«طلب آمرزش ابراهيم براى آزر، به خاطر وعده اى بود كه ابراهيم به وى داده بود، وقتى براى ابراهيم روشن شد كه او دشمن خدا است از او دورى جست و حقاكه ابراهيم مرد بر دبارى بود».
گفتگوى ابراهيم با آزر كه توأم با وعده آمرزش براى او بود و سرانجام منجر به قطع روابط باوى گشت. تمام، در دوران جوانى ابراهيم و در سرزمين«عراق»بود و هنوز آهنگ فلسطين، ومصر و حجاز نكرده بود، و اين مى رساند كه ابراهيم در دوران جوانى پيوند معنوى خود را با«آزر»بريد، و ديگر در حق او دعا نكرد.
ولى آيه ديگر حاكى است كه ابراهيم در دوران پيرى«والد»خود را به طور قطع دعا كرده است و اين موقعى بود كه از بناى كعبه فارغ گشته و كهولت كامل او را فرا رسيده بود.
گواه بر اين كه او موقع فراغ از بناى كعبه پير بود، آيه ياد شده در زير است :
(اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلىَ الْكِبَرِ إسْماعِيلَ وَ إسْحاقَ)
( سوره ابراهيم، آيه 39).
«ستايش خدايى را كه در دوران پيرى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد».
اين آيه مى رساند كه هنگام تولد اسماعيل، ابراهيم پير بوده است تا چه رسد به هنگامى كه او با همكارى فرزند خود ( اسماعيل) كعبه را مى ساخت.
گواه بر اين كه او بر«والد»( پدر ) خود پس از ساختن كعبه دعاء نمود آيه ياد شده در زيراست:
(رَبَّناَ اغْفِرْلِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤمِنينَ يَوْمَ يَقوُمُ الْحِسابِ)( ابراهيم، آيه 41).
«پروردگارا پدر و مادرم و مؤمنان را روزى كه حساب بر پا مى شود، بيامرز».
اين آيه مى رساند كه ابراهيم در پايان عمر، پدر خود را دعا كرده است.
هرگاه پدرى كه در اين آيه مورد مهر و علاقه ابراهيم قرار گرفته است همان«آزر»باشد، معلوم مى شود كه ابراهيم تا دم مرگ، تا آخرين ساعات زندگانى، با او
قطع رابطه نكرده و گاهى براى او نيز طلب آمرزش مى كرده است، در صورتى كه آيه اى كه در پاسخ تقاضاى مشركان وارد شده به طور آشكار مى رساند كه ابراهيم در همان دوران جوانى، پس از روشن شدن مطلب كه«آزر»مرد لجوج و عنود است،از او تبرى كرد و ديگر در حق او دعا ننمود.
از ضميمه كردن اين دو آيه ( در آغاز جوانى از آزر بريد، در دوران پيرى دعا كرد) روشن مى شود كه شخصى كه در آغاز كار ( دوران جوانى ) براى ابد مورد تنفر ابراهيم قرار گرفت، غير آن شخصى است كه در پايان عمر مورد تو جه وياد او بود، واو را با طلب مغفرت يادمى كرده است.
روى همين جهت مى توان علت اختلاف در تعبير را فهميد، جائى كه سخن از«آزر»در ميان باشد آنجا كه با كلمه«اب»كه در مورد عمو نيز به كار مى رود، تعبير مى كند، ودرحالى كه كسى را كه در پايان عمر خود دعا مى كند با لفظ«والد»ياد مى نمايد و لفظ مزبور فقط در پدر به كار مى رود.
بار ديگر خلاصه سخن را در سه بخش ياد آور مى شويم:
1 ـ ابراهيم در سرزمين عراق به دنيا آمد، و درهمان جا با بت پرستان به مبارزه برخاست، و تمام گفتگوهاى او با«آزر»و وعده دعا در باره وى، آنگاه قطع رابطه با او، همگى دراين سرزمين بوده است، وقتى او را در ميان آتش افكندند خدا اورا نـجات داد، او با«لـوط»بـه سـرزمـين«فلسـطيـن»كـه قـرآن از آن با جمـله(إلَىَ الأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا)(سوره انبيا، آيه 69) ياد مى كند، مهاجرت نمود، و در همان جا خدا به او دو فرزند به نام اسحاق و يعقوب عطاء كرد چنان كه مى فرمايد:
(قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى اِبْراهِيمَ وَ اَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الأَخْسَرِينَ وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إلىَ الأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ وَ وَهَبْنا لَهُ إسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحِينَ)(انبياء آيه هاى 69 ـ 72).
«به آتش گفتيم براى ابراهيم سرد و سلامت باش، با او از درحيله وارد
شدند آنان را از زيان كاران قرار داديم، او و لوط را نجات داديم وبه سرزمينى كه آنجا را كه براى جهانيان پربركت كرديم، روانه ساختيم و به او اسحاق و يعقوب داديم و هريك از صالحان مى باشند».
بنابر مفاد اين آيات، تمام جريان مبارزه ها و وعده ها و دعاها سپس قطع رابطه وترك دعا، همگى در دوران جوانى و در موقعى بود كه ابراهيم در سرزمين عراق زندگى مى كرد.
2 ـ آنگاه ابراهيم در دوران پيرى سفرى به حجاز مى كند و از طرف خداوند مأمور مى گردد كه بناى كعبه را تجديد كند، او پس از فراغت از بناى كعـبه چنين مى گويد:
(اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَىَ الْكِبَرِ اِسْماعِيلَ وَ اِسْحاقَ إنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ رَبَّناَ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلوةِ وَ مِنْ ذُرِيَّتِي رَبَّنا وَ تَقـَبـَّلْ دُعـاءِ رَبَّنــاَ اغْفـِرْ لِـي وَ لـِوالـِدَيَّ وَ لِلْمـُؤمِنـينَ يـَوْمَ يَقوُمُ الْحِسابِ)(ابراهيم ، آيه هاى 39 ـ 41).
«سپاس خداى را كه در دوران پيرى به من اسماعيل و اسحاق را عطاء فرمود خدايم شنونده دعا هاى بندگان است پروردگارا مرا و ذريه مرا به پا دارنده نماز قرار بده، دعاى مرا بپذير پروردگارا مرا و والدم و مؤمنان را روز بر پايى حساب بيامرز».
3 ـ تمام گفتگوهاى ابراهيم با آزر، در سرزمين عراق، پيش از مهاجرت به فلسطين، تا چه رسد به زمان بناى كعبه بود، اگر قرآن مى گويد ابراهيم به آزر چنين گفت:
(وَ اِذْ قالَ اِبْراهِيمُُ لإبِيهِ آزَرَ اَتَتَّخِذُ اَصْناماً آلِهَةً اِنِّي اَريكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلال مُبِين)( انعام، آيه 74).
«آنگاه كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت آيا بتها را خدايان خود اخذ مى كنى
من تو و قوم تو را در گمراهى آشكار مى بينم».
همه اين گفتگوها در سرزمين عراق انجام گرفته است، نه در سرزمين فلسطين و نه در سرزمين حجاز. روشن ترين گواه بر اينكه تمام مذاكرات ابراهيم با آزر از وعده دعا گرفته تا تبرى در سرزمين عراق بوده است آيه ياد شده در زير است:
(قَدْ كانَتْْ لَكُمْ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي اِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ اِذْ قالوُا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤا مِنْكُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ ومِنْ دُونِ اللّهِ كَفَرنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ ا لْعَداوَةَُوَالْبَغْضاءُ اََبَداً حَتّى تُؤمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ إلاّ قَوْلَ إِبْرًّهِيمَ لإَبِيهِ لأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما اَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَي)( ممتحنه، آيه 4).
«براى شما در ابراهيم و افرادى كه با او بودند پيشوائى خوبى است آنگاه كـه به بستگان خود گفتند ما از شما و از معبودهاى شما جز خدا دورى مى جوييم ما به آنها كفر مى ورزيم ميان ما و شما دشمنى و عداوت پيوسته آشكار گشته است تا به خداى واحد ايمان بياوريد مگر گفتار ابراهيم به پدر خود كه در حق تو استغفار مى كنم و مالك چيزى براى تو از خدا نيست».
اين آيه مى رساند كه ابراهيم در همان سرزمين قبل از مهاجرت به سرزمين فلسطين، وعده دعا داده است.
همچنين آيه ياد شده در زير مى رساند كه ابراهيم در همان سرزمين عراق قبل از مهاجرت، از پدر بريد و ديگر در حق او استغفار نكرد آنچنانكه مى فرمايد:
(وَ ما كانَ اسْتِغْفارُُ اِبْرًّهِيمَ لإَبِيهِ إلاّ عَنْ مَوْعِدَة وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ عَدُوٌّ للّهِ تَبَرَّاَ مِنْه إنَّ إبْراهِيمَ لأوّاهٌ حَلِيمٌ)
( توبه ، آيه 114).
«طلب آمرزش ابراهيم براى پدر خود به خاطر وعده اى بود كه به او داده بود وقتى روشن شد كه او دشمن خدا است از او دورى جست و حقا كه ابراهيم مردى برد بار بود».
اين آيه مى رساند به مجرد روشن شدن وضع آزر براى ابراهيم فوراً از او بريد و در حق او استغفار نكرد.
اكنون بايد ديد وضع آزر براى ابراهيم درچه زمانى روشن شد به طور مسلم اين جريان قبل از افكندن ابراهيم به آتش بوده است زيرا شركت او[1]در باره سوزاندن ابراهيم نشانه عناد او با حق بود و تصميم بر سوزاندن ابراهيم در سرزمين عراق بوده نه فلسطين ونه حجاز.
از اين سه فراز از آيات نتيجه مى گيريم: آزر كه ابراهيم از او در دوران جوانى در سرزمين عراق بريد و ديگر در حق او استغفار نكرد، غير از«والد»است كه در دوران پيرى در سرزمين حجاز پس از پايان يافتن جريان بناى كعبه، درحق او دعا كرد.
و از آنجا كه لفظ«اب»هم در پدر و هم در عمو به كار مى رود ولى لفـظ«والد»تنها در پدر واقعى استعمال مى شود طبعاً بايد گفت مقصود از لفظ«اب»در باره آزر همان معناى وسيع است به معنى مربى كه در عمو نيز بكار مى رود و طبعاً آزر پدر واقعى نبوده ، بلكه استعمال لفظ«اب»دراو يك نوع مجاز بوده است.
در پايان ياد آور مى شويم كه در تفسير«مجمع البيان»[2]اجمال اين استدلال آمده است و اين گونه تفسير، مصداق روشن تفسير آيه، به آيه است.
[1]سوره انبياء ، آيه 69.
[2]مجمع البيان، ج3، ص 319.
مطلب سوم[1]
آيا اين آيه در باره على (ع) است؟
(اَلْيـَوْمُ يَئِسَ الَّذِيـنَ كَفَرُوا مِنْ دِيْنِكُمْ فَلا تَخْشـَوْهُمْ وَاخْشـَوْنِ)
(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيْتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً)( مائده، آيه 3).
«امروز كافران از آئين شما مأيوس شدند، از آنان نترسيد، از من بترسيد، امروز دين شما را تكميل نمودم، ونعمت خود را در باره شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين براى شما انتخاب نمودم».
معروف و مشهور ميان محدثان و مورخان[2]اين است كه مقصود از«اليوم»در هر دو مورد، روز غدير است و آيه ياد شده در روز«غدير»نازل گرديده روزى كه خدا، با تعيين جانشين و خليفه، ابلاغ دين خود را تكميل نمود، و نعمت خود را به پايان رساند، و نقشه كافران را ( پس از درگذشت پيامبر، آئين او نيز همراه او خواهد رفت) نقش برآب نمود و با نصب امام يأس و نوميدى آنان قطعى گرديد.
اشكالى كه به نظر نويسنده«كتاب تفسير آيات مشكله»رسيده است، همان اسـت كـه پيـش از او ديگـران نيز گفته اند و دانشمندان شيعه نيز به پاسخ آن
[1]مربوط به مطلب 30 ص 135 از كتاب«تفسير آيات مشكله قرآن».
[2]مدارك نزول آيه در واقعه غدير در آخر بحث خواهد آمد.
پرداخته اند.
هرگاه نويسنده به اين كتابها مراجعه مى كرد، وبا ذهنى صاف و دور از هرنوع پيشـداورى در اين مـورد مـى انديشيد، مـا را از نـوشـتن ايـن صفحـات بـى نيـاز مى ساخت، و شايد هم همه آنها را ديده و فهميده ولى مايل است كه پاسخ اشكال آفتابى گردد؟! وبا نگارش كتاب خود، مى خواهد ديگران را وادار به كاركند؟!
اشكالى كه از«سابق»در اين جا رائج است اين است كه : آغاز و پايان آيه مزبور مربوط به احكام«گوشت»است با اين وضع چگونه ممكن است وسط آيه مربوط به تعيين جانشين باشد كه كوچكترين ارتباطى به قبل و بعد خود ندارد.
پاسخ : مسأله اى به نام نظم وترتيب آيات كه در برخى از مباحث براى مفسران مشكلى ايجاد كرده است چندان اهميتى ندارد، زيرا تاريخ نزول سوره ها و آيات قرآن، با ترتيب فعلى آن كاملاً مغايرت دارد چه بسا سوره هايى كه در مدينه نازل گرديده است و قاعدتاً بايد پس از سوره هائى باشد كه در«مكه»نازل شده است، در آغاز قرآن قرار گرفته است و همچنين است عكس آن، حتى برخى از آيات سوره اى درمكه، و بعضى از آن در مدينه نازل گرديده است و چه بسا ميان نزول دو آيه از يك سوره، سالها فاصله اتفاق افتاده است[1].
اگر به شأن نزول آيات توجه كنيم ويا لااقل آنچه را كه بالاى هر سوره نوشته شده ملاحظه نمائيم، از هرگونه توضيح بى نياز مى شويم چه بسا سوره هائى است كه آنها را«مدنى»مى نامند ولى بعضى از آيات آن در«مكه»نازل شده است، مانند سوره«انفال»كه تمام آن مدنى است مگر از آيه سى ام تا آيه سى و ششم كه در مكه نازل گرديده است و چه بسا سوره هائى است به نام«مكى»كه برخى از آيات آن، در«مدينه»نازل شده است، مانند سوره هاى«شعرا وكهف»ومانند آنها...
[1]اما چرا در تنظيم آيات، اين روش را انتخاب كرده اند، فعلاً براى ما مطرح نيست و اين مطلب را بايد تاريخ تدوين قرآن تشريح كند.
روى اين جهات ترتيب و نظم آيات و روابط آنها هيچ گاه نمى تواند در برابر روايات و احاديث قطعى، سند محكمى باشد و روش دانشمندان اسلام در تفسير قرآن نيز همين بوده است و اين موضوع شواهد بسيارى دارد.
اساساً قرآن مانند كتاب بشرى نيست كه موضوع واحدى را تا آخر سوره تعقيب كند، قرآن مجموعه آياتى است كه برحسب حوادث و پيش آمدهاى گوناگون، وهدف هاى مختلف به تدريج از طرف خداوند فرو فرستاده شده است گاهى همه سوره، موضوع واحدى را دنبال مى كند و گاهى، موضوعات گوناگونى را، گاهى هنوز از موضوع نخست فارغ نشده، موضوع جديدى را مطرح مى كند سپس به تكميل موضوع نخست مى پردازد.
پاسخ پرسشى:
در اينجا پاسخ سئوالى باقى است، و آن اين كه: درست است كه آيات يك سوره مى تواند، پيرامون موضوعات گوناگون، بحث و گفتگو كند و هرگز لازم نيست، كه آيات سوره از نظر محتوى، ارتباط و پيوستگى داشته باشند، ولى اين بيان مشكل آيه مورد بحث را حل نمى كند، زيرا بنابرنظريه مشهور در آيه مورد بحث، جمله هاى يك آيه از هم گسسته مى شوند، نه اينكه ارتباط يك آيه، از ما قبل و ما بعد خود بريده مى گردد.
وبه ديگر سخن: اگر ارتباط وبهم پيوستن دو آيه لازم نباشد ولى جمله هاى يك آيه، بايست به هم مربوط باشند و امكان ندارد صدر و ذيل آيه اى مطلبى را تعقيب كند، ولى وسط آيه مطلب ديگرى را ... و اتفاقاً آيه مورد بحث بنابر نظريه مشهور از اين قبيل است، اگر جمله«اَلْيَوْمُ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»در باره ولايت على(ع) نازل شده ربط آن با آغاز و پايان آيه كه در مقام بيان احكام گوشتهاى حلال و حرام است، بريده مى شود از اين نظر بيان گذشته براى دفع اين اشكال كافى نيست.