بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 59

چرا آيه بر عده وفات حمل شده است؟

با اين كه گفتيم از ظاهر آيه جز يك وصيت، چيزى استفاده نمى شود ولى علت اينكه مفسران از آيه حكم عده وفات را نيز فهميده اند اين است كه روايات و تاريخ حاكى است كه در دوران جاهليت عده زن يك سال، و ارثيه او، همان نفقه و سكناى يك ساله او بوده است و زن سريك سال، بادونيم كردن فضله حيوانى و پشت سرانداختن آن از عده بيرون مى آمد.

شما مى توانيد براى تحصيل خصوصيات عده وفات در جاهليت به صحيح«بخارى»و«مسلم»مراجعه فرمائيد، و مؤلف«المنار»در جلد دوم ص 441 عين عبارات آنها را نقل مى كند و مى گويد:

حكم عده وفات در اسلام در چهارماه و ده روز مستقر گرديد، و درهمين حال زنى خدمت رسول گرامى رسيد و اذن طلبيد كه پيش از مدت مزبور، سرمه به چشم بكشد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)با لحن تند فرمود:

«لا لا اِنَّمـا هـِيَ اَرْبَعـَةُ اَشْهُر وَ عَشـْراً وَ قـَدْ كانَتْ اِحـْداكُنَّ فِي الْجاهِلِيَّةِ تَرْمِي الْبَعْرَةَ عَلى رَأسِ الْحَوْلِ».

فرمود: نه، نه، چه عجله داريد؟ بايد چهارماه و ده روز صبر كنيد، در صـورتى كه هريك از شما در زمان جاهليت سريك سال پشگل حيوانى را پشت سرمى انداخت ( وبه وسيله آن از عده بيرون مى آمد).

هرگاه كسى بخواهد مقدار عده زنان رادرجاهليت از طريق پيشوايان شيعه آگاه گردد، به كتاب كافى[1]و تفسير برهان[2]مراجعه فرمايد، و ما فقط به ترجمه يك روايت مى پردازيم:

زنى از زنان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به حضرتش عرض كرد كه شوهر فلانى فوت كرده

[1]كافى، ج6، ص 117.
[2]تفسير برهان، ج1، ص 226.


صفحه 60

ولى از خانه بيرون مى آيد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:[1]

واى بر شما پيـش از آن كه مـن مبعوث بشوم، هنگامى كه شوهر زنى فوت مى كرد، مى گفت: تا يك سال شانه نخواهم زد، و سرمه نخواهم كشيد، و ... و من شما را فقط به چهارماه و ده روز دستور داده ام ـ مع الوصف ـ طاقت نمى آوريد؟

بررسى روايات و متون تاريخ، ما را به دو مطلب هدايت مى كند:

دقت در حوادث دوران جاهليت آن هم پيرامون زنان شوهر مرده ما را به دو مطلب رهبرى مى كند:

1 ـ در دوران جاهليت مردان وصيت مى كردند كه زنان آنان يك سال در خانه آنها بمانند و اين وصيت فقط به منظور عده وفات بوده است و بس حتى مؤلف«المنار»( در ج2، ص448) اين مطلب را از«ابومسلم»كه آيه را بر خلاف مشهور تفسير كرده، نيز نقل نموده است.

2 ـ در بيشتر متون روايات و تاريخ، كلمه ( حول) وارد شده و خود اين مطلب در فهم آيه بسيار مؤثر است.

هرگاه به جمعيتى كه ذهن آنان با اين مطالب آميخته است و رسم و نظام آنها در عده وفات اين است كه وصيت كنند كه وارث، زنان آنها را يك سال نفقه و سكنى بدهند، گفته شود كه :

(وَصِيَّةً لإزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلىَ الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج)( سوره بقره، آيه 240).

«در باره زنانتان وصيت كنيد كه يك سال با بذل نفقه درخانه هاى شما بدون اين كه ورثه ميت آنها را اخراج كند، بمانند».

چه مى فهمند؟ جز اين مى فهمند كه : منظور قرآن، روى مصالحى همان

[1]اف لكن قد كنتن قبل ان ابعث فيكن وا ن المرئة منكن اذا توفى عنها زوجها.. قالت لا امتشط حولاً كاملاً وانما امرتكن باربعة اشهر و عشراً ثم لا تصبرن.


صفحه 61

تثبيت روش قبل از اسلام مى باشد، آيا آن ارتكاز و اشتهار به منزله يك قرينه حاليه دركلام نمى باشد؟

درست است كه ظاهر آيه فقط دستور مى دهد كه مردان در باره زنان خود چنين وصيتى بنمايند ولى علم مخاطب به روش قبلى در باره«عده»وفات، او را رهبرى مى كند كه مقصود از«وصيت»همان وصيت برعده وفات بروضع پيشين است.

قرائن حالى را فراموش مكنيد:

نويسنده مانند برخى، چشم خود را به دلالت مطابقى دوخته و مى گويد:«آيه ابداً در صدد عده وفات نيست»ولى از قرائن حالى كه پيوسته در ذهن مخاطب بوده و تاريخ و روايات صحيح آنها را در اختيار ما گذارده غفلت ورزيده و از معناى«التزامى»كه لازمه اين عبارت است سرباز زده است.

بهترين گواه بر اين كه اين آيه در صدد اشاره به همان وضع زمان جاهليت است ايـن است كه كلمـه«حـول»را با«الـف و لام»به كار برده و فرموده است:(اِلـىَ الْحـَوْلِ)وهرگاه ناظر به وضع پيشين در عصر جاهلى نبود، و فقـط مى خواست بفرمايد كه وصيت كنيد زنانتان يك سال حق سكنى و نفقه داشته باشند شايسته بود بفرمايد:«الى حول»و ديگر نيازى به تعريف«حول»نبود.

تصور اين كه مقصود از«الحول»همان حول وفاتست و مى خواهد بگويد بايد اين يك سال درهمان سال وفات باشد، نه سال هاى بعد، بسيار بى پايه است زيرا به ذهن كسى خطور نمى كند كه سال مورد وصيت غير از سال وفات باشد تا با تعريف«حول»تعيين آن را ثابت نمايد.

ما از نويسنده كتاب دو گله داريم:

1 ـ چرا با داشتن مطالعات ديرينه تفسيرى!! از توجه به قرائن حالى كه براى


صفحه 62

فهم هدف آيات، يكى از مقدمات لازمه است غفلت ورزيده است، چرا با اعتراف به اين كه بايد در تفسير آيات از روايات متواتر استفاده كرد، در اين مورد تاريخ و روايت صحيح كه از نظر مضمون به حد اطمينان رسيده و از حد«استفاضه»تقريباً به درجه تواتر بالغ است، سرباز زده است؟

2 ـ چرا گفتار ديگران را به نام خود قالب زده وامانت در نقل را كه يكى از وظائف اسلامى است، مراعات ننموده است؟ اينك ما شما را به دو دليل نويسنده كه از فخـر رازى و غيـره گرفته شده ، هدايت مى نمائيم و به پاسخ يك به يك آنها مى پردازيم:

نخستين دليل نويسنده:

1 ـ معناى نسخ اين است كه حكمى كه در قبل بيان شده، به وسيله آيه ديگـرى كه بعـد از آن نازل گرديـده، ملغى شود، اين ميزان در دو آيه فوق صدق نمى كنـد زيرا آيه 240 كه ( به زعـم آنان) منسوخ شده، بعد از آيه 234 كه ناسخ مى باشد آمده است و ممكن نيست كه آيه ناسخ، قبل از آيه منسوخ بيايد[1].

پاسخ : آنچه در ناسخ و منسوخ لازم است اين است كه منسوخ از نظر زمان نزول و اجراء پيش از ناسخ نازل گردد، و مورد اجراء قرار گيرد نه اين كه بايد منسوخ جلو تر در دفتر قانون نوشته شود، و آنچه علماى اصول و تفسير در نسخ شرط كرده اند عبارت است از تقدم منسوخ بر ناسخ از نظر زمان نزول، نه در كتابت و هرگز اشكال ندارد كه پس از باز شناسى ناسخ از منسوخ، روى مصلحتى دومى قبل از اولى نوشته شود.

اگر دركتاب هاى حقوقى، و نوشته هاى قانونى، ناسخ را جلو تر از منسوخ

[1]عيـن ايـن اسـتدلال را«فخر رازى»از ابـو مسلم اصفـهانى نقل كرده است به جلد دوم«مفاتيح الغيب»ص 295 مراجعه فرمائيد.


صفحه 63

نمى نويسند، دليل بر صحت گفتار او نيست، زيرا قرآن، كتاب بشرى نيست،تا مشتمل بر ابواب و فصولى باشد، يا مقدمه و مؤخره اى داشته باشد و قوانين آن تحت«بندهاى»معينى نوشته گردد.

ما مى بينيم كه قرآن ناسخ و منسوخ را يك جا و بدون فاصله ذكر مى نمايد[1]در صورتى كه اين كار بر خلاف روش معمول حقوقدانان و قانون گذاران است اين خود گواه بر اين است كه نظم قرآن بر اساس نظم متعارف كلام بشرى نيست از اين جهت مانعى ندارد كه ناسخ جلو تر از منسوخ قرار گيرد.

هرگاه روايات متواتر و اتفاق علماى اسلامى ثابت كرد كه مثلاً آيه متقدم ناسخ آيه اى است كه در بعد آمده است ما مى فهميم كه ترتيب نزول اين آيات با نظم و ترتيب فعلى تفاوت داشته است واما علت اين تفاوت از نظر نزول و تأليف چيست، خود بحث جدا گانه اى است كه بايد در فرصت ديگرى در باره كيفيت تأليف و نظم قرآن بحث و گفتگو نمود.

روى همين جهت است كه سور و آياتى كه در اوائل بعثت نازل شده اند در آخر قرآن، و آنها كه بعدها نازل گشته اند، در اوائل قرآن مجيد قرار گرفته اند.

دليل دوم نويسنده تفسير:

2 ـ اين دو آيه هدف مختلفى دارند، يكى راجع به عده وفات است و ديگرى راجع به اين است كه شوهران وصيت كنند كه زنان آنان پس از مرگ آنها، يك سال در خانه آنان بمانند و وارث حق اخراج اورا ندارد، پس اين دو آيه با همديگر وجه اشتراكى ندارند تا ناسخ و منسوخ همديگر باشند.

جواب : ما با ارائه دلائلى كه شرح داديم، اثبات كرديم كه هر دو آيه، ناظر به عده وفات است و اكنون به برخى ديگر از اين دلائل اشاره مى كنيم:

[1]به سوره مجادله آيه هاى 12 ـ 13 مراجعه بفرمائيد، وخود نويسنده تفسير، ناسخ و منسوخ بودن اين دو آيه را پذيرفته است به ص 254 از«تفسير آيات مشكله»مراجعه فرمائيد.


صفحه 64

1 ـ هرگاه هدف اين آيه فقط سفارش است كه شوهران هنگام مرگ وصيت كنند، كه زنان آنها را پس از مرگ تا يك سال از خانه خارج نكنند، مناسب بود كه مانند سائر آيات وصيت بفرمايد:

(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمُوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلأَزْواجِ اِلىَ الْحَوْلِ).

چنانچه در باره والدين و اقربين، به همين ترتيب بيان كرده است:

(كُتِبَ عَلَيْكُمْ اِِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمُوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقاًّ عَلىَ الْمُتَّقِينَ)

(بقره، آيه 180).

2 ـ چنان كه ملاحظه مى كنيد صدر و ذيل آيه، با آيه اى كه صريحاً در باره عده وفات نازل گرديده است، يكى است در آيه 234 بقره كه از نظر ما ناسخ است مى فرمايد:

(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً ... فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ).

و در آيه 240 از همان سوره كه از نظر ما منسوخ است مى فرمايد:

(وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنََ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً... فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوفً).

با ملاحظه وحدت صدر و ذيل هر دو آيه، ودقت كامل در مضمون هردو، بسيار بعيد است كه بتوان گفت، اين دو آيه هدف واحدى را تعقيب نمى كنند وهركدام پيرامون موضوع خاصى بحث مى نمايد.

3 ـ قرينه اى كه حاكى است آيه وصيت ناظر برعده وفات است جمله يادشده درزير مى باشد:

(فَاِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي اَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْرُوف)( بقره، آيه 240)


صفحه 65

«هرگاه بيرون رفتند و در باره خويش كارشايسته ( نكاح) انجام دادند برشما گناهى نيست».

زيرا به طور اطمينان مى توان گفت كه جمله«فان خرجن»كنايه از خروج از«عده»است نه تنها بيرون رفتن از خانه روشن تر بگوئيم، جمله«فان خرجن»به جاى جمله«فاذا بلغن اجلهن»است كه در آيه 234 وارد شده است.

گواه ما بر اين كه مقصود از«فان خرجن»مجرد خروج از خانه نيست بلكه كنايه از خروج از عده است، اين است كه هرگاه منظور مجرد خروج از خانه بود در اين صورت جمله :(فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِىْ اَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْروُف)مطلب غير لازمى خواهد بود زيرا سكنى و نفقه از آن خود آنها است، خواستند استفاده مى كنند و نخواستند استفاده نمى كنند، استفاده نكردن زن معتده از«حق الوصية»اين توهم رابراى وارث ايجاد نمى كند كه وارث گناهى كرده باشد تا قرآن در صدد نفى آن بيايد و بفرمايد«فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ»ولى بر خلاف اين كه بگوئيم مقصود از«خرجن»خروج از عده است در اين صورت شايسته است كه خدا، تذكر دهد كه ازدواج آنان در اين حالت، بر شماها اشكال توليد نمى كند، چون ازدواج آنها پس از خروج از عده مى باشد.

وبه ديگر سخن: آيه 240 پس از مسأله خروج از خانه، موضوع ازدواج آنها را پيش مى كشد، اين خود گواه بر اين است كه جمله«فان خرجن»كنايه از خروج از عده وفات است در اين صورت طبعا هردو آيه ناظر بر عده وفات مى باشد.

در پايان از تذكر يك نكته ناگزيريم، و آن اين كه : منظور از نقل روايات از«فريقين»تفسر آيه با روايات و تاريخ نبود بلكه هدف اين بود كه با روشن ساختن وضع عده وفات در زمان جاهليت، محيط نزول آيه را روشن كنيم سپس ببينيم كه هرگـاه ما خـودمان در چنـين محيـطى بوديم با توجـه به اين قرائن حاليه از آيه چـه مى فهميديم و مادر بخش«روش تفسير صحيح»ياد آور شديم كه يكى از پايه هاى تفسير، آگاهى از آداب و رسوم عصر نزول قرآن است هم چنانكه تذكر داده ايم كه روايات مورد اطمينان اعم از متواتر و آحاد مى تواند نقاط ابهام را كه گاهى در آيات


صفحه 66

پديد مى آيد، برطرف سازد، ولى چون اين كتاب به منظور راهنمائى گروهى نوشته شده كه ( عملاً) به روايات ارزشى قائل نيستند لذا تكيه ما بيشتر روى خود قرآن و قرائن مسلمه است.

اكنون كه مضمون آيه براى شما روشن گرديد، ارزش روايتى كه ابى بصير از امام باقر(عليه السلام)نقل فرموده معلوم مى گردد وى از آيه مورد بحث سئوال كرده حضرت در پاسخ او فرموده است:

«نسختها آيه يَتَرَبّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُر وَ عَشْراًوَ نُسْخَتُها آيَةُ الْمِيْراثِ»[1].

( آيه اى كه دستور مى دهد زنان در مرگ شوهران خود چهارمـاه و ده روز«عده»نگاه دارند و همچنين آيه اى كه ارث زنان را معلوم مى كند آيه مورد بحث را نسخ كرده است).

[1]تفسير برهان، ج1، ص 226.