بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 295

در اين جا نمونه اى را به عنوان مثال ياد آور مى شويم:

خداوند در سوره شعراء آيه 173 در باره قوم لوط چنين مى فرمايد:

(وَ اَمْطرْ نا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ)

(الشعراء،آيه 173)

«ما برآنان بارانى فرستاديم چه بد بود باران بيم شدگان».

اين آيه به طور اجمال از فرستادن باران سخن مى گويد ولى روشن نيست كه اين ريزش، از چه مقوله اى بوده است، آيا ريزش آب بود يا ريزش سنگ ولى آيه ديگر، ابهام آيه مورد نظر را رفع مى كند آنجا كه مى فرمايد:

(وَ اَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيل)( حجر، آيه 74)

«ما آنان را سنگباران كرديم».

كلمه«حجـارة»روشنگر ابهام آيه نخست مى باشد.

براى اين كه در اين مورد به صورت گسترده سخن گفته باشيم نمونه ديگرى را نيز مى آوريم.

قرآن در موردى مى فرمايد:

(هَلْ يَنْظُروُنَ اِلاّ اَنْ يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِيْ ظُلَل مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِىَ الأمْرُ وَ اِلىَ اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ)( بقره، آيه 210)

«يهودان انتظار دارند كه خدا در سايبانهاى ابر با فرشتگان به سوى آنها بيايد ( در صورتى كه ) كارها يكسره گرديده است ( و سرانجام اشخاص معين شده است ) و همه كارها به سوى خدا باز مى گردند».

ظاهر اين آيه، خالى از ابهام نيست زيرا آمدن و رفتن از اوصاف جسم است و ذات مقدس خدا از جسم و جسمانيات پيراسته است، در اين صورت بايد ابهام آيه را از طريق ديگر از بين ببريم، يكى از آن طرق، دقت در آيات مشابه است كه مضمون اين آيه در آن تكرار شده است و مشابه آيه فوق آيه 33 سوره نحل است كه آشكارا مى رساند كه مقصود از آمدن پروردگار، آمدن دستور الهى است از عذاب و


صفحه 296

عقاب، از امر و نهى آنجا كه مى فرمايد:

(هَلْ يَنْظُروُنَ اِلاّ اَنْ يَأْتِيَهُمُ المَلائِكَةُ اَوْ يَأْتِىَ اَمْرُ رَبِّكَ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لكِنْ كانوُا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِموُنَ).

«مگر جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سوى آنها بيايند، يا فرمان پروردگارت بيايد، سيره پيشينيان نيز چنين بوده است خدا آنها را ستم نكرده و آنها خود را ستم نمودند».

اين آيه به صراحت از آيه نخست رفع ابهام مى نمايد و با لفظ ( امر) فاعل واقعى«آمدن»را روشن مى سازد.

اين روش ( تفسير آيات با آيات) روش محكم و استوارى است و شيوه پيشوايان شـيعه نيز همـين بوده و هم اكـنون مفسـران محقـق از اين روش استفاده مى نمايند.

تفسير استاد بزرگ حضرت آقاى طباطبائى به نام«الميزان»هم بر اين اساس نگارش يافته است.

البته اين مسأله غير از مسأله،«توجه به هماهنگى مجموع آيات قرآن»است كه بعداً مورد بحث قرار خواهد گرفت، در اين جا هدف اين است كه مى توان اجمال آيه اى را به وسيله آيه ديگر بر طرف كرد، درحالى كه در عنوان بعد هدف چيز ديگرى است و آن اين كه در بر داشت خود از يك آيه نبايد آيات ديگر قرآن را از نظر دور داشت و هرگز صحيح نيست كه در آيه اى هرچند در ظاهر آن، اجمالى نباشد، بدون در نظر گرفتن آيات ديگر كه درهمان زمينه وارد شده اند، بر داشت كرد و مضمون آن را به خدا نسبت داد و ميان اين دو مطلب تفاوت روشن است.

4 ـ مراجعه به شأن نزولها

قرآن مجيد در ظرف بيست و سه سال به دنبال يك سلسله سئوالها و پرسشها ويا واقعه ها و رويدادها نازل شده است، آگاهى از شأن نزولها به مفهوم آيه روشنى


صفحه 297

خاصى مى بخشد، اين نه به آن معنى است كه بدون شأن نزول نميتوان به معنى آيه واقف شد وآن را تفسير نمود، بلكه آيات قرآن ـ به حكم اينكه مايه«هدايت»و«بينه»و«فرقان»است چنان كه مى فرمايد:

(هُدىً لِلنّاسِ وَ بَيِّنات مِنَ الْهُدى وَ الفُرْقانِ)( بقره، آيه 185)[1].

وباز مى فرمايد:

(وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكُمْ نوُراً مُبِيناً)( نساء، آيه 174)[2].

طبعاً مفهوم بوده و بدون مراجعه به شأن نزولها نيز مفهوم خواهد بود ولى با توجه به شأن نزولها، معنى آيه روشنتر و بارزتر جلوه مى كند.

در اين جا نمونه اى را ياد آور مى شويم كه مى تواند شاهد گفتار ما باشد درسوره توبه چنين مى فرمايد:

(وَ عَلىَ الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفوُا حَتّى اِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الارْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ اَنْفُسُهُمْ وَ ظَنوُّا اَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ اِلاّ اِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتوُبوُا اِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمِ)

( توبه، آيه 118)

«خداوند توبه آن سه نفر را كه از جنگ تخلف ورزيده بودند تا آنكه زمين با همه پهناورى بر آنها تنگ شد و خود دلتنگ شدند و مطمئن شدند كه پناهگاهى جز خدا نيست آنگاه خدا به آنان توفيق داد تا توبه كنند، خدا توبه پذير و مهربان است».

شكى نيست كه معنى آيه روشن است ولى انسان مايل است درمعنى اين آيه از جهات ياد شده در زير نيز آگاه شود:

الف ـ اين سه نفر چه كسانى بودند.

ب ـ چرا خلف ورزيدند.؟

[1]قرآن براى هدايت مردم فرستاده شده و در آن نشانه هائى از هدايت و جدائى حق از باطل است.
[2]ما به سوى شما نور روشنى را فرو فرستاديم.


صفحه 298

ج ـ چگونه زمين بر آنان تنگ شد؟

د ـ چگونه سينه آنان از زندگى تنگ و روح آنان فشرده شد؟

هـ ـ چگونه فهميدند كه پناهگاهى جز خدا نيست؟

و ـ مقصود از توفيق الهى درمورد آنان چيست؟

پاسخ بـه هريك از اين سئـوالها با مراجعـه بـه شأن نزول ايـن آيـه به دست مى آيد.

در اينجا از تذكر نكته اى ناگزيريم و آن اينكه هر شأن نزولى قابل اعتماد نيست بايد دراعتماد بر شأن نزولها از موازينى كه به وسيله آنها صحيح از غير صحيح تميز داده مى شود، استفاده نمود مخصوصاً در شأن نزول قصص قرآن كه مربوط به پيامبران و امتهاى پيشين است بايد احتياط را از دست نداد، زيرا بسيارى از اين شأن نزولها بـه وسيله علمـاى يهـود و مسيـحيت و ديگر افراد نقـل شده است و هرگز نمى توان به چنين نقل هاى تاريخى اعتماد كرد و بسيارى از تفاسير اين شرط را رعايت نكرده و هرنوع شأن نزولى را از افراد غير قابل اعتماد، نقل كرده اند.

5 ـ مراجعه به احاديث صحيح

بخشى از آيات قرآن مربوط به آيات احكام است ، آياتى كه پيرامون اعمال وافعال مكلفين واردشده و حكم آنها را بيان مى كند.

تعداد اين نوع آيات در قرآن كم نيست، تا آنجا كه برخى آنها را به پانصد آيه رسانيده اند، هرچند شماره آيه ها از اين مقدار كمتر است ولى بهره گيرى از اين نوع آيات، بدون مراجعه به احاديث صحيح اسلامى امكان پذير نيست زيرا غالب اين آيات، مطلقاتى هستند كه قيود آنها در لسان نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)و جانشينان معصوم او وارد شده ويا عموماتى مى باشند كه مخصص آنها بعدا درسنت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بيان گرديده است و ناگفته پيدا است استدلال به اطلاق مطلق و يا عموم عام، بدون مراجعه به مقيدها و مخصص ها امكان پذير نيست.

براى اين كـه مسأله بـه صـورت روشـن ترى بيـان گردد در اين باره باز سخن


صفحه 299

مى گوئيم:

الف ـ در قرآن مجيد موضوعاتى وارد شده است كه هيچ گونه توضيحاتى پيرامون آنها جز در احاديث اسلامى و سيره مسلمين ديده نمى شود، مثلاً قرآن«نماز»و«روزه»و«زكات»و«خمس»و«حج»را واجب كرده در صورتى كه پيرامون آنها توضيحاتى نداده است وما ناچاريم خصوصيات اين مجملات را از احاديث اسلامى وسيره مسلمين فرا گيريم، و بدون مراجعه به اين مراجع، هرنوع تفسير و توضيح در باره آنها به منزله آرزوى محال است، و روش تمام مسلمانان جهان از نخستين روزهاى اسلام تا به امروز، در تفسير اين نوع آيات، همان است كه بيان گرديد.

ب ـ در قرآن مجيد عمومات و مطلقاتى وارد شده ولى مخصصات و مقيدات آنها فقط در سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)واحاديث معصومين(عليهم السلام)موجود است.

اين نه تنها رسم قرآن است كه تبصره هاى قوانين را دركنار آنها يادآور نمى شود بلكه رسم مجامع قانون گذارى جهان نيز بر اين جارى است، يعنى به مرور زمان بر قوانين جارى كشور، تبصره ها و تخصيص هائى وارد مى سازند، تفاوتى كه در اين مورد، تخصيصها و تقييدهاى قرآن با تبصره هاى قوانين بشرى دارد اين است كه علت جدائى تبصره ها از اصل، در قوانين بشرى، همان محدوديت آگاهى بشر است كه سبب مى شود كه قوانين به مرور زمان، تبصره ها پيدا كند و مواردى از تحت قانون خارج گردد و يا مواردى به آن ملحق شوند در صورتى كه در دستگاه تشريع الهى مسأله محدوديت مطرح نيست و همه خصوصيات قانون چه آنهائى كه بعدها بايد از تحـت قانون خارج گردند، وچه آنهائى كه بعدها بايد به قانون ملحق شوند، براى قانون گذارى ماننـد«خـدا»واضح و روشن است ولى گاهى مصالح اجتماعى ايجاب مى كند كه خصوصيات قوانين به تدريج بيان گردند، و همه مسائل يك جا مطرح نشوند.

مثلاً قـرآن بهـره پـول را تحـريـم مى كنـد و مى فرمـايد:(وَ حَرَّمَ الرِّبوا)(سوره بقره، آيه 275).


صفحه 300

ولى دراحاديث اسلامى، درمواردى بهره پول حلال شمرده شده است، مانند ربا ميان پدر و پسر و يا شوهر و همسر و مصالح اين تحليل ها كاملاً روشن است، زيرا در اين دو مورد به خاطر وحدت«صندوق طرفين»و«التيام هردو گروه بهم»بهره كشى از پول، رنگ ظالمانه به خود نگرفته و حلال قلمداد گشته است.

مابه حكم آيه :(وَما آتاكُمُ الرَّسوُلَ فَخُذوُهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهوُا)( سوره حشر، آيه 7). بايد تمام دستوراتى را كه رسول خدا آورده است برگيريم و از كليه چيزهائى كه ارتكاب آنها را تحريم كرده است، دورى جوئيم.

حالا اگر مفسر بخواهد در تفسير اين نوع آيات كه تعداد آنها در قرآن كم نيـست، به خود قـرآن اكتفا ورزد و از هـر نـوع رجـوع به احاديث سرباززند، با آيه ياد شده در بالا مخالفت كرده و آن را ناديده گرفته است.

نياز قسمتى از آيات مربوط به احكام( چه از لحاظ اجمال درمفاد و معنى مانند صلات و زكات، و چه از لحاظ مخصص و مقيد يعنى تبصره و استثناء قانون) به توضيح و تفسير از طريق سنت و احاديث اسلامى، فقها را بر آن داشته است كه اين نوع آيات را به صورت جداگانه تفسير كنند، و كتابهائى پيرامون خصوص اين نوع آيات بنويسند و دراين مورد، تفسير آيات احكام«جصاص»،«فاضل مقداد»و«محقق اردبيلى»و«جزائرى»بهترين كتاب ها و تفسيرها است.

براى اين كه خواننده گرامى در اين مورد آگاهى بيشترى پيدا كند دو نمونه ديگر، از اين موارد را ياد آور مى شويم:

ج ـ قرآن به طور مطلق، هرنوع داد وستد را تجويز مى كند، ويا هرنوع عقد قرار داد و عهد و پيمان را محترم مى شمارد و عمل به آن را لازم مى داند در صورتى كه سنت پيامبر و احاديث اسلامى كه مورد احترام فريقين است، بخشى از معاملات را غير صحيح اعلام مى دارند، مانند خريد و فروش آلات قمار، و مايعات مست كننده و بيع هاى: منابذه و ملامسه و مانند آنها كه تمام خصوصيات آنها در احاديث وارد شده است.


صفحه 301

بنابراين تفسير آيه :(وَ اَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ)( سوره بقره، آيه 275). بدون مراجعه به اين روايات صحيح و پا برجا نيست.

همچنين تفسير آيه :(اَوْفوُا بِالْعُقوُدِ)( سوره مائده، آيه 1) بدون مراجعه به احاديثى كه بخشى از شرط ها و پيمان ها را لغو و باطل اعلام مى دارد، صحيح نيست آنجا كه مى گويد:«اِلاّ شَرْطاً اَحَلَّ حَراماً وَ حَرَّمَ حَلالاً»مگر شرطى كه حلالى را حرام و يا حرامى را حلال بدارد.

گواه هائى از قرآن :

مطلب ياد شده يك حقيقت ملموسى است كه هر مفسرى آن را از نزديك لمس مى كند، و هرانسان واقع گرا را قانع مى سازد گذشته از اين، قرآن به روشنى گواهى مى دهد كه قرآن به بيان رسول گرامى نياز دارد زيرا پيامبر علاوه بر اينكه بايد قرآن را بر مردم تلاوت كند، بايد مقاصد آن را نيز تبيين كند ما در اين جا نمونه هائى از قرآن را متذكر مى گرديم و از بسط و تفصيل آن خوددارى مى كنيم.

1 ـ(وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُنَ)(نحل، آيه 44)

«قرآن را به تو فرو فرستاديم تا آنچه را كه بر مردم نازل شده است بيان كنى تا آنها بينديشند».

دلالت آيه بر مقصد ما در صورتى روشن مى شود كه بدانيم كه آيه، مأموريت پيامبر را با لفظ«لتبين»بيان مى كند و مفاد آن غير از مفاد«لتقرأ»است يعنى پيامبر دو مأموريت دارد:

1 ـ آيات قرآن را بخواند.

2 ـ آيات قرآن را بيان و مقاصد آنها را روشن سازد و هدف اين آيه و امثال آنها، همه آيات قرآن نيست، بلكه آن قسمت از آيات قرآن است كه بدون بيان رسول گرامى ويا جانشينان او، اطلاع از مفاد و يا ازتمام خصوصيات آنها امكان پذير نيست مانند


صفحه 302

آيات مجمل از آيات احكام و يا آياتى كه تبصره و استثناء دارند.

2 ـ(لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَاِذا قَرَأْناهُ فَاَتْبَعَ قُرْآنَهُُ، ثُمَّ اِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ)

( سوره قيامت، آيه 16 ـ 19)

«به خاطر عجله در تلاوت قرآن، زبان خود را حركت مده، برما است گرد آورى آيات و خواندن آنها، هرموقع بر تو تلاوت كرديم از آن پيروى كن، آنگاه برما است بيان و روشن كردن مقاصد آن».

خداوند در اين آيه سه چيز را بر عهده مى گيرد:

1 ـ تلاوت قرآن.

2 ـ گرد آورى آيات.

3 ـ تبيين مفاهيم آن، و نا گفته پيدا است، تبيين مفاهيم قرآن بر پيامبر از طريق وحى، امكان پذير مى باشد، و گرنه هرگز مردم به طور مستقيم مورد وحى قرار نمى گيرند و مضمون وحى الهى بر پيامبر، يا در قرآن ويا در سنت رسول گرامى او منعكس است.

بنابراين درتوضيح مفاد آيات بايد به هردو منبع مراجعه كرد و هرگز نبايد به يكى اكتفاء ورزيد.

وبه ديگر سخن: خدا در اين آيه پيامبر را از شتاب در قرائت نهى مى فرمايد سپس جمع آورى و خواندن آن را بر پيامبر، برعهده خود مى گيرد و دستور مى دهدكه هنگام تلاوت فرشته، از آن پيروى كند، سپس بيان و توضيح ( مطالب و مضامين) را برعهده خود چنان كه صريح آيه ( ثُمَّ عَلَيْنا بَيانَهُ) است، مى گذارد.

در اين جا مقصود از بيانى كه خدا بر عهده مى گيرد چه بيانى است، تصور نشود كه مقصود بيان الفاظ آيات است زيرا اين مطلب قبلاً با جمله(اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ)گفته شده است، ديگر نيازى به تكرار نيست به طور مسلم منظور بيان و توضيح مضامين آياتى است كه احتياج به بيان الهى دارد و پيامبر و جانشينان به حق