مطلب بيست و پنجم[1]
جمله شرطيه متعلق به چيست؟
(يا اَيُّهـَا الَّذِينَ آمَنـوُا كـُلوُا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَاشْكُروُا لِلّهِ اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدوُنَ). ( بقره، آيه 172)
«اى افراد با ايمان از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى شما كرده ايم بخوريد و خدا را شكر كنيد، اگر فقط اورا مى پرستيد».
آگاهى از زندگانى عرب جاهلى مايه روشنى مفاد آيه مى گردد، زيرا عرب جاهلى بخشى از«طيبات»را برخود حرام كرده بود كه قرآن در سوره مائده آيه 103 به نكوهش آنان در مورد اين كار مى پردازد[2].
از اين جهت در آيه مورد بحث مى فرمايد:
(كُلوُا مِنْ طَيِّباتِ ما رََزَقْناكُمْ).
«از روزى هاى پاكيزه اى كه به شما داده ايم، بخوريد».
آنگاه دستور سپاس مى دهد و مى گويد:(وَاشْكُروُا لِلّهِ): در برابر اين
[1]مربوط به مطلب (17) از كتاب تفسير آيات مشكله ص 74.
[2]ماجعل اللّه من بحيرة ولا سائبة ولا وصيلة ولا حام ولكن الذين كفروا يفترون على اللّه الكذب واكثرهم لا يعقلون»(مائده، آيه 103).
نعمت ها سپاسگزار باشيد«و سپاسگزارى مايه فزونى نعمت و نشانه شايستگى انسان است».
آنگاه در بخش سوم آيه جمله شرطيه اى مى آورد و مى فرمايد:
(اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدوُنَ): اگر اورا مى پرستيد».
اكنون بايد ديد كه اين جمله شرطى به كدام يك از دو جمله پيشين مربوط است.
آيا اين جمله«قيد»جمله«واشْكُروُالِلّهِِ»است يا قيد جمله«كُلوُا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»مى باشد؟ مفسران نظر نخست را بر گزيده اند، درحالى كه مؤلف تفسير نظر دوم را انتخاب كرده است.
قواعد عربى و مفهوم صحيح آيه، با نظريه نخست موافق است، زيرا پيوسته هر«قيدى»به جمله نزديك مرتبط مى گردد، نه به جمله دور، و جمله نزديك به اين قيد همان جمله«واشْكُروُالِلّهِِ»است و قواعد عربى اجازه نمى دهد كه جمله نزديك را ناديده بگيريم و قيد را به جمله بعيد«كُلوُا مِنْ طَيِّباتِ»باز گردانيم و مفهوم آيه اين است كه اگر خدا را مى پرستيد، به همان ملاك او را نيز شكر گزار باشيد، اگر اورا از اين نظر مى پرستيد كه آفريدگار و كار گردان جهان آفرينش است، بايد اورا نيز سپاسگزار بود، زيرا آنچه در روى زمين از«طيبات»وجود دارد، مخلوق و آفريده او است و به حكم اينكه او صاحب نعمت مى باشد بايد اورا سپاسگزارى نيز نمود.
در مطلب بيست و چهارم«شكر»و«عبادت»كاملاً روشن گرديد.
بنابراين مفاد آيه اين است كه اگر اورا مى پرستيد شكر اورا نيز به جا آوريد، زيرا خدايى كه ملاك عبادت دراو هست ملاك شكر نيز در او موجود مى باشد.
سنگ اول گرنهد معمار كج...
از آنجا كه مفسر معاصر در مطلب قبل در تفسير معنى«شكر»، دچار اشتباه
شد و«شكر»بشر را در مقابل نعم الهى با عبادت و پرستش يكسان گرفت ـ لذا ـ اصرار ورزيده كه جمله شرطيه نمى تواند متعلق به ( اعبدوا) باشد زيرا در اين صورت معنى آيه چنين مى شود ( اگر خدا را عبادت كننده ايد اورا عبادت كنيد) واين مفهوم صحيح نيست، سپس تلاش نموده كه اثبات كند، كه جمله شرطيه متعلق به«كلوا»است و مفهوم صحيح آيه چنين است كه اى مؤمنان از روزيها بخوريد اكر خدا را عبادت كنندگانيد.
از آنجا كه نويسنده در اين بحث سنگ اساسى را كج نهاده ناچار بنايى كه روى آن نهاده است تا آخر كج رفته است ما در مطلب پيش اثبات نموديم كه هرگز اين دو لفظ از نظر لغت يك معنى ندارند بلكه دو مفهوم متغاير دارند و ميان مصاديق آنها از نسب اربع عموم و خصوص مطلق است ـ لذا ـ تفسير«اشكروا»با جمله (اعبدوا) كاملاً اشتباه است، و اساساً«شكر»با بى است و پرستش باب ديگر، شكر مخلوق جائز و عبادت و پرستش مخلوق حرام است و تقارن مصداقى دليل بر بيگانگى در مفهوم نيست وتفاوت اين دو بسيار روشن است.
1 ـ شكر از نظر مفهوم غير عبادت است، شكر سپاسگزارى است، وعبادت پرستش است و اين دو لفظ مفهوماً و مصداقاً باهم فرق دارند.
2 ـ شكر تعظـيم منعـم است در بـرابـر كسى كه نيكـى كرده است چنان كه مى گويد:
«اَلشُّكْرُ هُوَ الْوَصْفُ بِالْجَمِيلِ الإخْتِيارِى عَلى وَجْهِ التَّعْظِيمِ وَ التَّبُجِيلِ عَلىَ النِّعْمَةِ بِاللِّسانِ وَ الْجِنانِ وَ الأرْكانِ».
( شكر: ثناگوئى است در برابر نعمت خواه با زبان و خواه با بدن و قلب (ادراكات).
درحالى كه«عبادت»خضوع در برابر خدا است.
3 ـ پرستش غير خدا حرام است، ولى تشكر از نيكى ديگران لازم است .
نظر نويسنده تفسير:
نويسنده تفسير در توضيح آيه دچار مخمصه مى شود زيرا مى بيند معنى آيه طبق تفسير او اين مى شود: اى افراد با ايمان از روزيها بخوريد اگر خدا را عبادت كنندگانيد، و مفهوم آن اين مى شود كه افراد غير مؤمن از روزيها نخورند، چون از عبادت كنندگان خدا نيستند.
براى فرار از اين مخمصه مى نويسد: آيه شريفه مفهوم ندارد، و معنى مزبور از آن استفاده نمى شود زيرا اين سخن غير عملى است.
واين سخن منطق نويست كه بگوئيم چون مفهوم آيه از نظر ما غير عملى است پس آيه مفهوم ندارد در صورتى كه جمله شرطيه درجائى مفهوم ندارد كه شرط محقق موضوع باشد چنانكه در مثال«اِنْ رُزِقْتَ وَلَداً فَاخْتِنْهُ»،چنين است و در اين مثال جمله شرطيه مفهوم ندارد، زيرا بسيار بديهى است كه اگر كسى فرزند نداشته باشد، طبعا موضوع ختنه هم منتفى مى شود.
ولى در آيه مـورد بحـث مـا، اگر معنـى آيـه را آن طـور بگوئيـم كه نويسنده مى گويد: بايد به مفهوم آن نيز ملتزم شد و گفت: از روزيها بخوريد اگر از عبادت كنندگانيد و كسى كه از عبادت كنندگان نباشد، نبايد روزى بخورد و اين قطعاً صحيح نيست.
نتيجه اينكه: مراد از«وَاشْكُروُا لِلّهِ»همان سپاسگزارى است نه عبادت و پرستش، فرق ما بين عبادت و پرستش هم در لغت و عرف و اصطلاح عرب بسيار است و جمله«اِنْ كُنْتُمْ اِيّاهُ تَعْبُدوُنَ»از متممات جمله«وَاشْكُروُالِلّهِِ»مى باشد.
در اين بيست و پنج مطلب بخشى از لغزشهاى نابخشودنى نويسنده را ياد آور شديم، هرچند اشتباهات او در اين كتاب منحصر به اين موارد نيست، ولى تاآنجا كه با عقائد اسلامى ما تصادم داشت آنها را روى دائره ريختيم و با دلائل روشن به نقد آنها پرداختيم، و آنجا هم كه با عقائد ما ارتباطى نداشت از آن نظر نقد نكرديم تا پايه«قرآن شناسى»او روشن گردد ـ مع الوصف ـ اعتراف مى كنيم كه وى در پاره اى از
موارد به درستى سخن گفته است.
اما بزرگ ترين اشتباه او، مربوط به تفسير آيه«محكم»و«متشابه»است كه كراراً به تفسير آن پرداخته و نظريه موروثى از«ابن تيميه»را در زبان فارسى، احيا كرده است همچنان كه«عبده»نيز آن را برگزيده و در تفسير«المنار»آورده است.
درباره آيه محكم و متشابه ازپنج جهت مى توان سخن گفت:
1 ـ محكم چيست؟
2 ـ متشابه چيست؟
3 ـ تأويل چيست؟
4 ـ الراسخون در علم چه كسانى هستند؟
5 ـ آيا راسخون در علم از تأويل قرآن آگاهند؟
اينك پيرامون اين پنج موضوع ضمن دو مطلب (بيست و ششم و بيست و هفتم) سخن مى گوئيم:
مطلب بيست و ششم
محكم و متشابه در قرآن
(هُوَ الـَّذِي اَنْزَلَ عَلَيــْكَ الْكـِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْكـَماتٌ هـُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتِ فَاَمَّا الَّذِينَ فِيْ قُلوُبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعوُنَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةَ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ يَقوُلوُنَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ اوُلوُا الألْبابِ)( آل عمران، آيه 7)
«او است كه كتاب ( قرآن ) را برتو نازل كرد بخشى از آن«محكم»كه اساس و ريشه كتاب است و قسمتى از آن«متشابه»مى باشد آنها كه در دلشان انحراف است به خاطر فتنه انگيزى و«تأويل طلبى»از«متشابه»پيروى مى كنند در حالى كه تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نمى داند، آنان كه مى گويند: ما به همه آنها ايمان آورديم و همگى از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان خرد كسى متذكر نمى شود».
از روز نزول اين آيه، مسأله«محكم»و«متشابه»در ميان«صحابه»و«تابعان»و بعداً در ميان مفسران مطرح بوده و براثر مرور زمان، و دورى ازامت اسلامى از قرائن حالى موجود در عصر نزول قرآن، اختلاف عظيمى در تفسير اين دو نوع آيات پديد آمده است تا آنجا كه پيرامون مقصود از آيات محكم و آيات متشابه، رازى در
تفسير خود چهار قول[1]ومؤلف«المنار»ده قول[2]و علامه طباطبائى در«الميزان»[3]شانزده نظريه نقل كرده اند مى توان برخى از آنها را در برخى ادغام كرد.
به خاطر همين اختلاف و پراكندگى در تشخيص مفاد«محكم»و«متشابه»است كه به عقيده برخى، خود اين آيه از نوع آيات متشابه گرديده و دست يابى برمقصود واقعـى از آن را، مشـكل ساخته است، از اين جهت لازم است براى دست يابى بر مراد از آن دونوع، در باره«مفردات»و قرائن موجود در خود آيه به ضميمه آيات ديگر و شأن نزول، دقت كافى به عمل آورد، تا به لطف الهى از اشتباه مصـون ماند اينك يك رشـته مطالبى را مى تواند به فهم مراد از آيه كمك كند ياد آورمى شويم:
1 ـ معنى لغوى«محكم»:
واژه«محكم»از ماده«حكم»گرفته شده است كه معنى، ريشه اى آن«منع»و«باز دارى»است واگر در زبان عرب به لجام اسب«حكيمة»مى گويند. به خاطر اين است كه آن را از حركت و تمرُّد باز مى دارد، و يا خانه پايدار و سخنان استوار را با لفظ«محكم»و«حكيمانه»توصيف مى كنند، به خاطر اين است كه اين گونه موضوعات، نفوذ عوامل نابودى به حيطه خود را، از خود دور مى نمايند[4].
قرآن مجيد در سوره اسراء در آيات 22 ـ 38 پس از بيان يك رشته مسائل عقيدتى و دستورهاى اخلاقى كه شماره آنها به هيجده مى رسد چنين مى فرمايد:
(ذلِكَ مِمّا اَوْحى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ)( اسراء، آيه 39).
اين دستورات ( هيجده گانه) سخنان حكيمانه اى است كه خدا آنها را به تو
[1]مفاتيح الغيب، ج2، ص 417
[2]المنار، ج3، ص 263 ـ 165.
[3]الميزان، ج3، ص 31 ـ 38.
[4]مقاييس اللغة، ج2، ص 91.
وحى كرده است يعنى آنچنان پايدار واستوار است كه هرنوع احتمال خلاف را از خود مى رانند و مرور زمان، و تكامل فكرها و انديشه ها خللى در آن پديد نمى آورند.
2 ـ معنى لغوى متشابه:
لفظ«متشابه»از ماده«شبيه»گرفته شده است و اين لفظ با تمام مشتقات خود در مورد دو شئ به كار مى رود، كه به عللى هم رنگ و هم شكل مى باشند[1]قرآن مجيد در دو مورد[2]درختان زيتون و انار را با الفاظ«مشتبها»و«غيرمتشابه»ويا«متشـابـها»و«غـير متشـابـه»توصيـف كرده اسـت، زيرا درختها گاهى از نظر شكل ظاهرى، شبـيه هـم هستند ولـى از نظر ميـوه و طعم و خاصيت كاملاً متمايز مى باشند.
قوم«بنى اسرائيل»كه مأمور به كشتن گاوى شدند پس از سئوالهاى متعدد در باره تعيين خصوصيات گاو، سرانجام به حضرت موسى گفتند:«اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا»اين گاو هنوز براى ما مشتبه و ناشناخته است اميرمؤمنان مى فرمايد: اگر شبهه را«شبهه»مى گويند«لإنَّها تَشْبَه الحق»زيرا باطل به نوعى به حق شبيه است[3].
اهل بهشت آنگاه از ميوه هاى بهشتى مى خورند مى گويند: اينها همانهائى است كه قبلاً در دنيا نيز از آنها مى خورديم، قرآن به روشنگرى مى پردازد و مى گويد:
(وَ اُتوُا بِهِ مُتَشابهاً)(بقره، آيه25).
«يعنـى آنچه مى خوريـد از جـنس ميوه هاى دنيـوى نيست، بلكه شبيه آن مى باشد».
با توجـه به اين بيان بايـد گفت: لفظ«متشـابه»در دو چيز شبيه هم به كار
[1]مقاييس اللغة، ج3، ص 243.
[2]سوره انعام، آيه هاى 99 و 141.درمورد نخست،«اعناب»نيز آمده است.
[3]نهج البلاغه، خطبه 37 طبع عبده.