نمايندجاى گفتگو نيست كه كشتن يك چنين اشخاص تائب و نادم علاوه بر اينكه مقـام و منـزلت آنان را بالا مى بـرد، و تا حـدى بار آنـان را در روز جــزاء سبكـتر مى سازد، خود يك سياست اسلامى است، زيرا هرگاه مرتكبين اين جرائم با اعمال شاقه مؤاخذه نشوند و مرگ حتمى خود را در آستانه اعمال خود نبينند عظمت گناه از بين مى رود و اين سياست اسلامى با رحم و عطوفت خداوند جهان منافات ندارد، زيرا مصلحت اجتماع بر مصالح فرد مقدم است.
البته مى دانيم كه جرم كسانى كه گوساله سامرى را پرستيده بودند، شرك و بت پرستى وانحراف از جاده توحيد بود، و در حقيقت تمام زحمات موسى(عليه السلام)را به باد دادن بود«اِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»اگر خداوند بزرگ و مهربان جرم آنان را بزرگ نمى شمرد و آنان را با كشتن كيفر نمى داد هر روز بيم توسعه بت پرستى و انحراف از جاده توحيد درميان قوم موسى گسترش مى يافت، و بار ديگر اين فكر مانند سائر افكـار شيطانى، كـم كـم مُـد روز مى شـد و پـس از درگذشت موسـى نيز تكرار مى گشت.
سياست الهى در اين مورد اين بود كه مؤاخذه آنان را چنان سخت بگيرد كه بار ديگر، هوسرانان، ريشه و اساس شرائع آسمانى را ( توحيد و يكتا پرستى) متزلزل نسازندوتصور نكنند كه اين جرم مانند باقى جرمها بانادميت ظاهرى واستغفار زبانى قابل گذشت مى باشد.
ثانياً : درخود آيه استيناس واضحى است كه كشتن يكديگر در حقيقت مكمل توبه آنها بوده است زيرا درست است كه خداوند با رحمت و مغفرت به سوى آنها باز گشته است چنان كه جمله(فَتابَ عَلَيْكُمْ)از آن حاكى است اما توجه رحمت خدا دو شرط دارد كه قبل از اين جمله بيان شده اند و آن دو شرط عبارتند از:
1 ـ توبه و اظهار ندامت از كردار خود به وسيله زبان كه كاشف از پشيمانى باطنى مى باشد و اين موضوع را با جمله«فَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ»بيان فرموده است.
2 ـ كشتن يكديگر و آن را با جمله«فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»بيان كرده است. و دومى
درواقع مظهر عملى و نشانه صدق توبه، وتسليم در برابر فرمان خداوند است، و پس از انجام اين دو كار، خداوند آمادگى خود را براى پذيرفتن توبه آنان با جمله سوم«فَتابَ عَلَيْكُمْ»بيان مى نمايد و اين نظم و ترتيب گواهى مى دهد كه دستور كشتن به منظور تكميل مراتب توبه آنان بوده است.
اعتراض دوم نويسنده:
مى نويسد: قوم موسى حاضر نشدند كه با گروه كافران بجنگند و به موسى گفتند:«فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتّلا اِنّا هيهُنا قاعِدوُنَ»اى موسى تو با خدايت به جنگ كفار برويد ما اين جا نشسته ايم.
با اين وضع چطور حاضر مى شوند كه به دستور موسى توبه كنندگان را بكشند.
ولى نويسنده از اين غفلت كرده كه عين همين اشكال به نظر خود او نيز وارد هست زيرا ايشان معتقد است(چنانچه بعداً شرح مى دهيم) كه معناى(فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ)اين است كه توبه كنندگان كسانى را كه درعبادت گوساله اصرار داشتند واز عمل خود دست بردار نبودند، بكشند، در صورتى كه قوم موسى همان قوم تنبل و محافظه كار بودند كه از جهاد سرپيچى داشتند يك چنين گروه در باره كشتن گروه مصّر بر پرستش هم سرپيچى مى كردند، گروهى كه حاضر نشدند با بيگانه بجنگند با گروه خود اگر چه منحرف باشند حاضر به جنگ نخواهند بود وجمله«قالوُا يا مُوسى... فَاذْهَبْ»مى رساند كه اين جمله گفتار تمام يا قريب به اتفاق آنان بوده و به طور مسلم اين جمعيت درحادثه گوساله موجود بوده و بخشى از آنان مشمول خطاب«فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»بودند ـ مع الوصف ـ چطور خدا به آنان دستور مى دهد كه گروهى گروه ديگر را بكشند.
چيزى كه مى تواند اشكال را برطرف كند، اين است كه هرگز معلوم نيست كه حال و وضع دينى و فرمانبردارى آنها در اين دو واقعه يكى بوده تا كشف كنيم كه
دستور مزبور به چنين افراد بى فائده بوده است.
گذشته از اين، مگر سرپيچى مكلف، سبب مى شود كه تكليف بر داشته شود؟ و خدا از دادن دستور خوددارى كند، خدا مى داند كه كافران و بسيارى از مسلمانان به احكام الهى عمل نخواهند كرد ـ مع الوصف ـ تكاليف خود را به يكايك آنها بيان كرده واينكه آنان تاآخر عمر گوش نخواهند داد، مانع نشده است.
هيچ گاه عمل نكردن مكلف، در هيچ جاى جهان، سبب سقوط تكاليف و دستورات نمى شود تا در مورد آيه گفته شود: خدا مى دانست قوم او تنبل و سست عنصر وكم شهامت هستند ـ مع ذلك ـ چطور به آنان دستور كشتن مى دهد.
تا اين جا روشن شد كه ايرادهاى نويسنده تفسير به نظريه اى كه صاحب كشاف از برخى نقل كرده است وارد نيست ولى درعين حال، خود اين نظريه با ظاهر آيه تطبيق نمى كند زيرا بنابراين نظريه: كسانى كه گوساله را پرستش نكرده بودند، بايد عبادت كنندگان را بكشند، در صورتى كه روى سخن در آيه فقط با كسانى است كه گوساله را پرستيده بودند و اساساً از كسانى كه از عبادت آن خوددارى نموده بودند، سخنى به ميان نيامده است اينك آيه:
(اِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْل َفَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ..)(بقره، آيه 54)
«به ياد آر زمانى را كه موسى به قوم خود گفت اى قوم من حقا كه شما به نفسها ى خود ستم كرديد و توبه كنيد و يكديگر را بكشيد آن بهتر است، پيش پروردگاربراى شما..».
نظريه دوم:
وجه دوم اين است كه گروه مؤمن، گروه مصرّ بر پرستش گوساله را بكشند اين نظريه را نويسنده تفسير بر گزيده و مى گويد: معناى صحيح آيه اين است كه قوم
موسى فقط كسانى را بكشند كه درعبادت گوساله اصرار ورزيده واز عمل خود دست بردار نبودند ـ درنتيجه مى خواهد بگويد: كسانى كه از اول گوساله را عبادت نكرده بودند، و يا عبادت كرده ولى راه توبه را پيش گرفته بودند، مأمور شدند كه اصرار ورزان در عبادت گوساله را از دم شمشير بگذرانند، سپس از آيه 152 و 153 سوره اعراف كه در آغاز بحث متن و ترجمه آنها را آورديم گواه مى آورد، كه خداوند از توبه كنندگان عفو نموده بود و پس از پذيرفته شدن توبه، ديگر كشتن آنها معنى ندارد.
ما براى روشن شدن استدلال او هر دو آيه سوره اعراف را نيز نقل مى كنيم و پيرامون آنها بحث خواهيم داشت.
1 ـ(اِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذوُا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِيْ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ)
«به راستى كسانى كه گوساله را پرستش كردند براى آنها از پروردگارشان غضبى خواهد رسيد و نيز در دنيا ذلت و خوارى نصيب آنها مى شود».
2 ـ(وَ الَّذِينَ عَمِلوُا السَّيِّئاتِ ثُمَّ تابوُا مِنْ بعَدِ ها وَ آمَنوُا اِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفوُرٌ رَحِيمٌ)
«كسانى كه اعمال بد ( گوساله پرستى) انجام دادند سپس توبه كردند وايمان آوردند به راستى پروردگار تو بعد از آن بخشنده و مهربان است».
وى باجمله«لغفور رحيم»در آيه دوم، استدلال مى كند كه خدا از گناه آنان در گذشته بود، در اين صورت، كشتن آنان بى جهت خواهد بود.
پاسخ:
1 ـ معنى«غفور رحيم»اين است كه توبه آنها پذيرفته شده است ولى نحوه توبه اين گروه و شرط پذيرفته شدن آن چطور بوده است ديگر آيه بر آن دلالت ندارد و احتمال قوى مى رود كه به قرينه آيه مورد بحث يعنى جمله هاى:«فَتوُبوُا اِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ»تكميل توبه آنان با كشته شدن شان بوده است و به اصطلاح در آيه سوره اعراف كبراى قضيه بيان شده و اينكه توبه آنان پذيرفته شده است و در آيه مورد
(بحث سوره بقره آيه 54) كيفيت توبه بيان گرديده است.
اين كه مى گويد معنى توبه اين است كه با آنها كارى نداشته باشيد از كجاى آيه استفاده مى شود، مگر معنى غفران و عفو الهى اين است كه ديگر با آنها كارى نداشته باشيم..؟چه بسا احتمال دارد كه شرط پذيرفته شدن توبه آنان قتل آنها باشد.
2 ـ داستان گوساله پرستى قوم موسى در دو سوره تا حدى به طور تفصيل بيان شده است يكى سوره اعراف كه دو آيه پيش، از همان سوره بود، وديگرى سوره طه.
دراين سوره به روشنى مى فرمايد: سامرى قوم موسى را گمراه كرد هرچند به طور تحقيق معلوم نيست كه شماره مرتدان چقدر بود ولى به طور يقين يك جمعيت معتنابهى كه در باره آنان جمله(اِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ اَضَلَّهُمُ السّامِري)(طه، آيه 85). :«ما قوم موسى را آزموديم و سامرى آنان را گمراه كرد»صادق بوده است اين از يك طرف.
از طرف ديگر، آيات سوره اعراف آشكارا دلالت دارد تمام كسانى كه راه شرك ورزيده بودند، بدون استثناء پس از آمدن موسى، راه توبه را پيش گرفتندواحدى از آنان در شرك باقى نماند چنانكه مى فرمايد:
(وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ ... وَ لَمّا سَقَط فِيْ اَيْدِيْهِمْ وَ رَأَوْا اَنَّهُمْ قَدْ ضَلوُّا قالوُا لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ)
(اعراف، آيه هاى 148 و 149)
«قوم موسى پس از رفتن وى پيكر گوساله اى كه از زيورهاى آنان ساخته شده بود معبود خود اخذ كردند كه صدا مى داد... چون پشيمان شدند ودانستند كه گمراه شده اند گفتند: اگر پروردگار ما برما رحم نكند از زيانكاران خواهيم بود.».
از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه تمام كسانى كه گوساله را پرستش نموده بودند، پس از برگشتن موسى توبه نموده و كسى بر كفر خود باقى نماند چنانكه از
اسم ظاهر«قوم موسى»و ضمائر جمـع«ايديهـم»،«رأوا»،«قد ضلوا»،«قالوا»،«لم يرحمنا»،«ربنا»،«لنا»،«لنكونن»، و... اين مطلب كاملا معلوم مى گردد بنابراين در قوم موسى كسى نبود كه بر شرك خود اصرا رورزد تا ديگران آنها را بكشند.
3 ـ در آيه 152 گواه روشنى است براين كه كسانى كه گوساله را عبادت كرده بودند به طور مطلق تائب و غير تائب سرانجام در اين دنيا مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت اينك آيه:
(اِنَّ الَّذِيـنَ اتَّخـَذوُا الْعِجـْلَ سـَيَنالُهـُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِيْ الْحيَوةِ الدُّنْيا).
«آنان كه گوساله را پرستيدند به زودى مشمول خشم الهى مى شوند و براى آنها در اين دنيا ذلت است».
اگر منظور فقط كسانى بود كه بر شرك خود باقى مانده بودند، بسيار مناسب بود بفرمايد«اِنَّ الْمُتَّخِذِينَ لِلْعِجْلِ»به طورى كه تنها غير تائب را در بر گيرد.
گذشته از اين بايد پرسيد مقصود از اين خشم و ذلت دنيوى كه دامن گير كليه بت پرستان خواهد شد، چيست؟ آيا احتمال نمى رود كه مقصود قتل همگان باشد خواه تائب و خواه غير تائب؟
4 ـ آيه ظرف ذلت و غضب را«حيوة دنيا»معرفى مى نمايد اين خود مى رساند كه منظور تمام گوساله پرستان است خواه تائب خواه باقى، واگر فقط منظور غير تائب ها بود، بسيار مناسب بود بفرمايد:«في الحيوة الدنيا والآخرة»و ظرف غضب را هر دو دنيا معرفى فرمايد.
5 ـ اين وجه نـيز مانند وجــه نخست با ظاهـر آيه تطبـيق نمى كند و سبب مى گردد درمرجع ضمائر قائل به تفكيك شويم زيرا بنابراين وجه بايد گفت: كه مخاطب در جمله«ظلمتم انفسكم»وجمله«باتخاذكم العجل»فقط پرستش كنندگان است، ولى مخاطب در«فاقتلوا»مؤمنان حقيقى و كسانى كه از اول عبادت نكرده يا كرده سپس توبه نموده بودند، مى باشد.
هرگاه تصور كند كه مراد از ضمير«فاقتلوا»همان توبه كنندگان است دواشكال متوجه مى شود:
اول : چرا دستور جهاد به توبه كنندگان داده شده، ولى مؤمنان حقيقى واقعى از اين دستور معاف شدند، در صورتى كه اميرمؤمنان در باره جهاد مى فرمايد:
«اِنَّ الْجَهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِيائِهِ»[1].
جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند آن را به روى بنده خاص خود باز كرده.
دوم : لازم مى آيد كه از كلمه«انفسكم»كه در صدر و ذيل آيه تكرار شد، اشخاص گوناگون مراد باشد، يعنى مراد از صدر آيه كه جمله«ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل»است مطلق پرستش كنندگان باشد اعم از تائب و غيره و از ذيل آيه ( فاقتلوا انفسكم) فقط اصرار ورزيدن، و اين خود تفكيك بى جهت و بى دليل است.
نظريه سوم:
ياد آور شديم كه تعداد مرتدان روشن نيست آيا همه قوم موسى مرتد بودند ( كه بسيار بعيد است) يا يك جمعيت قابل ملاحظه اى كه در باره آنان كلمه«قومك»صدق مى كند؟ ولى از ضمائر مكرر در آيه 149 اعراف استفاده مى شود كه تمام مرتدان راه توبه را پيش گرفتند، براين اساس، روى سخن در آيه با پرستش كنندگان است كه همان توبه كنندگانند، ومخاطب درتمام ضمائر و مقصود از«انفسكم»در صدر و ذيل همان گروهند، و مقصود از ( فاقتلوا) نه اين است كه بروند ديگران را بكشند، بلكه مقصود اين است كه خودشان را بكشند.
اساساً در لغت عرب، كلمه«نفس»درخود شخص استعمال مى شود و استعمال اين كلمه در اقوام بدون قرينه چندان مأنوس نيست واگر در آيه«مباهله»
[1]نهج البلاغه، خطبه 26.
مفسران مى گويند كه مقصود از«انفسنا»على(عليه السلام)است روى روايات و قرائنى است كه در تفاسير واحاديث وارد شده است و هدف بالا بردن مقام على (ع) است، بنابراين معناى«فاقتلوا»يعنى اى مخاطبها خودتان را بكشيد، نه اينكه شما اى مخاطبها، ديگران را بكشيد كه آنان براثر قوم خويشى به منزله شماها هستند.
متن تورات نيز گواه ما است:
متن داستان كه در تورات امروز نيز وارد شده است با آنچه كه ما در معناى(فَاقْتُلوُا اَنْفُسَكُمْ)بيان كرديم تقريباً موافق است در«تورات»چنين آمده است:«دَعا اِلَيْهِمْ مَنْ يَرْجِعُ اِلىَ الرَّبِّ فَاَجابَهُ بَنوُ لاوِى فَاَمَرَهُمْ بِاَنْ يَأْخُذوُا السُّيوُفَ وَ يَقْتُلْ بَعْضَهُمْ بَعْضاً فَفَعَلوُا».
از اين عبارت كاملاً استفاده مى شود كه توبه كنندگان مأمور شدند يكديگر را بكشند، و كشته شدگان توبه كنندگان بودند، كيفيت قتل آنهابه طور انتحار وخودكشى نبود بلكه شمشير به دست گرفته يكديگر را كشتند.
اين نقـل از تورات با ظهور آيـه مـورد بحـث تقريبـاًموافقـت دارد، ايـن كـه مى گويد: گروه«بنولاوى»اجابت كردند دواحتمال دارد:
1 ـ منظور اين است كه گروه ديگرى بر شرك خود باقى مانده بودند، اين موضوع با آيه 149 اعراف سازش ندارد زيرا اين آيه به طور عموم مى رساند كه همه پرستش كنندگان توبه كردند.
2 ـ احتمال دارد كه جمله: مفهوم نداشته باشد و پرستش كنندگان فقط همان گروه بنولاوى بودند دراين صورت با قرآن مجيد نيز تطبيق مى كند و مؤيد معنائى است كه ما توضيح داديم.