بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 275

ولى چون اين آيه زبان زد وهابيان معاصر است از اين جهت براى تكميل مباحث به تفسير اين آيه و آيه ديگر مى پردازيم، البته به صورت فشرده، نه مفصل و گسترده.

(قُلْ اَرَأَيْتُمْ ما تَدْعوُنَ مِنْ دوُنِ اللّهِ اَروُنِى ما ذا خَلَقوُا مِنَ الارْضِ اَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمواتِ ائْتوُنِي بِكِتاب مِنْ قَبْلِ هذا اَوْ اَثارَة مِنْ عِلْم اِنْ كُنْتُمْ صادِقيِنَ)(احقاف، آيه 4)

«بگو به من خبر دهيد، آنچه را كه جز خدا مى خوانيد، چيزى را از زمين آفريده اند؟ يا در آفرينش آسمانها شركت داشته اند؟ كتابى پيش از قرآن ويا اثرى از علم بياوريد اگر راستگو هستيد».

(وَ مَنْ اَضَلَّ مِمَّنْ يَدْعوُا مِنْ دوُنِ اللّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلوُنَ)( احقاف، آيه 5)

«چه فردى گمراه تر از آن كسى است كه جز خدا را مى خواند ( پرستش مى كند) كه تا روز رستاخيز به نداى او پاسخ نمى دهند، و از دعاى پرستندگان خود غافلند».

(وَ اِذا حُشِرَ النّاسُ كانوُا لَهُمْ اَعْداءَ وَ كانوُا بِعِبادَتِهِمْ كافِريْنَ)

( احقاف، آيه6)

«وقتى مردم محشور مى شوند، معبودهاى آنان، دشمنان آنان مى شوند، و عبادت آنان را انكار مى كنند».

توضيح مفاد آيات:

شكى نيست كه مقصود از دعوت در آيه، همان عبادت و پرستش موجوداتى


صفحه 276

است كه آنها را معبود و اِله خويش مى پنداشتند و هدف آيه استدلال بر نفى معبود و اِله بودن آنها است و دليل باطل بودن معبودبودن آنها در آيه نخست ( آيه چهارم سوره) بيان گرديده است و توضيح آن چنين است:

آن كسى شايسته عبادت و پرستش است كه خالق چيزى و يا شريك خالق در آفرينش موجودى باشد هرگاه معبودهاى شما نه چيزى را در زمين آفريده اند و نه در آفرينش آسمانها شركت داشتند در اين صورت شايسته عبادت و پرستش نخواهند بود.

هرگاه در آيه نخست دليل بطلان پرستش آنها را مطرح مى كند، در آيه دوم ياد آور مى شود كه معبودهاى دروغين آنها تا روز رستاخيز، به درخواست هاى آنها پاسخ نخواهند گفت و اصلاً از دعوت آنها غافل و نا آگاه هستند.

و در آيه سوم مى گويد: كه همين معبودها در روز رستاخيز دشمن عبادتگران خواهند بود.

«وهـابـى زده هـا»اين آيات را بر توسلات مسلمانان به ارواح مقدسه تطبـيق مى كنند در حالى كه آيه در موردى سخن مى گويد كه ارتباطى به مسأله توسل ندارد زيرا:

اولاً: آيه مربوط به عبادت معبودهاى دروغين است، و كلمه«تدعون»در آيه نخست، و در آيات مشابه ديگر به معنى خواندن و«صدا كردن»نيست، بلكه مقصود دعوت خاصى است كه برآن«پرستش»منطبق مى گردد و در قرآن مجيد اين واژه در آن قسم از دعوت كه پرستش ناميده مى شود زياد به كار رفته است و گواه بر اين مطلب، مضمون آيه نخست است كه از طريق نفى خالقيت آنان و يا شركت آنها در آفريدن آسمانها، معبود بودن آنها را ابطال مى كند دراين صورت، مفاد آيه، ارتباطى به توسل به ارواح مقدسه ندارد، توسلى كه از نظر فرد متوسِّل ، جز درخواست دعا از بندگان عزيز درگاه خدا،. كه دعاء و دعوت آنها، مقرون به استجابت است، چيز ديگرى نمى باشد.


صفحه 277

وبه ديگر سخن: آيه پيرامون پرستش واسطه ها سخن مى گويد نه در خواست دعاءاز آنها، نه واسطه قرار دادن آنها به عنوان يك فرد مقرب درگاه خدا.

و ثانياً: هدف آيه انتقاد از عمل عرب جاهلى است كه بتهاى چوبى و فلزى را عبادت كرده و از آنها درخواست حاجت مى كردند بتهائى كه از عبادت و دعوت و حتى از وجود خود آنها غافلند در اين صورت آيه چه ارتباطى به ارواح مقدسه دارد كه به حكم آيات ديگر بينا و شنوا هستند.

گواه بر اين كه آيه مربوط به دعوت بتهاى چوبى است همان لفظ«ماتدعون»است ولفظ«ما»درمورد موجود غير آگاه به كار مى رود و همگى مى دانيم كه عبادت و پرستش چنين موجودات در شبه جزيره رايج و شايع بود، و پرستندگان معبودهاى ديگر كاملاً در اقليت بودند و اما اين كه در آيه در كنار«ما»لفظ«من»و«هم»به كار برده شده، به خاطر حسن تخاطب و مماشات با پرستندگان آنها است كه براى معبودها نفع و ضرر، و تدبير و شفاعتى قائل بودند و يك چنين صفات از آن موجودات عاقل و شاعر است و روى اساس عقيده مخاطب ضماير مخصوص به موجودات عاقل به كار برده شده است.

واگر در آيه سوم براى آنها صفاتى از قبيل عداوت و انكار در روز رستاخيز قائل گرديده، به خاطر اين است كه تمام اصنام و اوثان در اين روز به فرمان حق، حيات و زندكى پيداكرده و عداوت و انكار خود را ابراز مى دارند و هرگز نبايد درامكان چنين احياء و سخن گفتن آنها،ترديدكرد،زيرا جائى كه پوست و اعضاء بدن مجرمان در چنين روزى به فرمان خدا به سخن در مى آيند، هيچ مانع ندارد كه ايـن خـدا نماهـا در آن روز بر ضـد پرستنـدگـان خود قيـام كنـند و سخـن بگويند به گواه آيه:

(وَ قالوُا لِجُلوُدِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا؟ قالوُا اَنْطَقَناَ اللّهُالَّذِىْ اَنْطَقَ كُلَّ شَئى)(فصلت، آيه 21)

«بـه پوستـهاى خـود مى گويـند چـرا بـر ضـد مـا شهادت داديـد؟ آنها


صفحه 278

مى گويند: خدائى كه همه موجودات را به سخن در آورد، ما را به تكلم وادار كرد».

وباز مى فرمايد:

(اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى اَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا اَيْدِيْهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما كانوُا يَكْسِبوُنَ)( يس، آيه 65)

«امروز بردهانهاى آنها مهر مى زنيم و دستهاى آنان را به سخن گفتن وادار مى كنيم و پاهاى آنان برآنچه انجام داده اند، گواهى مى دهند».

با توجه به شيوه بت پرستى در منطقه وبا توجه به چنين آيات، اين نظر را بسيارى از مفسران انتخاب كرده اند، در اين صورت استدلال به اين آيه، برنفى ارتباط با ارواح مقدسه كاملاً بيگانه خواهد بود زيرا سخن ما پيرامون ارواح مقدس است نه بتهاى جامد.

پاسخى به گونه ديگر:

شما فرض كنيد كه مقصود از«ما تدعون»مطلق معبودها اعم از آگاه و نا آگاه است و اگر در آيات بعدى ضماير آگاه به كار رفته است به خاطر تغليب، عاقل برضد آن است.

يا فرض كنيد كه مقصود تنها معبودهاى عاقل و آگاه از جن و شيطان و ملك است، و اگر لفظ«ما»در آيه نخست به كار رفته است به خاطر اين است كه گاهى همين لفظ در مورد عاقل نيز به كار مى رود ولى با اين دو فرض (كه هرگز قطعى نيست، بلكه بر خلاف شرائطى است كه درموقع نزول آيه بر اكثريت عرب جاهلى حاكم بود) باز آيه ارتباطى به توسل رايج در ميان اهل توحيد ندارد زيرا گذشته از اينكه ، موحدان جز خدا را نمى پرستند، هدف آيات، نفى آن نوع قدرت براستجابت و آگاهى است كه در شأن معبود واقعى مى باشد، و آن داشتن قدرت و علم متكى به خويش نه قدرت و آگاهى مكتسب از خدا.

خلاصه : هدف آيات نفى معبود و الوهيت ما سوى اللّه است، الهى كه بايد


صفحه 279

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 280

ترجمه جدیدترجمه قدیماعراب گذاری

مطلب بيست و نهم

موجود ممكن و مالكيت سود و زيان

(قُلِ ادْعوُا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دوُنِهِ فَلا يَمْلِكوُنَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً)( اسراء، آيه 56)

«بگو بخوانيد كسانى را كه جز خدا«معبود»مى دانيد آنان نمى دانند بلا را از شما بر دارند و نه بگردانند».

(اُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعوُنَ يَبْتَغوُنَ اِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ اَيُّهُمْ اَقْرَبُ وَ يَرْجوُنَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافوُنَ عَذابَهُ اِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مََحْذوُراً)(اسراء، آيه 57)

«آنان كه مى خوانيد نزديك ترين آنها، در طريق تحصيل«وسيله»هستند و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او بيم دارند و به راستى عذاب پروردگار حذر كردنى است».

آگاهى از مفاد آيه، نياز به روشن شدن نقاط مختلفى از آيه دارد:

الف ـ وسيله چيست؟

«وسيله»در لغت عرب به معنى«رغبت»[1]و«منزلت»[2]مى باشد و گاهى

[1]مقاييس اللغة، ج6، ص 110.
[2]مفردات راغب، ص 524.


صفحه 281

نيز در عملى كه مايه تقرب مى گردد، نيز به كار مى رود .

خلاصه: گاهى درمعنى مسببى كه خود تقرب و منزلت است به كار مى رود، و گاهى در معنى«سببى»يعنى چيزى كه تقرب را پديد مى آورد، به كار مى رود و در آيه هر دو معنى مناسب است، هرچند معنى نخست روشن تر است .

اميـرمـؤمـنان(عليه السلام)لفـظ«وسيـله»را در معنى«سبـبى»به كار برده و مى فرمايد:

«اِنَّ أَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلوُنَ اِلىَ اللّهِ اَلإيْمانُ بِهِ وِ بِرَسوُلِهِ وَ الْجَهادُ فِيْ سَبِيلِهِ»( نهج البلاغه، چاپ عبده، خطبه 106).

( نخستين چيزى كه توسل گران به آن متوسل مى شوند، ايمان به او و پيامبر و كوشش در راه خدا است ).

ب ـ اعراب آيه:

«اولئك»مبتدا است و خبر آن«يَبْتَغوُنَ اِلى رَبِّهِمْ»مى باشد جمله«الَّذِينَ يَدْعوُنَ»كه موصول وصله و صفت اولئك است و ضمير«صله»محذوف گرديـده يعنــى: آنان را كـه مى خوانيـد، خـود، خواهـان تقــرب بـه سـوى پروردگارشان مى باشد.

در جمله«اَيُّهُمْ اَقْرَبُ»سه احتمال وجود دارد:

1 ـ«اىّ»موصول است نه استفهامى و جمله بدل از واو جمع«يبتغون»است البته بدل بعض از كل، و مفاد جمله چنين است:

«نزديك ترين معبودها به خدا، خود خواهان تقربند، چه رسد به غير آنها.

2 ـ ممكن است«اى»را استفهامى بگيريم در اين صورت كلمه اى مانند«يستعلمون»و«يطلبون»وامثال آن مقدر است.

3 ـ ممكن است«اى»استفهامى باشد و بدل از«واو»،«يبتغون»باشد ولى


صفحه 282

به اين شرط كه فعل ياد شده معنى حرص و ولع داشته باشد، مفهوم آيه چنين است: معبودهاى آنان به دنبال تحصيل تقرب هستند و به حرص مى كوشند كه كدام يك از آنها به وسيله اطاعت و بندگى وانجام كارهاى نيك نزديك تر خواهند بود.

درميان معانى بالا، معنى اول با بيان آيه مناسب تر است[1].

ج ـ معبودهاى آنان چه كسانى بودند؟

شكى نيست كه معبودهاى پندارى آنان، موجودات زنده و عاقل بودند نه از اين جهت كه لفظ«الذين»در آيه قرينها است، زيرا اين لفظ به خاطر«مشاكله»به بتهاى سنگى ، فلزى و چوبى نيز گفته مى شود، بلكه به خاطر جمله هاى :«يَبْتَغوُنَ اِلى رَبِّهُمُ الْوَسِيلَةَ يَرْجوُنَ رَحْمَتَهُ يُخافوُنَ وَ...»كه بى شك از آن يك موجود زنده است.

از آنجا كه معبودهاى آنان به صفات عالى انسانى مانند«تقرب جوئى»«اميد»و«بيم»توصيف شده اند، قطعاً مقصود از آن، معبودهاى بشرى مانند«فرعون»و«نمرود»ويا«شياطين»و«اجنه»كافر و متمرد نيست زيرا هيچ كدام از آنها از اين صفات عالى برخوردار نبودند.

مگر اين كه در ظاهر الفاظ تصرف كرده و بگوئيم آنان نيز در باطن در برابر عظمت حق، خاضع بوده و به رحمت وى اميد دوخته و از عذاب او بيم داشتند، هرچند در برابر پرستندگان خود، به اين مطلب تظاهر نمى كردند البته يك چنين تفسير، خلاف ظاهر آيه است.

قدر مسلم معبودهائى هستند كه سهمى از قداست و نزاهت داشته اند، مانند فرشتگان و پرى ها و اوليا و صالحان، و شما مى توانيد با مراجعه به آيات، مصاديق اين نوع«معبودهاى»مقدس را به دست آوريد اينها عبارتند از:

[1]كشاف، ج2، ص 236 تفسير آيه مورد بحث.