بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 285

د : چرا آيه ارتباطى به توسل ندارد؟

پيروان خط وهابيگرى به جمله«فَلا يَمْلِكوُنَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ لا تَحْوِيلاً»تمسك جسته مى گويند معبودهاى عرب به نص آيه قادر بر رفع بلا و بر گردانيدن آن نبودند، در اين صورت، تمام انسانها، جز خدا قادر بر چنين كارى نيست، و دعوت غير خدا جايز نمى باشد.

ولى يك چنين استدلال بر ابطال توسل جز مغالطه چيزى نيست و آيه مورد بحث ارتباطى به توسل ندارد زيرا:

اولاً: آيه پيرامون افرادى گفتگو مى كند كه وسيله را مى پرستيدند و آنها را عبادت مى كردند، در آيه قبل ياد آور شديم كه لفظ«دعوت»و ديگر مشتقات آن در اين موارد به معنى خواندن مطلق نيست، بلكه مقصود آن نوع خواندنى است كه وسيله را«اله وخدا»بداند هرچند«خداى كوچك»و خدا ى عزوجل را«اله الالهة»پندارد دراين صورت مفاد آيه با توسل افراد موحد كه وسيله را بندگان عزيز درگاه الهى مى دانند و دعاى آنها را مستجاب مى انديشند فرق جوهرى دارد.

ثانياً: پرستش گران چون اين نوع از معبودهاى«قديس»را«معبود»و«اله و خدا»مى دانستند، در آنان به قدرت متناسب با مقام الوهيت معتقد بودند.

عقائد آنان در باره معبودهاى خود اين بود كه آنان از يك نوع استقلال در تدبير جهان آفرينش و نزول رحمت و رزق و جلب منافع و دفع مضار، و شفاعت بندگان ، برخوردارند تو گوئى جهان آفرينش در قلمرو قدرت و تدبير و مجموع سرنوشت بشر از نظر سود و زيان، خوشبختى و بدبختى دركف قدرت آنها است.

به خاطر چنين عقيـده پنـدارى، آنـان را مـى پرستيدنـد و از آنهـا حاجـت مى خواستند و چشم اميد به آنها دوخته و درخواست شفاعت مى كردند.

قرآن، براى انتقاد از چنين عقيده پندارى در آيات بى شمارى هرنوع قدرت و توانائى را از آنان سلب نموده و آنان را كمتر از آن دانسته است كه مالك و ضرر، شفاعت و رزق باشند و براى روشن شدن موضوع، آياتى را به عنوان نمونه كه پيرامون


صفحه 286

مطلق معبودهاى دروغين، اعم از«قديس»سخن مى گويد منعكس مى كنيم:

(قُلْ اَتَعْبُدوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَمْلِكُ نَفْعاً وَ لا ضَراًّ)

( مائده، آيه76)

«بگو چيزى را جز خدا، مى پرستيد كه براى شما مالك كوچك ترين نفع و ضرر نيست».

(قـُلْ مـَنْ يَرْزُقُكُمْ مِـنَ السـَّماءِ وَ اْلاَرْضِ اَمَّنْ يَمـْلِكُ السـَّمْعَ وَ اْلاَبْصارَ)(يونس، آيه 31)

«بگو چه كسى شما را از آسمان و زمين روزى مى رساند چه كسى مالك گوش و ديدگان شما است».

(وَ يَعْبُدوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَِمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ اْلاَرْضِ شَيئاً وَ لا يَسْتَطِيعوُنَ)( نحل، آيه 73)

«جز خدا موجوداتى را مى پرستند كه براى آنان در آسمانها و زمين مالك روزى نيستند».

اين آيات روشنگر عقايد عموم بت پرستان عصر جاهلى است كه تمام آنان (خـواه گروه هائى كه قديسـين را مى پرسـتيدند و يا آنهـا كـه جـمادات را پرستـش مى نمودند) در معبودهاى خود يك نوع قدرت و توانائى، آنهم به صورت استقلال و اصالت قائل بودند و آيات ياد شده و غير آنها، همگى به عنوان تخطئه ازچنين عقيده پندارى وارد شده است.

و آيه مورد بحث نيز ناظر به چنين عقيده پندارى است و مى فرمايد:

(لا يَمْلِكوُنَ مِنَ اللّهِ كَشْفَ الضُّرِّ وَ لا تَحْوِيلاً)

( اسراء، آيه 56)

«مالك نفع و ضرر شما نيستند».

واگر از جانب خدا ضررى متوجه شما گردد آنان قدرت بر دفع آن ندارند و آيه زير، آيه مورد بحث را به روشنى تفسير مى كند:


صفحه 287

(قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً اِنْ اَرادَ بِكُمْ ضَراًّ اَوْ اَرادَ بِكُمْ نَفْعاً)( فتح، آيه 11)

«بگو چه كسى مى تواند مانع از اراده خدا گردد، اگر بخواهد ضررى وارد كند ويا نفعى برساند».

با ضميمه كردن اين دو آيه به خوبى روشن مى گردد كه هدف آيه، نفى هرنوع استقلال در فاعليت، و استقلال در رسانيدن سود و زيان، فاعليت تام در برابر اراده خدا است و اما اين كه آنان مالك هيچ نوع قدرت و توانائى، حتى قدرت مكتسب از جانب خدا و با اذن مستقيم او يا لااقل قدرت بر دعاء خير در باره بندگان متوسل به خدا ندارند، هرگز از آيه استفاده نمى شود، بلكه آيات ديگر حاكى از قدرت غير مستقل و توانائى غير اصيل، و به اذن خدا مى باشد.

قرآن، فرشتگان و انسان و اجنه را صاحب قدرت معرفى مى كند:

قرآن مجيد افراد اين طبقه را اعم از معبود و غير معبود، داراى قدرت هاى اكتسابى و فعاليتهاى انتسابى، معرفى مى كند و اعتراف به چنين فاعليت هاى غير مستقل و مالكيت هاى اكتسابى را مانع از آن نمى داند كه در باره آنان به گونه اى سابق نيز قضاوت و داورى كند.

اينك آيات مربوط به سه گروه:

قـرآن فرشـتگان را گيرنـدگان ارواح[1]حاملان عرش[2]و مدبـران آفرينش[3]مى دانند و بررسى آيات مربوط به جن در سوره صافات آيه 9 ـ 10 قدرت اكتسابى آنها را روشن مى سازد همچنانكه آيات مربوط به انسان مانند آيه 70سوره اسراء،

[1]سوره سجده، آيه 11.
[2]سوره غافر،آيه 7.
[3]نازعات، آيه هاى 1 ـ 5.


صفحه 288

قدرت اكتسابى انسان را آشكار مى نمايد.

از اين جا مفاد اين آيه، و آيات ديگرى كه دستاويز گروههاى نافى توسل به ارواح مقدسه است روشن مى گردد.

اگر كسى موجودى جز خدا را در كار و فاعليت مستقل بداند، براى خود معبودي جز او تصور كرده و درجرگه مشركان قرار مى گيرد، و قرآن به انتقاد از اين اعتقاد بر مى خيزد ومى گويد:«لا يَمْلِكوُنَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَ تَحْوِيلاً»(توانا بر رفع بلا و بر گردانيدن آن نيستند) و اگر براى او چنين استقلالى قائل نشود واورا شنونده و بيننده به قدرت حق بداند واز او درخواست كند كه در حق او شفاعت كرده و دعا كند در اين حالت دو صورت وجود دارد:

1 ـ اگر او داراى چنين مقام و موقعيت نباشد در اين موقع، كار اين شخص احمقانه و ابلهانه خواهد بود نه شرك و دو بينى.

2 ـ اگر او داراى چنين مقام و موقعيتى باشد، دعاء و درخواست او عاقلانه وبه موقع خواهد بود، درخواست اين فرد از اين دو گروه عيناً بسان درخواست كسى است كه در ميان چاه قرار گيرد، اگر از سنگهاى دور چاه استمداد كند كار عاقلانه انجام نداده است واگر از رهگذران كمك بطلبد كار بسيار صحيح وبه موقع خواهد بود.

مكتبى كه بخواهد هرنوع قدرت و توانائى اكتسابى را از تمام موجودات سلب كند، مكتبى است كه از مكتب اشعرى پيوند خورده است و اين مكتب مخالف قرآن و سنت و دلائل روشن عقلى است.

قـرآن موضوع مالكـيت نسبى واكتسـابى را باصراحت براى غيـر خـدا ثابت مى كند چنان كه مى فرمايد:

(قُلْ لا اَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعاً وَ لا ضَراًّ اِلاّ ما شاءَ اللّهُ)( اعراف، آيه 188).

با اين تصريح كه بشر با مشيت خدا قادر ومالك نفع و ضرر خود مى باشد در


صفحه 289

آيه ديگر مى فرمايد:

(وَ اِنْ يَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرّ فَلا كاشِفَ لَهُ)( انعام، آيه 17).

راه جمع اين آيات همان است كه گفته شد و اين كه بدون مشيت خدا، بر چيزى قادر نيست، و در پرتو مشيت او برامور محدودى قادر و توانا است، واز آن جمله قادر است كه در باره بندگان خدا دعا كند، شفاعت نمايد واحياناً كارهاى مفيد ديگر انجام دهد.

به طورمسلم سوزندگى آتش، و فروزندگى خورشيد، و درخشندگى ماه از خود آنها است، يعنى آنها مبدأ اين آثار و پديده ها هستند اما در عين حال اين آثار از درون آنها نمى جوشد، بلكه او است كه به آتش و آفتاب و ماه اين آثار را بخشيده است و در عين حال روزى مى تواند آثار تمام اين اسباب طبيعى را از خود آنان بگيرد از اين جهت مى گوئيم:«اوست خداى سبب ساز و اوست خداى سبب سوز».


صفحه 290

مطلب سى ام

روش صحيح تفسير قرآن[1]

قرن بيستم ميلادى و يا چهاردهم اسلامى، با بيدارى شرق و شرقيان وبالأخص مسلمانان آغاز گرديد، در اين قرن، طلسم استعمار تاحدودى درهم شكست، كشور هاى مستعمره به صورت كشورهاى آزاد يا نيمه آزاد در آمدند، مسلمانان و رهبران فكرى و علمى آنان در يك سلسله مسائل اساسى انديشيدند، عـلل ضعـف و عقب افتادگى را مورد مطالعه قرار دادنـد و در صدد چـاره جـوئـى بر آمدند.

از مسائلى كه بيشتر مورد توجه قرار گرفت، نشر معارف و حقايق و علوم قرآن بود زيرا در قرون پيشين، فقط طبقه دانشمند از حقايق علمى اين كتاب آسمانى بهره مى برد و طبقات ديگر مردم فقط به روخوانى اكتفاء كرده و بيشتر در روخوانى و تجويد قرآن كوشش مى نمودند و كتب تفسير كه در آن قرون نوشته مى شد، هدف ازنگارش راهنمائى طبقه دانشمند بود و كمتر اتفاق مى افتاد كه يك مفسر براى راهنمائى طبقات ديگر از مردم به مفاهيم قرآن، تفسيرى بنويسد، يا جلسه تفسير تشكيل دهد، گويا مطلوب، از دانشمندان امعان وتفكر در آيات قرآن بود و مطلوب

[1]اين بخش به درخواست گروهى از شيفتگان تفسير قرآن تنظيم گرديد، هرچند در موارد ديگر در اين باره نيز سخن گفته ايم.


صفحه 291

از ساير طبقات، روخوانى وتجويد و قرائت مى باشد.

اين طرز تفكر علاوه بر اين كه ضررهاى بى شمارى داشت كه بعداً دانشمندان به زيان هاى آن پى بردند با صريح خود قرآن نيز مخالف است زيرا قرآن عموم مردم را به تفكر و غور در معانى آيات قرآن دعوت مى نمايد و آن را مشعل فروزان، بهترين راهنما و هادى متقيان مى خواند و«تذكره»و وسيله يادآورى قلمداد مى كند، افرادى ر ا كه از شنيدن قرآن و تدبر درمعانى آن روى مى گردانند به سخت ترين وجه مذمت مى نمايد و مى فرمايد:

(فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَة)( مدثر ، آيه 49 ـ 51)

«چه شده است كه آنان از قرآن روى گردانند، گوئى خران رم كرده اند كه از شير گريخته باشند».

آياتى كه متقيان و خردمندان، متفكران و هوشمندان را به استماع و فرا گرفتن مفاهيم قرآن دعوت مى نمايد به اندازه اى است كه ما از نقل و ترجمه و تعيين مواضع آنهـا خـوددارى مى كنيم فقط به نقـل و ترجمه يك آيـه اكتفا كـرده و از اين مطلب مى گذريم.(وَ لَقَدْ يَسَّرْناَ الْقُرْآنَ لِلذِّكِرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِر)( قمر، آيه 17).

«ما قرآن را براى پند گيرى آسان نموديم، آيا متذكرى هست».

اين آيه و نظائر آن مى رساند كه فهم و استفاده از قرآن در گرو طبقه مخصوصى نيست.

نتيجه اين كه: كنارگذاردن توده مردم از بهره گيرى از آيات قرآن با تجربياتى كه در قرون گذشته نتيجه داشته است، بامتن خود كتاب آسمانى مخالف است.

از اين نظر از جمله تحولاتى كه در آغاز قرن چهارم هجرى در باره تفسير پديد آمد همگانى شدن جلسات تفسير، و آشنا ساختن توده مردم با اين كتاب بوده است، و در اين زمينه در اقطار كشورهاى اسلام ( مصر، سوريه، عراق، پاكستان وايران) تفاسيرى نوشته شد و جلساتى تشكيل گرديد، كه هدف از آنها آشنا ساختن عموم مردم با قرآن بوده است.


صفحه 292

دراين جا لازم است به گونه اى راه و روش تفسير صحيح را ارائه كنيم، تا از اين طريق به كمك شيفتگان فهم مفاهيم و معارف قرآن بشتابيم.

تفسير قرآن به معنى واقعى به نحوى كه مفسر در فهم معنى آيه، اجتهاد و كوشش را در پيش گيرد، نه اين كه به پيروى از ديگران آيه را تفسير نمايد، در گرو تحقق شرايط و رعايت امورى است كه هم اكنون به آنها اشاره مى كنيم.

1 ـ آگاهى از قواعد زبان عربى

نخستين پايه براى تفسير قرآن اين است كه يك فرد مفسر بايد از قواعد زبان عربى كاملاً آگاه باشد تا در سايه آگاهى از آن بتواند فاعل را از مفعول، ظرف را از مظروف، حال را از ذوالحال ، معطوف را از معطوف عليه به خوبى تميز دهد، اين نه تنها قرآن است كه به يك چنين كليد نياز مبرم دارد، بلكه استفاده از هركتابى به هرزبانى نوشته شده باشد در گرو آگاهى از گرامر آن زبان مى باشد، چه بسا اشتباهاتى در معنى آيه رخ مى دهد كه ريشه آن عدم آگاهى از قواعد زبان عربى است.

اين شـرط آنچنـان روشـن است كه خـود را از هرنـوع سخن گفتن پيرامون آن، بى نياز مى دانيم.

البته مقصود از آگاهى ، تخصص در علوم اشتقاق و صرف و نحو نيست زيرا تفسير قرآن نياز به تخصص در اين دو علم ندارد، بلكه كافى است كه بتواند با فراگيرى اجمالى، اين نوع مسائل را تشخيص دهد و يك چنين تشخيص نياز به يك دوره آموزش عمومى در زمينه هاى اشتقاق وصرف ونحو دارد.

2 ـ آگاهى از معانى مفردات قرآن

آگاهى از معانى مفردات قرآن يكى از پايه هاى اساسى براى تفسير قرآن است زيرا فهم مركب، متفرع بر فهم مفردات آن است، نكته لازم در اين شرط اين است كه