بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

راجع به حق الناس است و پنج سطر بعد مى گويد:«منظور فرزندان اين است كه در وهله اول يعقوب از تقصيرشان در گذرد و سپس از خداوند براى آنان طلب مغفرت كند»جاى شك نيست آن انحصار، با اين تعدد( بدون توجيه) سازگار نيست.

آيه دوم :

آيه دومى كه به روشنى گواهى مى دهد كه گناه كاران مى توانند حضور رسول گرامى برسند واز او درخواست كنند كه در حق آنان طلب مغفرت كند آيه ياد شده در زير است:

(وَ اِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّواْ رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ)( منافقون، آيه 6)

«هنگامى كه به منافقون گفته مى شود كه بيائيد پيامبر خدا در حق شما طلب آمرزش كند، روى خود را بر مى گردانند و مردم را از«راه خدا»باز مى دارند درحالى كه از قبول كردن سخن حق كبر مى ورزند».

اين آيه مانند آيه پيشين به روشنى گواهى مى دهد كه يكى از طرق آمرزش گناهان ( البته تحت شرائط خاصى) درخواست دعا از اولياء الهى و آنگاه دعا كردن آنها است و خداوند گروهى را نكوهش مى كند كه چرا از اين راه وارد نمى شوند.

نويسنده اصرار دارد كه استغفار وارد در آيه نيز راجع به«حق الناس»است چون منافقان براى جلو گيرى از پيشرفت حقايق به حضرت پيامبر شكنجه و آزار روا مى داشتند بنابراين موظف بودند كه براى استغفار در وهله اول به نزد پيامبر آمده واز وى طلب مغفرت نمايند، و بعد از آنكه حضرت از حق خود گذشت از خدا نيز براى ايشان مغفرت بخواهد.

پاسخ :

هرگاه هدف از آمدن اين بود كه پيامبر از حق خود در گذرد، لازم بود بفرمايد:«تَعالَوْا يَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ»نه«يَسْتَغْفِر»اين خود گواه بر اين است كه آنان را


صفحه 96

دعوت مى كردند كه بيايند از پيامبر تقاضا كنند، كه پيامبر دعا كند، تا خدا از حق خود در گذرد، و بالنتيجه، هدف اولى و معناى مطابقى كه منافقان براى آن دعوت مى شدند اين بود كه بيايند درخواست كنند، تا پيامبر دعا كند و از خداوند آمرزش بخواهد و قطعاً استغفار او مانند استغفار شخص عادى نخواهد بود.

گذشته از اين هرگاه آنها ده بار پيامبر را اذيت كرده بودند صد بار هم خدا را مخالفت نموده بودند مع الوصف انحصار اين استغفار و گفتن اينكه اين آيه فقط ناظر به حقوق پيامبر است، و ابداً به حقوق خدا ربطى ندارد، خيلى بى انصافى است.

هرگاه آيه منحصراً در باره حقوق الناس است چرا بلا فاصله مى فرمايد :«سَواءٌ عَلَيْهِمْ اِسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»خواه در باره آنها ( منافقان) استغفار بنمائى خواه ننمائى، خدا از آنها نخواهد گذشت، هرگاه منظور از دعوت منافقان عفو رسول خدا بود ديگر گفتن«لن يغفر اللّه لهم»بى فائده خواهد بود.

آيه سـوم:

(وَما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُول اِلاّ لِيُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفرُوااللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوُا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً)(نساء، آيه64)

«هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر اينكه مردم او را به حكم خدا فرمان برند، هرگاه ( منافقان) وقتى در حق خود ظلم كردند (و محاكمه را نزدطاغوت، بردند) پيش تو آمده و از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر براى آنها طلب آمرزش كرده بود، خدا را توبه پذير و رحيم مى يافتند».

شأن نزول آيه:

برخى از مفسران چنين نوشته اند: منافقى با يهودى باهم سرموضوعى اختلاف


صفحه 97

داشتند، يهودى مى گفت مرافعه خود را خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)ببريم، زيرا مى دانست كـه او بـه نـاحـق حكم نمى كـند، ولى منافـق مايـل بـود كـه دعـوى را پيـش«كعب بن اشرف»طرح كند، چون مى دانست كه مى شود ايمان اورا با رشوه خريد.

نظر نويسنده كتاب تفسير

نويسنده تفسير در ص 197 برخلاف روش تفسيرى خود شأن نزول ياد شده را صحيح دانسته ( و ما تا حال علت اين استثناء را نفهميديم، كه چرا شأن نزول اين آيه كه از حـدود روايات آحـاد بيرون نيست صحيح مى داند ولى روارايت متواترى را كه مى گويد كه«اَكْمَلْتُ لَكُمْ»: در حق اميرمؤمنان(عليه السلام)است، طرد مى كند) فوراً نتيجه گيرى نموده مى نويسد: اين آيه در مورد«حق الناس»است زيرا بردن محاكمه پيش يكى از علماء يهود نسبت به رسول اكرم آشكارا توهين بود، بنابراين در مقام استغفار موظف بودند كه به حضور پيامبر بيايند از او عفو و آمرزش بخواهند.

پاسخ:

جاى شك نيست كه منافقان دو كار زشت را مرتكب شده بودند:

اول : حكم خدا و امر الهى را زير پا نهاده و با اينكه او مكرر بر مكرَّر از مراجعـه به چنـين افراد، نهى كرده بود مـع الوصف دعوى را درمحاكم آنها مطـرح مى كردند.

دوم : از جهت مراجعه به طاغوت با بودن قاضى به حق ( پيامبر) نسبت به ساحت مقدس پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)توهين كرده بودند بنابراين بايد ديد كه تكيه آيه روى كدام يك از اين دو كار زشت است ؟ آيا از اين نظر نكوهش مى كند كه چرا حكم خدا را زير پا نهادند، و با نهى الهى مخالفت نمودند يا از اين نظر است كه چرا با مراجعه به طاغوت نسبت به پيامبر توهين روا داشتند.

روشن تر بگوئيم مدلول مطابقى آيه، راجع به تجاوز به«حق اللّه»است و قهراً


صفحه 98

استغفار هم به منظور ندامت و پشيمانى از اين كردار زشت خواهد بود؟ و يا اين كه مدلول ابتدائى آيه، راجع به«حق الناس»بوده و استغفار به منظور به دست آوردن رضايت و خشنودى كسى است ( پيامبر) كه حق اوضايع شده است ؟

كدام يك از اين دو تا است؟ ما مى توانيم، حقيقت را با ملاحظه آيات قبلى به دست بياوريم، مجموع آياتى كه پيرامون همين موضوع داده شده است هشت آيه بيش نيست و از آيه 58 آغاز شده و در آيه 65 پايان مى پذيرد، شما تمام آيات ياد شده را در نظر بگيريد ودقت كنيد و ببينيد، اساساً در اين آيات، از اهانت به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سخنى به ميان آمده است تا ما بگوئيم كه هدف آيه مورد بحث، اين است كه آنان بيايند حق ضايع شده پيامبر را جبران كنند ما هرچه دقت كرديم ( و ديگران نيز دقت نمودند) در آيات اشاره اى به اهانت به رسول خدا نيافتيم، اينكه گفتيم در همين قضيه به پيامبر نيز توهين شده هرچند صحيح است، ولى در آيات هشت گانه، به اين جريان تصريح و يا اشاره اى هم نشده است.

ولى صريح آيه 60 اين است كه منافقان مى خواهند محاكمه را پيش طاغوت ببرند،(وَ قَدْ اُمِروُا اَنْ يَكْفُروُا بِهِ وَ يُرِيْدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعِيداً):«آنان مأمورند كه نسبت به آنها كفر ورزند و شيطان مى خواهد آنان را به گمراهى دور بكشد».

از اين جهت فشار ملامت، و علت دعوت آنها به اينكه خدمت رسول خدا برسند، تا در باره آنها طلب آمرزش نمايند، اين است كه خدا را معصيت كرده اند و حقوق الهى را ضايع نموده اند و با امر صريح خدا مبنى بر تكفير«طاغوت»(وَ قَدْ اُمِروُا اَنْ يَكْفُروُابِهِ) مخالفت ورزيده و آن را زير پا نهاده اند واما اينكه در ضمن اين كار به ساحت مقدس پيامبر اهانتى شده است، از هدف اين آيات بيرون است و ما هرگز حق نداريم مطالب خارجى را بدون دليل، ضميمه آيات نموده و ظهور گيرى نمائيم.

امر مولوى و امر ارشادى

در علم«اصول»ثابت شده كه«امر»بر دو نوع است امر مولوى و


صفحه 99

امر ارشادى، امر مولوى آن است كه متكلم پيوسته از موضع آمرانه سخن مى گويد، و به عنوان يك فرمانده دستور مى دهد از اين جهت بر فعل آن ثواب، و برترك آن ( اگر الزامى باشد) عقاب مترتب مى باشد و امر ارشادى آن است كه مقصود فقط ارشاد به انجام و يا ترك موضوع خاصى باشد.

در بيان احكام شرعيه رسول خدا از خود امر و نهى ندارد[1]و فقط راهنما و بيانگر اوامر الهى است، بنابراين مخالفت با احكام شرعيه، درواقع مخالفت با خدا است نه با رسول خدا، و ما از جانب خدا مأجور ويا معاقب خواهيم بود و در صورت موافقت و اطاعت، ثواب و احدى، و در صورت مخالفت هم عقاب واحدى، خواهيم داشت، واگر برخلاف اين موضوع معتقد شويم، بايد براى يك گناه، عقوبات زيادى در انتظار ما باشد.

اينك بايد ديد در اين مورد«حكم اللّه»چيست؟ ( دقت شود) حكم خدا كه در آيه 60 همين سوره بالصراحه بيان شده، اين است :«وَ قَدْ اُمِروُا اَنْ يَكْفُروُا بِهِ»آنها مأمور شده اند كه عملاً به كارهاى طاغوت كفر ورزند و چون به آن كفر نورزيدند، با خدا مخالفت كرده اند و بنابراين، در اين مورد«حق الناس»از بين نرفته بلكه«اطاعت خدا»انجام نگرفته است و امر مولوى خدا كه به وسيله پيامبر خود بيان شده مورد مخالفت واقع شده است، و در نتيجه خدا را معصيت كرده اند، نه مخلوق او را، و در ابتدا حق اورا از بين برده اند نه حق فرستاده شده اورا.

اهانت به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)يا دستاويز نويسنده:

موضوع اهانت به پيامبر، يك موضوع ضمنى است كه در ضمن جريان پيش آمده و درخود آيه شريفه نه به اين امر تصريح شده و نه سياق آيات به اين جهت اشاره مى كـند و خـود نويسنده هـم به طـور مكـرر در جاهـاى مختلـفى از كتاب خـود

[1]البته در موارد خاصى مثل تعيين كسى براى جنگ، ولى خدا، امر مولوى حكومتى دارد ولى درمقام بيان اوامر الهى مانند«اقيموا الصلوة»و«ولاتحاكموا الى الطاغوت»فقط گوينده احكام است،نه صاحب فرمان.


صفحه 100

مى نويسد: ما نبايد چيزهاى خارجى را در تفسير آيات داخل كنيم.

شگفتا، با اين كه نويسنده كتاب از اغلب شأن نزول آيات سر باز مى زند، ولى در اين مورد به خصوص، چون شأن نزول به صورت ظاهر موافق ذوق ايشان بوده، دست به دامن شأن نزول شده است، در صورتى كه ديگر شأن نزول ها را كه ايشان قبول نمى كند، همين مفسران نقل كرده اند.

از بيان گذشته درستى گفتار استاد تفسير و كلام آية اللّه آقاى آقا شيخ جواد بلاغى در تفسير خود[1]روشن گرديد، و حق همان است كه ايشان فرموده: خدا مذمَّت مى كند كه چرا منافقان خدمت پيامر نمى روند، تا در باره آنها طلب آمرزش نمايد.

درحالى كه صريح آيه بر اين دعوت مى كند كه افراد گناه كار حضور پيامبر برسند و از او درخواست دعا نمايند مع الوصف نويسنده تفسير به فلسفه تراشى پرداخته مى نويسد:

«اين امر ( كه هركس مرتكب گناهى مى شد مى بايست نزد پيامبر برود وازاو درخواست استغفار كند) سبب شود كه حجب و حيائى كه لازم است در ميان حضرت و پيامبر وجود داشته باشد، از ميان برود».

پاسخ: اولاً شرح دادن كيفيت و كميت گناه لازم نيست، بلكه اشاره به اين كه اى پيامبر خدا از خدا بخواه تا گناهان مارا ببخشد كافى است.

شما فرض كنيد كه يك نفر كم و كيف گناه خود را در محضر اولياء الهى مطرح كند ولى پيامبر و جانشينان او مانند پدران مهربان و اطباء روحى مشفق، هيچ گاه مطالب را درجاى دگر باز گو نمى كنند، افرادى كه خواستار آمرزش الهى هستند، به اين اندازه كشف ستر در برابر آن رحمت آماده مى شوند.

وانگهى رفتن گناه كاران حضور اولياء يك امر لزومى و وجوبى نيست، بلكه يكى از كارهاى شايسته و مستحسن است، هركس بخواهد مى تواند اقدام نمايد، و هرگز طريق آمرزش به استغفار رسول خدا، منحصر نيست، طريق ديگرى نيز دركارهست، آرى گاهى گناه به قدرى سنگين و مهلك مى شود، كه فقط وساطت

[1]آلاء الرحمن ج 1، ط صيداء، لبنان، ص 61 .


صفحه 101

خاصان درگاه الهى مى تواند، وسيله اى براى آمرزش آن باشد.

شما فرض كنيد اين آيات راجع به حق الناس است و ضمنا فرض نمائيد مردى نسبت به رسول خدا ستم كرده و پيامبر اورا نمى شناسد، آيا بايد به عقيده شما پيش پيامبر برود، و اقرار و اعتراف نمايد؟ آيا در چنين صورت آبرو و حجب و حجاب از بين نمى رود، بلكه در اين صورت بدتر از اولى مى شود.

وباز مى نويسد؟ رسول خدا كارهاى واجب تر و وظايف بزرگترى برعهده دارد.

ولى بايد توجه نمود كه اين كار يكى از وظايف حتمى رسول خدا نيست به گونه اى كه بايد كارهاى ديگرش را ترك كند و به اين امور بپردازد بسيار روشن و بديهى است كه اگر رسول خدا، كار واجب ترى داشته باشد هرگز لزومى ندارد كه آن را ترك و به اين امور رسيدگى كند.

ما مى بينيم كه خدا به رسول خود دستور مى دهد كه در باره كسانى كه از آنها زكات مى گيرد دعاء كند آيا با تصريح آيه زير به اين مطلب مى توان گفت كه دعاء كردن رسول خدا در حق هر پير و برنا كه زكات مى دهند سبب مى شود كه وقت عزيز او گرفته شود[1]وبه كارهاى ديگر نرسد يا اينكه خدا كه بيشتر به وظائف پيامبر آگاه است، وى را موظف مى نمايد كه براى آنان طلب مغفرت كند اينك آيه:

(خُْذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيْهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ اِنَّ صَلوتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

( سوره توبه، آيه 103)

«از اموال آنها زكات بگير و پاكشان كن و در باره آنها دعا كن كه دعاى تو مايه آرامش است و خدا شنوا و دانا است».

[1]شواهد تاريخى زيادى داريم كه عده اى از بزرگان مثل«ماعز بن مالك»و... پيش رسول الله آمده واقرار به گناه كرده اند تا در حق آنها حد جارى شود و در آن وقت هيچ بحثى از ريخته شدن آبرو و تلف شدن وقت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)نبوده است .


صفحه 102

مطلب نهم[1]

آيا حضرت يونس نافرمانى نمود؟

(وَ اِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ اِذْ اَبَقَ اِلىَ الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ)(صافات، آيه 139 ـ 149)

«به راستى يونس از پيامبران بود هنگامى كه به سوى كشتى فرار كرد».

يكى از علل ورشكستگى مطبوعات كمبود ابتكار در ميان آنها است كار فرنگ رفته و كار«فرنگ مآبها»نوعاً ترجمه و اقتباس مى باشد كتابهائى كه صورت«تأليف»دارند غالباً مسائلى را مورد بحث قرارمى دهند كه سال ها روى آن ها بحث، و حقيقت آنها آفتابى شده است ـ مع الوصف ـ هرگاه در همانها ابتكارى از جهت دسته بندى مسائل، نحوه بيان، تكميل برخى از مباحث، وجود داشته باشد، باز شايان تقدير است.

جاى تأسف است، موضوعاتى در اسلام هست كه كمتر روى آنها بحث شده است مانند بررسى شيوه حكومت اسلام و اقتصاد اسلامى وحقوق و مسائل اجتماعى آن.

امروز جوانان ما گرفتار پندارهاى گروههاى تبشيرى مسيحى و شبهات ماديها

[1]مربوط به مطلب 39 صفحه 151 ـ از كتاب«تفسير آيات مشكله قرآن»ذيل آيه«قالا ربنا اننا ظلمنا انفسنا»وهدف از عنوان آيه، اثبات عدم عصمت پيامبران است.