ديدن چهره عالم بلكه ديدن درب خانهاش عبادت است.
و از على-7- روايت است كه فرمود:
148-«جلوس ساعة عند العلماء احبّ الى اللَّه من عبادة الف سنة، و النّظر الى العالم احبّ الى اللَّه من اعتكاف سنة في بيت الحرام، و زيارة العلماء احبّ الى اللَّه تعالى من سبعين، طوافا حول البيت و افضل من سبعين حجّة و عمرة مبرورة مقبولة و رفع اللَّه تعالى له سبعين درجة و انزل اللَّه عليه الرّحمة و شهدت له الملائكة انّ الجنّة وجبت له»
. يعنى: «يك ساعت نزد علما نشستن در پيشگاه خداوند از هزار سال عبادت برتر است. و ديدن عالم، نزد خدا محبوبتر است از يك سال به اعتكاف نشستن در مسجد الحرام. زيارت علما، دوست داشتنىتر است از هفتاد طواف گرد خانه كعبه و برتر است از هفتاد حج و عمره قبول شده، خداوند عالم را هفتاد درجه بالا مىبرد و رحمت را بر او نازل مىكند و ملائكه شهادت مىدهند كه بهشت بر او واجب شده است».
اما بايد توجه شود كه مبادا عالم به علمش اكتفا كند و از عبادت و بندگى باز بماند كه در اين صورت، علمش بر باد خواهد رفت، چون علم به منزله درخت است و عبادت به منزله ميوه آن و ارزش و اهميت درخت به ميوه آن مىباشد و گر نه براى هيزم شدن و در نهايت سوختن خوب است، بنا بر اين، بنده خدا بايد هر دو را داشته باشد ولى بين اين دو، علم مقدم است، چون هم علم اصل و اساس عمل است و هم در آن حديث شريف فرمودند علم پيشواى عمل است و عمل پيرو او، اين امامت و پيشوايى، دو وظيفه بر عهدهات مىگذارد:
اوّل اينكه: بايد معبودت را بشناسى، چون معبود ناشناخته را كه نمىتوان پرستيد و از او فرمانبردارى كرد- دليلهاى عقلى مؤيد همين معناست-.
دوّم اينكه: بدانى وظيفهات در برابر آن معبود چيست و چگونه بايد عبادت و اطاعت كنى تا مبادا عملى را كه او خوش ندارد، به عنوان اطاعتش انجام دهى كه
اين را از آيات و روايات مىتوان استفاده كرد.
از عالمى پرسيدند علم برتر است يا عمل؟ گفت: علم براى جاهل برتر است و عمل براى عالم.
علاوه بر اينها، مىدانى كه علم بدون عمل در فرداى قيامت، نفعى نخواهد داشت بلكه موجب گرفتارى صاحبش خواهد گرديد، مگر سخن رسول حق-6- را نشنيدى كه فرمود:
149-«انّ اهل النّار ليتأذّون من ريح العالم التّارك لعلمه، و انّ اشدّ اهل النّار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا الى اللَّه فاستجاب له و قبل منه فاطاع اللَّه فادخله الجنّة و ادخل الدّاعى النّار بتركه علمه و اتّباعه الهوى».
يعنى: «اهل جهنّم از بوى بد عالمى كه اهل عمل نبود، در آزارند، بيشترين پشيمانى و حسرت در بين اهل جهنّم مخصوص كسى است كه فردى را به راه خدا خواند و آن فرد پذيرفت و عمل كرد و خداوند او را وارد بهشت نمود، اما خودش داخل جهنّم گرديد، چون علمش را ترك و از هواى نفسش تبعيت نمود».
«سعيد بن هشام» روايت كرده است كه شنيدم حضرت صادق-7- در مورد آيه:
-فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ[1].
يعنى: «معبودهاى دروغين و غاوون را در جهنّم سرنگون اندازند» فرمود:
150-«الغاوون هم الّذين عرفوا الحقّ و عملوا بخلافه».
يعنى: «غاوون، كسانى هستند كه حق را شناختند ولى بر خلافش عمل كردند».
و نيز فرمود:
151-«اشدّ النّاس عذابا عالم لا ينتفع من علمه شيئا».
[1]- سوره شعراء، آيه 94.
يعنى: «شديدترين عذاب را عالمى دارد كه از علمش بهرهاى نبرده است».
و نيز فرمود:
152-«تعلّموا ما شئتم ان تعلموا فلن ينفعكم اللَّه بالعلم حتّى تعملوا به، لانّ العلماء همّتهم الرّعاية، و السّفهاء همّتهم الرّواية».
يعنى: «هر چه مىخواهيد بياموزيد ولى خداوند متعال در برابر عملتان به شما بهره مىرساند، نه علمتان، چون علما سعيشان در به كار بستن دانستههاست ولى، بىخردان و سفيهان، همتشان جمعآورى و نقل سخنان مىباشد».
در رابطه با فضيلت علم و علما آيات و روايات بسيارى وارد شده منجمله:شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ[1].
يعنى: «ذات اقدس الهى شهادت مىدهد كه و جزا معبودى نيست و ملائكه و اهل علم نيز (اين چنين شهادت مىدهند)».
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ[2].
يعنى: «آيا آنان كه مىدانند با آنان كه نمىدانند برابرند؟».
امام صادق-7- فرمود:
153-«اذا كان يوم القيامة جمع اللَّه النّاس في صعيد و وضعت الموازين فيوزن دماء الشّهداء مع مداد العلماء فيرجّح مداد العلماء على دماء الشّهداء».
يعنى: «وقتى روز قيامت فرا برسد، همه مردم در يك سرزمين جمع شده ترازوهاى سنجش اعمال نهاده مىشود، آنگاه خونهاى شهدا را با جوهر قلم علما مىسنجند كه در اين سنجش، جوهر قلم علما بر خونهاى شهدا برترى مىيابد».
يكى از علما در تفسير اين حديث گفته است: «سرّ برترى اين است كه خون شهيد بعد از مرگش، نفعى نمىرساند، ولى جوهر قلم عالم، پس از مرگ او، براى ديگران نفع دارد»[3].
[1]- سوره آل عمران، آيه 18.
[2]- سوره زمر، آيه 9.
[3]- ممكن است بتوان گفت: چون مداد علماست كه شهيد مىسازد.
و نيز فرمود:
154-«اذا مات المؤمن و ترك ورقة واحدة عليها علم تكون تلك الورقة سترا بينه و بين النّار، و اعطاه اللَّه بكلّ حرف عليها مدينة اوسع من الدّنيا سبع مرّات»
. يعنى: «اگر مؤمن هنگام مرگش يك برگه از او باقى بماند كه در آن علمى گنجانده شده باشد، اين برگ، مانع و پوششى مىشود بين او و آتش جهنم.
و خداوند متعال در مقابل هر يك حرفى كه بر آن ورقه نوشته شده، يك شهر در بهشت به او مىدهد كه هفت برابر دنياست».
بايد توجه داشت كه منظور از اين علم، فقط حاضر ساختن مسائل علمى در صفحه ذهن يا بحث و جدل و استدلال نيست، بلكه علمى است كه خوف بنده از خداوند متعال را زياد كند و نسبت به اعمالى كه در آخرت نافع است، نشاط ايجاد نمايد و موجب ازدياد زهدش گردد.
امام موسى بن جعفر-7- فرمود:
155-«اولى العلم بك ما لا يصلح لك العمل الّا به، و اوجب العلم عليك ما انت مسئول عن العمل به، و الزم العلم لك ما دلّك على صلاح قلبك و اظهر لك فساده و احمد العلم عاقبة ما زادك في عملك العاجل، فلا تشغلنّ بعلم ما لا يضرّك جهله، و لا تغفلنّ عن علم ما يزيد في جهلك تركه»
. يعنى: «سزاوارترين علمى كه بايد به دنبالش باشى آن علمى است كه بدون آن عملت خراب مىشود و واجبترين علم آن است كه فرداى قيامت در مورد عمل بدان از تو سؤال خواهند كرد و لازمترين علم آن است كه صلاح و فساد جانت را به تو بنماياند و پسنديدهترين عاقبت و سرانجام را علمى دارد كه موجب ازدياد اعمال نيك دنياى تو شود، پس مبادا وقت و عمر خود را صرف آموختن چيزى كنى كه اگر ندانى ضررى به حال تو ندارد و مبادا از علمى كه تركش موجب ازدياد جهلت مىگردد غافل بمانى».
اگر به قرآن كريم نظر كنى مىبينى كه اين كتاب انسان سازى، علما را اين چنين توصيف مىكند:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[1].
يعنى: «از بين بندگان، تنها علما هستند كه از خدا مىترسند».
در اين آيه خداوند متعال علما را متصف به وصف خشيت نمود، يعنى آن كه خشيت ندارد، عالم نيست.
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ[2].
يعنى: «آيا آن كس كه در همه ساعات شب به عبادت پرداخته يا در سجود است يا در قيام و از آخرت بيمناك است و به رحمت پروردگارش اميدوار، با آن كه چنين نيست يكسان است؟ بگو آيا آنانى كه مىدانند با آنانى كه نمىدانند برابرند؟».
در اين آيه علما را توصيف نموده است به:
- شبزندهدارى.
- نماز شب خواندن.
- راكع و ساجد بودن.
- و خوف و رجا داشتن.
ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ[3].
يعنى: «چون بعض از اينان قسّيس هستند و بعض ديگر رهبانى كه تكبّر نمىورزند، (قبل از اين مىفرمايد: دشمنترين مردم نسبت به مؤمنين يهودند و مهربانترين آنان نصارى هستند)».
[1]- سوره فاطر، آيه 28.
[2]- سوره زمر، آيه 9.
[3]- سوره مائده، آيه
منظور از «قسّيس»، عالم مسيحى است كه نبايد تكبر داشته باشد.
امام صادق-7- فرمود:
156-«الخشية ميراث العلم، و العلم شعاع المعرفة و قلب الايمان، و من حرم الخشية لا يكون عالما و ان شقّ الشّعير بمتشابهات العلم، كما قال اللَّه تعالى:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ».
يعنى: «هراس از پروردگار، ميراث دانش است و دانش، شعاع نور معرفت و جان ايمان. آن كس كه خشيت و هراس ندارد، عالم نيست اگر چه با دانستههاى شبيه به علمش دانه جو را شكافد[1]، چون ذات اقدس الهى فرمود: در بين بندگان خدا تنها علمايند كه از او هراسناكند».
رسول خدا-6- فرمود:
157-«لا تجلسوا عند كلّ داع مدّع يدعوكم من اليقين الى الشّكّ، و من الاخلاص الى الرّياء، و من التّواضع الى التّكبّر، و من النّصيحة الى العداوة، و من الزّهد الى الرّياء، و من التّواضع الى التّكبّر، و من النّصيحة الى العداوة، و من الزّهد الى الرّغبة، و تقرّبوا من عالم يدعوكم من الكبر الى التّواضع، و من الرّياء الى الاخلاص، و من الشّكّ الى اليقين، و من الرّغبة الى الزّهد، و من العداوة الى النّصيحة»
. يعنى: «نزد هر صاحب ادعايى كه شما را به گرد خويش مىخواند ننشينيد كه يقين شما را به شك تبديل مىكند و اخلاصتان را مبدل به ريا مىنمايد. تواضع را از شما گرفته، متكبرتان مىكند. و نصيحت و خيرخواهى را زدوده، تخم عداوت و دشمنى را در دلتان مىكارد و بالاخره زهدتان تبديل به دنياگرايى مىگردد، بلكه به عالمى نزديك شويد كه به عكس، بخواهد كبر شما را به تواضع تبديل كند و ريائتان را به اخلاص مبدل نمايد. شكّتان بدل به يقين گردد و از دنيا گرايى به زهد
[1]- در اين عصر مىتوان گفت: اگر چه دانه اتم يا كوچكتر از آن را بشكافد.
روى نماييد و دشمنى و عداوت را مبدل به خيرخواهى و نصيحت گرداند».
حضرت عيسى-7- فرمود:
158-«اشقى النّاس من هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله».
يعنى: «بدبختترين فرد كسى است كه تنها به علمش معروف و نسبت به عملش ناشناخته باشد».
و نيز از آن حضرت نقل است كه فرمود:
159-«رأيت حجرا مكتوبا عليه اقلبنى فقلبته فاذا عليه من باطنه: من لا يعمل بما يعلم مشوم عليه طلب ما لا يعلم، و مردود عليه ما علم».
يعنى: «سنگى را ديدم كه بر رويش نوشته بود: مرا برگردان، وقتى كه برگرداندم ديدم در اندرونش نوشته شده: كسى كه به دانستهها و علومش عمل نمىكند، علم آموزيش به ضررش تمام مىشود و هر چه مىداند عليه او به كار گرفته خواهد شد»[1].
خداوند متعال بر داود نبى اين گونه وحى فرستاد:
160-«انّ اهون ما انا صانع بعبد غير عامل بعلمه من سبعين عقوبة باطنيّة ان اخرج من قلبه حلاوة ذكرى
». يعنى: «اگر عالم به علمش عمل نكند، او را به هفتاد عقوبت و عذاب باطنى و درونى دچار مىكنم كه كمترين و كوچكترينش اين است كه شيرينى ذكرم را از قلبش مىبرم».
و از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
[1]- يعنى در روز قيامت به او گفته مىشود كه چرا به دانستههايت عمل نكردى، در تفسير آيه شريفه:فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ،( سوره انعام، آيه 149) آمده كه روز قيامت خداوند متعال به بندهاش مىگويد: آيا تكليف خود را مىدانستى؟ اگر بگويد بله، مىگويد چرا عمل نكردى؟ و اگر جاهل باشد، مىگويد: پس چرا ياد نگرفتى تا عمل كنى؟( تفسير صافى).
161-«العلم الّذى لا يعمل به كالكنز الّذى لا ينفق منه اتعب صاحبه نفسه في جمعه و لم يصل الى نفعه»
. يعنى: «علمى كه بدان عمل نشود مانند گنجى است كه خرج نگردد، صاحبش خود را در جمعآورى آن به زحمت انداخته ولى به نفعش نرسيده است».
و از امير المؤمنين-7- نقل شده است كه:
162-«العلم مقرون الى العمل، فمن علم عمل، و من عمل علم، و العلم يهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل»
. يعنى: «علم همراه عمل است، هر كس كه مىداند عمل مىكند و هر كس كه عمل مىكند، مىداند. علم صاحبش را با صداى بلند به عمل مىخواند، اگر او اين دعوت را بپذيرد، علمش باقى مىماند، اما اگر اين دعوت را رد نمايد، علمش كوچ خواهد كرد».
و از امام صادق-7- در تفسير آيه شريفه:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُآمده است:
163-«يعنى من يصدّق قوله فعله، و من لم يصدّق قوله فعله فليس بعالم»
. يعنى: «عالم كسى است كه كردارش، گفتارش را تصديق نمايد و كسى كه گفتارش به وسيله كردارش تصديق نگردد، عالم نيست».
از رسول خدا-6- نقل شده است كه فرمود:
164-«اوحى اللَّه الى بعض انبيائه: قل للّذين يتفقّهون لغير الدّين، و يتعلّمون لغير العمل، و يطلبون الدّنيا لغير الآخرة، يلبسون للنّاس مسوك الكباش و قلوبهم كقلوب الذّئاب، السنتهم احلى من العسل، و اعمالهم امرّ من الصّبر: ايّاى يخادعون؟! و بى يستهزءون؟! و لأتيحنّ لكم فتنة تذر الحكيم حيران»
. يعنى: «خداوند متعال بر پيامبرى اين چنين وحى فرستاد: به كسانى كه فهمشان را در غير راه دين صرف مىكنند، و علم مىآموزند نه براى آنكه عمل نمايند، و دنيا را طلب مىكنند نه آخرت را، و پوست ميش بر تن مىكنند ولى در