بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 50

4 ـ روز«عرفه»از حجة الوداع: بيشتر مفسران اين احتمال را بر گزيده اند ولى هرگز آن روز نيز آبستن اين دو حادثه خطير نبود زيرا در اين صورت بايد ديد كافرانى كه از پيروزى بر مسلمانان مأيوس شدند، چه كسانى بودند، اگر مقصود بت پرستان قريش يا عموم بت پرستان شبه جزيره باشد، به طور مسلم روز يأس و نوميدى آنان غير اين روز بود، زيرا قريش در روز فتح«مكه»وبقيه پس از قرائت سوره«برائت»از هرگونه تفوق مأيوس گشتند نه در روز«عرفه»و اگر مقصود مطلق كافران روى زمين باشد خواه در«جزيرة العرب»خواه درجاهاى ديگر، به طور قطع يك چنين يأس عمومى تا آخرين دقايق عمر پيامبر براى آنان دست نداده بود.

5 ـ روز غدير كه با تعيين جانشين، آئين اسلام به صورت يك آئين بقا دار درآمد و اركان آن كامل گرديد و جمله هاى آيه كاملاً با اين مورد تطبيق مى كند زيرا بايـد ديد مقصـود از تكميل ديـن چيست؟ آيا مقصود تعليم و وظايف حـج است؟ به طور مسلم نه زيرا با اين كار، دين كامل نمى شود يا اينكه مراد بيان حلال و حرام است كه در اين سوره ( مائده) بيان شده درحالى كه بسيارى از احكام مانند ارث«كلاله»و«احكام ربا»طبق نظريه مفسران پس از روز«عرفه»نازل شده است[1].

[1]الـدر المنـثور، ج1، ص 365 و ج 2، ص 251 وى در بـاره«ربـا»مى گويد: بخارى، ابو عبـيد، ابن جريـر و بيهـقى، از ابن عـباس نقـل كرده اند: آخر آية انزلها اللّه على رسوله آية الرباء، آخرين آيه اى كه خدا بر پيامبر خود نازل كرد، آيه ربا است ، نيز از سعيد بن مسيب نقل مى كند كه عمر بن خطاب گفت: آخرين آيه اى كه خدا نازل كرد، آيه ربا بود.
ونيز در باره«كلالة»مى گويد: ابن ابى شيبة، بخارى، مسلم، ترمذى نسائى، ابن ضربس، ابن جرير وابن المنذر و بيهقى از«براء»نقل كرده اند:«آخر سوره نزلت كاملة سورة براءة و آخر آية نزلت خاتمة«سورة النساء»يستفتونك قل اللّه يفتيكم فى الكلالة، آخرين سوره اى كه كامل نازل گرديد سوره برائت و آخرين آيه مربوط به سئوال از ارث«كلالة»است.
جمع ميان اين دو نقل به اين است كه هر دو آيه باهم در يك روز نازل شده اند و يا نسبت به آيات ديگر تأخير دارند، هر چند ممكن است يكى بر ديگرى تقدم داشته باشد و در هر حال نزول اين دو نوع حكم پس از روز عرفه بود كه پيامبر پس از آن روز دو ماه و هيجده روز در قيد حيات بوده است.


صفحه 51

بنابراين بايد اعتراف كرد كه منظور از يأس، يك نوع نوميدى مخصوصى است كه با تكميل دين توأم مى باشد واين دو موضوع باتعيين جانشين صورت مى گيرد و بس.

زيرا روزى كه پيامبر جانشين خود را رسماً تعيين كرد، در آن روز كافران در يأس و نوميدى از محو و نابودى اسلام، فرو رفتند زيرا آنان تصور مى كردند كه آئين اسلام قائم به شخص پيامبر است وبا رحلت رسول گرامى آن نيز از ميان مى رود و اوضاع به حال سابق باز مى گردد، وقتى مشاهده كردند كه پيامبر فرد شايسته اى را (كـه پـس از خود او، از نظر علـم و دانش، عدالت و دادگرى، قدرت و قاطعيت بى نظير بود) براى رهبرى تعيين كرد و مسلمانان با او بيعت كردند، ديگر به كلى مأيوس شدند و دانستند كه اسلام به صورت يك آئين ريشه و بقاء دار در آمد، و براى آن تزلزلى نيست و در چنين روزى اين دو حادثه يعنى: يأس و نوميدى كافران از غلبه بر اسلام، وتكميل اركان دين، تحقق پذيرفت.

آيات قرآنى گواهى مى دهد كه كافران پيوسته چشم طمع به دين مسلمانان دوخته بودند و آخرين آرزوى آنان اين بود كه مسلمانان را از آئين خود باز دارند، و به كيش نياكان خود بر گردانند چنانكه مى فرمايد:

(وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ اَهْلِ الْكِتابِِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ اِيْمانِكُمْ كُفّاراً)

( سوره بقره، آيه 109).

«بسيارى از اهل كتاب آرزو كردند كه شما ها را پس از ايمان به سوى كفر باز گردانند».

اين آيه و همچنين است آيات ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است.

ولى پيشرفت سريع اسلام در شبه جزيره و سقوط پايگاه شرك در مكه از اميد آنان مى كاست ولى آخرين پناهگاه خيالى آنان اين بود كه چون آورنده آئين جديد، فرزندى ندارد كه پس از درگذشت او حكومت جوان اسلام را رهبرى كند، از اين لحـاظ، اسـاس حكومت اسلامـى پس از رحلت او فـرو مى ريـزد و چيزى طول


صفحه 52

نمى كشد كه بر آن پيروز مى شوند و وضع، به همان حال نخست باز مى گردد.

قرآن سخن كافران را در اين باره براى ما نقل مى كند چنانكه مى فرمايد:

(اَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ)( طور، آيه 30).

«بلكه آنان مى گويند كه او ( پيامبر) شاعرى است و ما انتظار مى بريم كه او دچار حوادث روزگار گردد واز دنيا برود».

اين آخرين نقشه اى بود كه كافران به آن اميدوار بودند، ولى روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)وصى خويش و رهبر مسلمانان را پس از خود تعيين نمود، آن روز، روزى بود كه شبحى از ترس و يأس بر فراز زندگى مشركان سايه افكند و طمع آنان از بين رفت، در آن روز علاوه بر اينكه يأس سراسر زندگى آنان را فرا گرفت، آئين اسلام به صورت يك دين اساس دار و قابل بقاء در آمد، و يا تحكيم و تثبيت علل استقرار وبقاء يعنى تعيين رهبر، دين تكميل گرديد و با در نظر گرفتن اين مطلب، جمله هاى قسمت دوم باهم كاملاً مربوط و متناسب مى گردد وروز تحقق اين دو حادثه معين مى شود.

نظريه نويسنده تفسير:

حاصل نظريه ايشان اين است كه مقصود از«اليوم»همان روزى است كه احكام الهى به وسيله آيه«اليوم احل لكم الطيبات»بيان گرديد و بيان احكام تمام شد وى در اين مورد مى گويد اگر دقت شود در اين آيات كلمه«اليوم»سه بار پشت سرهم تكرار شده است اول اين كه مى گويد:

(اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِيْنِكُمْ)( مائده، آيه 3).

دوم:(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دِيْنَكُمْ)( مائده،آيه 3).

سوم:(اَلْيَوْمَ اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ)( مائده،آيه 5).

كه هر سه جمله مزبور بهم مربوط بوده و راجع به احكام است از آنجا كه


صفحه 53

جمله«اَلْيَوْمَ اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ»مربوط به روز«غدير»نيست، ناچار دوتاى اولى نيز به آن روز مربوط نخواهد بود.

ولى اين استدلال در صورتى صحيح است، كه هدف و زمينه هرسه جمله يكى باشد، در صورتى كه چنين نيست، زيرا جمله سوم يك حكم تشريعى را بيان مى كند در صورتى كه دو جمله نخست در صدد بيان يك واقعيت خارجى است و بيانگر يأس كافران و اكمال دين مى باشد، ولحن اعتراض آميزى دارد، و با لحن تند به مسلمانان هشدار مى دهد و مى گويد:(فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ)از كافران نترسيد، از من بترسيد ، و با اختلافى كه از نظر هدف و زمينه ميان اين سه جمله موجود است، چطور مى توان اين سه جمله را ناظر به يك هدف دانست؟

نتيجه اين كه: مقصود از اكمال، تكميل اساس دين است نه فروع آن، و با ورود احكامى چند از فروع در اين سوره، دين كامل نمى گردد، خصوصاً برخى از همين احكام ( مانند احكام گوشت) قبل از نزول اين سوره، در سوره هاى ديگر مشروحاً نيز نازل گرديده است و ما بايد روزى را پيدا كنيم كه در آن روز اين دو حادثه ( تكميل دين و يأس كافران) باهم محقق گرديده اند و آن روز جز روز«غدير»، روز ديگرى نيست و آن روزى است كه اميرمؤمنان على(عليه السلام)به جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)برگزيده شد.

مدارك نزول آيه در«غدير»

در آغاز بحث ياد آور شديم كه مفسران و محدثان اسلامى نزول آيه را در روز


صفحه 54

غدير ياد آور شده اند، و ما در اين جا به بخشى از اين مدارك اشاره مى كنيم واگر مدارك شيعه را در اين مورد، بر مدارك اهل سنت اضافه كنيم، قهراً مسأله به عالى ترين حد از«تواتر»مى رسد.

علاقمندان مى توانند به كتابهاى ياد شده در زير مراجعه كنند در اين كتابها كه همگى به قلم دانشمندان اهل تسنن نوشته شده است تصريح شده كه اين آيه در روز«غدير»نازل گرديده است مانند:

الولاية تأليف طبرى (متوفاى 310هـ) به نقل الغدير ج1، ص230، تفسير ابن كثير شامي (774هـ )ج2، ص14، تفسير الدرالمنثور سيوطى شافعى متوفاى (911هـ )ج2، ص259 والإتقان ج1، ص31 (ط 1360) تاريخ ابوبكر خطيب بغدادى متوفاى (43) ج8، ص290 ، شيخ الإسلام حموينى در فرايد السمطين باب 13 خوارزمى متوفاى 568 هـ در مناقب ص 80 و 94 تاريخ ابن كثير، ج5، ص2101، تذكرة سبط ابن جوزى حنفى متوفاى (654) ص 18 و...

علاّمـه عاليقـدر آقـاى اميـنى در كتـاب جـاويـد«الغـديـر»ج1، ص 230 به بعد ط 2 اقوال و روايات وارده از طريق اهل تسنن را كه همگى گواهى مى دهند كه آيه«اليوم اكملت»در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل كرده است...

اما روايات شيعه در باره شأن نزول آيه شريفه، دركتابهاى مربوط به امامت و در تفاسير معتبر موجود مى باشد.

نكاتى چند درمورد آيه:

در اينجا نكاتى را ياد آور مى شويم:

1 ـ گـروهـى از مفسران مانند فخـر رازى در«مفاتيح الغيب»و آلوسى در«روح المعانى»و عبده در«المنار»نقل مى كنند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)پس از نزول اين آيه، بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد.

هرگاه وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)( طبق نقل كلينى دركافى و نقل اهل سنت) روزدوازدهم ربيع اتفاق افتاده باشد، روز نزول آيه ، روز هيجدهم ذى الحجة روز غدير خواهد بود البته مشروط بر اينكه روز غدير، و روز وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را حساب نكنيم، و دو ماه از سه ماه پشت سرهم را، 29 روز بگيريم.

2 ـ بسيارى از روايـات كه نزول آيـه را روز غـديـر معـرفى مى كنند، ياد آور مى شوند كه پيامبر پس از نصب على(عليه السلام)براى خلافت چنين فرمود:


صفحه 55

«اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة و رضا الرب برسالتى و بالولاية لعلى(عليه السلام)من بعدى»[1].

سپاس خداوندى را بر تكميل آئين، واتمام نعمت، ورضايت او بر رسالت من و ولايت على(عليه السلام)پس از من.

همان طور كه ملاحظه مى كنيد: پيامبر، مضمون آيه مورد بحث را در كلام خود وارد كرده است و اين خود مى رساند كه آيه ياد شده در روز غدير وارد گرديده است.

3 ـ درحالى كه اين دلائل قطع آور بر استقلال آيه گواهى مى دهند ولى خود آيه در لابلاى احكام مربوط به گوشت هاى حلال و حرام قرار گرفته است، و نكته آن برافراد آگاه از اوضاع صدر اسلام مخفى و پنهان نيست زيرا تاريخ و حديث صحيح گواهى مى دهند كه پيامبر خواست، وصيت نامه اى براى امت خود تنظيم كند كه پـس از وى گمـراه نشـونـد وقتـى شخصـيت هـاى متنـفذ پـى بـردنـد كه پيـامـبر مى خواهد در باره خلافت مطلبى بنويسد فوراً اورا به بيمارى العياذ باللّه هذيان گوئى متهم كردند[2].

اين حادثه و مانند آنها كه تاريخ يا دآور آنها است، حاكى است كه افرادى در آغاز اسلام در باره مسأله خلافت و جانشينى رسول گرامى، حساسيت خاصى داشتند و براى انكار آن حد و مرزى نمى شناختند.

به خاطر چنين شرائط حاكم برجو نزول آيه، وبراى محافظت آيه از هرنوع تحريف و تغيير در آيه، از يك اصل عقلائى پيروى شده است، و آن پوشانيدن شئ نفيس با يك رشته امور ساده كه كمتر مورد توجه قرار مى گيرد.

[1]به كتاب شريف«الغدير»ج1، صفحه 112 مراجعه فرمائيد.
[2]اين مطلب دركتاب هاى تاريخ و حديث آمده است و بخارى محتاط آن را در نقاط مختلفى از صحيح خود نقل كرده از آن جمله، ج1، كتاب«العلم»ص 22، و مسلم در صحيح خود ج2، ص 14 كتاب«وصايا»نيز آورده اند.


صفحه 56

در اينجا رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به فرمان خدا مأمور است آيه مربوط به جانشينى را در ميان مطالب ساده قرار دهد تا كمتر مورد توجه مخالفان سرسخت قرار گيرد و از اين طريق اين سند الهى به دست آيندگان برسد.

و همگى مى دانيم وضع و قرار گيرى هر آيه اى در هرجائى از سور ه ها به فرمان پيامبر و دستور او بوده است و اصولاً جمع قرآن و گردآورى آن به همين صورت مدركى جز دستور پيامبر ندارد، و تاريخ جمع قرآن به وسيله ياران او، فاقد ارزش تاريخى است و فقط كار ياران او نگارش قرآن به لهجه واحدى و طرد ديگر لهجه ها بوده است. و مشروح اين قسمت را بايد در تاريخ قرآن خواند.


صفحه 57

مطلب چهارم[1]

آيا در عدِّه وفات آيه اى نسخ شده است

(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُر وَ عَشْراً فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)

( سوره بقره ، آيه 234).

«كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى به جا مى گذارند، زنان آنها چهارده ماه و ده روز، عده نگاه دارند و هر موقع عده آنان پايان پذيرفت، آنچه در باره خويش شايسته است انجام دهند، بر شمااشكالى نيست خدا از كارهاى شما آگاه است».

آيه بيانگر وظيفه زنان شوهر مرده است، و عمل تمام فقهاء براين آيه است و همگى مى گويند كه عده وفات شوهر، چهارماه و ده روز است ولى آيه ديگرى كه آن هم متعرض حكم همين موضوع است، دستور مى دهد كه شوهران وصيت كنند كه زنان آنها پس از مرگ آنها، يك سال در خانه بمانند و وارث آنان نفقه آنها را نيز

[1]مربوط به مطلب 25 از كتاب«تفسر آيات مشكله قرآن»ص 95 هدف از عنوان اين مطلب ردّ احاديثى است كه اين آيه را ناسخ آيه دويست و سى چهار از سوره بقره مى داند و همه اين احاديث از خاندان رسالت نقل شده است.