جمله«اَلْيَوْمَ اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ»مربوط به روز«غدير»نيست، ناچار دوتاى اولى نيز به آن روز مربوط نخواهد بود.
ولى اين استدلال در صورتى صحيح است، كه هدف و زمينه هرسه جمله يكى باشد، در صورتى كه چنين نيست، زيرا جمله سوم يك حكم تشريعى را بيان مى كند در صورتى كه دو جمله نخست در صدد بيان يك واقعيت خارجى است و بيانگر يأس كافران و اكمال دين مى باشد، ولحن اعتراض آميزى دارد، و با لحن تند به مسلمانان هشدار مى دهد و مى گويد:(فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ)از كافران نترسيد، از من بترسيد ، و با اختلافى كه از نظر هدف و زمينه ميان اين سه جمله موجود است، چطور مى توان اين سه جمله را ناظر به يك هدف دانست؟
نتيجه اين كه: مقصود از اكمال، تكميل اساس دين است نه فروع آن، و با ورود احكامى چند از فروع در اين سوره، دين كامل نمى گردد، خصوصاً برخى از همين احكام ( مانند احكام گوشت) قبل از نزول اين سوره، در سوره هاى ديگر مشروحاً نيز نازل گرديده است و ما بايد روزى را پيدا كنيم كه در آن روز اين دو حادثه ( تكميل دين و يأس كافران) باهم محقق گرديده اند و آن روز جز روز«غدير»، روز ديگرى نيست و آن روزى است كه اميرمؤمنان على(عليه السلام)به جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)برگزيده شد.
مدارك نزول آيه در«غدير»
در آغاز بحث ياد آور شديم كه مفسران و محدثان اسلامى نزول آيه را در روز
غدير ياد آور شده اند، و ما در اين جا به بخشى از اين مدارك اشاره مى كنيم واگر مدارك شيعه را در اين مورد، بر مدارك اهل سنت اضافه كنيم، قهراً مسأله به عالى ترين حد از«تواتر»مى رسد.
علاقمندان مى توانند به كتابهاى ياد شده در زير مراجعه كنند در اين كتابها كه همگى به قلم دانشمندان اهل تسنن نوشته شده است تصريح شده كه اين آيه در روز«غدير»نازل گرديده است مانند:
الولاية تأليف طبرى (متوفاى 310هـ) به نقل الغدير ج1، ص230، تفسير ابن كثير شامي (774هـ )ج2، ص14، تفسير الدرالمنثور سيوطى شافعى متوفاى (911هـ )ج2، ص259 والإتقان ج1، ص31 (ط 1360) تاريخ ابوبكر خطيب بغدادى متوفاى (43) ج8، ص290 ، شيخ الإسلام حموينى در فرايد السمطين باب 13 خوارزمى متوفاى 568 هـ در مناقب ص 80 و 94 تاريخ ابن كثير، ج5، ص2101، تذكرة سبط ابن جوزى حنفى متوفاى (654) ص 18 و...
علاّمـه عاليقـدر آقـاى اميـنى در كتـاب جـاويـد«الغـديـر»ج1، ص 230 به بعد ط 2 اقوال و روايات وارده از طريق اهل تسنن را كه همگى گواهى مى دهند كه آيه«اليوم اكملت»در روز غدير نازل شده است به تفصيل نقل كرده است...
اما روايات شيعه در باره شأن نزول آيه شريفه، دركتابهاى مربوط به امامت و در تفاسير معتبر موجود مى باشد.
نكاتى چند درمورد آيه:
در اينجا نكاتى را ياد آور مى شويم:
1 ـ گـروهـى از مفسران مانند فخـر رازى در«مفاتيح الغيب»و آلوسى در«روح المعانى»و عبده در«المنار»نقل مى كنند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)پس از نزول اين آيه، بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد.
هرگاه وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)( طبق نقل كلينى دركافى و نقل اهل سنت) روزدوازدهم ربيع اتفاق افتاده باشد، روز نزول آيه ، روز هيجدهم ذى الحجة روز غدير خواهد بود البته مشروط بر اينكه روز غدير، و روز وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را حساب نكنيم، و دو ماه از سه ماه پشت سرهم را، 29 روز بگيريم.
2 ـ بسيارى از روايـات كه نزول آيـه را روز غـديـر معـرفى مى كنند، ياد آور مى شوند كه پيامبر پس از نصب على(عليه السلام)براى خلافت چنين فرمود:
«اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة و رضا الرب برسالتى و بالولاية لعلى(عليه السلام)من بعدى»[1].
سپاس خداوندى را بر تكميل آئين، واتمام نعمت، ورضايت او بر رسالت من و ولايت على(عليه السلام)پس از من.
همان طور كه ملاحظه مى كنيد: پيامبر، مضمون آيه مورد بحث را در كلام خود وارد كرده است و اين خود مى رساند كه آيه ياد شده در روز غدير وارد گرديده است.
3 ـ درحالى كه اين دلائل قطع آور بر استقلال آيه گواهى مى دهند ولى خود آيه در لابلاى احكام مربوط به گوشت هاى حلال و حرام قرار گرفته است، و نكته آن برافراد آگاه از اوضاع صدر اسلام مخفى و پنهان نيست زيرا تاريخ و حديث صحيح گواهى مى دهند كه پيامبر خواست، وصيت نامه اى براى امت خود تنظيم كند كه پـس از وى گمـراه نشـونـد وقتـى شخصـيت هـاى متنـفذ پـى بـردنـد كه پيـامـبر مى خواهد در باره خلافت مطلبى بنويسد فوراً اورا به بيمارى العياذ باللّه هذيان گوئى متهم كردند[2].
اين حادثه و مانند آنها كه تاريخ يا دآور آنها است، حاكى است كه افرادى در آغاز اسلام در باره مسأله خلافت و جانشينى رسول گرامى، حساسيت خاصى داشتند و براى انكار آن حد و مرزى نمى شناختند.
به خاطر چنين شرائط حاكم برجو نزول آيه، وبراى محافظت آيه از هرنوع تحريف و تغيير در آيه، از يك اصل عقلائى پيروى شده است، و آن پوشانيدن شئ نفيس با يك رشته امور ساده كه كمتر مورد توجه قرار مى گيرد.
[1]به كتاب شريف«الغدير»ج1، صفحه 112 مراجعه فرمائيد.
[2]اين مطلب دركتاب هاى تاريخ و حديث آمده است و بخارى محتاط آن را در نقاط مختلفى از صحيح خود نقل كرده از آن جمله، ج1، كتاب«العلم»ص 22، و مسلم در صحيح خود ج2، ص 14 كتاب«وصايا»نيز آورده اند.
در اينجا رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به فرمان خدا مأمور است آيه مربوط به جانشينى را در ميان مطالب ساده قرار دهد تا كمتر مورد توجه مخالفان سرسخت قرار گيرد و از اين طريق اين سند الهى به دست آيندگان برسد.
و همگى مى دانيم وضع و قرار گيرى هر آيه اى در هرجائى از سور ه ها به فرمان پيامبر و دستور او بوده است و اصولاً جمع قرآن و گردآورى آن به همين صورت مدركى جز دستور پيامبر ندارد، و تاريخ جمع قرآن به وسيله ياران او، فاقد ارزش تاريخى است و فقط كار ياران او نگارش قرآن به لهجه واحدى و طرد ديگر لهجه ها بوده است. و مشروح اين قسمت را بايد در تاريخ قرآن خواند.
مطلب چهارم[1]
آيا در عدِّه وفات آيه اى نسخ شده است
(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُر وَ عَشْراً فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)
( سوره بقره ، آيه 234).
«كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى به جا مى گذارند، زنان آنها چهارده ماه و ده روز، عده نگاه دارند و هر موقع عده آنان پايان پذيرفت، آنچه در باره خويش شايسته است انجام دهند، بر شمااشكالى نيست خدا از كارهاى شما آگاه است».
آيه بيانگر وظيفه زنان شوهر مرده است، و عمل تمام فقهاء براين آيه است و همگى مى گويند كه عده وفات شوهر، چهارماه و ده روز است ولى آيه ديگرى كه آن هم متعرض حكم همين موضوع است، دستور مى دهد كه شوهران وصيت كنند كه زنان آنها پس از مرگ آنها، يك سال در خانه بمانند و وارث آنان نفقه آنها را نيز
[1]مربوط به مطلب 25 از كتاب«تفسر آيات مشكله قرآن»ص 95 هدف از عنوان اين مطلب ردّ احاديثى است كه اين آيه را ناسخ آيه دويست و سى چهار از سوره بقره مى داند و همه اين احاديث از خاندان رسالت نقل شده است.
بپردازند اينك آيه:
(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنََ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزواجاً وَصِيَّةً[1]لإزْواجِهِمْ مَتاعاً إلىَ الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج فَاِنْ خََرَجْنَ فَلا جُناحَعَلَيْكُمْ فِي ما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوف وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ)
( بقره، آيه 240).
«كسانى از شما كه مى ميرند و همسرانى مى گذارند دراين باره به همسران خود وصيت كنند كه نفقه آنها تايك سال بدون اين كه از خانه خارج شوند، پرداخته شود و هرگاه آنان بيرون رفتند، و در باره خويش كارى كه شايسته است انجام دادند بر شما گناهى نيست».
جاى شك نيست كه ظاهر اين آيه جز اين نيست كه شوهران«وصيَّت»كنند تا زنان آنها در خانه آنها بمانند و تا پايان سال نفقه آنها داده شود و در واقع متعلق وصيت اين است كه زنان يك سال تمام حق سكنى و نفقه از مال شوهر داشته باشند و هرگز به طور صريح، آيه ناظر به عده زنان نيست[2].
مع الوصف مفسران اعم از سنى و شيعه، اين آيه را حمل بر عده وفات نموده و معتقدند كه از اين آيه، به كمك قرائنى كه بعداً گفته خواهد شد، دو چيز استفاده مى شود:
اول : مقصود از توقف يك ساله زنان در خانه شوهران، همان عده وفات آنها بوده است.
دوم : حق سكنى ونفقه يك ساله، تمام ارثيه او بوده است، و لذا مى گويند اين آيه هم به وسيله آيه ارث كه براى زنان به اختلاف حالات ( يك هشتم و يا يك چهـارم) معـين مى كند و هـم با آيـه عـده وفـات كه آن را چهار ماه و ده روز تعيين مى نمايد، نسخ شده است.
[1]قرائت مشهور در«وصية»نصب است، و علت نصب آن و همچنين علت نصب«متاعاً»از اين لحاظ است كه هر دو مفعول فعل مقدرند يعنى«فليوصوا وصية، ان يتمتعوا متاعاً».
[2]فخر رازى در تفسير خود ج1، ص 290 مى گويد: بزرگان تفسير، اين نظر را بر گزيده اند.
چرا آيه بر عده وفات حمل شده است؟
با اين كه گفتيم از ظاهر آيه جز يك وصيت، چيزى استفاده نمى شود ولى علت اينكه مفسران از آيه حكم عده وفات را نيز فهميده اند اين است كه روايات و تاريخ حاكى است كه در دوران جاهليت عده زن يك سال، و ارثيه او، همان نفقه و سكناى يك ساله او بوده است و زن سريك سال، بادونيم كردن فضله حيوانى و پشت سرانداختن آن از عده بيرون مى آمد.
شما مى توانيد براى تحصيل خصوصيات عده وفات در جاهليت به صحيح«بخارى»و«مسلم»مراجعه فرمائيد، و مؤلف«المنار»در جلد دوم ص 441 عين عبارات آنها را نقل مى كند و مى گويد:
حكم عده وفات در اسلام در چهارماه و ده روز مستقر گرديد، و درهمين حال زنى خدمت رسول گرامى رسيد و اذن طلبيد كه پيش از مدت مزبور، سرمه به چشم بكشد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)با لحن تند فرمود:
«لا لا اِنَّمـا هـِيَ اَرْبَعـَةُ اَشْهُر وَ عَشـْراً وَ قـَدْ كانَتْ اِحـْداكُنَّ فِي الْجاهِلِيَّةِ تَرْمِي الْبَعْرَةَ عَلى رَأسِ الْحَوْلِ».
فرمود: نه، نه، چه عجله داريد؟ بايد چهارماه و ده روز صبر كنيد، در صـورتى كه هريك از شما در زمان جاهليت سريك سال پشگل حيوانى را پشت سرمى انداخت ( وبه وسيله آن از عده بيرون مى آمد).
هرگاه كسى بخواهد مقدار عده زنان رادرجاهليت از طريق پيشوايان شيعه آگاه گردد، به كتاب كافى[1]و تفسير برهان[2]مراجعه فرمايد، و ما فقط به ترجمه يك روايت مى پردازيم:
زنى از زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به حضرتش عرض كرد كه شوهر فلانى فوت كرده
[1]كافى، ج6، ص 117.
[2]تفسير برهان، ج1، ص 226.
ولى از خانه بيرون مى آيد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:[1]
واى بر شما پيـش از آن كه مـن مبعوث بشوم، هنگامى كه شوهر زنى فوت مى كرد، مى گفت: تا يك سال شانه نخواهم زد، و سرمه نخواهم كشيد، و ... و من شما را فقط به چهارماه و ده روز دستور داده ام ـ مع الوصف ـ طاقت نمى آوريد؟
بررسى روايات و متون تاريخ، ما را به دو مطلب هدايت مى كند:
دقت در حوادث دوران جاهليت آن هم پيرامون زنان شوهر مرده ما را به دو مطلب رهبرى مى كند:
1 ـ در دوران جاهليت مردان وصيت مى كردند كه زنان آنان يك سال در خانه آنها بمانند و اين وصيت فقط به منظور عده وفات بوده است و بس حتى مؤلف«المنار»( در ج2، ص448) اين مطلب را از«ابومسلم»كه آيه را بر خلاف مشهور تفسير كرده، نيز نقل نموده است.
2 ـ در بيشتر متون روايات و تاريخ، كلمه ( حول) وارد شده و خود اين مطلب در فهم آيه بسيار مؤثر است.
هرگاه به جمعيتى كه ذهن آنان با اين مطالب آميخته است و رسم و نظام آنها در عده وفات اين است كه وصيت كنند كه وارث، زنان آنها را يك سال نفقه و سكنى بدهند، گفته شود كه :
(وَصِيَّةً لإزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلىَ الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج)( سوره بقره، آيه 240).
«در باره زنانتان وصيت كنيد كه يك سال با بذل نفقه درخانه هاى شما بدون اين كه ورثه ميت آنها را اخراج كند، بمانند».
چه مى فهمند؟ جز اين مى فهمند كه : منظور قرآن، روى مصالحى همان
[1]اف لكن قد كنتن قبل ان ابعث فيكن وا ن المرئة منكن اذا توفى عنها زوجها.. قالت لا امتشط حولاً كاملاً وانما امرتكن باربعة اشهر و عشراً ثم لا تصبرن.