گران قيـمت عبارتند از: كتاب خدا، و عترت من، تا روزى كه بر اين دو چنگ مى زنيد گمراه نمى شويد واين دو هرگز از هم جدا نمى شوند.
اين حديث از متواترترين احاديث اسلامى است و محدثان اسلامى در هر عصر و قرنى آن را نقل كرده واحدى جز افراد غير مطلع و يا مريض وبيمار در صحت آن شك و ترديد نكرده است و نويسندگان اسلامى رساله هاى بس ارزنده اى پيرامون اسناد و متن اين حديث، نگاشته و حقيقت را روشن و هويدا ساخته اند[1].
تنها از طرف«دارالتقريب بين المذاهب الإسلامية»در«قاهره»رساله اى نسبتاً مفصل و مستدلى در اين زمينه چاپ ومنتشر شده است.
شكى نيـست كه مقصود از وديعت نهادن«قرآن»و«عترت»درميان امت، بهره گيرى از آنها در زمينه هاى مختلف است. تو گوئى رسول گرامى با«ابداع»اين امانت هاى گرانبها و سنگين، از ميان مانرفته و مابسان دوران حيات او، از وى بهره مى گيريم و در پرتو نور قرآن، راه سعادت را مى پيماييم هم چنانكه از عترت نيز بهره مى گيريم و در پرتو نـور عتـرت به وظائف خـود آشنا گشته و برمعارف الهى واقف مى شويم.
نزديك به ربع قرن پيش در شهرستان تبريز كتابى، به نام«تفسير آيات مشكله قرآن»به قلم آقاى«يوسف شعار»منتشر شد. مؤلف آن كتاب بدون ملاحظه اصول و قواعد تفسير، به توضيح يك رشته آيات پرداخت و درنتيجه دچار لغزشهايى نابخشودنى گرديد.
پس از انتشار اين كتاب، نگارنده نقدى بر آن بنام«تفسير صحيح آيا ت مشكله قرآن»نوشت و منتشر ساخت و در ميان علاقمندان تفسير باحسن استقبال روبرو شد. نگارنده در آن كتاب به خوانندگان گرامى قول داده بود كه جلد دومى نيز تحت همين نام منتشر خواهد ساخت و در آن جلد علاوه بر بيان لغزشهاى مؤلف در
[1]مرحوم ميرحامد حسين مؤلف«عبقات الأنوار»بخشى از اجزاء كتاب خود را به بيان اسناد و تبيين متن آن اختصاص داده و تنها همين بخش در شش جلد چاپ شده است.
تفسير، قسمتهاى ديگرى از آيات، طى مقدمه گسترده اى ريشه هاى اشتباهات نويسنده كتاب را بيان خواهد ساخت ولى گرفتاريهاى گوناگون مانع از آن گرديد كه نگارنده به وعده خود وفا كند ولى اكنون بر اثر اصرار برخى از دوستان و ناياب شدن جلد نخست، توفيق آن را يافت كه به وعده خود به صورت ديگرى وفا كند و مجموع هردو جلد را دريك جلد در ضمن«سى»فصل كه فصل اخير آن بيانگر ريشه هاى اشتباهات نويسنده كتاب ياد شده است، منتشر سازد درحالى كه مطلب«سى ام»در بيان علل اشتباه نويسنده كافى است ـ مع الوصف ـ در اين جا به بيان برخى از ريشه هاى لغزشهاى او مى پردازيم:
برخى از علل اشتباهات نويسنده تفسير:
اساس اشتباهات نويسنده تفسير را امور زير تشكيل مى دهد:
الف ـ نـاديده گرفتن اخبار صحيح:
يكى از علل اشتباهات مؤلف كتاب اين است كه اخبار صحيح اسلامى را ناديده گرفته و اساساً به آن توجهى ندارد و به خاطر همين جهت در تفسير آيه«مودت ذوى القربى»و آيه«اليوم اكملت لكم دينكم»دچار اشتباه شده است و در فصل سى ام كتا ب، كه جايگزين مقدمه موعود در جلد نخست است، علت نياز تفسير بـه احاديـث صحـيح و مقـدار و پايـه آن را ، بيـان كرديـم ديگر در اين جا تكرار نمى كنيم.
ب ـ جمود برسياق آيات:
از شـيوه تفسـير نويسـنده كتاب«تفسـير آيا ت مشكله قرآن»چنين استفاده مى شود كه وى تصور كرده است كه نظم فعلى آيات سوره هاى قرآن با نظم نزول آن يكسان بوده و همه آيات يك سوره يكجا و به صورت منظم نازل شده است از اين
جهـت سياق آيـات را بر ديگر دلائل قطعى مقـدم مى دارد در حـالى كـه همـگان مى دانيم نظم آيات يك سوره از نظر كتابت با نظم نزولى آن فرق دارد و هرگز آيات يك سوره يك جا نازل نشده و ميان اين دو نظم اختلاف روشنى وجود دارد و اين بحث، مربوط به تاريخ نظم قرآن است كه از حوصله بحث ما خارج است و در اين باره محققان داد سخن داده اند[1].
بنابراين هرگاه دلائل قطعي گواهى دادكه بخشى از آيات سوره مربوط به آيات قبلى وبعدى نيست بايد دليل قطعى را بر سياق آيات مقدم بداريم واز اين جهت معتقديم كه آيه(إنَّما يُرِيْدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْت وَِيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً))(سوره احزاب، آيه 33) مربوط به همسران پيامبر نيست ومصلحتى او را برآن داشته كه آن را در ميان اين آيات قرار دهد[2].
ياد آور مى شويم سياق آيات يكى از كليدهاى فهم آيات قرآن است ولى اين قاعده تا آنجا مفيد و سودمند است كه دليل قطعى برخلاف آن از پيامبر و يا خاندان رسالت وارد نشود.
ج ـ اشتباه مفهوم به مصداق:
شكى نيست كه مفهوم يك كلمه غير از مصداق آن است چه بسا ممكن است مصداق داراى خصوصياتى باشد كه هرگز در مفهوم وجود نداشته باشد مثلاً كلمه خليفه در آيه:(إنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً)به معنى جانشين است و مصداق آن در آن روز حضرت آدم پيامبر خدا بوده است، و نبوت آدم از خصوصيات مصداق است كه هرگز در مفهوم اخذ نشده است.
دراينجا خلط ميان حكم مفهوم و با حكم مصداق مايه پاره اى از اشتباهات
[1]به كتاب«الإتقان»نگارش جلال الدين سيوطى، جلد 1، ص 164 ـ 183 مراجعه بفرمائيد.
[2]نظم آيات سوره ها و قرار گرفتن هر آيه اى در جايگاه خاص به دستور پيامبر بوده است، به كتاب«الإتقان»ج1، ص 176 مراجعه بفرمائيد.
نويسنده تفسير شده است مثلاً در تفسير آيه ياد شده به شدت موضع گيرى مى كند و مى گويد: مقصود از خليفه حضرت آدم نيست زيرا خليفه به معنى پيامبر نيامده است درحالى كه همگى مى دانيم كه نبوت آدم از خصوصيات مصداق است و دخلى به مفهوم خليفه ندارد و اگر مى گوئيم مقصود از خليفه در آن زمان حضرت آدم است نه از اين نظر است كه او نبى بوده واز اين لحاظ جانشين بوده است بلكه علت جانشينى او جز اين نبود كه انسان بود واز اين نظر جانشين خدا در روى زمين قرار گرفت و نبوت او از مقارنات اتفاقى است كه در اين تطبيق كوچك ترين دخالتى نداشته است.
د ـ شكى نيست كه الفاظ قرآن در روز نزول آن داراى معانى خاصى بوده كه به مرور زمان برخى از آن الفاظ در عرف ما معانى ديگرى براى خود پيدا كرده است و هرگز مفسر نبايد به معانى متبادر در عصر حاضر اكتفاء ورزد، بلكه بايد در تفسير آيات به ريشه يابى پرداخته و معانى اصيل كلمات قرآن را به دست آورد و در اين مورد كتاب«المقاييس»نگارش«ابو على زكرياى فارسى»متوفاى 395 بهترين راه گشا است.
نويسنده كتاب براثر غفلت از اين اصل در تفسير آيات مربوط به حضرت آدم دچار لغزشهائى شده و آدم را متهم به گناه و عدم عصمت نموده است درحالى كه اگر او به ريشه يابى الفاظ :«عصى، غوى و تاب عليه»مى پرداخت دچار چنين اشتباهاتى نمى شد.
ح ـ نا آگاهى از تاريخ عرب جاهلى و صدر اسلام:
تاريـخ زنـدگانى عـرب در عـصر نزول قـرآن به منزله قرائن متصلى است كه مى تواند روشنگر بسيارى از آيات قرآن باشد از اين جهت بر مفسر لازم است در تفسير آيات از تاريخ حاكم برعصر نزول قرآن كاملاً آگاه گردد مثلاً تاريخ مى گويد زنان عرب در عصر جاهليت به هنگام مرگ شوهران يكسال تمام عده نگاه مى داشتند
و پس از يك سال به خود اجازه مى دادند كه زينت كنند و ازدواج نمايند و اسلام اين سنت را به طور موقت امضاء كرده و آيه :(وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِيَّةً لأزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلىَ الْحَوْلِ)( سوره بقره، آيه 240).، ناظر به همين سنت است هرچند اين سنت پس از اندى به وسيله آيه:(وَالَّذِينَ يُتَوَفُّونَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً يَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُر وَ عَشْراً)( سوره بقره، آيه 234) منسوخ گرديد.
نويسنده كتاب براثر غفلت از اين اصل در تفسير آيه نخست دچار لغزش شده است كه به صورت گسترده در اين كتاب مورد نقد قرار گرفته است.
اينها ريشه هاى برخى از اشتباهات مؤلف است ودر اين جا علل ديگرى نيز هست كه به خاطر فوت نويسنده از باز گوئى آنها خود دارى مى كنيم واز خداوند منّان مى خواهيم كه از لغزشهاى ما واو در گذرد و علاقه مندان او را به راه راست هدايت فرمايد.
قم ـ حوزه علميه،
23 شهريور ماه 1363
برابر عيد غدير 1404 هجرى قمرى
جعفر سبحانى
مقدمه چاپ نخست:
آبان 1340 هجرى شمسى
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيِمِ
قرن چهاردهم، عصر نهضت قرآنى
هر نهضتى نتيجه يك رشته علل و عواملى است كه هسته انقلاب و تحول را از مدت ها پيش در دل خود مى پروراند، و زمينه را براى قدوم مولود جديد (نهضت) آماده مى سازد.
اين اصـل، همه نهضت ها را ( اعم از سياسى و علمى و اجتماعى) در بر مى گيردو مى رساند كه هيچ انقلابى بدون مقدمه نمى باشد.
بررسى اوضاع دينى مسلمانان در اين صد سال اخير، مى رساند كه در اين قرن تحول عميقى در سراسر كشورهاى اسلامى نسبت به آموزش قرآن پديد آمده است و نمونه بارز آن، تفسير ها و ترجمه هاى فراوانى است كه در اين قرن اخير اسلامى، (قرن چهاردهم) در نقاط مختلف جهان از مصر و هند و لبنان و عراق و ايران و .... نوشته و چاپ و منتشر شده است و اگر بنا باشد كه نام و خصوصيات اين تفاسير و ترجمه ها نوشته شود سخن به درازا مى كشد و از مقصد باز مى مانيم.
اين تحول و كوشش براى گسترش آموزش قرآن، بيانگر يك جنبش عميق و
ژرفـى اسـت كـه در دل جامعـه اسلامى پديـد آمـده است و پيوسـته روبـه تكامـل مى باشد.
عامل اين تحول را نمى توان شئ واحد و معينى دانست، بلكه عواملى دست به دست هم داده و اين نهضت علمى قرآنى را پديد آورده است، ولى ميان همه عوامل مى توان گفت: تبليغات زهرآگين دستگاه مسيحيت بر ضد قرآن و پيامبر عظيم الشأن، به اين مطلب كمك مؤثرى كرده و سبب عنايت و توجه جهان اسلام به قرآن و بحث هاى اجتماعى و اقتصادى و فلسفى و سياسى آن، گرديده است.
از اين رو مسلمانان بر آن شدند كه درمان دردها، و ترميم بد بختى ها و عقب ماندگى خويش را از قرآن ( كه روزى اساس سعادت و سيادت و ترقى و تعالى آنها بود) بخواهند و به جاى بحث در جنبه هاى ادبى قرآن، بيشتر به مباحث اجتماعى و اقتصادى آن توجه كنند.
يكى از افراد مؤثر كه در گسترش اين تحول سهم به سزائى دارد مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى است[1].
[1]در سال 1254 هجرى ( مطابق با 1839م) متولد، و در سال 1314 هجرى ( 1897م) وفات كرده است، برا ى مزيد اطلاع از شرح زندگى اين نابغه بزرگ جهان اسلام رجوع شود به :«مشاهير الشرق»تأليف«زيدان»و«خاطرات جمال الدين الأفغانى»تأليف«محمد مخزومى پاشا و«اعيان الشيعة»(ج16، مجلد 17) تأليف علامه فقيد آقا سيد محسن جبل عاملى و«طبقات اعلام الشيعة»ج1، ص 310 و 314 تأليف علامه بزرگ آقا شيخ بزرگ تهرانى و«شرح حال و آثار سيد جمال الدين«»به قلم ميرزا لطف الله اسد آبادى و«حاضر العالم الاسلامى»تأليف لو تروپ استو دارد امريكائى و«جمال الدين الافغانى ذكريات و احاديث»تأليف شيخ عبدالقادر مغربى و«زعماء الاصلاح فى العصر الحديث»تأليف«احمد امين»و«الم آثر والأثار»تأليف اعتماد السلطنة و«انقلاب يا نهضت سيد جمال الدين»تأليف دوست ارجمند حسين عبداللهى خوروش».
وهمچنين به مقدمه«اسلام و علم»كه : به قلم سيد جمال الدين در رد«ارنست رنان»فيلسـوف فرانسوى نوشـته و ما آن را به فارسـى بر گردانيده ايم و به ضميمه مقدمه اى منتشر مى شود، مراجعه شود.
وى پس از سياحت در اكثر نقاط جهان اسلام مصمم شد كه مسلمانان را از خواب مرگبارى كه در آن فرو رفته اند، بيدار نمايد و براى استخلاص عالم اسلام از بد بختى ها به انتشار مجله«العروة الوثقى»( با همكارى شاگرد بزرگ خود شيخ عبده) دست زد و اين نشريه ولوله عجيبى در ميان دول اسلامى و غير اسلامى بر پا نمود، به گونه اى كه ورود اين نشريه به مستعمرات انگليسى اكيداً ممنوع گرديد، و استعمار گران كوشيدند تا اين ستاره درخشان پس از انتشار شماره هيجدهم، غروب نمود.
مرحوم اسد آبادى براى تحقق هدف خود( بيدار كردن زعماى مسلمانا ن و توجه دادن آنان به قرآن ) انجمنى در مصر تشكيل داد، و دلباختگان حقايق اسلامى، گرد شمع وجود او جمع شدند و محلى براى استماع سخنرانى هاى او در نظر گرفتند وى در ضمـن يكـى از سخـنرانى هـاى خـود چـنين گفـت:«بار الها تو خود گفته اى(وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ)و گفتار تو حق محض است گرامى ترين دستور خدا ( قرآن ) كه مختصر شراره آن جمعيت عرب عقب افتاده را بر جهان مسلط كرد، چطور امـروز منحـصر در امور زير است:
تلاوت بالاى قبور شب هاى جمعه، مشغوليت روزه داران، زباله مسجدها، كفاره گناه، بازيچه بچه هاى مكتب، داروى چشم زخم، مايه گدائى، زينت قنداق، سينه بند عروس، بازوبندنانوا، گردن بند بچه ها، حمايل مسافران، نمايش طاق نصرت، عقد ، انتقال اثاث منزل، سرمايه كتاب فروشى ها و...
اين گرامى كلام الهى، اين مايه سعادت از ديوان سعدى و حافظ و مثنوى وابن فارض كمتر محل اعتناء واقع شده است.
«اَىْ وَ حَقِّكَ سُبْحانَكَ اَلّلهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ... نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ»: به حق تو سوگند كه از هرگونه عيب منزه هستى، توئى گوينده اين گفتار... تو را فراموش كرديم، توهم آينه قلب ما را از اشراق انوارحق محروم