بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 33

به يك معنى بر گردانيم، زيرا كوچكترين اجمالى در«جمله استثنائى»نيست كه ما به وسيله يكى از ديگرى رفع ابهام نمائيم، زيرا در آيه مورد بحث آشكارا مودت و دوستى قربى را استثناء كرده و آن را مطالبه نموده است، وابهامى در اين استثناء نيست اما جمله«اِلاّ مَنْ شاءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رِبِّهِ سَبِيلاًً»دو احتمال دارد:

1 ـ لفـظ«مـن»را شرطيه بگيريم، و جـزاى آن را كه عبارت است از جمله«فلا امنعه»ومانند آن، مقدر بدانيم دراين صورت مقصود از«اتخاذ سبيل»همان كمك هاى مادى و معنوى است دراين صورت معناى آيه چنين مى شود«از شما اجرى نمى خواهم ولى اگر كسى بخواهد به سوى پروردگار خود اتخاذ سبيل كند، من از آن جلو گيرى نمى كنم».

در نتيجه معناى هر دو جمله استثنائى در سوره هاى«شورى»و«فرقان»كاملاً باهم متفاوت است و نقطه مشتركى ميان آنها نيست.

2 ـ لفظ«من»را موصوله بگيريم، و بگوئيم معناى جمله استثنائى اين است كه من مزدى نمى خواهم مگر كسى را مى خواهم كه به سوى پروردگار خود راهى يابد در اين صورت بايد دقت كرد و ديد راه امت به سوى پروردگار خود پس از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)چيست، آيا جز قرآن و عترت كه حقايق را در دست امت مى گذارند، راه ديگرى هست؟ آرى يكى از طرق انسان به پروردگار خود، گرايش به اهل بيت است كه در سايه آن به خدا راه مى يابد، و از لغزش مصون مى ماند.

روشن تر بگويم:«مودَّت قربى»يك امر«طريقى»است كه در سايه آن، افراد با ايمان از گفتار و كردار آنان دروسى فرا مى گيرند و در پرتو اين«سبيل»(مودت اهل بيت و پيروى از گفتار آنان) به هدف اصلى مى رسند، بنابراين هر دو جمله استثنائى يك مطلب را تعقيب مى نمايند.

اين احتمال روشنتر از احتمال اول است و معناى دوم را فقره هاى زيارات وارده بيشتر تأييد مى كند چنانكه مى خوانيم:

«اَنْتُمُ السَّبِيلُ الاْعظَمُ وَ الصِّراطُ الأقْوَمُ وَ شُهَداءُ دارِ الْفَناءِ وَ شُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ».


صفحه 34

شگفت آور اين است كه مى خواهد بازور معانى هرسه استثناء را به يك معنى بر گرداند و مى گويد:«هدف آيه اين است كه از شما پاداشى نمى خواهم و هدف من ايجاد اتحاد و يگانگى و پديد آوردن حسن معاشـرت در ميان قبائل افـراد بشـر مى باشد».

ما هرگز باورنمى كنيم كه هدف آيه امر به اتحاد باشد، زيرا اصلا اين جمله قالب اين معنى نيست، هرگاه نظـر اين بود ماننـد سائر آيات صريحا دستور اتحاد مى داد و مى گفت :

(و لا تَنــازَعُـوا فَتَفْشـَلـُوا وَ تــَذهـََبَ رِيْحُكُم ْ)( انـفال، آيـه 46) ويـا مى فرمود:(وَاعَْتَصِمُوا بْحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا)( آل عمران ، آيه 103) علاوه بر اين دركدام محافل علمى و ادبى لفظ«القربى»را به معنى«افراد»معنى كرده اند چنانكه نويسنده معنى كرده است.

بار ديگر در پايان نظر خوانندگان گرامى را به مضامين عالى دعاى ندبه كه از ساحـت مقدس پيشـوايان بـزرگ جهـان تشـيع به دست ما رسيده است، معطوف مى داريم، خواهشمنديم دقت بفرمائيد كه چگونه آياتى را كه در باره اجر رسالت وارد شده است جمع نموده و تمام آنها را به يك مضمون بر گردانيده است اينك جمله هائى از آن:

«ثُمَّ جَعَلْتَ اَجْرَ مُحَمَّد صَلَواتُُ اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَوَدَّتَهُمْ فِى كِتابِكَ فَقُلْتَ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِيْ الْقُرْبى وَ قُلْتَ: ما سَئَلْتُكُمْ مِنْ اَجْر فَهُوَ لَكُمْ وَ قُلْتَ ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْر اِلاّ مَنْ شاءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبِيلاً فَكانوُا هُمُ السَّبِيلُ اِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكُ اِلى رِضْوانِكَ».

وهرگاه نويسنده لا اقل به برخى، از تفاسير متداول مراجعه مى كرد، شايد نقطـه ابهامى در تطبيق جمله استثنائى سوره فرقان بر«مودت قربى»براى او باقى نمى مانـد، و ما براى اختـصار از نقـل عبارات مفسران در تطبـيق«مـودت قربـى»بر«اتخاذ سبيل»خود دارى مى نمائيم.


صفحه 35

مطلب دوم[1]

آيا آزر، پدر ابراهيم بوده است؟

(ما كانَ لِلنَّبِىِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانوُا اُولـى قُرْبـى مـِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُمْ اَصْحابُ الْجَحِيمِ)(توبه، آيه 113).

«پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند حق ندارند براى مشركان پس از آنكه روشن گشت كه آنها اهل آتش هستند، طلب آمرزش كنند، هر چند آنان از نزديكان آنها باشند».

نويسنده«تفسير آيات مشكله قرآن»در ذيل اين آيه مى كوشد ابراهيم را كه در حق«آزر»استغفار كرد، به گونه اى تبرئه كند، و مى گويد: حضرت ابراهيم كه در حق«پدرش»استغفار كرده، مرتكب گناهى نشده است زيرا نمى دانست كه او از روى عناد«حقايق»را انكار مى كند، وقتى عناد او روشن گشت از او دورى جست.

در اين كه ابراهيم مرتكب گناهى نشده است، شكى نيست و نيازى به گفتگو ندارد زيرا آيه بعدى اين نكته را روشن مى سازد آنجا كه مى فرمايد:

[1]مربوط به مطلب 15 ص 184 ـ از كتاب«تفسيرآيات مشكله قرآن»و هدف از طرح آيه، تأييد نظريه برخى از دانشمندان اهل تسنن است كه مى گويند: لازم نيست كه پدر و مادر پيامبران الهى، موحد باشند.


صفحه 36

(وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إبْراهِيمُ لإبِيهِ إلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أنَّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبْرأ مِنْهُ إنَّ إبْراهِيمَ لأوّاهٌ حَلِيمٌ)

( سوره توبه، آيه 114).

ولى از تكرار كلمه«پدر»در اين بحث، چنين بر مى آيد كه كسى كه ابراهيم در حق او ( آزر) استغفار كرده بود، پدر واقعى ابراهيم بوده است.

درصورتى كه ميان شيعه اماميه، مشهور و معروف اين است كه تمام پدران پيامبـران مؤمـن و موحـد بوده اند و نـور نبوت در صلب پـدرى مشـرك و كافر قرار نمى گيرد[1].

كلمه«اب»كه در آيات[2]مربوط به حضرت ابراهيم وارد شده است به معنى پدر اصطلاحى نيست، بلكه مراد از«اب»در اين مورد«عمو»و مانند آن است و در قرآن گواه روشنى است كه اين لفـظ در اين مورد نيز به كار مى رود، اينك گواه:

لفظ اب در مورد عمو

در خود قرآن مجيد، كلمه«اب»درمورد«عمو»به كار رفته است چنان كه مى فرمايد:

(إذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إلهَكَ وَ إلهَ آبائِكَ إبْراهِيمَ وَإسْماعِيلَ وَ إسْحقَ إلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)(بقره، آيه 133).

[1]شيخ مفيد در كتاب«اوائل المقالات»اين مطلب را مورد اتفاق علماى اماميه دانسته است و گروه زيادى از دانشـمندان اهـل تسـنن نـيز بر اين عقيـده اند ( بـه كتـاب اوائـل المقـالات فى المذاهب المختارات ، ط تبريز، ص 12 و 13) مراجعه بفرمائيد.
[2]لفـظ«اب»در سـرگذشت ابراهـيم در سوره هاى انعام، آيه 74، توبه ، آيه 114 ـ مريم ، آيه هاى 42، 43، 44، 45 ـ انبياء، آيه 52ـ شعراء، آيه 70، صافات، آيه 85 ـ زخرف، آيه 26 ـ ممتحنه، آيه 4 وارد شده است.


صفحه 37

«هنـگامى كـه يعـقوب بـه فرزنـدان خود گفـت: پـس از من چه چيز را مى پرستيد؟ گفتند: خداى تو و خداى پدران تو ابراهيم و اسماعيل واسحاق را كه خداى يگانه است پرستش مى كنيم و ما تسليم او هستيم».

جاى شك نيست كه اسماعيل عموى يعقوب بوده نه پدر او زيرا يعقوب فرزند اسحاق است كه برادر اسماعيل بود ولى با اين وضع، فرزندان يعقوب اسماعيل را كه عموى يعقوب بود، پدر او خواندند.

اكنون كه واژه«اب»در قرآن به معنى«عمو»نيز به كار رفته است، هرچند اين استعمال به صورت مجازى بوده ديگر قاطعانه نمى توان گفت: آزر پدر ابراهيم بوده است، خصوصاً كه تاريخ گواهى مى دهد كه آزر سر پرستى ابراهيم را بر عهده داشت، و او پيوسته به آزر به چشم پدرى مى نگريست و از اين جهت اورا«پدر»مى ناميد، بلكه اگر قرائنى بر پدر نبودن او گواهى داد، بايد گفت استعمال«اب»در باره او«مجاز»بوده است.

قرآن آزر را پدر ابراهيم نمى داند:

تا اين جا روشـن گرديد كه لفـظ«اب»در قصه ابراهيـم مى تواند به معنى«عمو»و مانند آن باشد، هر چنـد دليـل قطعى بـر آن اقامه نگرديد ولى اكنون ثابـت مى كنيم كه اين لفظ در داستان«ابراهيم»حتماً به معنى عمو و مانند آن است نه به معنى پدر واقعى واين حقيقت با توجه به مطلب ياد شده در زير روشن مى گردد.

مسلمانان از پيامبر اسلام خواستند كه در باره پدران كافر آنان دعا كند و استغفار ابراهيم را در باره آزر دستاويز قرار دادند، قرآن در پاسخ تقاضاى آنان چنين مى فرمايد:

(وَما كانَ اسْتِغْفارُ إبْراهِيمَ لإبِيهِ إلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ اَنَّهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبَرَّأ مِنْهُ إنَّ إبْراهِيمَ لأوّاهٌ حَلِيمٌ)

(توبه،آيه 114).


صفحه 38

«طلب آمرزش ابراهيم براى آزر، به خاطر وعده اى بود كه ابراهيم به وى داده بود، وقتى براى ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است از او دورى جست و حقاكه ابراهيم مرد بر دبارى بود».

گفتگوى ابراهيم با آزر كه توأم با وعده آمرزش براى او بود و سرانجام منجر به قطع روابط باوى گشت. تمام، در دوران جوانى ابراهيم و در سرزمين«عراق»بود و هنوز آهنگ فلسطين، ومصر و حجاز نكرده بود، و اين مى رساند كه ابراهيم در دوران جوانى پيوند معنوى خود را با«آزر»بريد، و ديگر در حق او دعا نكرد.

ولى آيه ديگر حاكى است كه ابراهيم در دوران پيرى«والد»خود را به طور قطع دعا كرده است و اين موقعى بود كه از بناى كعبه فارغ گشته و كهولت كامل او را فرا رسيده بود.

گواه بر اين كه او موقع فراغ از بناى كعبه پير بود، آيه ياد شده در زير است :

(اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلىَ الْكِبَرِ إسْماعِيلَ وَ إسْحاقَ)

( سوره ابراهيم، آيه 39).

«ستايش خدايى را كه در دوران پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد».

اين آيه مى رساند كه هنگام تولد اسماعيل، ابراهيم پير بوده است تا چه رسد به هنگامى كه او با همكارى فرزند خود ( اسماعيل) كعبه را مى ساخت.

گواه بر اين كه او بر«والد»( پدر ) خود پس از ساختن كعبه دعاء نمود آيه ياد شده در زيراست:

(رَبَّناَ اغْفِرْلِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤمِنينَ يَوْمَ يَقوُمُ الْحِسابِ)( ابراهيم، آيه 41).

«پروردگارا پدر و مادرم و مؤمنان را روزى كه حساب بر پا مى شود، بيامرز».

اين آيه مى رساند كه ابراهيم در پايان عمر، پدر خود را دعا كرده است.

هرگاه پدرى كه در اين آيه مورد مهر و علاقه ابراهيم قرار گرفته است همان«آزر»باشد، معلوم مى شود كه ابراهيم تا دم مرگ، تا آخرين ساعات زندگانى، با او


صفحه 39

قطع رابطه نكرده و گاهى براى او نيز طلب آمرزش مى كرده است، در صورتى كه آيه اى كه در پاسخ تقاضاى مشركان وارد شده به طور آشكار مى رساند كه ابراهيم در همان دوران جوانى، پس از روشن شدن مطلب كه«آزر»مرد لجوج و عنود است،از او تبرى كرد و ديگر در حق او دعا ننمود.

از ضميمه كردن اين دو آيه ( در آغاز جوانى از آزر بريد، در دوران پيرى دعا كرد) روشن مى شود كه شخصى كه در آغاز كار ( دوران جوانى ) براى ابد مورد تنفر ابراهيم قرار گرفت، غير آن شخصى است كه در پايان عمر مورد تو جه وياد او بود، واو را با طلب مغفرت يادمى كرده است.

روى همين جهت مى توان علت اختلاف در تعبير را فهميد، جائى كه سخن از«آزر»در ميان باشد آنجا كه با كلمه«اب»كه در مورد عمو نيز به كار مى رود، تعبير مى كند، ودرحالى كه كسى را كه در پايان عمر خود دعا مى كند با لفظ«والد»ياد مى نمايد و لفظ مزبور فقط در پدر به كار مى رود.

بار ديگر خلاصه سخن را در سه بخش ياد آور مى شويم:

1 ـ ابراهيم در سرزمين عراق به دنيا آمد، و درهمان جا با بت پرستان به مبارزه برخاست، و تمام گفتگوهاى او با«آزر»و وعده دعا در باره وى، آنگاه قطع رابطه با او، همگى دراين سرزمين بوده است، وقتى او را در ميان آتش افكندند خدا اورا نـجات داد، او با«لـوط»بـه سـرزمـين«فلسـطيـن»كـه قـرآن از آن با جمـله(إلَىَ الأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا)(سوره انبيا، آيه 69) ياد مى كند، مهاجرت نمود، و در همان جا خدا به او دو فرزند به نام اسحاق و يعقوب عطاء كرد چنان كه مى فرمايد:

(قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى اِبْراهِيمَ وَ اَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الأَخْسَرِينَ وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إلىَ الأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ وَ وَهَبْنا لَهُ إسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحِينَ)(انبياء آيه هاى 69 ـ 72).

«به آتش گفتيم براى ابراهيم سرد و سلامت باش، با او از درحيله وارد


صفحه 40

شدند آنان را از زيان كاران قرار داديم، او و لوط را نجات داديم وبه سرزمينى كه آنجا را كه براى جهانيان پربركت كرديم، روانه ساختيم و به او اسحاق و يعقوب داديم و هريك از صالحان مى باشند».

بنابر مفاد اين آيات، تمام جريان مبارزه ها و وعده ها و دعاها سپس قطع رابطه وترك دعا، همگى در دوران جوانى و در موقعى بود كه ابراهيم در سرزمين عراق زندگى مى كرد.

2 ـ آنگاه ابراهيم در دوران پيرى سفرى به حجاز مى كند و از طرف خداوند مأمور مى گردد كه بناى كعبه را تجديد كند، او پس از فراغت از بناى كعـبه چنين مى گويد:

(اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَىَ الْكِبَرِ اِسْماعِيلَ وَ اِسْحاقَ إنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ رَبَّناَ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلوةِ وَ مِنْ ذُرِيَّتِي رَبَّنا وَ تَقـَبـَّلْ دُعـاءِ رَبَّنــاَ اغْفـِرْ لِـي وَ لـِوالـِدَيَّ وَ لِلْمـُؤمِنـينَ يـَوْمَ يَقوُمُ الْحِسابِ)(ابراهيم ، آيه هاى 39 ـ 41).

«سپاس خداى را كه در دوران پيرى به من اسماعيل و اسحاق را عطاء فرمود خدايم شنونده دعا هاى بندگان است پروردگارا مرا و ذريه مرا به پا دارنده نماز قرار بده، دعاى مرا بپذير پروردگارا مرا و والدم و مؤمنان را روز بر پايى حساب بيامرز».

3 ـ تمام گفتگوهاى ابراهيم با آزر، در سرزمين عراق، پيش از مهاجرت به فلسطين، تا چه رسد به زمان بناى كعبه بود، اگر قرآن مى گويد ابراهيم به آزر چنين گفت:

(وَ اِذْ قالَ اِبْراهِيمُُ لإبِيهِ آزَرَ اَتَتَّخِذُ اَصْناماً آلِهَةً اِنِّي اَريكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلال مُبِين)( انعام، آيه 74).

«آنگاه كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت آيا بتها را خدايان خود اخذ مى كنى