بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 259

مسأله قيامت در آيات ما قبل و ما بعد مطرح نمى باشد بعيد است.

چيزى كه مى توان در اين مورد گفت: اين است كه اين اختلاف از نظر نتيجه تأثير چشم گيرى ندارد، زيرا خواه بگوئيم مقصود«تأويل قرآن»و يا بگوئيم«تأويل قيامت»است سرانجام مقصود از«تأويل قرآن»آن رشته از وعده و وعيد و پاداش و كيفرهاى الهى است كه واقعيت آنها در روز جزا تجسم يافته و تحقق پيدا مى كنند و دراين صورت هر دو نظريه يك مطلب را مى رسانند.

بنابر اين اگر بگوئيم: همه قرآن داراى تأويل است، مقصود آن رشته از معارف و حقائق است كه در اين جهان به صورت مفاهيم تجلى كرده و در روز رستاخيز به صورت«واقعيت»مشاهده خواهند شد.

دراين بحث نقاط ياد شده در زير روشن گرديد:

الف ـ تأويل به طور مطلق در قرآن چيست؟

ب ـ مقصود از تأويل متشابه چيست؟

ج ـ اگر همه قرآن داراى تأويل است چه نوع آيات از آن داراى تأويل مى باشد؟

اكنون وقت آن رسيده است كه با معنى«تفسير»كه در مقابل تأويل به كار مى رود، آشنا شويم :

باز شناسى تفسير از تأويل

«تفسير»بر خلاف تأويل كه ارجاع شيئ به حقيقت و واقعيت آن است، در مورد پرده بردارى از معنى و مضمون مفردات و جمله هاى آيه به كار مى رود معنى آيه كه الفاظ و جمله هاى آن قالب آن است به دست بيايد.

واگر بخواهيم تفاوت تفسير را با تأويل در مورد خصوص«آيه متشابه»به دست آوريم بايد چنين بگوئيم:

در مورد تفسير، هرگز آيه داراى دو مضمون به نام هاى«ابتدائى»و«نهائى»


صفحه 260

نيست، بلكه يك مضمون بيش ندارد و با شناخت معانى مفردات و جمله ها و شأن نزولها و سياق آيات مضمون آيه كاملا به دست مى آيد.

در صورتى كه در مورد«تأويل متشابه»مضمون ابتدائى آيه به نوعى روشن است ولى همان مضمون پلى است به مقصود نهائى، در اين صورت باز گردانيدن اين مقصود ابتدائى به آن مقصود نهائى، تأويل مى باشد، و اين حقيقت با طرح مثالهائى پيرامون تفسير آيه و تأويل آيه متشابه روشن مى گردد.

در سوره توبه آيه 37 چنين مى خوانيم:

(اِنَّمَا النَّسِئىُ زِيادَةٌ فِيْ الْكُفْرِ يُضَلُّ بهِ الَّذِينَ كَفَروُا يُحِلوُّنَهُ عاماً وَ يُحَرِّموُنَهُ...).

«تأخير فزونى در كفر است به وسيله آن، گروه كافر گمراه مى شوند يك سال آن را تحريم و سال ديگر حلال مى كند».

همان طور كه ملاحظه مى نمائيد، مضمون آيه كاملاً مبهم و غير روشن است و انسان نمى داند مقصود از«نسيئ»كه به معناى تأخير است چيست؟ چه تأثيرى مايه فزونى دركفر است؟ و تازه اگر بدانيم مقصود، تأخير ماههاى حرام است روشن نيست اين تأخير چگونه بوده است و روى چه هدفى انجام مى گرفته و بعداً چگونه جبران مى شده است؟

اين نوع پرده بردارى از مضمون آيه، تفسير آن است نه تأويل آن.

باز در همين سوره آيه 118 همين حكم را دارد، متن آيه چنين است:

(وَ عَلىَ الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفوُاحَتّى اِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الاْرضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِم اَنْفُسُهُمْْ وَ ظَنوُّا اَنْ لا مَلْجأَ مِنَ اللّهِ اِلاّ اِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتوُبوُا اِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ).

«و آن سه نفرى كه باز ماندند، زمين با تمام گسترش آن، تنگ شد و روح آنان برخود آنها، تنگ گرديد، و گمان كردند كه پناه گاهى از خدا به جز به سوى او نيست ( خداوند) به سوى آنان، با رحمت باز گشت، تا توبه كنند، خداوند توبه پذير و رحيم است».


صفحه 261

با اين كه معنى مفردات و جمله هاى آيه روشن است ـ مع الوصف ـ مفاد آيه كاملاً مبهم مى باشد، وانسان نمى داند كه مقصود از باز ماندن آن سه نفر چيست؟ و چه شد كه زمين براى آنان تنگ شد و روح آنان بر خود آنان فشار آورد؟

همچنين است بقيه مضمون آيه، وبدون مراجعه به سياق و شأن نزول، مفاد آيه روشن نخواهد شد؟ يك چنين پرده بردارى از مفاد آيه، تفسير ناميده مى شود و شما پس از ملاحظه سياق آيات و شأن نزول آنها، خواهيد ديد كه آيه مضمون بس روشنى دارد و سياق آيات و شأن نزول به صورت قرائن متصل و منفصل ، مفاد آيه را روشن مى سازد.

درحالى كه درتأويل، از ابهام مفردات و جمله ها و يا مضمون ابتدائى آيه، خبرى نيست بلكه در اين قسمت روشنى حكم فرما است ولى اين معنا گذرگاهى است براى يك مقصود نهائى كه براى انسان در بدو امر كاملاً پوشيده است و باز گردانيدن مفاد ابتدائى آن، به مقصود نهائى تأويل ناميده مى شود مثلاً در باره حضرت مسيح مى خوانيم:

(رَسوُلُ اللّهِ وَ كَلِمَتُهُ اَلْقاها اِلى مَرْيَمَ وَ روُحٌ مِنْهُ)( نساء، آيه 171).

قـرآن در اين آيه حضرت مسيح را كلمه اى از«كلمات اللّه»و روحى از خود مى خوانـد«كلمـه»در اصـطلاح مـردم همان لفـظ موضوعى است كه به آن تلفظ مى شود و يا روى كاغذ نوشته مى شد اكنون انسان از خود سئوال مى كند كه چگونه حضرت مسيح به عنوان يك فرد عينى، كلمه خدا شمرده شده است و چگونه او روحى از خدا است پرده بردارى از روى اين حقيقت و باز گردانيدن معناى ابتدائى آيه، به معناى نهائى آن همان تأويل است.

شما مى توانيد با توجه به مثالهائى كه زده شد، تفاوت تفسير و تأويل را خصوصاً در مورد تأويل آيه متشابه به دست آورده و موارد آن را ازهم باز شناسيد


صفحه 262

«راسخان در علم كيست؟»

«رسوخ»در لغت عرب به معنى«ثبوت و نفوذ»است و مقصود از آن كسانى است كه علم و آگاهى آنان ريشه و اصالت داشته باشد، و به همين مناسبت قرآن برخـى از دانشـمندان يهـود را كـه اطلاعات وسيعى پيرامون آئين خود دارند«راسخ في العلم»توصيف كرده و در باره آنها چنين مى فرمايد:

(لكِنِ الرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤمِنوُنَ يُؤمِنوُنَ بِما اُنْزِلَ اِلَيْكَ وَ ما اُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقِيميِنَ الصَّلوةَوَ الْمُؤتوُنَ الزَّكوةَ وَ الْمُؤمِنوُنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الآخَراُولئِكَ سَنُؤتِيْهِمْ اَجْراً عَظِيماً)

( نساء، آيه 162)

«آن گروه از يهود كه استوار در علمند و افراد با ايمان به تمام آنچه كه برتو نازل شده و آنچه كه پيش از تو نازل گرديده ايمان مى آورند و آنها كه نماز را بر پا مـى دارنـد و زكات مى پردازنـد و آنها كه به روز رستاخيز ايمان آورده اند، به همگان پاداش بزرگ خواهيم داد».

در اين آيه، آن گروهى كه علم وسيع و گسترده اى در باره تورات دارند و نشانه پيامبر خاتم را در آن مى بينند«راسخ در علم»خوانده شده اند .

استعمال اين جمله در باره دانشمندان يهود حاكى از اين است كه اين جمله از يك مفهوم وسيعى برخوردار است كه همه مفسران و دانشمندان را كه در رشته اى از علوم قديم راسخ و آگاهى اصيل و عميق دارند، در برمى گيرد.

واگر پيشوايان معصوم در برخى از روايات خود را راسخ در علم خوانده اند، از باب تطبيق كلى بر افراد ممتازى كه از درخشندگى خاصى برخوردارند، مى باشد.

و مـا در اين جا به عنـوان نمـونه روايتـى را متذكر مى شـويم و علاقمـندان مى توانند، مجموع روايات را از كتابهاى ياد شده در زير[1]به دست آورند.

[1]كافـى، ج1، ص 213 ـ تفسـير برهـان، ج1، ص 270 ـ 271 ـ تفسير نورالثقلين، ج1، ص 260 ـ 265.


صفحه 263

امـام صـادق (ع) فرمـود:«نَحْنُ الرّاسِخوُنَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ»[1]: ( ما راسخان در علم مى باشيم و ما از تأويل«متشابه»يا قرآن آگاهيم).

كسـانى كه با روش پيشـوايان در تفسـير آيات قرآنـى آشنا هستند، به خوبى مى دانند كه روش آنان تطبيق مفاهيم كلى به مصاديق ممتاز و يا فراموش و ناديده گرفته شده است، البته آن هم نه از باب انحصار بلكه از باب تطبيق كلى بر مصاديق ممتاز و درخشنده خود.

و آگاهى از اين روش بسيارى از مشكلات احاديث را بر طرف مى كند.

پيشوايان ما آيه(صِراطَ الَّذِيْنََ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِم)را به«صراط على»تفسير كرده و ياد آور شـده اند كه مقصـود راه و روش امام عـلى(عليه السلام)و سايـر پيشوايان است[2].

به طور مسلم اين لفظ از مفهوم وسيع و كلى برخوردار است و مقصود راه آن بندگان خدا است كه پيوسته مورد احسان نعمت الهى بوده و مورد خشم قرار نگرفته و گمراه نشده اند و راه و روش على(عليه السلام)كه به حكم گفتار پيامبر پيوسته با حق است و حق بر محور وجود او مى گردد[3]نمونه كامل و مصداق ممتاز آن مى باشد.

نا آشنائى برخى با روش اهل بيت در تفسير آيات سبب شده است كه به طرح رواياتى كه«راسخان در علم»را بر پيشوايان معصوم تطبيق مى كند، دست زنند در صورتى كه يك چنين روايات، جنبه تطبيقى داشته و درمقام بيان فرد كامل از مفهوم وسيع و كلى مى باشند.

حتى اگر در برخى از روايات راسخان در علم تنها به اهل بيت تفسير شده است اين حصر به خاطر كم فروغ بودن ديگر مصاديق آن در برابر علوم آنها است و

[1]كافى، ج1، ص 213.
[2]مجمع البيان، ج1، ص 28، تفسير برهان، ج1، ص 50 حديث 22.
[3]على مع الحق والحق مع على يدور معه حيث مادار براى آگاهى از اسناد اين حديث به«الغدير»ج3، ص 155 ـ 159 وغاية المرام، ص 538 ـ 541 مراجعه فرمائيد.


صفحه 264

يك چنين حصر در قرآن نيز موجود است از باب نمونه:

انبياء و پيامبران با عظمت آنگاه كه علم خود را با علم الهى مى سنجند، علم خود را در برابر علم بى نهايت خدا ناچيز ديده و چنين مى گويند:(لا عِلْمَ لَنا اِنَّكَ عَلاّمُ الْغُيوُبِ)( سوره مائده، آيه 109).:«ما آگاهى نداريم تو داناى پشت پرده هستى».

راسخان در علم و آگاهى از تأويل

آيا راسخان در علم از تأويل«متشابه»و يا«قرآن»آگاه مى باشنديا نه؟

قرآن در اين مورد مى فرمايد :(وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخوُنَ فِيْ الْعِلْمِ)هرگاه«واو»در جمله«والراسخون»عاطفه باشد، طبعاً به حكم«واو عاطفه»آنها نيز از تأويل قرآن آگاه خواهند بود و اگر«واو»مستأنفه باشد، قهراً علم به تأويل در انحصار خدا بوده و وظيفه«راسخان»فقط ايمان به انتساب هردو گروه از محكم و متشابه، به خدا خواهد بود.

در اين مورد مفسران بر دو گروهند گروهى آن را عاطفه و گروه ديگر آن را مستأنفه انديشيده اند و بحث هاى گسترده اى در اين مورد انجام داده اند ولى حق اين است كه«واو»عاطفه است نه مستأنفه و راسخان در علم در پرتو ارجاع متشابه به محكم از تأويل آيات متشابه آگاه مى باشند و مطالب ياد شده در زير اين حقيقت را ثابت مى كند:

الف ـ رسوخ در علم، نشانه آگاهى از تأويل است

«مناسبت حكم با موضوع در فهم سخن متكلم نقش اساسى دارد در آيه مورد بحث، جمله«والراسخون فى العلم»وارد شده است واكنون نمى دانيم كه آيا اين جمله معطوف بر لفظ«اللّه»در جمله پيشين«الااللّه»است تا آنان نيز از علم تأويل بهره داشته باشند، يا اين جمله بريده از جمله قبلى است و اين گروه داراى چنين


صفحه 265

علمى نمى باشند.

در اين مورد قرآن در توصيف اين گروه لفظ«الراسخون في العلم»را به كار گرفته و بر آن تكيه كرده است.

اتخاذ چنين عنوانى ( استوارى در دانش) براى موضوع با آگاهى از تأويل مناسب است نه با نا آگاهى و فقط ايمان به صحت انتساب آيه متشابه به خدا.

اگر وظيفه اين گروه فقط اعتقاد به صحت آيات خدا باشد، در اين صورت، معرفى آنان به صورت«الراسخون في العلم»چندان زيبا نمى باشد.

همگى ديديم كه قرآن دانشمندان يهود را كه آگاهى كامل از تورات و نشانه هاى پيامبر خاتم داشتند«الراسخون في العلم»ناميد واين به خاطر اين است كه آنها از حقانيت دعوت پيامبر گرامى كاملاً آگاه بودند.

برخى به خاطر پيشداورى در معنى«متشابه»واين كه متشابه آن رشته حقائقى است كه درك آنها براى انسان ممكن نيست ناچار شده كه نظر دهد كه«الراسخون»از تأويل متشابه آگاهى ندارند.

در اين موقع در برابر اين سئوال قرار گرفته است كه هرگاه«راسخان»آگاهى از تأويل متشابه ندارند و تنها وظيفه آنان«ايمان»به صحت و استوارى آنها است، پس چرا به آنان«راسخان في العلم»گفته شده است، بلكه شايسته بود كه ايـن گروه را«راسخان در ايمان»بنامند آنگاه در صدد پاسخ بر آمده و مى گويد:

«عالم»از نظر قرآن عبارت از مؤمن حقيقى، و منظور از جاهل، كافر و گنهكار است و راسخون در علم كسانى است كه ايمان آنها ثابت و محكم باشد.

شكى نيست كه نجات و رستگارى از آن دانشمندان با ايمان و عاملان به فرائض الهى است و علم منهاى ايمان و عمل، نتيجه بخش نيست ولى ادعاء اين كه«علم»در قرآن به معنى«ايمان»است برخلاف آيات قرآنى است كه علم و ايمان را دو چيز متغاير دانسته ومى گويد:

(وَ قالَ الَّذِينَ اُوْتوُا الْعِلْمَ وَ الإيْمانَ)( روم، آيه 56) .


صفحه 266

«آنان كه به آنها دانش وايمان داده شده است گفتند.. در اين آيه به حكم عطف«ايمان»بر«علم»هريك ، مغاير ديگرى معرفى شده است.

نه تنها اين آيه است كه علم وايمان را مغاير يكديگر مى شمارد، بلكه در اأيات ديگر نيز بر اين مطلب اشاره هائى هست مانند:

(اَفَرَأيْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ وَ اَضَلَّهُ اللّهُ عَلى عِلْم)

( سوره جاثيه،آيه 23)

«آيـا نمى بينـى آن كس را كه هـواى نفس خود را خداى خود اتخاذ كرده (و به جاى پرستش خدا، آن را مى پرستد) وخود را با داشتن علم و آگاهى ( بر بى پايگى مسلك خود) گمراه كرده است».

در اين آيه، فرد«عالم»،«ضال»،«گمراه»،«فاسق»، و گنهكار»معرفى شده است با اين وضع چگونه مى توان گفت: كه عالم و علم در قرآن به معنى مؤمن و ايمان است ؟.

حق اين است كه بايد گفت تعبير از گروه دوم به«راسخان در علم»مى رساند كه اين گروه به خاطر استوارى در دانش، از تأويل متشابه آگاه مى باشند.

ب ـ معنى متشابه، گواه بر آگاهى راسخان است

در بحث بيست و ششم، معنى«متشابه»را روشن كرديم و معلوم شد كه مقصود از متشابه، آياتى است كه دلالت آنها بر مقاصد واقعى، ثابت و استوار نبوده و بايد از طريق مراجعه به«محكم»كه«ام الكتاب»مى باشند، ابهام متشابه را برطرف كرد.

هرگاه معنى متشابه همان است كه بر گزيده شد، طبعاً راسخان در علم از تأويل و مآل چنين آيات آگاه بودند و همه آيات قرآن براى آنها مفهوم خواهد بود و هرگز صحيح نيست كه تأويل چنين آيات در انحصار خدا باشد زيرا فرض اين است كه خدا قرآن را براى هدايت بشر و بهره گيرى از معارف و مطالب آن فرستاده است و