بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 281

نيز در عملى كه مايه تقرب مى گردد، نيز به كار مى رود .

خلاصه: گاهى درمعنى مسببى كه خود تقرب و منزلت است به كار مى رود، و گاهى در معنى«سببى»يعنى چيزى كه تقرب را پديد مى آورد، به كار مى رود و در آيه هر دو معنى مناسب است، هرچند معنى نخست روشن تر است .

اميـرمـؤمـنان(عليه السلام)لفـظ«وسيـله»را در معنى«سبـبى»به كار برده و مى فرمايد:

«اِنَّ أَفْضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلوُنَ اِلىَ اللّهِ اَلإيْمانُ بِهِ وِ بِرَسوُلِهِ وَ الْجَهادُ فِيْ سَبِيلِهِ»( نهج البلاغه، چاپ عبده، خطبه 106).

( نخستين چيزى كه توسل گران به آن متوسل مى شوند، ايمان به او و پيامبر و كوشش در راه خدا است ).

ب ـ اعراب آيه:

«اولئك»مبتدا است و خبر آن«يَبْتَغوُنَ اِلى رَبِّهِمْ»مى باشد جمله«الَّذِينَ يَدْعوُنَ»كه موصول وصله و صفت اولئك است و ضمير«صله»محذوف گرديـده يعنــى: آنان را كـه مى خوانيـد، خـود، خواهـان تقــرب بـه سـوى پروردگارشان مى باشد.

در جمله«اَيُّهُمْ اَقْرَبُ»سه احتمال وجود دارد:

1 ـ«اىّ»موصول است نه استفهامى و جمله بدل از واو جمع«يبتغون»است البته بدل بعض از كل، و مفاد جمله چنين است:

«نزديك ترين معبودها به خدا، خود خواهان تقربند، چه رسد به غير آنها.

2 ـ ممكن است«اى»را استفهامى بگيريم در اين صورت كلمه اى مانند«يستعلمون»و«يطلبون»وامثال آن مقدر است.

3 ـ ممكن است«اى»استفهامى باشد و بدل از«واو»،«يبتغون»باشد ولى


صفحه 282

به اين شرط كه فعل ياد شده معنى حرص و ولع داشته باشد، مفهوم آيه چنين است: معبودهاى آنان به دنبال تحصيل تقرب هستند و به حرص مى كوشند كه كدام يك از آنها به وسيله اطاعت و بندگى وانجام كارهاى نيك نزديك تر خواهند بود.

درميان معانى بالا، معنى اول با بيان آيه مناسب تر است[1].

ج ـ معبودهاى آنان چه كسانى بودند؟

شكى نيست كه معبودهاى پندارى آنان، موجودات زنده و عاقل بودند نه از اين جهت كه لفظ«الذين»در آيه قرينها است، زيرا اين لفظ به خاطر«مشاكله»به بتهاى سنگى ، فلزى و چوبى نيز گفته مى شود، بلكه به خاطر جمله هاى :«يَبْتَغوُنَ اِلى رَبِّهُمُ الْوَسِيلَةَ يَرْجوُنَ رَحْمَتَهُ يُخافوُنَ وَ...»كه بى شك از آن يك موجود زنده است.

از آنجا كه معبودهاى آنان به صفات عالى انسانى مانند«تقرب جوئى»«اميد»و«بيم»توصيف شده اند، قطعاً مقصود از آن، معبودهاى بشرى مانند«فرعون»و«نمرود»ويا«شياطين»و«اجنه»كافر و متمرد نيست زيرا هيچ كدام از آنها از اين صفات عالى برخوردار نبودند.

مگر اين كه در ظاهر الفاظ تصرف كرده و بگوئيم آنان نيز در باطن در برابر عظمت حق، خاضع بوده و به رحمت وى اميد دوخته و از عذاب او بيم داشتند، هرچند در برابر پرستندگان خود، به اين مطلب تظاهر نمى كردند البته يك چنين تفسير، خلاف ظاهر آيه است.

قدر مسلم معبودهائى هستند كه سهمى از قداست و نزاهت داشته اند، مانند فرشتگان و پرى ها و اوليا و صالحان، و شما مى توانيد با مراجعه به آيات، مصاديق اين نوع«معبودهاى»مقدس را به دست آوريد اينها عبارتند از:

[1]كشاف، ج2، ص 236 تفسير آيه مورد بحث.


صفحه 283

1 ـ جن : در ميان عرب، گروهى كه شايد در اقليت بودند، جن و پرى را عبادت مى كردند، و در آيات قرآن به اين موضوع اشاره شده است مانند:

(وَ جَعَلوُا لِلّهِ شُرَكاءَ الْجِنِّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقوُا لَهُ بَنِينَ وَ بَنات بِغَيْرِ عِلْم سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يَصِفوُنَ)( انعام، آيه 100)

«براى خداوند از جن كه خدا آنان را نيز آفريده است، شريكانى قرار داده اند واز روى جهالت براى او پسران و دخترانى ساخته اند، خداوند از چنين شريكان و فرزندان منزه است واز آنچه توصيف مى كنند، برتراست».

(وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقوُلُ لِلْمَلائِكَةِ اَهؤلاءِ اِيّاكُمْ كانوُا يَعْبُدوُنَ؟ قالوُا سُبْحانَكَ اَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانوُا يَعْبُدوُنَ الْجِنَّ اَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤمِنوُنَ)( سبأ، آيه 40)

«روزى همگى را محشور مى كنيم، سپس به فرشتگان مى گوئيم آيا آنان شما را مى پرستيدند،؟ مى گويند ترا تنزيه مى كنيم، تو ولى ماهستى نه آنان بلكه جن را مى پرستيدند، و بيشتر آنان به آنها ايمان داشتند».

اين دو آيه مى رساند كه در ميان عرب علاوه بر پرستش اصنام و اوثان، گروهى نيز جن پرست بود ه اند و او يك موجود زنده و عاقلى است .

2 ـ فرشتگان: در ميان عرب گروهى نيز فرشتگان را مى پرستيدند وآيات قرآن نيز بر اين مطلب گواهى مى دهند:

(وَ لا يَأْمُركُمْ اَنْ تَتَّخِذوُا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِييِّنَ اَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)( آل عمران، آيه80)

«هرگز بشرى را ( كه خداوند به او كتاب و حكمت و نبوت داده) امر نمى كند كه فرشتگان و پيامبران را پروردگار خود بدانيد آيا امر به كفر مى كند پس از آنكه اسلام آورديد؟»

(لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ اَنْ يَكوُنَ عَبْداً لِلّهِ وَ لاََ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبوُنَ)

( نساء، آيه172)


صفحه 284

«هرگز مسيح و فرشتگان مقرب، ابا نداشتند كه بنده خدا باشند».

از اين دو آيه استفاده مى شود كه در ميان اين گروه افرادى نيز بودند كه موجودات روحانى و مقدس را پرستش مى كردند،هرچند تعداد آنها بسيار كم بوده و غالباً اصنام و اوثان را مى پرستيدند.

3 ـ حضرت مسيح: وى از انسان هائى است كه در عصر نزول قرآن مورد پرستش بوده است و قرآن بر اين مطلب تصريح كرده است و اگر پيامبران ديگرى مورد پرستش بوده اند، در قرآن نام و نشانى از آنان نيست ولى هرگز«احبار»و«راهبان»معبود حقيقى يهود و نصارى نبودند و اگر قرآن ايشان را«ارباب»ناميده است، به خاطر اين است كه سخنان آنان را در مقابل تورات پيرامون حلال و حرام مى پذيرفتند و دستگاه تشريع الهى را در اختيار آنان مى دانستند اينك برخى از آيات كه بر عقيده به الوهيت حضرت مسيح در ميان پيروان خود گواهى مى دهد.

(لَنْ يَسّتَنْكِفَ الْمَسِيحُ اَنْ يَكوُنَ عَبْداً لِلّهِ)( نساء، آيه 152)

«مسيح اباء ندارد كه بنده خدا باشد».

(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالوُا اِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ بْنُ مَرْيَمَ...)

( مائده، آيه72)

«كسانى كه مى گويند خدا همان مسيح است، كافر شده اند».

(وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيْحُ ابْنُ اللّهِ)( توبه، آيه30)

«مسيحيان گفته اند، مسيح فرزند خدا است».

(وَ اِذْ قالَ اللّهُ يا عِيْسى ابْنَ مَرْيَمَ أ اَنْتَ قُلْتَ لِلنّاسِ اتَّخِذوُنِى وَ اُمِّي اِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللّهِ)؟ ( مائده، آيه 116)

«هنگامى كه خدا به عيسى گفت: آيا توبه مردم گفته اى كه من و مادرم را جز خدا معبود اتخاذ كنيد»؟


صفحه 285

د : چرا آيه ارتباطى به توسل ندارد؟

پيروان خط وهابيگرى به جمله«فَلا يَمْلِكوُنَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً»تمسك جسته مى گويند معبودهاى عرب به نص آيه قادر بر رفع بلا و بر گردانيدن آن نبودند، در اين صورت، تمام انسانها، جز خدا قادر بر چنين كارى نيست، و دعوت غير خدا جايز نمى باشد.

ولى يك چنين استدلال بر ابطال توسل جز مغالطه چيزى نيست و آيه مورد بحث ارتباطى به توسل ندارد زيرا:

اولاً: آيه پيرامون افرادى گفتگو مى كند كه وسيله را مى پرستيدند و آنها را عبادت مى كردند، در آيه قبل ياد آور شديم كه لفظ«دعوت»و ديگر مشتقات آن در اين موارد به معنى خواندن مطلق نيست، بلكه مقصود آن نوع خواندنى است كه وسيله را«اله وخدا»بداند هرچند«خداى كوچك»و خدا ى عزوجل را«اله الالهة»پندارد دراين صورت مفاد آيه با توسل افراد موحد كه وسيله را بندگان عزيز درگاه الهى مى دانند و دعاى آنها را مستجاب مى انديشند فرق جوهرى دارد.

ثانياً: پرستش گران چون اين نوع از معبودهاى«قديس»را«معبود»و«اله و خدا»مى دانستند، در آنان به قدرت متناسب با مقام الوهيت معتقد بودند.

عقائد آنان در باره معبودهاى خود اين بود كه آنان از يك نوع استقلال در تدبير جهان آفرينش و نزول رحمت و رزق و جلب منافع و دفع مضار، و شفاعت بندگان ، برخوردارند تو گوئى جهان آفرينش در قلمرو قدرت و تدبير و مجموع سرنوشت بشر از نظر سود و زيان، خوشبختى و بدبختى دركف قدرت آنها است.

به خاطر چنين عقيـده پنـدارى، آنـان را مـى پرستيدنـد و از آنهـا حاجـت مى خواستند و چشم اميد به آنها دوخته و درخواست شفاعت مى كردند.

قرآن، براى انتقاد از چنين عقيده پندارى در آيات بى شمارى هرنوع قدرت و توانائى را از آنان سلب نموده و آنان را كمتر از آن دانسته است كه مالك و ضرر، شفاعت و رزق باشند و براى روشن شدن موضوع، آياتى را به عنوان نمونه كه پيرامون


صفحه 286

مطلق معبودهاى دروغين، اعم از«قديس»سخن مى گويد منعكس مى كنيم:

(قُلْ اَتَعْبُدوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَمْلِكُ نَفْعاً وَ لا ضَراًّ)

( مائده، آيه76)

«بگو چيزى را جز خدا، مى پرستيد كه براى شما مالك كوچك ترين نفع و ضرر نيست».

(قـُلْ مـَنْ يَرْزُقُكُمْ مِـنَ السـَّماءِ وَ اْلاَرْضِ اَمَّنْ يَمـْلِكُ السـَّمْعَ وَ اْلاَبْصارَ)(يونس، آيه 31)

«بگو چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مى رساند چه كسى مالك گوش و ديدگان شما است».

(وَ يَعْبُدوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَِمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ شَيئاً وَ لا يَسْتَطِيعوُنَ)( نحل، آيه 73)

«جز خدا موجوداتى را مى پرستند كه براى آنان در آسمانها و زمين مالك روزى نيستند».

اين آيات روشنگر عقايد عموم بت پرستان عصر جاهلى است كه تمام آنان (خـواه گروه هائى كه قديسـين را مى پرسـتيدند و يا آنهـا كـه جـمادات را پرستـش مى نمودند) در معبودهاى خود يك نوع قدرت و توانائى، آنهم به صورت استقلال و اصالت قائل بودند و آيات ياد شده و غير آنها، همگى به عنوان تخطئه ازچنين عقيده پندارى وارد شده است.

و آيه مورد بحث نيز ناظر به چنين عقيده پندارى است و مى فرمايد:

(لا يَمْلِكوُنَ مِنَ اللّهِ كَشْفَ الضُّرِّ وَ لا تَحْوِيلاً)

( اسراء، آيه 56)

«مالك نفع و ضرر شما نيستند».

واگر از جانب خدا ضررى متوجه شما گردد آنان قدرت بر دفع آن ندارند و آيه زير، آيه مورد بحث را به روشنى تفسير مى كند:


صفحه 287

(قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً اِنْ اَرادَ بِكُمْ ضَراًّ اَوْ اَرادَ بِكُمْ نَفْعاً)( فتح، آيه 11)

«بگو چه كسى مى تواند مانع از اراده خدا گردد، اگر بخواهد ضررى وارد كند ويا نفعى برساند».

با ضميمه كردن اين دو آيه به خوبى روشن مى گردد كه هدف آيه، نفى هرنوع استقلال در فاعليت، و استقلال در رسانيدن سود و زيان، فاعليت تام در برابر اراده خدا است و اما اين كه آنان مالك هيچ نوع قدرت و توانائى، حتى قدرت مكتسب از جانب خدا و با اذن مستقيم او يا لااقل قدرت بر دعاء خير در باره بندگان متوسل به خدا ندارند، هرگز از آيه استفاده نمى شود، بلكه آيات ديگر حاكى از قدرت غير مستقل و توانائى غير اصيل، و به اذن خدا مى باشد.

قرآن، فرشتگان و انسان و اجنه را صاحب قدرت معرفى مى كند:

قرآن مجيد افراد اين طبقه را اعم از معبود و غير معبود، داراى قدرت هاى اكتسابى و فعاليتهاى انتسابى، معرفى مى كند و اعتراف به چنين فاعليت هاى غير مستقل و مالكيت هاى اكتسابى را مانع از آن نمى داند كه در باره آنان به گونه اى سابق نيز قضاوت و داورى كند.

اينك آيات مربوط به سه گروه:

قـرآن فرشـتگان را گيرنـدگان ارواح[1]حاملان عرش[2]و مدبـران آفرينش[3]مى دانند و بررسى آيات مربوط به جن در سوره صافات آيه 9 ـ 10 قدرت اكتسابى آنها را روشن مى سازد همچنانكه آيات مربوط به انسان مانند آيه 70سوره اسراء،

[1]سوره سجده، آيه 11.
[2]سوره غافر،آيه 7.
[3]نازعات، آيه هاى 1 ـ 5.


صفحه 288

قدرت اكتسابى انسان را آشكار مى نمايد.

از اين جا مفاد اين آيه، و آيات ديگرى كه دستاويز گروههاى نافى توسل به ارواح مقدسه است روشن مى گردد.

اگر كسى موجودى جز خدا را در كار و فاعليت مستقل بداند، براى خود معبودي جز او تصور كرده و درجرگه مشركان قرار مى گيرد، و قرآن به انتقاد از اين اعتقاد بر مى خيزد ومى گويد:«لا يَمْلِكوُنَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ تَحْوِيلاً»(توانا بر رفع بلا و بر گردانيدن آن نيستند) و اگر براى او چنين استقلالى قائل نشود واورا شنونده و بيننده به قدرت حق بداند واز او درخواست كند كه در حق او شفاعت كرده و دعا كند در اين حالت دو صورت وجود دارد:

1 ـ اگر او داراى چنين مقام و موقعيت نباشد در اين موقع، كار اين شخص احمقانه و ابلهانه خواهد بود نه شرك و دو بينى.

2 ـ اگر او داراى چنين مقام و موقعيتى باشد، دعاء و درخواست او عاقلانه وبه موقع خواهد بود، درخواست اين فرد از اين دو گروه عيناً بسان درخواست كسى است كه در ميان چاه قرار گيرد، اگر از سنگهاى دور چاه استمداد كند كار عاقلانه انجام نداده است واگر از رهگذران كمك بطلبد كار بسيار صحيح وبه موقع خواهد بود.

مكتبى كه بخواهد هرنوع قدرت و توانائى اكتسابى را از تمام موجودات سلب كند، مكتبى است كه از مكتب اشعرى پيوند خورده است و اين مكتب مخالف قرآن و سنت و دلائل روشن عقلى است.

قـرآن موضوع مالكـيت نسبى واكتسـابى را باصراحت براى غيـر خـدا ثابت مى كند چنان كه مى فرمايد:

(قُلْ لا اَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعاً وَ لا ضَراًّ اِلاّ ما شاءَ اللّهُ)( اعراف، آيه 188).

با اين تصريح كه بشر با مشيت خدا قادر ومالك نفع و ضرر خود مى باشد در