( نحل، 56 و 93)، (تكاثر، 8)، (عنكبوت، 13) و.. همگى حاكى است كه در روز رستاخيز از كردار و افعال آنان سئوال خواهد شد.
در برابر اين گروه از آيات، آياتى وجود دارد كه وجود سئوال و پرسش را از انس و جن و مجرمان نفى مى نمايد و مى فرمايد:(وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنوُبِهِمُ الْمُجْرِموُنَ)(قصص، آيه 78). از گناه مجرمان سئوال نخواهد شد و نيز در سوره ( الرحمـن، آيه 39) مى فرمايد:(فَيَوْمَئِذ لا يُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ اِنْسٌ وَ لا جانٌّ)در اين روز از گناه انس و جنّ سئوال نخواهد شد.
مفسران پيرامون مفاد اين آيات، سخنانى دارند كه يكى از آنها را نويسنده تفسير بر گزيده و مى خواهد با شواهدى آن را اثبات كند، وى مى گويد:
«مقصود از آياتى كه مى گويد روز قيامت مردم مورد بازجوئى قرار مى گيرند اين است كه از آنان سئوال مى شود كه آيا پيامبرى به سوى شما آمد، يا نيامده و متعلق سئوال همان بعثت«نـبى»و«نذيـر»است و مقصود از آياتى كه نفى سئوال مى نمايد اين است كه از فرد فرد آنها نمى پرسيم كه كدام اعمال رامرتكب شده اند و احتياجى به اين نيست كه در روز قيامت از فرد فرد كفار بپرسيم كه آيا فلان گناه را انجام داده ايد يا نه؟
گواه بر اين كه مورد سئوال همان آمدن پيامبر است آيه 8 و9 از سوره ملك است آنجا كه مى فرمايد:(كُلَّما اُلْقِىَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ)هـروقت كه دسـته اى از كفـار در آتش انداخـته شـوند، سر پرسـتان جهنم از آنها مى پرسند كه آيا«نذيرى»( بيم دهى) به سوى شمانيامد؟ واين خود مى رساند كه