كلمه در قرآن با«مضافى»مانند«ذى»،«ذوى»،و«اولو»به كار مى رود و در آيه كلمه اى مانند«اهل»مقدر است[1].
ثانياً: فرض مى كنيم آيه مورد بحث عام است ولى هرگز لازم نيست قرينه در خود آيه باشد، بلكه كافى است، روايات صحيح و مورد اعتبار، تا چه رسد به تواتر، بيانگر چنين تخصيص باشد همچنانكه مخصص و مقيد بسيارى از عموم ها و مطلق هاى قرآن در خود قرآن نيست، بلكه در روايات است.
ثالثاً: روى قرائنى مانند كلمه هاى«اجر»و«استثناء»كه بعداً بيان مى شوند آيه عام نيست و اين دو كلمه قرينه بر اين است كه متكلم در باره ارحام خود سخن مى گويد، نه در باره مطلق اقربا و خويشاوندان ديگران.
اين مطلب در صورتى روشن مى شود كه بدانيم قرآن در آيات ديگر نيز در باره نزديكان پيامبر سخن گفته و در سوره هاى«انفال»و«اسراء»اين لفظ در باره خصوص خويشاوندان پيامبر به كار رفته است.
روشن تر بگوييم: نزديكان و خويشاوندان رسول گرامى آن روز براى مسلمانان معهود و روشن بود، خصوصاً در برخى از آيات سهمى از«خمس»را براى آنان اختصاص داده است مانند آيه:(فَانََّّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسوُلِ وَ لِذِىِ الْقُرْبى)(انفال، آيه 41) كه به اتفاق تمام مفسران مقصود از«ذى القربى»همان اقرباى خود رسول گرامى است و همچنين در آيه ديگر مانند:(وَ آتِ ذاَ الْقُرْبى)( اسراء، آيه 26) به پيامبر دستور داده است كه حق آنان را بپردازد.
از اين جهت مى توان گفت كه مفاد آيه از نخست وقت نزول، عام نبوده و اين قرائن نشان مى دهند كه او فقط در باره نزديكان خود سخن مى گويد:
گواهى از خود آيه
كلمه«اجر»و خود«استثناء»بهترين گواه است كه مقصود از«ذا القربى»
[1]كشاف ، ج3، ص 18.
كسانى است كه با پيامبر پيوند خويشاوندى دارند، زيرا اگر استثناء را، متصل بگيريم و بگوئيم«مودت در قربى»حقيقتاً مصداق اجر است و بعداً از آن خارج شده است، ناچار بايد«مودت»چيزى باشد كه در نظر عرف مردم، براى پيامبر مزد حساب شود، و اين مطلب در صورتى امكان پذير است كه مقصود خويشاوندان خود او باشد و گرنه دوستى و محبت هركس به خويشاوندان خود چه ارتباطى به پيامبر دارد؟
هرگاه استثنا را، استثناء منقطع بگيريم در اين صورت هرچند مستثنى داخل در«مستثنى منه»نمى باشد، ولى بايد از شئون و لوازم آن به شمار برود، به طورى كه انسان تصور كند كه«مستثنى منه»شامل آن نيز هست.
مثلاً مى گويند: امروز همه فاميل به منزل ما آمده بودند، جز خدمتكار آنان، درست است كه لفظ«فاميل»خصوص بستگان را شامل است، نه خدمتكار بيگانه را كه براى«حقوقى»درمنزل انسان كار مى كند، اما چون وقتى خانواده اى به صورت دست جمعى به خانه كسى ميرود، معمولاً خدمتكار را نيز همراه مى برد، از اين جهت زمينه براى چنين استثناء وجود دارد و بگويد كه برخلاف رسم عمومى، خدمتكار آنان نيامده بود، تو گويى لفظ«فاميل»به طور ادعايى و مجازى، خدمتكار را نيز در بر مى گيرد، و در صورت نيامدن، استثناء او صحيح مى باشد.
بنابراين بايد گفت: مقصود همان دوست داشتن خويشاوندان خود پيامبر است، زيرا چيزى كه شبيه اجر است و مى تواند تالى تلو آن به شمار برود و يا حقيقتاً در آن وارد شود، همان«مودت»فرزندان و خويشاوندان رسول گرامى است و گرنه مهر ورزيدن يك افريقائى به افريقائى ديگر كه از اقرباى خود او مى باشد به پيامبر چه ارتباطى مى تواند داشته باشد؟
شكى نيست كه محبت هركسى به بستگان خود بسيار خوب و مستحسن است ولى نمى توان آن را به حساب پيامبر گذارد و يك چنين چيز را نمى توان،«اجر حقيقى»شمرد و استثنا را متصل دانست و نه«اجر ادعايى»و در نتيجه استثنا را منقطع، شمرد، زيرا استثناء منقطع بى قيد و شرط نيست مثلاً نمى توان گفت«همه
فاميل آمـدنـد جـز مرغـان خانـه هاى آنها، در حالى كه صحيح است گفته شود«جز خدمتكاران آنان»توگويى كه كلمه«فاميل»حواشى و متعلقات آنان را نيز شامل است و جمله«همه فاميل آمد»به نوعى موهم آمدن اين ملازمان نيز هست، در اين صورت جا دارد كه گوينده به استدراك بپردازد و آن ها را استثناء كند، و در آيه مورد بحث،«مودت در قربى»در صورتى مى تواند ( حكماً و مجازاً) داخل در«اجر»باشد كه به نحوى مربوط به پيامبر باشد، و در صورتى مربوط مى گردد كه مقصود«اقرباى»او باشد نه مهر ورزيدن هركسى به خويشاوندان خويش.
پاسخ به يك سئوال
ممكن است گفته شود كه مودت اهل بيت نمى تواند اجر رسالت باشد ونه به منزله اجر آن، زيرا صريح آيات در باره پيامبران ياخود پيامبر اين است كه هرنوع اجر براى پيامبران فقط بر عهده خدا است، چنانكه در سوره هود ا يه 29 مى فرمايد:
(لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلىَ اللّهِ).
: از شما مزدى نمى خواهم، اجر من فقط بر عهده خدا است.
بنابراين نمى توان چيزى را خواه مودت باشد يا چيز ديگر اجر رسالت دانست.
پاسخ:
آيه (47) از سوره سبأ آشكارا دلالت دارد كه رسول گرامى اجر طلبيده ولى پاداشى كه سرانجام، نتيجه آن برخودامت عائد مى باشد چنانكه مى فرمايد:
(قُلْ ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلىَ اللّهِ).
چيزى كه از شما به عنوان پاداش طلبيده ام به نفع شما است و اجر واقعى من بر عهده خدا است».
از آنجا كه در آيات قرآن تناقض وجود ندارد بايد در مقام جمع گفت:پاداشى كه پيامبر در سوره هاى«شورى»و«سبأ»طلبيده است غير آن است كه در آيات ديگر آن را بر عهده خدا گذارده است، پاداشى را كه به نفع مردم تمام مى شود، و نتيجه آن به خود آنها بر مى گردد، مطالبه نموده است مانند«مودت قربى»كه وسيله سعادت خود مردم است ( توضيح اين قسمت خواهد آمد) ولى پاداشى كه نتيجه آن فقط به خود پيامبر باز گردد بر عهده مردم نيست، بلكه به عهده خود خدا است.
خلاصه: اجر واقعى پيامبر كه مربوط به خود او باشد، نه بر ديگران، برعهده خدا است و چون در دنيا چنين پاداشى به پيامبر و يا ديگر انبياء داده نشده است، طبيعتاً مقصود همان درجات اخروى است ولى پاداشى كه به ظاهر پاداش است ولى اگر درون آن را بشكافيم، سود آن به خود مردم باز مى گردد، يك چنين اجرى را رسول گرامى به حكم آيه سوره«سبأ»درخواست كرده است و چنين اجرى جز«مودت قربى»ومانند آن نمى تواند باشد، زيرا مودت بستگان رسول گرامى اگر چه به ظاهر به نفع پيامبر است ولى نتيجه آن به خود مردم باز مى گردد زيرا اهل بيت پيامبر«ثقل اصغرند»ومانند كتاب خدا، مايه هدايت و سبب سعادت مى باشند و دوستى آنان مايه پيروى از آداب و اخلاق، آنان مى باشـد و در نتيجـه مايه رستگارى دوسـتدار مى گردد و در اين صورت صحيح است گفته شود«قُلْ ماسَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ»(سبأ، آيه 47).
به ديگر سخن: كدام پاداش است كه در ظاهر اجر رسالت ولى در حقيقت صد در صد به سود مردم باشد؟ يك چنين پاداش جز محبت بستگان او و يا نظائر آن چيز ديگرى نمى تواند باشد زيرا محبت به نزديكان و خويشاوندان او، مايه تمسك به اسباب هدايت است و بس.
مرحوم شيخ مفيد اشكال يادشده را به گونه اى ديگر حل كرده مى فرمايد: استثناء درجمله:(اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِىِ الْقُرْبى)استثناى متصل نيست، بلكه استثناء منقطع است، و معناى آن اين است كه(قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً لكِن ْ اُلْزِمُكُمُ ـ الْمَوَدَّةَ فِىِ الْقُرْبى وَ اَسْئَلُكُمُوُها)روى اين بيان آيه مورد بحث داراى دو جمله مستقله
است و در قرآن استثناء منقطع مانند آيه(فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ اَجْمَعُونَ اِلاّ اِبْلِيْسَ)( الحجر، آيه 30) زياد است، و در اشعار بُلَغا و سخنوران عرب نيز وجود دارد[1].
اشكال دوم:
اصولاً اين معنى ( خواستن مودت اهل بيت و خويشاوندان) غير متين است.
پاسخ:
نويسنده روشن نكرده است كه چرا غير متين است؟ شما فرض كنيد: مردى عمر خود را در اصلاح اجتماع به كار ببرد سپس در پايان عمر خود در برابر تمام خدمات خود، محبت فرزندان و خويشان خود را به عنوان پاداش بطلبد و يا از طريق توقع و تقاضا آن را از مردم بخواهد و فرزندان او نيز اهل و صالح و شايسته محبت باشند، آيا در چنين صورت، شما تقاضاى اورا غير متين مى شماريد؟ خصوصاً چيزى را بطلبد كه سود آن صد در صد به خود مردم باز گردد و بگويد: مردم تصور نكنيد اين پاداشى كه طلبيده ام به سود من است بلكه :
(قُلْ ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ)(سبأ، آيه 47).
آنچه طلبيده ام به سود شما است و شما از اين طريق به حق و حقيقت نزديك مى شويد، و از هرگونه لغزشى باز مى مانيد، زيرا لازمه محبت و مودت به كسى، پيروى از سخنان او است، و پيروى از سخنان و خويشاوندان صالح و شايسته او، شخص پيرو را، از هرگونه انحراف هاى فكرى و عملى باز داشته و او را به حقيقت هدايت مى كند، زيرا تمام گفتارهاى آنان روى علوم صحيح و دانش هاى الهى است.
[1]براى مزيد توضيح به كتاب شرح عقائد صدوق ط تبريز، ص 67 و 68 مراجعه نمائيد.
اشكال سوم:
هرگاه«مودت قُربى»يك نوع توصيه عادى باشد كه مردم نسبت به يك ديگر مى كنند، در اين صورت يك امر جزئى و ساده اى است، و ذكر آن دركتاب آسمانى موردى نداشت و هرگاه اين درخواست پيامر را لزومى بدانيم در چنين هنگام اين يك نوع اجر مسلم و معلومى بوده و با عبارت«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً»متناقض خواهد بود.
پاسخ:
شما فرض كنيد، مودت و دوست داشتن اهل بيت جنبه توصيه اى دارد و الزامى دركار نيست، ولى از آنجا كه دوست داشتن آنها، وسيله وحدت كلمه و مايه نجات امت است از اين نظر اين مسئله كه حيات سياسى و علمى مسلمانان با آن ارتباط دارد، مسأله جزئى نخواهد بود اين كه مى گويد: قرآن متعرض امور جزئى نمى شود، بسيار مجمل است زيرا هرگاه يك امر جزئى به نوبه خود منشأ سعادت و سيادت ملتى گردد چرا نبايد آن را متذكر گردد، قرآن پيراسته از مطالب بى فايده است، و مطالب بى فايده غير از امور جزئى است كه چه بسا ممكن است نتائجى در بر داشته باشد، حالا شما اگر نام چنين چيزى را كلى بگذاريدما مانع از آن نيستيم.
قرآن در باره سوره«توبه»و غيره، كار هاى منافقان وخيمه شب بازى هاى آنان را تشريح كرده و جزئيات نيرنگ هاى آنها را آفتابى ساخته است و هركدام براى نسل هاى آينده درس آموزنده است، درحالى كه هريك در ظرف خود، يك جريان شخصى به شمار مى رود.
شگفت آور شق دوم گفتار او است كه مى گويد: هرگاه اين درخواست الزامى باشد در چنين صورت با عبارت«قُلْ لا اَسأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً»متناقض خواهد بود.
ظاهر سخن اين است كه مقصود او از آن عبارت«صدر»آيه است ولى اين
سخن مايه شگفت است زيرا هر استثنايى با جمله قبلى خود مخالف مى باشد و در بخش«روش صحيح تفسير قرآن»ياد آور خواهيم شد كه يكى از شرائط تفسير قرآن آگاهى از قواعد زبان عربى است و بدون چنين آگاهى، تفسير صحيح نمى باشد اكنون ملاحظه كنيد فردى كه داعيه تفسير گفتن چند ساله را دارد، هنوز اختلاف مستثنى را با مستثنى منه«تناقض»مى خواند در صورتى كه گوينده مادامى كه سخن مى گويد مى تواند لواحق سخن خود را بياورد مثلاً فردى را خارج و يا ديگرى را وارد سازد.
ممكن است گفته شود مقصود او از تناقض، تناقض ذيل آيه با ديگر آياتى است كه در آنها پيامبر، هرنوع درخواست اجر را نفى نموده است، نه تناقض ذيل آيه، با صدر آن، زيرا در سوره انعام آيه 90 خداوند به پيامبر دستور مى دهد كه بگويد:«قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرى لِلْعالَمِينَ»بگو من از شما پاداشى نمى طلبم، قرآن جز يادآورى براى جهانيان چيزى نيست.
پاسخ اين اختلاف را قبلا ياد آور شديم و گفتيم در اين مورد دو نوع پاداش داريم كه مطالبه يكى منفى است و برعهده خدا است و ديگرى مثبت است و خود مردم مسئول آن مى باشند.
اشكال چهارم:
(دقت بفرمائيد) سوره شورى مكّى است و درمكه نازل گرديده و در آن روز، پيروان آن حضرت بسيار كم و معدود بودند و لذا توصيه اولاد و خويشاوندان در چنين هنگام معنى ندارد.
پاسـخ:
اولاً:رسول گرامى در روزهاى نخست بعثت، على را به خلافت و وصايت و وزارت نصب كرد، در صورتى كه جز على و خديجه پيروى نداشت، شما اين
مطلب را مى توانيد در تفسير آيه:
(وَ اَنْذِرْ عَشِيْرَتَكَ الأقْرَبِينَ)( سوره شعراء، آيه 214).
خويشاوندان نزديك خود را بترسان.
بخوانيد و تقريباً محدثان و مفسران از فريقين جز عده انگشت شمارى، همگى متعرض اين جريان شده اند هرگاه نداشتن پيرو، مانع از توصيه دوستى فرزندان باشد بايد به طريق اولى مانع از نصب امام و تعيين وزير گردد، در صورتى كه رسول گرامى در يك مجلس بسيار با شكوه كه بزرگان بنى هاشم در آن جا گرد آمده بودند دست به چنين كارى زد.
ثانياً: بسيار متأسفيم كه نويسنده داعيه سى و پنج سال مطالعه قرآنى دارد مع الوصف چطور از اين نكته غافل است كه بزرگان تفسير اتفاق نظر دارند كه بيشتر آيات سوره شورى مكى است ولى برخى ا ز آن در مدينه نازل گرديده است و از آن جمله آيه مورد بحث مى باشد شما مى توانيد، اين مطلب را در تفاسير مجمع البيان، كشاف و... مطالعه بفرماييد.
وهرگاه مطالعه اين كتاب ها براى او زحمت دارد، همين قرآن هائى را كه در كشور مصر چاپ شده ملاحظه فرمايد در بالاى سوره مزبور نوشته شده است:«سورة الشورى مكية الاَّ الايات 23، 24، 25 و 27 فمدنية)[1].
دانشمندان اسلام در باره تعيين آيه هاى مدنى در سوره هاى مكى و بالعكس كتاب هائى نوشته اند[2]و شما شرح مبسوطى از اين بحث را، در بخش«روش صحيح تفسير»كتاب مطالعه مى فرمائيد.
[1]به قرآن مجيد، ط مصر كه با اجازه مشيخه مقارى مصرى چاپ شده است، مراجعه فرمائيد.
[2]از آن جمله كتاب نفيس نظم الدر وتناسق الايات و السور تأليف ابراهيم بن عمر بقاعى شافعى كه از دانشمندان قرن نهم اسلامى است او نيز در آن كتاب، آيات فوق را مدنى دانسته است.