بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 225

مطلب بيست و ششم

محكم و متشابه در قرآن

(هُوَ الـَّذِي اَنْزَلَ عَلَيــْكَ الْكـِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْكـَماتٌ هـُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتِ فَاَمَّا الَّذِينَ فِيْ قُلوُبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعوُنَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةَ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ يَقوُلوُنَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ اوُلوُا الألْبابِ)( آل عمران، آيه 7)

«او است كه كتاب ( قرآن ) را برتو نازل كرد بخشى از آن«محكم»كه اساس و ريشه كتاب است و قسمتى از آن«متشابه»مى باشد آنها كه در دلشان انحراف است به خاطر فتنه انگيزى و«تأويل طلبى»از«متشابه»پيروى مى كنند در حالى كه تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نمى داند، آنان كه مى گويند: ما به همه آنها ايمان آورديم و همگى از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان خرد كسى متذكر نمى شود».

از روز نزول اين آيه، مسأله«محكم»و«متشابه»در ميان«صحابه»و«تابعان»و بعداً در ميان مفسران مطرح بوده و براثر مرور زمان، و دورى ازامت اسلامى از قرائن حالى موجود در عصر نزول قرآن، اختلاف عظيمى در تفسير اين دو نوع آيات پديد آمده است تا آنجا كه پيرامون مقصود از آيات محكم و آيات متشابه، رازى در


صفحه 226

تفسير خود چهار قول[1]ومؤلف«المنار»ده قول[2]و علامه طباطبائى در«الميزان»[3]شانزده نظريه نقل كرده اند مى توان برخى از آنها را در برخى ادغام كرد.

به خاطر همين اختلاف و پراكندگى در تشخيص مفاد«محكم»و«متشابه»است كه به عقيده برخى، خود اين آيه از نوع آيات متشابه گرديده و دست يابى برمقصود واقعـى از آن را، مشـكل ساخته است، از اين جهت لازم است براى دست يابى بر مراد از آن دونوع، در باره«مفردات»و قرائن موجود در خود آيه به ضميمه آيات ديگر و شأن نزول، دقت كافى به عمل آورد، تا به لطف الهى از اشتباه مصـون ماند اينك يك رشـته مطالبى را مى تواند به فهم مراد از آيه كمك كند ياد آورمى شويم:

1 ـ معنى لغوى«محكم»:

واژه«محكم»از ماده«حكم»گرفته شده است كه معنى، ريشه اى آن«منع»و«باز دارى»است واگر در زبان عرب به لجام اسب«حكيمة»مى گويند. به خاطر اين است كه آن را از حركت و تمرُّد باز مى دارد، و يا خانه پايدار و سخنان استوار را با لفظ«محكم»و«حكيمانه»توصيف مى كنند، به خاطر اين است كه اين گونه موضوعات، نفوذ عوامل نابودى به حيطه خود را، از خود دور مى نمايند[4].

قرآن مجيد در سوره اسراء در آيات 22 ـ 38 پس از بيان يك رشته مسائل عقيدتى و دستورهاى اخلاقى كه شماره آنها به هيجده مى رسد چنين مى فرمايد:

(ذلِكَ مِمّا اَوْحى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ)( اسراء، آيه 39).

اين دستورات ( هيجده گانه) سخنان حكيمانه اى است كه خدا آنها را به تو

[1]مفاتيح الغيب، ج2، ص 417
[2]المنار، ج3، ص 263 ـ 165.
[3]الميزان، ج3، ص 31 ـ 38.
[4]مقاييس اللغة، ج2، ص 91.


صفحه 227

وحى كرده است يعنى آنچنان پايدار واستوار است كه هرنوع احتمال خلاف را از خود مى رانند و مرور زمان، و تكامل فكرها و انديشه ها خللى در آن پديد نمى آورند.

2 ـ معنى لغوى متشابه:

لفظ«متشابه»از ماده«شبيه»گرفته شده است و اين لفظ با تمام مشتقات خود در مورد دو شئ به كار مى رود، كه به عللى هم رنگ و هم شكل مى باشند[1]قرآن مجيد در دو مورد[2]درختان زيتون و انار را با الفاظ«مشتبها»و«غيرمتشابه»ويا«متشـابـها»و«غـير متشـابـه»توصيـف كرده اسـت، زيرا درختها گاهى از نظر شكل ظاهرى، شبـيه هـم هستند ولـى از نظر ميـوه و طعم و خاصيت كاملاً متمايز مى باشند.

قوم«بنى اسرائيل»كه مأمور به كشتن گاوى شدند پس از سئوالهاى متعدد در باره تعيين خصوصيات گاو، سرانجام به حضرت موسى گفتند:«اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا»اين گاو هنوز براى ما مشتبه و ناشناخته است اميرمؤمنان مى فرمايد: اگر شبهه را«شبهه»مى گويند«لإنَّها تَشْبَه الحق»زيرا باطل به نوعى به حق شبيه است[3].

اهل بهشت آنگاه از ميوه هاى بهشتى مى خورند مى گويند: اينها همانهائى است كه قبلاً در دنيا نيز از آنها مى خورديم، قرآن به روشنگرى مى پردازد و مى گويد:

(وَ اُتوُا بِهِ مُتَشابهاً)(بقره، آيه25).

«يعنـى آنچه مى خوريـد از جـنس ميوه هاى دنيـوى نيست، بلكه شبيه آن مى باشد».

با توجـه به اين بيان بايـد گفت: لفظ«متشـابه»در دو چيز شبيه هم به كار

[1]مقاييس اللغة، ج3، ص 243.
[2]سوره انعام، آيه هاى 99 و 141.درمورد نخست،«اعناب»نيز آمده است.
[3]نهج البلاغه، خطبه 37 طبع عبده.


صفحه 228

مى رود خواه شباهت آنها از وحدت شكل و رنگ باشد مانند شباهت درختهاى انگور، زيتون و انار، و يا از نظر مضمون ومحتوا، مانند باطل كه رنگ حق به خود مى گيرد و مشابه آن مى شود، و سرانجام به خاطر شباهت والتباس دور آن را يك نوع ابهام فرا مى گيرد و انسان به زودى حقيقت را از حقيقت نما تميز نمى دهد.

3 ـ همه قرآن محكم است: درحالى كه اين آيه، آيات قرآن را بردونوع تقسيم مى كند ومى فرمايد:

(مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتِ)ولى برخى از آيات قرآن، سراسر آيات آن را«محكم»توصيف مى كند، اكنون بايد ديد كه اين تقسيم با اين توصيف فراگير، چگونه سازگار است.

آيه اى كه سراسر آيات قرآن را«محكم»مى خواند آيه ياد شده در زير است:

(كِتابٌ اُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيم خَبِيْر)

( هود، آيه 1)

«اين كتابى است كه آيات آن استحكام يافته از جانب خداوند حكيم و آگاه تشريع شده است».

از اين آيه به روشنى استفاده مى شود كه همه آيات قرآن از استحكام و استوارى برخوردار است در اين صورت بايد ديد چگونه قرآ ن در عين محكم بودن به دونوع محكم و متشابه تقسيم مى گردد؟

رفع اين اختلاف به اين صورت انجام مى گيرد كه مقصود از«احكام»در آيه سوره«هود»اين است كه سراسر آيات قرآن از نظر محتوا متقن و مستحكم است و هيچ نوع سستى به مضمون آن راه ندارد، زيرا اين قرآن همان طور كه ذيل آيه متذكر است از جانب فرد«حكيم»و«خبير»نازل گرديده است.

توصيف قرآن به«احكام»به اين معنى، اختصاص به محكمات ندارد زيرا مضامين واقعى آيات متشابه نيز از«احكام»استوارى خاصى برخوردار است و هيچ نوع بطلان و سستى به آن راه ندارد واگر اين گونه از آيات«متشابه»است به خاطر


صفحه 229

چيز ديگرى است و آن تشابه مقصود يعنى دلالت به گونه اى است كه نمى توا ن با نگاه بدوى وبدون ارجاع مفاد آن، به آيات محكم، مقصود واقعى را به دست آورد.

بنابراين، استحكام واستوارى مضمون و حكيمانه بودن مفاد آيه، مطلبى است و استحكام واستوارى دلالت آيه بر مضمون خود، مطلب ديگرى است، توصيف همه آيات قرآن با«استحكام»و«استوارى»ناظر به وجه اول است يعنى سخن خداى حكيم بايد پيوسته، حكيمانه باشد، ولى تقسيم آيات قرآن به محكم و غير محكم به لحاظ وجه دوم يعنى از نظر دلالت آن مى باشد.

و در تفسير«محكم»و«متشابه»توضيح بيشترى در اين باره خواهيم داد.

4 ـ همه آيات قرآن متشابه است:

درحالى كه اين آيه، آيات قرآن را بر دونوع تقسيم مى كند ولى از برخى از آيات قرآن استفاده مى شود كه همه آيات قرآن«متشابه»است چنانكه مى فرمايد:

(اَللّهُ الَّذِي نَزَلَ اَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهَاً مَثانِيَ)

( زمر، آيه 23)

«خدا بهترين سخن را به تو نازل كرده كتابى است«متشابه و مكرر».

بنابراين اگر همه آيات آن متشابه است، در اين صورت تقسيم آيات آن بر دو نوع چه مفهومى مى تواند داشته باشد.

ولى با توجه به لفظ :«مثانى»كه به معنى«مكرر»است مى توان مقصود از«متشابه»بودن سراسر آيات آن را به دست آورد يعنى آيات قرآن از نظر مضمون و سياق شبيه هم بوده و هريك ديگرى را تأييد و تصديق مى كند واز نظر صياغت و سبك، يك نواخت واز نظر مضمون همانند يكديگرند.

كتابى كه به عنوان هدايت و راهنماى جامعه نازل شده است و در هر مناسبتى بـه روشنگرى مى پردازد و اصـول و معـارف خـود را به عبارت هاى گوناگون مطرح


صفحه 230

مى كند، طبعاً چنين كتابى نمى تواند، خالى از تكرار سازنده و تأكيدهاى بيدار كننده باشد از اين جهت آن را با دو لفظ«متشابه»و«مثانى»توصيف مى كند.

5 ـ مقصود از متشابه چيست؟

همان طور كه در آغاز بحث ياد آور شديم در تفسير معنى«متشابه»شانزده قول و نظر وجود دارد ولى در اين ميان اين اقوال چند نظريه بيش از همه معروف تر است و بايد پيرامون آنها سخن بگوئيم:

الف ـ موضوعات پوشيده از حس وخرد:

در قرآن يك رشته موضوعاتى وارد شده است كه هرگز انسان خاكى با اين ابزار شناخت محدود خود، نمى تواند به واقعيت آنها پى ببرد، مانند كيفيت«ذات خداوند»و«روح»و«جن»و«ملك»و«برزخ»و«ميزان»و«صراط»و«قيامت»و همانند اينها كه همگى در قلمرو«غيب»قرار گرفته و بشر نمى تواند بر حقيقت آنها واقف گردد و فقط بايد به آنها ايمان بياورد، چنانكه مى فرمايد:«اَلَّذِينَ يُؤمِنوُنَ بِالْغَيْبِ»(بقره،آيه 3):«افراد پرهيزگار كسانى هستند كه به موضوعات پوشيده ( از حس و يا ابزار شناخت محدود بشر; ايمان مى آورند»وبه بهانه اينكه از واقعيت آنها آگاهى ندارند، به انكار آن برنمى خيزند[1].

حاصل اين نظريه اين است كه مقصود از«متشابه»آن گونه از موضوعاتى است كه عقل بشر نمى تواند به ماهيت آنها پى ببرد و از محيط علم انسان كاملاً بيرون مى باشد و اطلاعات انسان از آنها به همان اندازه است كه خدا در قرآن فرموده است[2].

اين نظريه كه بيشتر مورد توجه ابن تيميه[3]و پيروان مكتب او است از جهاتى

[1]تفسير آيات مشكله ص124.
[2]المنار، ج، ص 167 ـ اتقان سيوطى، ج3، ص 1.
[3]ابن تيميه احمد بن عبدالحليم حرانى دمشقى رساله اى پيرامون«محكم و متشابه»دارد كه به نام«الإكليل»در 21 صفحه ضمن«الرسائل الكبرى»چاپ شده است وى در اين رساله به گونه اى مشوش پيرامون«متشابه»سخن گفته است كه سرانجام روشن نيست كه نظريه واقعى او چيست؟


صفحه 231

مردود است با ظاهر آيه قرآن تطبيق نمى كند.

1 ـ«متشابه»در لغت عرب به دو چيز همشكل و همرنگ وبه اصطلاح شبيه هم مى گويند، وبه خاطر قدر مشترك هائى كه ميان دو شيئ موجود است انسان به دشوارى مى تواند آن دو را از يكديگر جدا سازد اگر به خاطر داشته باشيد قرآن درختهاى«زيتون»و«انار»را متشابه خواند زيرا اين دو درخت درحالى كه از نظر ميوه كاملاً متمايز مى باشند ولى از نظر ساختمان درخت، كاملاً متشابه وهم رنگ وهم شكل هستند و همچنين است ديگر موارد استعمالات لفظ«متشابه».

بنابراين، تفسير«متشابهات»به«مجهولات»وموضوعاتى كه درك آنها از حيطه عقل و خرد انسان بيرون است يك نوع تفسير به رأيى است كه پيامبر گرامى، مسلمانان را از آن باز داشته است زيرا دو شيئ«متشابه»بابى است، مجهول و نامعلوم بودن يك شيئ باب ديگرى است و حقيقت ذات خدا، وكيفيت علم و قدرت او، و واقعيت فرشته و پرى و يا برزخ و قيامت از قبيل اشياء مجهول و نامعلوم است نه از امور«متشابه»، واقعيت«تشابه»مربوط به دو چيز است كه به عللى به يكديگر ملتبس ومشتبه مى شوند درحالى كه حقايق مجهول و نامعلوم و خارج از افق ذهن انسان خاكى، خود به خود مجهول و نامعلوم هستند بدون اينكه پاى مقايسه و مشابهتى به ميان مى آيد.

2 ـ صريح آيه اين است كه«محكمات»اساس، ريشه و به اصطلاح خود آيه«ام الكتاب»است و مقتضاى آن اين است كه مشكل متشابهات از طريق مراجعه به«ام الكتاب»حل مى شود و هرنوع اشتباه به وسيله آيات محكم، از آيات متشابه برطرف مى گردد و سرانجام انسان از طريق ارجاع متشابه به محكم از مفاد واقعى


صفحه 232

آن، آگاه مى گردد نه اين كه متشابهات براى ابد درمحاق ابهام باقى مى ماند و هيچ گاه خرد انسان به واقعيت آن نمى رسد چنانكه جريان در اين نظريه چنين است.

3 ـ صريـح آيـه اين است كه افـراد منحـرف، پيوسـته از آيات«متشـابه»پيـروى مى كنند چنانكه مى فرمايد:(فَيَتَّبِعوُنَ ما تَشْابَهَ مِنْهُ)از متشابهات كتاب پيروى مى كنند، لازمه پيروى از«متشابه»اين است كه آيات متشابه بايد از ظهور خاصى هرچند به صورت متزلزل ولرزان، برخوردار باشد كه افراد منحرف بتوانند از آن پيروى كنند و سرانجام به مقاصد پليد خود كه همان فتنه انگيزى است، برسند واگر مقصود از آيات متشابه، همان موضوعات خارج از حيطه فكر و خرد انسان باشد اين گونه از موضوعات فاقد ظهور بوده و درنتيجه امكان پيروى ندارند.

4 ـ اگر آيات متشابه را با ذات خدا وملك و جن و روح تفسير كنيم، دراين صورت اين نوع از متشابهات«مفرداتى»خواهند بود كه واقعيت آنها براى ما مجهول است نه«آيه»مجهول و نامعلوم.

به ديگر سخن: قرآن مى فرمايد:«واخر متشابهات»يعنى بخشى از آن، آيات متشابه است بنابراين، بايد«متشابه»آيه متشابه باشد نه مفرد، و آيه از مفردات و روابط خاصى تشكيل مى گردد و تمام آنچه را كه طرفداران اين نظريه، آنها را از متشابهات مى خوانند همگى يك رشته موضوعات هستند كه نمى توان آنها را آيه خواند مگر با تأويل.

5 ـ آيـه بـه روشنى يادآور مى شـود كه آيات متشـابه دست آويز فتنه انگيزان مى باشد و با تأويل آنها طبق هوى و هوسهاى خود، فتنه ها بر پا مى كنند اكنون بايد ديد چه نوع آيات در عصر رسول گرامى و پس از او، مايه فتنه انگيزى بوده است و اين گروه با تأويلات باطل خود، چه فسادهائى در جامعه پديد آورده اند آيا موضوعاتى كه طرفداران اين