بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 238

تصور مى كند كه خدا در روز قيامت مجسم مى گردد و بندگان مؤمن خود را به او مى نگرند ولى در عين حال درجمله(اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ)احتمال ديگرى نيز هست وآن اينكه اين گروه به لطف ورحمت حق مى نگرند همچنانكه در محاورات خود مى گوئيم فلانى به دست تو مى نگرد تعيين يكى از دو معنى، گذشته از قرينه روشن كه درخود آيه است[1]به وسيله«ام الكتاب»انجام مى گيرد زيرا قرآن به روشنى هرنوع امكان رؤيت خدا را نفى كرده و مى گويد:

(لا تُدْرِكُهُ الأبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الأبْصارَ)( انعام، آيه 103)

«چشمها آنها را نمى بينند واو چشمها را مى بيند».

با توجه به چنين آيه به روشنى مى توان هرنوع تشابه را از اطراف آيه بر طرف كرد و گفت مقصود نگاه به خود پروردگار نيست بلكه نگاه به رحمت و لطف خدا است.

شما مى توانيد با اين دو نمونه، ديگر موارد آيات متشابه را به روشنى تشخيص دهيد.

كسانى كه با كلام خدا انس دارند به روشنى مى دانند كه تمام آيات قرآن به نوعى بر مضمون ومعنائى دلالت دارند چيزى كه هست برخى از نظر دلالت به پايه اى هستند كه در آنها يك احتمال بيش وجود ندارد، و برخى ديگر داراى محتملاتى است كه مراد واقعى در ضمن آن محتملات، روشن نيست و به طور مسلم مراد واقعى از آيات«متشابه»با اصول مسلم قرآن در زمينه هاى معارف و اصول و اخلاق مخالفتى ندارد هرچند پيش از رجوع به محكمات برخى از احتمالات با اصول مسلم قرآن سازگار نمى باشد در اين صورت بايد به كمك آيات«محكم»كه در بر گيرنده

[1]گذشته از اين كه جمله«ناظرة»در معنى انتظار لطف و رحمت به كار مى رود چنان كه شاعر عرب مى گويد:
انى اليك لما وعدت لناظر نظر الفقير إلى الغنى الموسر
من به وعده هائى كه تو داده اى مى نگرم بسان نگاه فقير به فرد متمكن و ثروتمند. در ماقبل خود آيه گواه روشنى است كه مقصود از اين جمله انتظار لطف و احسان خود پروردگار است توضيح اين قسمت را درمحل خود متذكر شده ايم.


صفحه 239

اصـول مسلم قرآن است تشابه والتباس را از اين نوع آيات بر طرف كرد و با شناخت«ام الكتاب»ابهام را از چهره شاخه آن (متشابه) زدود.

دقت در مضمون آيه به روشنى مى رساند كه مقصود از آيات محكم، آياتى است كه متضمن اصول اسلام بوده و محورهاى آيات الهى را تشكيل مى دهند درحالى كه مقصود از«متشـابه»كه مفـاد واقعى آنها با مراجعه به اين اصول روشن مى گردد، آن گونه آياتى كه مقصود واقعى در ميان محتملات به غير مراد شبيه بود، وبه هم ملتبس شده اند.

قرآن پيوسته يك رشته معارف بزرگ را در سطح افهام عادى تنزل مى دهد تا همگان با چنين معارفى آشنا گردند تنزل دادن اين گونه از معارف در سطح افهام همگانى و پوشانيدن لباس حس بر مسائل عقلى مايه پيدايش يك رشته احتمالات در مفاد آيه مى گردد كه برخى با اصول مسلم قرآن سازگار نيست مثلا قرآن در بيان احاطه و سلطه خود بر ظالمان و ستمگران واينكه هيچ يك از آنان را قدرت فرار از سلطه او نيست چنين مى فرمايد:«اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»( الفجر،آيه 14) به راستى خداى تو در كمين گاه است ويا در تشريح ظهور هيبت و عظمت خدا در روز رستاخيز چنين مى گويد:(وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفاًّ صَفاًّ)( فجر، آيه 22)«روز قيامت در حالى كه فرشتگان صف كشان ايستاده اند، پروردگار تو مى آيد».

درحالى كه هدف آيات ترسيم مفاهيم عقلى در لباس مسائل محسوس است دراين ميان حقيقت براى برخى از اذهان«مشتبه»شده و معنى واقعى آيه«تشابه»والتباس پيدا مى كند و براى تعيين مراد واقعى آيه، راهى جز رجوع به آيات محكم كه به روشنى هرنوع رائحه مادى و جسمانى بودن را از ساحت خدا نفى مى كند، وجود ندارد و دراين مورد است كه متشابهات از طريق رجوع به محكمات روشن شده و حقايق، تجلى بيشترى پيدا مى كنند.

در اين موقع مردم بر دو دسته اند:

الف ـ گروهى كه در قلب آنان ميل به انحراف از حقيقت است و اضطراب و


صفحه 240

طپـش در دل دارند، بـه اين نـوع از آيات گرويـده و تنها بـه همـين آيـات متشـابه مى چسبند ( فيتبعون ماتشابه) وسه نوع بهره بردارى نامشروع از آنها مى كنند.

1 ـ بدون مراجعه به محكمات عملاً ( نه قلباً) از متشابهات پيروى مى كنند چنانكه مى فرمايد:(فَيَتَّبِعوُنَ ما تَشابَهَ مِنْهُ).

2 ـ هدف از پيروى از خصوص آيات متشابه«فتنه انگيزى»است چنان كه مى فرمايد:«اِبْتِغاءَ الْفِتْنَةِ».

3 ـ از روى هوى و هوس به تأويل آيات متشابه پرداخته و به عقيده خود ريشه ها و مآل آنها را به دست مى آورند چنان كه مى فرمايد:«وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه».

گروه دوم كسانى هستند كه با آگاهى راسخ و قلب مطمئن هردو گروه را محترم مى شمارند و به هردو ايمان مى آورند و مى گويند كه هردو نوع از طرف پروردگار آنها است و از خدا مى خواهند كه قلوب آنها را از ميل به حق، به باطل منحرف نسازد چنان كه مى فرمايد:«وَالرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ يَقوُلوُنَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ اوُلوُا الألبابِ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلوُبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا»راسخان در علم مى گويند: ما به متشابه ايمان داريم همگى از جانب پروردگار ما است خداوندا قلب ما را پس از هدايت به سوى باطل متمايل مساز.

وايمان به نزول هر دو، مانع از آن نمى شود كه«تشابه»آيات متشابه را با ارجاع به محكمات بر طرف كنند: چنان كه بعداً در اين باره سخن خواهيم گفت: اگر بنا است كه آيات«متشابه»با همان حالت«تشابه»والتباس بمانند، وبه بهانه اين كه عقل و خرد بشر به مداليل آنها نمى رسد، تأكيد بر اينكه محكمات«ام الكتاب»هستند، بى جهت خواهد بود، زيرا چگونه مى توان، گفت كه آيات محكم اساس و ريشـه قـرآن مى باشـند اما نمـى توان به وسيله آنهـا تشـابه را از شاخه اى كه از تنه«ام الكتاب»روئيده است بر طرف نمود.

با توجه به اين بيان مفاد آيه و معنى محكم و متشابه روشن مى گردد و تشريح ديگر نظريه ها كه برخى در برخى قابل ادغام است، چندان لزومى ندارد.


صفحه 241

مطلب بيست و هفتم

تأويل در قرآن

تأويل در قرآن مجيد، در هفت سوره[1]هفده بار وارد شده است و معنى«تأويـل»در لغـت به معـنى ارجاع و باز گردانيـدن است، راغـب مى گويد:«اَلتَّأْوِيلُ رَدُّ الشيْئ اِلىَ الْغايَةِ الْمُرادَةِ مِنْهُ»[2]تأويل باز گردانيدن چيز به مقصدى است كه از آن اراده شده است مؤلف«اقرب الموارد»مى نويسد:

«اَلتَّأْوِيلُ سَوْقُ الشيئ اِلى ما يَؤُلُ اِلَيْهِ»ارجاع شئ به چيزى است كه به آن باز گشت مى كند.

در زبان عـرب موقعى كه كسى چيزى را گم مى كند در مقام دعاء در حق او مى گويند:«اَول اللّه عليك»خداوند گمشده تورا باز گرداند[3].

گاهى اين لفظ، در معنى مصدرى به معنى ارجاع دادن و باز گردانيدن و گاهى در معنى«اسم مفعولى»يعنى همان مآل شئ و چيزى كه باز گشت شيئ به آن

[1]سوره هاى: آل عمران، آيه 7 ( دوبار) نساء، آيه 59، اعراف، آيه 53 (دوبار)، يونس، آيه 3، يوسف، آيه هاى 6، 21، 36، 37، 44، 45، 100، 101 ، اسراء، آيه 35، و كهف، آيه هاى 78، 82.
[2]مفردات قرآن ماده اول.
[3]اقرب الموارد ماده اول.


صفحه 242

است، به كار مى رود و در قرآن تأويل در هر دو معنى به كار رفته است و با ملاحظه آياتى كه در ذيل به آنها اشاره شد، اين حقيقت روشن تر مى گردد.

تأويل در مقابل«تنزيل»و«تفسير»:

در احاديث اسلامى گاهى«تأويل»در مقابل«تنزيل»و گاهى در مقابل«تفسير»به كار مى رود و در هركدام مقصد خاصى از آن اراده مى شود اينك بيان هردو:

تأويل در مقابل«تنزيل»:

مفاهيم كلى كه در قرآن وارد شده است بر دو نوعند: گاهى مصاديق روشن و گاهى مصاديق مخفى و پنهان دارند، تطبيق آيه بر مصاديق روشن«تنزيل»آن و تطبيق آن بر مصاديق مخفى بالأخص مصاديقى كه در طول زمان پديد مى آيند و درزمان نزول وجود نداشته اند، تأويل آن است.

وبه ديگر سخن: تطبيق مفهوم كلى آيه بر مصاديق موجود در زمان نزول آن«تنزيل»و تطبـيق آن بر مصاديقـى كـه بـه مـرور زمـان پديـد مى آينـد«تأويل»آن مى باشد.

استفاده از مباحث اجتماعى قرآن و بهره بردارى مستمر از آن، بر اين اساس استوار است و هرگز صحيح نيست كه در بهره گيرى از قرآن بر مصاديق موجود در عصر نزول آيه ويا بر مصاديق واضح اكتفاء ورزيد.

امام صادق(عليه السلام)درحديثى قرآن را چنين توصيف مى كند:

«ظَهرُهُ تَنْزِيْلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ ما مَضى وَ مِنْهُ ما لَمْ يَجِئْى بَعْد،ُ يَجْرِى كَما تَجْرِى الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»[1].

برون قـرآن«تنـزيـل»آن و درون آن«تأويل»آن مى باشد قسمتى از تأويل قـرآن گذشته و برخى ديگر هنوز نيامده است قرآن مانند خورشيد و ماه در حال

[1]مرآة الأنوار، ص 4.


صفحه 243

جريان مى باشد( همان طور كه خورشيد و ماه در انحصار منطقه اى نيست) همچنين قرآن نيز درانحصار افراد خاصى نمى باشد.

دراين حديث«تأويل»در مقابل«تنزيل»وارد شده و تأويل به معنى تطبيق مفاهيم كلى بر افرادى گرفته شده كه بخشى از آنها در گذشته بوده و بخشى ديگر در آينده تحقق مى پذيرد.

امام صادق(عليه السلام)در حديثى مى فرمايد:

«اِذا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلى رَجُل ثُمَّ ماتَ ذلِكَ الرَّجُلُ ما تَتْ الآيَةُ مِنَ الْكِتابِ ؟!!وَ لكِنَّهُ حَىٌّ يَجْرِى فِيْ مَنْ يَأْتِي كَما يَجْرِي فِي مَنْ مَضى»[1].

«اگر آيه اى در باره كسى نازل گرديد آنگاه آن شخص بميرد ( مفاد آيه به صورت قانون كلى باقى مى ماند) واگر با از بين رفتن آن شخص آيه نيز از بين برود قـرآن نيز به تدريـج از بـين مى رود بلكه قرآن زنده است در باره آينده همان را حكم مى كند كه در باره گذشته آن را حكم مى كرد».

تنها اين دو حديث نيست كه قرآن در آنها به آفتاب و ماه تشبيه شده باشد، بلكه در اين مورد احاديثى وارد شده كه همگى حاكى از آن است كه قرآن پيوسته زنده و در هرزمان، تر و تازه است و ابداً مندرس و كهنه نمى گردد[2].

حيات و تحرك قرآن در سايه همين تأويل در مقابل تنزيل است و هرگز نبايد مفاهيم كلى قرآن را در انحصار گروهى دانست، بلكه بايد آن را بر آيندگان به نحوى تطبيق كرد كه بر گذشتگان تطبيق مى گشت.

قرآن مجيد در سوره«رعد»آيه هفتم چنين مى فرمايد:

(اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْم هاد).

«تو اى پيامبر بيم دهنده اى و براى هرگروهى هدايت كننده اى است».

[1]نورالثقلين، ج2، ص 488.
[2]در اين باره به كتاب«القرآن فى احاديث النبى وآله»ص 160 ـ 162 مراجعه بشود و قسمتى از اين احاديث در آنجا گرد آورى شده است.


صفحه 244

خود پيامبر گرامى طبق روايات متواتر جمله«ولكل قوم هاد»را بر اميرمؤمنان تطبيق كرد و فرمود:«اَناَ الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادِى اِلى أمْرِىْ»[1]: من بيم دهنده و على هدايت كننده به دستورهاى من است.

به طور مسلم پس از اميرمؤمنان اين آيه، مصاديقى نيز دارد كه به مرور زمان بر آن منطبق مى باشد بخشى از تحرك و روشنكرى قرآن در اين است كه به مرور زمان بر مصاديق آن تطبيق گردد از اين جهت امام باقر فرمود:

«رَسوُلُ اللّهِ الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادِىٌّ وَ كُلُّ اِمام هاد لِلْقَرْنِ الَّذِى هُوَ فِيهِ»: پيامبر خدا بيم دهنده و على هدايت كننده و هرامام هادى مردم آن عصرى است كه در آن زندگى مى كنند[2].

يادآور شديم كه مقصود از تأويل در مقابل«تنزيل»آن رشته از مصاديق آيه و يا آيات است كه هنگام نزول قرآن نبوده و بعدها تحقق پذيرفته است واگر هم در زمان نزول وجود داشته، مصداق مخفى بوده و نياز به تذكر داشت اكنون براى هردو مورد، مثالى را يادآورمى شويم:

1 ـ درجنگ جمل سپاه امام در برابر سپاه پيمان شكن«طلحه»و«زبير»كه بيعت خود را با امام شكستند،قرار گرفت، پيش از آغاز جنگ امام به مردم بصره چنين خطاب كرد: مردم بصره آيا از من در داورى ستم ديده ايد. آيا در تقسيم مال مرتكب ظلم شده ام، آيا مالى را بر خود واهل بيت خود اختصاص داده ام وشما را از آن محروم ساخته ام آيا حدود الهى را درحق شما اجرا كرده ام و در باره ديگران تعطيل كرده ام تا به خاطر اين امور و يا يكى از آنها پيمان خود را با من مى شكنيد آنان در پاسخ گفتند: نه هيچ كدام از اين كارها انجام نگرفته است در اين موقع كه امام حجت را بر آنان تمام نمود، به تنظيم صفوف سربازان خود پرداخت و اين آيه را تلاوت كرد:

[1]در اين باره به كتاب«نورالثقلين»ج2، ص 482 ـ 485 مراجعه شود.
[2]مدرك پيشين.


صفحه 245

(وَ اِنْ نَكَثوُا اَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنوُا فِيْ دِيْنِكُمْ فَقاتِلوُا اَئِمَّةَ الْكُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهوُنَ)( سوره توبه، آيه 12)

«اگر آنان سوگندهاى خود را شكستند و به آئين شما طعنه زدند با سران كفر نبرد كنيد براى آنان پيمانى نيست شايد آنان باز داشته شوند».

آنگاه امام افزود به خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد و محمد را براى نبوت برگزيد، آنان مورد اين آيه هستند واز روز نزول اين آيه با پيمان شكنان نبرد نشده است[1].

تطبيق اين آيه بر اين گروه تأويل آن و بيان مصداقى است كه در روز نزول آيه وجود نداشته است.

2 ـ در روز«صفين»سپاه على(عليه السلام)كه در ميان آنان«عمار»ياسر نيز بـود در برابر سـپاه معـاويه قرار گرفت سـپاه اسلام با حـزب امـوى كه در رأس آنان ابو سفيان و بعد معاويه قرار داشت دو بار نبرد كرده است.

الف ـ درزمان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)آنگاه كه ابو سفيان نبردهاى«بدر»و«احزاب»را رهبرى مى كرد.

ب ـ درزمان على بن ابيطالب(عليه السلام)كه فرزند ابوسفيان زمام امور را به دست گرفت و حزب اموى را به صورت يك حزب زير زمينى هدايت مى كرد عمار در اين جنگ به سپاه معاويه حمله كرد و رجزى خواند كه نخستين بيت آن اين است :

نحنُ ضربناكم على تنزيله *** فاليوم نضربكم على تأويله[2]

در گذشته با شما براساس تنزيل قرآن نبرد مى كرديم و امروز با شما بر اساس تأويل آن نبرد مى نمائيم.

در ايـن شعـر«تـأويـل»در مقـابـل«تنـزيـل»قـرار گرفـته است و تطبيق

[1]اين حديث به صورت مستفيض درمجامع حديثى وارد شده است به كتاب«نورالثقلين»ج2، ص 188 ـ 190 و تفسير برهان ج2، ص 106 ـ 107 مراجعه شود.
[2]الإستيعاب، ج1، ص 472 (حاشيه الإصابة).