آيا مى توان با چنين حديث وبا اين سند، آيه را تفسير نمود و به آن اعتماد كرد؟
2 ـ ظاهر آيه اين است كه خداوند در باره كسانى سخن مى گويد كه اصل كتاب آسمانى ( قرآن) را به طور اجمال پذيرفته ولى در مقام پيروى به دو گروه تقسيم شده اند، گروهى به نام«وَالَّذِينَ فِيْ قُلوُبِهِمْ زَيْغٌ»و گروه ديگر به نام«وَ الرّاسِِخوُنَ فِى الْعِلْمِ»درحالى كه گروه يهود تا چه رسد«حُيَّي بن اخطب»لجوج و دشمن پيامبر، نه به نبوت او ايمان آورده بودند و نه به او اعتقاد داشتند تا بخشى را ولو ظاهراً بپذيرند و بخشى ديگر را رد كنند.
3 ـ ظاهر آيه اين است كه گروه منحرف عملاً از متشابه پيروى مى كنند درحالى كه گروه يهود حتى از«متشابه»نيز پيروى نكردند زيرا وقتى بخشى از حروف«مقطعه»قرآن را ميان خود جمع كردند ديدند حاصل جمع آنها به 734 مى رسد، گفتند كار اين مرد بر ما مشتبه شده همچنانكه اين سخن را نزد خود پيامبر نيز گفتند.
4 ـ آيا درست است كه عالم يهودى حروف مقطعه را نزد پيامبر دلخواهانه تفسير كند و پيامبر در برابر او سكوت كند و اغواء او را ناديده بگيرد؟
شكى نيست كه اين حروف ناظر برمدت رسالت پيامبر نيست واو مدت رسالت خود را در سوره احزاب آيه 40 بيان كرده و خود را«خاتم پيامبران»معرفى كرده است دراين صورت، پيامبر بايد دست رد بر سينه چنين فرد نامحرم به اسرار قرآن بزند، واو را از اغواء در نزد مردم يهود باز دارد.
خلاصه هرگز نمى توان با چنين متن و سندى آيه مورد نظر را تفسير كرد.
ب ـ نظريه معروف:
شكى نيست كه اين آيه كه آيات قرآن را بر دو نوع تقسيم مى كند يكى از آيات محكم و به اصطلاح از آيات«ام الكتاب»مى باشد و اگر خود اين آيه از آيات متشابه باشد تقسيم آيات قرآن بر«محكم»و«متشابه»بى فائده مى شود و درنتيجه همه آيات قرآن رنگ«متشابه»به خود مى گيرد از اين جهت در فهم آيه بايد تمام
پيشداورى ها را كنار گذارد، و بيشتر روى كلمات آيه تكيه كرد.
هر آيه اى از آيات قرآن بر مفاد خود نوعى دلالت دارد، ولى دلالت آيات قرآن به يك پايه و اندازه و يك نواخت نيست قسمتى از آيات آن چنان بر مقاصد خود دلالت روشنى دارند كه ذهن صاف و مستقيم در دلالت آنها بر مقاصد خود شك و ترديد نمى كند مانند آيات سه گانه اى كه[1]ابن عباس به عنوان نمونه از آنها ياد كرده و يا مانند نصايح حكيمانه اى كه در سوره اسراء در ضمن آيات 22 ـ 39 نازل گرديده است.
ولى در اين ميان يك رشته آياتى است كه در عين دلالت بر يك معنى، دلالت آنها آن چنان محكم و استوار نيست كه احتمال ويا احتمالات ديگرى به آن راه پيدا نكند، در اين صورت است كه معنى واقعى در محاق ابهام و تشابه قرار مى گيرد و مقصود واقعى به غيرواقعى مشتبه مى گردد.
در اين ميان افراد واقع گرا تشابه اين نوع از آيات را با ارجاع به«ام الكتاب»كه اساس و ريشه هاى قرآن است، بر طرف مى كنند و تشابه و ترديد را از چهره مراد برمى دارنـد و سرانجام خود«متشابه»از آيات محكم مى گردد كه پس از ارجاع، هيچ نوع احتمالى به آن راه پيدا نمى كند.
اين گروه كه قرآن آنها را همچنانكه بعداً خواهيم گفت،«راسخان در علم»مى خواند در عين ايمان به هردو،«متشابه»را به محكم ارجاع مى دهند و در رفع تشابه از آنها كمك مى گيرند.
در مقابل اين گروه افراد منحرف و پيشداورى هستند كه فقط از آيات«متشابه»تبعيت و پيروى مى كنند، و هدفى جز فتنه انگيزى و تأويل آيه بر طبق هوى و هوس خود، ندارند.
اينك نمونه هائى از«متشابه»را كه مى تواند روشنگر مقصود باشد در اين جا مى آوريم:
1 ـ انسان در نخستين بـار كـه آيـه:«اَلـرَّحْمـانُ عَلـىَ الْعَرْشِ اسـْتَوى»(طه، آيه 5) را مى شنود روى انسى كه با لفظ«استوى»درمحاورات عربى دارد آيه را
[1]سوره انعام، آيه هاى 151 ـ 153.
بـه نحـوى معنى مى كند كه مفاد آن اين مى شود كه خدا جسم است و برتخت خود (عرش) قرار دارد، اين معنى در صورتى رسوخ پيدا مى كند كه ملاحظه مى كند كه لفظ«استوى»در قرآن به معنى«قرار گرفتن»نيز به كار رفته است مانند«وَاسْتَوَتْ عَلىَ الْجُودِى»( هود، آيه 44) كشتى نوح بر روى كوه«جودى»مستقر گرديد.
درحالى كه در كنار اين معنى احتمال ديگرى نيز دركار است و آن اين كه«استوا»به معنى«استيلا»و«تسلط»بوده واين جمله كنايه از استيلاءتدبيرى خدا بر آسمانها و زمين مى باشد همچنانكه استيلاءِ امراء بر تخت خود كنايه از استيلاء آنان بر كشـور خـود مى باشـد و اين معنى با توجـه به اين كه اين لفظ در معنى«استيلاء»در قرآن[1]و در لغـت عرب[2]نيز به كار رفته است، در صورتى تجلى بيشترى پيـدا مى كند كه توجـه كنيم كه مـا قبـل و مـا بعـد آيـه پيرامون آفرينش آسمانهـا و زمـين سخن مى گويد، و هدف اين است كه خدا پس از خلقت آنها، زمام قدرت و تدبير زمين و آسمان را در دست گرفت و تدبير آنها را به«اِلهْ»ويا«آلِهَه»واگذار نكرد.
اكنون در تعيين يكى از دو ، بايد به«ام الكتاب»مراجعه كرد يعنى آيه اى كه آنچنان از صراحت برخوردار باشد كه هرنوع نفوذ ترديد را از خود براند، وقتى به چنين آياتى مراجعه مى كنيم مى بينيم خدا خود را چنين توصيف مى كند:(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىٌ)( شورى،آيه 7) براى او نظير و مانندى نيست طبعاًچيزى كه نظير و مانند ندارد، نمى تواند موجود جسمانى باشد و بر روى تخت قرار بگيرد، ناچار بايد گفت، معنى دوم متعين است ولى گروه منحرف و پيشداور، اين نوع آيات را دست آويز كرده و به فتنه جوئى پرداخته و آن را طبق هوى و هوس خود وبه غير مقصود واقعى ارجاع ( تأويل) مى كنند.
2 ـ انسان در نخستين برخورد با آيه هاى:
(وُجوُهٌ يَوْمَئِذ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَة)( قيامت، آيه 22 ـ 23)
«چهره هائى آن روز شاداب است و به سوى پروردگار خود مى نگرند».
[1]سوره مؤمنون، آيه 28 .
[2]وقد استوى بشر على العراق من غير سيف و دم مهراق
تصور مى كند كه خدا در روز قيامت مجسم مى گردد و بندگان مؤمن خود را به او مى نگرند ولى در عين حال درجمله(اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ)احتمال ديگرى نيز هست وآن اينكه اين گروه به لطف ورحمت حق مى نگرند همچنانكه در محاورات خود مى گوئيم فلانى به دست تو مى نگرد تعيين يكى از دو معنى، گذشته از قرينه روشن كه درخود آيه است[1]به وسيله«ام الكتاب»انجام مى گيرد زيرا قرآن به روشنى هرنوع امكان رؤيت خدا را نفى كرده و مى گويد:
(لا تُدْرِكُهُ الأبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأبْصارَ)( انعام، آيه 103)
«چشمها آنها را نمى بينند واو چشمها را مى بيند».
با توجه به چنين آيه به روشنى مى توان هرنوع تشابه را از اطراف آيه بر طرف كرد و گفت مقصود نگاه به خود پروردگار نيست بلكه نگاه به رحمت و لطف خدا است.
شما مى توانيد با اين دو نمونه، ديگر موارد آيات متشابه را به روشنى تشخيص دهيد.
كسانى كه با كلام خدا انس دارند به روشنى مى دانند كه تمام آيات قرآن به نوعى بر مضمون ومعنائى دلالت دارند چيزى كه هست برخى از نظر دلالت به پايه اى هستند كه در آنها يك احتمال بيش وجود ندارد، و برخى ديگر داراى محتملاتى است كه مراد واقعى در ضمن آن محتملات، روشن نيست و به طور مسلم مراد واقعى از آيات«متشابه»با اصول مسلم قرآن در زمينه هاى معارف و اصول و اخلاق مخالفتى ندارد هرچند پيش از رجوع به محكمات برخى از احتمالات با اصول مسلم قرآن سازگار نمى باشد در اين صورت بايد به كمك آيات«محكم»كه در بر گيرنده
[1]گذشته از اين كه جمله«ناظرة»در معنى انتظار لطف و رحمت به كار مى رود چنان كه شاعر عرب مى گويد:
انى اليك لما وعدت لناظر نظر الفقير إلى الغنى الموسر
من به وعده هائى كه تو داده اى مى نگرم بسان نگاه فقير به فرد متمكن و ثروتمند. در ماقبل خود آيه گواه روشنى است كه مقصود از اين جمله انتظار لطف و احسان خود پروردگار است توضيح اين قسمت را درمحل خود متذكر شده ايم.
اصـول مسلم قرآن است تشابه والتباس را از اين نوع آيات بر طرف كرد و با شناخت«ام الكتاب»ابهام را از چهره شاخه آن (متشابه) زدود.
دقت در مضمون آيه به روشنى مى رساند كه مقصود از آيات محكم، آياتى است كه متضمن اصول اسلام بوده و محورهاى آيات الهى را تشكيل مى دهند درحالى كه مقصود از«متشـابه»كه مفـاد واقعى آنها با مراجعه به اين اصول روشن مى گردد، آن گونه آياتى كه مقصود واقعى در ميان محتملات به غير مراد شبيه بود، وبه هم ملتبس شده اند.
قرآن پيوسته يك رشته معارف بزرگ را در سطح افهام عادى تنزل مى دهد تا همگان با چنين معارفى آشنا گردند تنزل دادن اين گونه از معارف در سطح افهام همگانى و پوشانيدن لباس حس بر مسائل عقلى مايه پيدايش يك رشته احتمالات در مفاد آيه مى گردد كه برخى با اصول مسلم قرآن سازگار نيست مثلا قرآن در بيان احاطه و سلطه خود بر ظالمان و ستمگران واينكه هيچ يك از آنان را قدرت فرار از سلطه او نيست چنين مى فرمايد:«اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»( الفجر،آيه 14) به راستى خداى تو در كمين گاه است ويا در تشريح ظهور هيبت و عظمت خدا در روز رستاخيز چنين مى گويد:(وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفاًّ صَفاًّ)( فجر، آيه 22)«روز قيامت در حالى كه فرشتگان صف كشان ايستاده اند، پروردگار تو مى آيد».
درحالى كه هدف آيات ترسيم مفاهيم عقلى در لباس مسائل محسوس است دراين ميان حقيقت براى برخى از اذهان«مشتبه»شده و معنى واقعى آيه«تشابه»والتباس پيدا مى كند و براى تعيين مراد واقعى آيه، راهى جز رجوع به آيات محكم كه به روشنى هرنوع رائحه مادى و جسمانى بودن را از ساحت خدا نفى مى كند، وجود ندارد و دراين مورد است كه متشابهات از طريق رجوع به محكمات روشن شده و حقايق، تجلى بيشترى پيدا مى كنند.
در اين موقع مردم بر دو دسته اند:
الف ـ گروهى كه در قلب آنان ميل به انحراف از حقيقت است و اضطراب و
طپـش در دل دارند، بـه اين نـوع از آيات گرويـده و تنها بـه همـين آيـات متشـابه مى چسبند ( فيتبعون ماتشابه) وسه نوع بهره بردارى نامشروع از آنها مى كنند.
1 ـ بدون مراجعه به محكمات عملاً ( نه قلباً) از متشابهات پيروى مى كنند چنانكه مى فرمايد:(فَيَتَّبِعوُنَ ما تَشابَهَ مِنْهُ).
2 ـ هدف از پيروى از خصوص آيات متشابه«فتنه انگيزى»است چنان كه مى فرمايد:«اِبْتِغاءَ الْفِتْنَةِ».
3 ـ از روى هوى و هوس به تأويل آيات متشابه پرداخته و به عقيده خود ريشه ها و مآل آنها را به دست مى آورند چنان كه مى فرمايد:«وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه».
گروه دوم كسانى هستند كه با آگاهى راسخ و قلب مطمئن هردو گروه را محترم مى شمارند و به هردو ايمان مى آورند و مى گويند كه هردو نوع از طرف پروردگار آنها است و از خدا مى خواهند كه قلوب آنها را از ميل به حق، به باطل منحرف نسازد چنان كه مى فرمايد:«وَالرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ يَقوُلوُنَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ اوُلوُا الألبابِ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلوُبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا»راسخان در علم مى گويند: ما به متشابه ايمان داريم همگى از جانب پروردگار ما است خداوندا قلب ما را پس از هدايت به سوى باطل متمايل مساز.
وايمان به نزول هر دو، مانع از آن نمى شود كه«تشابه»آيات متشابه را با ارجاع به محكمات بر طرف كنند: چنان كه بعداً در اين باره سخن خواهيم گفت: اگر بنا است كه آيات«متشابه»با همان حالت«تشابه»والتباس بمانند، وبه بهانه اين كه عقل و خرد بشر به مداليل آنها نمى رسد، تأكيد بر اينكه محكمات«ام الكتاب»هستند، بى جهت خواهد بود، زيرا چگونه مى توان، گفت كه آيات محكم اساس و ريشـه قـرآن مى باشـند اما نمـى توان به وسيله آنهـا تشـابه را از شاخه اى كه از تنه«ام الكتاب»روئيده است بر طرف نمود.
با توجه به اين بيان مفاد آيه و معنى محكم و متشابه روشن مى گردد و تشريح ديگر نظريه ها كه برخى در برخى قابل ادغام است، چندان لزومى ندارد.
مطلب بيست و هفتم
تأويل در قرآن
تأويل در قرآن مجيد، در هفت سوره[1]هفده بار وارد شده است و معنى«تأويـل»در لغـت به معـنى ارجاع و باز گردانيـدن است، راغـب مى گويد:«اَلتَّأْوِيلُ رَدُّ الشيْئ اِلىَ الْغايَةِ الْمُرادَةِ مِنْهُ»[2]تأويل باز گردانيدن چيز به مقصدى است كه از آن اراده شده است مؤلف«اقرب الموارد»مى نويسد:
«اَلتَّأْوِيلُ سَوْقُ الشيئ اِلى ما يَؤُلُ اِلَيْهِ»ارجاع شئ به چيزى است كه به آن باز گشت مى كند.
در زبان عـرب موقعى كه كسى چيزى را گم مى كند در مقام دعاء در حق او مى گويند:«اَول اللّه عليك»خداوند گمشده تورا باز گرداند[3].
گاهى اين لفظ، در معنى مصدرى به معنى ارجاع دادن و باز گردانيدن و گاهى در معنى«اسم مفعولى»يعنى همان مآل شئ و چيزى كه باز گشت شيئ به آن
[1]سوره هاى: آل عمران، آيه 7 ( دوبار) نساء، آيه 59، اعراف، آيه 53 (دوبار)، يونس، آيه 3، يوسف، آيه هاى 6، 21، 36، 37، 44، 45، 100، 101 ، اسراء، آيه 35، و كهف، آيه هاى 78، 82.
[2]مفردات قرآن ماده اول.
[3]اقرب الموارد ماده اول.
است، به كار مى رود و در قرآن تأويل در هر دو معنى به كار رفته است و با ملاحظه آياتى كه در ذيل به آنها اشاره شد، اين حقيقت روشن تر مى گردد.
تأويل در مقابل«تنزيل»و«تفسير»:
در احاديث اسلامى گاهى«تأويل»در مقابل«تنزيل»و گاهى در مقابل«تفسير»به كار مى رود و در هركدام مقصد خاصى از آن اراده مى شود اينك بيان هردو:
تأويل در مقابل«تنزيل»:
مفاهيم كلى كه در قرآن وارد شده است بر دو نوعند: گاهى مصاديق روشن و گاهى مصاديق مخفى و پنهان دارند، تطبيق آيه بر مصاديق روشن«تنزيل»آن و تطبيق آن بر مصاديق مخفى بالأخص مصاديقى كه در طول زمان پديد مى آيند و درزمان نزول وجود نداشته اند، تأويل آن است.
وبه ديگر سخن: تطبيق مفهوم كلى آيه بر مصاديق موجود در زمان نزول آن«تنزيل»و تطبـيق آن بر مصاديقـى كـه بـه مـرور زمـان پديـد مى آينـد«تأويل»آن مى باشد.
استفاده از مباحث اجتماعى قرآن و بهره بردارى مستمر از آن، بر اين اساس استوار است و هرگز صحيح نيست كه در بهره گيرى از قرآن بر مصاديق موجود در عصر نزول آيه ويا بر مصاديق واضح اكتفاء ورزيد.
امام صادق(عليه السلام)درحديثى قرآن را چنين توصيف مى كند:
«ظَهرُهُ تَنْزِيْلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ ما مَضى وَ مِنْهُ ما لَمْ يَجِئْى بَعْد،ُ يَجْرِى كَما تَجْرِى الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»[1].
برون قـرآن«تنـزيـل»آن و درون آن«تأويل»آن مى باشد قسمتى از تأويل قـرآن گذشته و برخى ديگر هنوز نيامده است قرآن مانند خورشيد و ماه در حال
[1]مرآة الأنوار، ص 4.