بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 309

نيز مطرح مى كند آنگاه دوباره به تكميل آيات موضوع نخست مى پردازد.

اينك نمونه اى را ياد آور مى شويم :

قرآن در سوره بقره از آيه 221 تا آيه 240 مسائل مربوط به زن و شوهر و فرزند و طلاق و مرگ شوهر و نظائر آنها سخن مى گويد و مجموع آيات اين بخش كاملاً يك پارچه و هماهنگ مى باشند.

ولى پس از آيه 237 در آيه هاى 238 و 239 موضوع مراقبت برنماز و بالاخص نماز«وسطى»و نماز درحال جهاد و جنگ را مطرح مى كند، آنگاه دو مرتبه به تعقيب موضوع پيشين مى پردازد[1]حالا وجه تناسب آيات دو موضوع چيست، فعلاً براى ما مطرح نيست، بلكه اين يك واقعيتى است كه ما آن را لمس مى كنيم.

از اين جهت هرگاه دلائل قطعى مانند خبر متواتر و خبر مقرون به قرائن علم

[1]خواننده گرامى براى تحقيق بيشتر بايد آيات را درخود قرآن مورد بررسى قرار دهد و براى راهنمائى آغاز قسمتى از آيات را مى آوريم.
الف ـ«وان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن...»(237) اگر آنان را پيش از نزديكى طلاق داديد.
ب ـ«حافظوا على الصلوات والصلوة الوسطى...»(238) برنماز و بالاخص نماز وسطى محافظت كنيد.
پ ـ«فان خفتم فرجالا او ركبانا...»(239) اگر ترسيديد پياده و سواره نماز را بگزاريد.
ج ـ«والذين يتوفون منكم و يذرون ازواجاً...»(240) آنان كه مى ميرند و از خود همسرانى مى گذارند.
همان طور كه ملاحظه مى فرمائيد آيات بخش نخست و اخير پيرامون مسائل مربوط به زناشوئى سخن مى گويد درحالى كه در آيات بخش وسط پيرامون محافظت برنماز و نماز خوف بحث مى كند.


صفحه 310

آفرين، بر خلاف سياق آيات گواهى دادند، بايد به حكم حجت بودن اين احاديث، از سياق آيات دست بر داشت و از اخبار صحيح پيروى نمود.

براى نمونه ، دو مورد را ياد آور مى شويم:

1 ـ قرآن در سـوره احـزاب از آيه 28 تا 35 پيرامون همسران رسول گرامى سخن مى گويد ولى در ذيل آيه 32 چنين مى فرمايد:

(اِنَّما يُريْدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً).

سياق آيات مى گويد : اين آيه مربوط به همسران رسول گرامى است در حالى كه اخبار متواتر از فريقين آن را، مربوط به گروه خاصى مى داند كه به زيور عصمت آراسته شده اند در اين مورد، احاديث قطعى بر چنين سياق مقدم است.

گذشته از اين، در خود آيه دو گواه روشن است كه آيه مربوط به همسران پيامبر نيست و آن دو گواه، ضمائر مذكر در«عنكم»و«يطهركم»مى باشد كه ارتباط آيه را به همسران پيامبر غير صحيح اعلام مى دارد[1].

حالا مناسبت طرح«طهارت اهل بيت»در ضمن بحث از همسران پيامبر چيست فعلاً براى ما مطرح نيست.

2 ـ قرآن در سوره«مائده»از آيه هاى 1 تا 5 به گونه اى پيرامون لحوم و ملحقات آن بحث مى كند ولى در نيمه آيه سوم مى فرمايد:

(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً).

سياق آيات حكم مى كند كه آيه را مربوط به روز تحريم محرماتى مانند مردار، خون، گوشت خوك، و غيره بدانيم و بگوئيم مقصود از«اليوم»روزى است كه تحريم اين نوع از گوشت ها اعلام شده است ولى قرائن قطعى و روايات متواتر

[1]ما دركتابمفاهيم القرآن، ج5 و كتاب راه سوم، پيرامون آيه به صورت گسترده بحث كرده و سخن گفته ايم و با دلائل قطعى و قرائن علم آفرين ثابت كرده ايم كه مقصود از«اهل البيت»گروه خاصى است كه مشخصات آنها در لسان نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است.


صفحه 311

گواهى مى دهند كه آيه مربوط به روز تحريم اين نوع گوشت ها نيست و آيه در روز غدير، روز تكميل آئين از طريق تعيين رهبر، نازل شده است و مفسر واقع بين بايد، درمقابل آن قرائن قطعى و اين احاديث از سياق آيات صرف نظر كند[1].

باز در اين مورد نمونه هائى است كه مى تواند گواه بر گفتار ما باشد وما براى فشرده گوئى از بازگوئى آنها صرفنظر مى كنيم.

8 ـ آگاهى از آراء و نظرات:

آگاهى از آراء و نظرات مفسران اسلامى كه عمرى روى قرآن كار كرده اند و به حق، استاد فن به شمار مى روند، از پايه هاى تفسير قرآن است .

شكى نيست كه روز نزول قرآن، به خاطر آگاهى مردم از قرائن و ظروف حاكم برآن، مفاهيم بسيارى از آيات روشن بود، و در فهم مقاصد قرآن ، نيازى به آگاهى از اين آراء نبود ولى به خاطر فاصله زمانى واز دست رفتن چنين قرائن، بايد از اين اقوال و آراء كه مى توانند بيانگر چنين قرائن از دست رفته باشند، كمك گرفت و هرگز نبايد به تنهائى به تفسير قرآن پرداخت، زيرا فكر يك جمع، بالاتر از فكر يك فرد است، واحتمال لغزش در فكر فرد بيش از احتمال آن در فكر جمع مى باشد.

البته اين مطلب غير از آن است كه فكر خود را اسير افكار ديگران سازيم، واستقلال فكرى خود را ازدست بدهيم، زيرا يك چنين پيروى جز انتحار، چيز ديگرى نيست، بلكه مقصود اين است كه در تفسير آيه از ديگر نظريه ها غفلت نورزيم و آنها را ناديده نگيريم چه بسا ممكن است ما را دراتخاذ نظريه و نتيجه گيرى كمك كنند يا مارا به خطاهاى خود واقف سازند.

در اين جا نكته اى كه توجه به آن لازم است اين است كه مفسر در چه زمان بايد به آراء و نظريات موجود در آيه توجه كند آيا قبلاً بايد نظريه ها و آراء را پيرامون آيه

[1]توضيح اين قسمت را در گذشته خوانديد.


صفحه 312

بررسى نمايد و پس از آگاهى از آنها، تلاش علمى و فكرى را آغاز كند و حق را از باطل جدا نمايد، يا اينكه نخست بايد به تلاش تفسيرى خود بپردازد و در تصميم نهائى به اقوال و ديگر نظرات آنها مراجعه نمايد.

براى يك فرد مبتدى، راه نخست مفيد تر است و درحالى كه براى يك فرد محقق، راه دوم متعين مى باشد، زيرا چه بسا آگاهى از آراء و نظرات، انسان را از تحقيق و بررسى باز دارد.

9 ـ پرهيز از هرنوع پيشداورى

بررسى آيات قرآن با موضع گيرى هاى قبلى، آفت بزرگ تفسير است، فردى كه با عقايد پيشين، وانديشه هاى از پيش ساخته خود، به قرآن بنگرد و هدف اين باشد كه براى نظريه خود از قرآن دليلى جستجو كند يك چنين فرد نمى تواند از مقاصد واقعى قرآن آگاهى پيدا كند و مقصود را به دست آورد.

مفسر بايد با كمال بى طرفى و بدون هرنوع عقيده از پيش ساخته به قرآن بنگرد، تا بر مقاصد قرآن دست يابد.

هرنوع موضع گيرى قبلى، حجاب عظيمى است ميان مفسر و مقاصد قرآن وسبب مى گردد كه مفسر به جاى اينكه عقيده را بر قرآن عرضه بدارد، قرآن را برعقيده تطبيق كند، و به جاى شاگردى بر قرآن، بر آن استادى كند.

محدثان اسلامى بالإتفاق از رسول گرامى حديث ياد شده در زير را نقل كرده اند و آن اين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأيِهِ فَلْيَتَبَوَّء مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِِ».

( هركس قرآن را با رأى خود ( با پيشداورى واتخاذ موضع گيرى هاى قبلى ) تفسير كند، براى خود جايگاهى از آتش اخذ كند).

مقصود از تفسير به رأى، جز آنچه كه گفته شد، نيست.


صفحه 313

تأويل يك آيه، به كمك آيه ديگر مانند تأويل آيه متشابه، به كمك آيه محكم، كوچك ترين مانعى ندارد و يك چنين تأويل، تفسير به رأى نيست، بلكه تأويل قرآن به كمك خود قرآن است، و در بخش«تأويل در قرآن»در اين مورد به صورت گسترده سخن گفتيم.

آنچـه كـه ممنوع است ايـن است كه بدون استمداد از آيه و حديث قطعى، به خاطر عقيده قبلى، آيه اى را بر مقصود شخصى خود تطبيق كنيم، به گونه اى كه اگر چنين موضع گيرى خاصى نداشتيم هرگز آيه را به آن نحو تفسير نمى كرديم.

در طول تاريخ گروه باطنيه و برخى از عرفاء، و اخيراً فرقه ضاله، و درزمان ما گروهـك ها با آيات قـرآن بازى كـرده و آنهـا را مطابق مذاق شخصى خود تفسير كـرده اند، نـه تنهـا خود گمراه شده اند، بلكه مايه گمراهى ديگران را هم فراهم آورده اند.

ما در اين جا نمونه كوتاهى را مى آوريم و تفصيل آن را به وقت ديگرى موكول مى كنيم.

(مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ فَبِاَىِّ آلاءِ رَبِّكُمًّ تُكَذِّبًّنِ يَخْرُجُ مِنْهُماَ الَّلؤلؤُ وَ الْمَرْجانِ)

( الرحمن، آيه 19 ـ 22)

«دو دريا را كنارهم قرار داد و ميان آن دو، حائلى است كه به يكديگر تجاوز نمى كنند، كدام يك از نعمت هاى خدا را تكذيب مى كنيد، از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان استخراج مى شود».

در اين آيه از امور ياد شده در زير گفتگو به عمل آمده است:

1 ـ دو دريا به هم مى رسند.

2 ـ ميان آن دو حائلى است كه با هم مخلوط نمى گردند.

3 ـ از آن دو دريا جواهراتى مانند لؤلؤ و مرجان استخراج مى شود.

مقصود از اين دو دريا، به قرينه استخراج«لؤلؤ و مرجان»دو نوع آبهاى


صفحه 314

مختلف است كه در نقطه اى از جهان به هم مى رسند و هرگز آب يكى با آب ديگرى مخلوط نمى شود، اختلاف دو دريا، طبعاً به شيرينى و گوارائى و شورى و تلخى و يا زلالى و صافى وتيرگى رنگ آنها خواهد بود حال اين دو پديده طبيعى در كجاى جهان و در دل كدام يك از درياها قرار دارند، فعلاً براى ما مطرح نيست.

ولى محـى الـديـن عـربـى مستغرق در عرفان و فلسفه وقتى به تفسير اين آيه مى رسد با همان ذهن فلسفى و عرفانى به آيه نگريسته و مى گويد:

مقصود از«درياى شور و تلخ»امور مادى و جسمانى است و مقصود از«درياى شيرين»و گوارا همان روح است كه هر دو در وجود انسان تلاقى پيدا كرده و حاجز و فاصل ميان آن دو همان«نفس حيوان»است كه اگر در صفا و پاكيزگى به پايه روح انسان نمى رسد، ولى در كدورت و تيرگى از اجساد و اجسام بالاتر و برتر مى باشد و درعين حال هيچ يك از اين دو به مرز ديگرى تجاوز نمى كند، نه روح، بـه بـدن تجـرّد مى بخشد و نـه بدن روح را تنـزل داده و آن را در رديـف مـاديـات قرار مى دهد[1].

اين نمونه مى تواند ما را به حقيقت«تفسير به رأى»و اين كه چگونه پيش داورى ها، در تفسير اثر مى گذارد رهبرى كند.

10 ـ آگاهى از بينش هاى فلسفى و علمى:

آگاهى از انديشه هاى فلسفى و علمى مايه شكوفائى ذهن و سبب بر داشت هاى ارزنده اى از قرآن مى گردد، يعنى درحالى كه بايد از هرنوع تفسير به رأى پرهيز نمود و قرآن را به خاطر تصحيح عقايد قبلى تفسير نكرد، در عين حال آگاهى از

[1]تفسير ابن عربى، ج2، ص 280، اين يك نمونه از تفسير به رأى است و كتاب تفسر ابن عربى مانند كتاب فصوص الحكم او مملو از اين تفسر به رأى ها است كه عقلاً و شرعاً ممنوع مى باشد.


صفحه 315

انديشه هاى فلاسفه بزرگ اسلام در باره توحيد و صفات و افعال خدا، و ديگر مسائل مربوط به مبدأ و معاد، همچنين اطلاع از آنچه كه درجهان علم و دانش در باره طبيعت و ماده و انسان مى گذرد، سبب شكوفائى بينش انسان مى گردد، درنتيجه انسان بهتر مى تواند از قرآن بهره بگيرد.

امروز بشر، گام هاى بس بلندى پيرامون زمين، كيهان، حيوان و انسان برداشته و افق هاى بس تازه اى را درروان شناسى و جامعه شناسى كشف كرده است درست است كه نمى توان گفت: تمام آنچه را كه در اين مقوله گفته و ترسيم كرده است، صحيح است ولى آگاهى از چنين كشفيات علمى، سبب تقويت دماغ فلسفى و علمى انسان مى گردد، و مايه شكوفائى ذهن مفسر مى شود، و به او توان خاصى مى بخشد كه از قرآن به صورت كامل ترى بهره بر دارد.

اكنون نمونه اى را در اين مورد متذكر مى شويم:

آيات شش گانه اى كه در آغاز سوره«حديد»وارد شده است ، روشن ترين گـواه ايــن سخـن است و مـا از ميـان آن شـش آيـه تنهـا به نقـل و ترجمه دو آيـه مى پردازيم،آنجا كه مى فرمايد:

(هـُوَ الأوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شـَى عَلِيـمٌ)

(هـُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضِ فِيْ سِتَّةِ اَيّام ثُمَّ اسْتَوى عَلىَ الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِيْ الاَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلوُنَ بَصِيرٌ)( حديد، آيه 3 ـ 4 )

«اوست ازلى وابدى، نمايان و پنهان، واو به همه چيز دانا است. او است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر عرش خود مستولى گشت، مى داند آنچه را درزمين فرو مى رود و آنچـه از آن بيرون مى آيد آنچه كه از آسمان فرود مى آيد و يا به سوى آن مى رود، هركجا


صفحه 316

باشيد با شما است و خدا به كردار شما بينا است».

مسائل فلسفى و عقيدتى كه در اين دو آيه ( و چهارآيه ديگر) نهفته است آنچنان عظيم است كه امام سجاد(عليه السلام)در باره آنها مى فرمايد:«نزلت للمتعمقين فى آخرالزمان»اين آيات شش گانه براى افراد متفكر در آخرالزمان نازل شده است .

هيـچ مرد با انصـافى نمى توانـد ادعـا كند كه در پرتـو آگاهى از علوم عربى، مى توان اين آيات را تفسير كرد، زيرا هرگاه ما اين آيه ها را به فارسى ترجمه كنيم، باز در آنها حالت اجمال و ابهام باقى خواهد ماند درحالى كه آگاهى از آنچه كه محققان اسلامـى در مـورد احاطه وجودى و علمى مبدأ مطرح كرده اند مايه شكوفائى ذهن مى گردد و سبب مى شود كه مفاد آيه تجلى بهترى كند.

آيا يك نفر درس نخوانده واستاد نديده، مى تواند به عمق جمله«و هو معكم اينما كنتم»پى ببرد؟

آيا يك فرد غير راسخ در معارف الهى مى تواند حقيقت«هو الأول والآخر والظاهر والباطن»را درك كند؟

تكرار مى كنم: مقصود اين نيست كه به كمك فلسفه يونانى ويا اسلامى يا به كمك علوم جديد به تفسير قرآن بپردازيم و قرآن را بر اين افكار غير مصون از خطا تطبيق كنيم، زيرا يك چنين كار جز تفسير به رأى كه عقلاً و شرعاً ممنوع است، نتيجه ديگرى ندارد، بلكه مقصود اين است كه اين نوع آگاهى به ذهن ما قدرت و توان مى بخشد كه درمفاهيم ومقاصد كتاب آسمانى دقت بيشترى كنيم و مقاصد آن را بهتر دريابيم.

امـروز بحـث هاى روان شناسـان و جامعـه شناسـان در باره انسان و يا بررسى هاى دانشمندان علوم طبيعى در باره زمين و كيهان، افق هاى تازه اى را در قرآن گشوده و به انسان معاصر قدرت و توان بخشيده است كه به قرآن از ديدگاههاى جديدترى بنگرد.