مطلب يكم[1]
تفسير آيه:
(قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِىْ الْقُرْبى)(شورى/23).
مقصود از«المودة فى القربى»چيست؟
اكثريت نزديك به اتفاق مفسران مى گويند: مقصود از آيه ياد شده اين است كه :«من از شما پاداشى نمى خواهم جز اينكه خويشاوندان مرا دوست بداريد».
گاهى در تفاسير اقوال ديگرى نيز به چشم مى خورند كه همگى در رديف نظريه هاى شاذ قرار دارند و مورد توجه بزرگان تفسير نمى باشند و معنى ياد شده را روايات متواتر تأييد مى كنند.
ولى متأسفانه، مؤلف كتاب«تفسير آيات مشكله»روى عدم دقت، خرده هائى بر معنى مشهور گرفته است و ما در اين جا پاسخ يكايك آنها را از نظر خوانندگان مى گذرانيم،ولى پيش ازورودبه اصل مطلب، نكاتى راياد آورمى شويم:
[1]مربوط به مطلب 22 از ملحقات كتاب ص 340 ـ از كتاب«تفسير آيات مشكله قرآن»هدف از طرح اين آيه پائين آوردن مقام خاندان عصمت است، و براى تزريق عقيده شخصى، اين آيه مطرح شده است.
1 ـ آيه مودَّت و علماء اسلام:
ما بارها از دانشمندان بنام«تبريز»شنيده بوديم كه مؤلف تفسير در تفسير آيات قرآن عنايتى به روايات واحاديث ندارد و روى حسن ظنى كه بايد به همه مسلمانان داشت، نسبت ياد شده را باورنمى كرديم، خصوصا كه شنيديم كه نويسنده كتاب، در حضور گروهى از علماء و دانشمندان«تبريز»اعتراف واقرار نموده است كه از نظر اصول و فروع پيرو طريقه حقه اماميه و در تفسير آيات الهى، از روش معمول ميان دانشمندان بنام اسلام تجاوز نمى كند.
اين حسن ظن وقتى تشديد شد كه ديديم نويسنده در صفحه 100 از كتاب خود لا اقل حاضر است در تفسير قرآن ، چشم از روايات متواتر نپوشد، ولى وقتى بقيه صفحات كتاب را ورق زديم، ديديم نه تنها روايات آحاد در نظر اين شخص ارزش ندارد، بلكه در تفسير آيات از طرح روايات متواتر كه علماء اسلام از سنى و شـيعه آن را سينه به سينه ويا كتاب به كتاب براى ما نقل كرده اند، كوچك ترين واهمه اى ندارد.
ما كار با عقائد شخصى او نداريم، ان شاء اللّه او برهمان طريقه است كه اعتراف نموده است، ولى هرگاه نوشته اشخاص، ميزان داورى در طرز تفكر اشخاص باشد، كتاب وى گواه براين است كه او از پيروان«تز»غير معقول«حسبنا كتاب اللّه»است و يا لااقل در تفسير آيات قرآن، از اين اصل پيروى مى كند ما فعلاً با آنچه كه دانشمندان شيعه پيرامون آيه نقل كرده اند، كار نداريم فقط نام برخى از دانشمنـدان«سـنى»را در اين جـا مى بريم كه صراحـتاً گفـته انـد كه آيـه«مودت فى القربى»در حق خويشاوندان مخصوص پيامبر نازل شده و مقصود اين است كه به خاندان پيامبر مهر ورزيـم و آنان را دوست بداريم، اينك براى آگاهى از مدارك به پاورقى مراجعه فرمائيد .[1]
[1]صحيح بخارى ط مصر، ج6، ص 129، تفسير طبرى، ط مصر، ج25، ص 14، مستدرك حاكم ج3، ص 172، البحر المحيط تأليف ابوحيان، ط مصر، ج7، ص 516 ، تفسير كشاف ، ط مصر، ج 2، ص 402، تفسـير فخر رازى، ط مصر، ج27، ص 166 ، درالمنثور سيوطى، ج6، ص 7، مطالب السئول، تأليف شيخ محمد شافعى ط تهران، ص 8، ذخائر العقبى ، تأليف محب الدين احمد طبرى، ط مصر، ص 25، الكافى فى تخريج احاديث الكشاف تأليف ابن حجر، ط مصر، ص 145، الفصول المهمة، تأليف ابن صباغ مالكى، ط نجف، ص 11، الصواعق المحرقة، تأليف ابن حجر، ط مصر، ص 101، حبيب السير مير خواند، ط مصر، ج35، ص 29، اسعاف الراغبين ، تأليف شيخ محمد صبان، ط مصر، ص 115( در حاشيه نور الابصار) نورالابصار شبلنجى، ط مصر، ص 150، ينابيع المودة قندوزى، ط آستانه، ص 106.
اين مطلب در اعصار گذشته به اندازه اى مسلم و روشن بود كه امام شافعى (طبق نقل ابن حجر در«صواعق»ص 77، و زرقانى در«شرح مواهب»ص7، و حمزه اى مالكى در«مشارق الانوار»ص88، و...) مضمون آيه را كه اظهار مودت به خويشاوندان مخصوص پيامبر است در قالب شعر ريخته و مى گويد:
يا اهل بيت رسول الله حبكم *** فرض من الله في القرآن انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم *** من لم يصل عليكم لا صلاة له[1]
2 ـ روايت مخالف با كتاب كدام است ؟
جاى شك نيست كه روايت مخالف با قرآن كوچكترين ارزشى ندارد، و جانشينان پيامبر مكرر بر مكرر دستور داده اند كه روايت مخالف قرآن را نپذيريم و آن را بر ديوار بزنيم، ولى بايد ديد روايت مخالف كدام است؟! تا سرانجام از اين حربه سوء استفاده نكرده و رواياتى را كه كوچكترين مخالفتى با قرآن ندارند به اين بهانه از بين نبريم.
مقصود از روايت مخالف اين است كه با نص صريح قرآن، كاملاً مبائن و
[1]اى خاندان پيامبر، مودت شما فريضه اى است از جانب خدا كه در قرآن وارد شده است در عظمـت مـقام شـما همـين بس كه هـر كسى در نماز براى شما درود نفرستد براى او نمازى نيست ( نماز او باطل است ).
متضاد بوده باشد مثلاً قرآن كه«اكل ميته»را تحريم كرده است روايتى آن را حلال بشمارد، يا قرآن تزويج«ربيبه»را در شرائطى حرام دانسته و روايتى آن را درهمان شرائط حلال اعلام كند. ولى هرگاه در قرآن مطلقى وارد شود، و روايت صحيح و مورد اطمينانى ياد آور قيد آن باشد، هرگز نبايد گفت كه روايت مقيد، با اطلاق قرآن، مخالف است و بايد آن را كنار گذاشت.
وهمچنين اگر در قرآن حكمى به صورت عموم وارد شود و روايتى متضمن تخصيص و تضييق دائره آن باشد هرگز نمى توان اين دو را باهم مخالف دانست.
جاى شك نيست كه عموم(اَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ)تمام داد و ستدها را امضاكرده است يا عموم(اَوْفُوا بِالْعُقوُدِ)انسان را نسبت به عقود و عهود خود ملزم مى سازد، ولى هرگز اين اطلاق و عموم، مورد قبول و فتواى دانشمندان اسلام نيست، زيرا رسم قانون گذارى درتمام جهان بر اين نيست كه تمام مخصص ها و مقيد ها دركنار عمـوم ها و مطـلق ها بيـان شوند بلكه چه بسا حكم به صورت عموم و مطلق بيان مى گردد و پس از مدتى، در فرصت ديگر، مخصص ها و مقيدها وارد مى شوند.
اتفاقاً جريان در اين دو آيه نيز به همين قرار است، اطلاق آيه نخست و عموم آيه دوم به وسيله خود پيامبر كه مورد اتفاق تمام مفسران است، تقييد و تخصيص خورده است و برهمين جهت معاملات ربوى، و غررى و يا بيع«منابذه»و«ملامسه»اكيداً تحريم شده است و ما به حكم آيـه:(وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)(حشر آيه 7) بايد از آنچه پيامبر نهى فرموده است، خود دارى كنيم.
روى اين بيان، مخالف قرآن، همان مباين كلى را مى گويند، ولى تقييد و تخصيص و يا منحصر كردن عمومى به گروهى، مخالف نيست. مثلاً هرگاه در قرآن به آيه(قُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا و اَبْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ...)( سوره آل عمران، آيه 61) برخورديم، واجمال آيه مانع از آن شد كه در باره آن قضاوت صريح بنمائيم در اين صورت بايد از اخبار صريح و مورد اطمينان كمك بگيريم هرگاه صريح اخبار، جمله هاى مزبور را در گروه معينى منحصر كردند، ما
نبايد در برابر آن صف آرائى كنيم، و بگوييم: الفاظ آيه عام است، به چه دليل شما آن را، به ذوات محترمى مانند على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام)منحصر مى كنيد؟
ما در باره نياز مفسر به اخبار صحيح در بخش«روش صحيح تفسيير قرآن»[1]بيش از اين سخن گفته ايم، اكنون به خرده هاى نويسنده گوش فرا دهيد:
1 ـ اشكالات چهارگانه بر تفسير مشهور:
مؤلف تفسير، كوشيده است با اشكالات پنج گانه، تفسير معروف ميان علما را غـير صحـيح اعلام كـند ما در اين جا يكايك اشكالات اورا مطرح كرده و پاسخ مى گوئيم:
اشكال اول:«القربى»در آيه عام است و به معنى مطلق خويشاوندان است و هرگز نمى شود لفظ مطلق را معناى مقيد داد، و هرگاه منظور خويشاوندان خود پيامبر بود، لازم مى آمد كه مثلاً بگويد:«الا المودة فى قرباىَ»و يا لااقل براى خاص بودن آن، بايد قرينه در ما قبل و ما بعد آيات باشد، و هرگز يك چنين قرينه اى در آيات قبلى و بعدى نيست.
پاسخ :
اولاً : بايد توجه نمود كه لفظ«قربى»بروزن«زُلفى»مصدر است به معنى«خويشاوندى»است و هرگز«صفت مشبهه»به معنى«خويشاوند»نيست تا قرآن براى تفهم مقصود خود«فى قرباىَ»بگويد مؤلف تصور كرده است كه«قربى»صفت مشبهه است، به معنى«قريب»كه مرادف«خويشاوند»در زبان فارسى است در صورتى كه اين لفظ به معنى«قرابت»است نه«قريب»از اين جهت اين
[1]اين بخش درآخر كتاب چاپ شده است، لطفاً مراجعه بفرمائيد.
كلمه در قرآن با«مضافى»مانند«ذى»،«ذوى»،و«اولو»به كار مى رود و در آيه كلمه اى مانند«اهل»مقدر است[1].
ثانياً: فرض مى كنيم آيه مورد بحث عام است ولى هرگز لازم نيست قرينه در خود آيه باشد، بلكه كافى است، روايات صحيح و مورد اعتبار، تا چه رسد به تواتر، بيانگر چنين تخصيص باشد همچنانكه مخصص و مقيد بسيارى از عموم ها و مطلق هاى قرآن در خود قرآن نيست، بلكه در روايات است.
ثالثاً: روى قرائنى مانند كلمه هاى«اجر»و«استثناء»كه بعداً بيان مى شوند آيه عام نيست و اين دو كلمه قرينه بر اين است كه متكلم در باره ارحام خود سخن مى گويد، نه در باره مطلق اقربا و خويشاوندان ديگران.
اين مطلب در صورتى روشن مى شود كه بدانيم قرآن در آيات ديگر نيز در باره نزديكان پيامبر سخن گفته و در سوره هاى«انفال»و«اسراء»اين لفظ در باره خصوص خويشاوندان پيامبر به كار رفته است.
روشن تر بگوييم: نزديكان و خويشاوندان رسول گرامى آن روز براى مسلمانان معهود و روشن بود، خصوصاً در برخى از آيات سهمى از«خمس»را براى آنان اختصاص داده است مانند آيه:(فَانََّّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسوُلِ وَ لِذِىِ الْقُرْبى)(انفال، آيه 41) كه به اتفاق تمام مفسران مقصود از«ذى القربى»همان اقرباى خود رسول گرامى است و همچنين در آيه ديگر مانند:(وَ آتِ ذاَ الْقُرْبى)( اسراء، آيه 26) به پيامبر دستور داده است كه حق آنان را بپردازد.
از اين جهت مى توان گفت كه مفاد آيه از نخست وقت نزول، عام نبوده و اين قرائن نشان مى دهند كه او فقط در باره نزديكان خود سخن مى گويد:
گواهى از خود آيه
كلمه«اجر»و خود«استثناء»بهترين گواه است كه مقصود از«ذا القربى»
[1]كشاف ، ج3، ص 18.
كسانى است كه با پيامبر پيوند خويشاوندى دارند، زيرا اگر استثناء را، متصل بگيريم و بگوئيم«مودت در قربى»حقيقتاً مصداق اجر است و بعداً از آن خارج شده است، ناچار بايد«مودت»چيزى باشد كه در نظر عرف مردم، براى پيامبر مزد حساب شود، و اين مطلب در صورتى امكان پذير است كه مقصود خويشاوندان خود او باشد و گرنه دوستى و محبت هركس به خويشاوندان خود چه ارتباطى به پيامبر دارد؟
هرگاه استثنا را، استثناء منقطع بگيريم در اين صورت هرچند مستثنى داخل در«مستثنى منه»نمى باشد، ولى بايد از شئون و لوازم آن به شمار برود، به طورى كه انسان تصور كند كه«مستثنى منه»شامل آن نيز هست.
مثلاً مى گويند: امروز همه فاميل به منزل ما آمده بودند، جز خدمتكار آنان، درست است كه لفظ«فاميل»خصوص بستگان را شامل است، نه خدمتكار بيگانه را كه براى«حقوقى»درمنزل انسان كار مى كند، اما چون وقتى خانواده اى به صورت دست جمعى به خانه كسى ميرود، معمولاً خدمتكار را نيز همراه مى برد، از اين جهت زمينه براى چنين استثناء وجود دارد و بگويد كه برخلاف رسم عمومى، خدمتكار آنان نيامده بود، تو گويى لفظ«فاميل»به طور ادعايى و مجازى، خدمتكار را نيز در بر مى گيرد، و در صورت نيامدن، استثناء او صحيح مى باشد.
بنابراين بايد گفت: مقصود همان دوست داشتن خويشاوندان خود پيامبر است، زيرا چيزى كه شبيه اجر است و مى تواند تالى تلو آن به شمار برود و يا حقيقتاً در آن وارد شود، همان«مودت»فرزندان و خويشاوندان رسول گرامى است و گرنه مهر ورزيدن يك افريقائى به افريقائى ديگر كه از اقرباى خود او مى باشد به پيامبر چه ارتباطى مى تواند داشته باشد؟
شكى نيست كه محبت هركسى به بستگان خود بسيار خوب و مستحسن است ولى نمى توان آن را به حساب پيامبر گذارد و يك چنين چيز را نمى توان،«اجر حقيقى»شمرد و استثنا را متصل دانست و نه«اجر ادعايى»و در نتيجه استثنا را منقطع، شمرد، زيرا استثناء منقطع بى قيد و شرط نيست مثلاً نمى توان گفت«همه
فاميل آمـدنـد جـز مرغـان خانـه هاى آنها، در حالى كه صحيح است گفته شود«جز خدمتكاران آنان»توگويى كه كلمه«فاميل»حواشى و متعلقات آنان را نيز شامل است و جمله«همه فاميل آمد»به نوعى موهم آمدن اين ملازمان نيز هست، در اين صورت جا دارد كه گوينده به استدراك بپردازد و آن ها را استثناء كند، و در آيه مورد بحث،«مودت در قربى»در صورتى مى تواند ( حكماً و مجازاً) داخل در«اجر»باشد كه به نحوى مربوط به پيامبر باشد، و در صورتى مربوط مى گردد كه مقصود«اقرباى»او باشد نه مهر ورزيدن هركسى به خويشاوندان خويش.
پاسخ به يك سئوال
ممكن است گفته شود كه مودت اهل بيت نمى تواند اجر رسالت باشد ونه به منزله اجر آن، زيرا صريح آيات در باره پيامبران ياخود پيامبر اين است كه هرنوع اجر براى پيامبران فقط بر عهده خدا است، چنانكه در سوره هود ا يه 29 مى فرمايد:
(لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلىَ اللّهِ).
: از شما مزدى نمى خواهم، اجر من فقط بر عهده خدا است.
بنابراين نمى توان چيزى را خواه مودت باشد يا چيز ديگر اجر رسالت دانست.
پاسخ:
آيه (47) از سوره سبأ آشكارا دلالت دارد كه رسول گرامى اجر طلبيده ولى پاداشى كه سرانجام، نتيجه آن برخودامت عائد مى باشد چنانكه مى فرمايد:
(قُلْ ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلىَ اللّهِ).
چيزى كه از شما به عنوان پاداش طلبيده ام به نفع شما است و اجر واقعى من بر عهده خدا است».