اگر به قرآن كريم نظر كنى مىبينى كه اين كتاب انسان سازى، علما را اين چنين توصيف مىكند:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[1].
يعنى: «از بين بندگان، تنها علما هستند كه از خدا مىترسند».
در اين آيه خداوند متعال علما را متصف به وصف خشيت نمود، يعنى آن كه خشيت ندارد، عالم نيست.
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ[2].
يعنى: «آيا آن كس كه در همه ساعات شب به عبادت پرداخته يا در سجود است يا در قيام و از آخرت بيمناك است و به رحمت پروردگارش اميدوار، با آن كه چنين نيست يكسان است؟ بگو آيا آنانى كه مىدانند با آنانى كه نمىدانند برابرند؟».
در اين آيه علما را توصيف نموده است به:
- شبزندهدارى.
- نماز شب خواندن.
- راكع و ساجد بودن.
- و خوف و رجا داشتن.
ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ[3].
يعنى: «چون بعض از اينان قسّيس هستند و بعض ديگر رهبانى كه تكبّر نمىورزند، (قبل از اين مىفرمايد: دشمنترين مردم نسبت به مؤمنين يهودند و مهربانترين آنان نصارى هستند)».
[1]- سوره فاطر، آيه 28.
[2]- سوره زمر، آيه 9.
[3]- سوره مائده، آيه
منظور از «قسّيس»، عالم مسيحى است كه نبايد تكبر داشته باشد.
امام صادق-7- فرمود:
156-«الخشية ميراث العلم، و العلم شعاع المعرفة و قلب الايمان، و من حرم الخشية لا يكون عالما و ان شقّ الشّعير بمتشابهات العلم، كما قال اللَّه تعالى:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ».
يعنى: «هراس از پروردگار، ميراث دانش است و دانش، شعاع نور معرفت و جان ايمان. آن كس كه خشيت و هراس ندارد، عالم نيست اگر چه با دانستههاى شبيه به علمش دانه جو را شكافد[1]، چون ذات اقدس الهى فرمود: در بين بندگان خدا تنها علمايند كه از او هراسناكند».
رسول خدا-6- فرمود:
157-«لا تجلسوا عند كلّ داع مدّع يدعوكم من اليقين الى الشّكّ، و من الاخلاص الى الرّياء، و من التّواضع الى التّكبّر، و من النّصيحة الى العداوة، و من الزّهد الى الرّياء، و من التّواضع الى التّكبّر، و من النّصيحة الى العداوة، و من الزّهد الى الرّغبة، و تقرّبوا من عالم يدعوكم من الكبر الى التّواضع، و من الرّياء الى الاخلاص، و من الشّكّ الى اليقين، و من الرّغبة الى الزّهد، و من العداوة الى النّصيحة»
. يعنى: «نزد هر صاحب ادعايى كه شما را به گرد خويش مىخواند ننشينيد كه يقين شما را به شك تبديل مىكند و اخلاصتان را مبدل به ريا مىنمايد. تواضع را از شما گرفته، متكبرتان مىكند. و نصيحت و خيرخواهى را زدوده، تخم عداوت و دشمنى را در دلتان مىكارد و بالاخره زهدتان تبديل به دنياگرايى مىگردد، بلكه به عالمى نزديك شويد كه به عكس، بخواهد كبر شما را به تواضع تبديل كند و ريائتان را به اخلاص مبدل نمايد. شكّتان بدل به يقين گردد و از دنيا گرايى به زهد
[1]- در اين عصر مىتوان گفت: اگر چه دانه اتم يا كوچكتر از آن را بشكافد.
روى نماييد و دشمنى و عداوت را مبدل به خيرخواهى و نصيحت گرداند».
حضرت عيسى-7- فرمود:
158-«اشقى النّاس من هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله».
يعنى: «بدبختترين فرد كسى است كه تنها به علمش معروف و نسبت به عملش ناشناخته باشد».
و نيز از آن حضرت نقل است كه فرمود:
159-«رأيت حجرا مكتوبا عليه اقلبنى فقلبته فاذا عليه من باطنه: من لا يعمل بما يعلم مشوم عليه طلب ما لا يعلم، و مردود عليه ما علم».
يعنى: «سنگى را ديدم كه بر رويش نوشته بود: مرا برگردان، وقتى كه برگرداندم ديدم در اندرونش نوشته شده: كسى كه به دانستهها و علومش عمل نمىكند، علم آموزيش به ضررش تمام مىشود و هر چه مىداند عليه او به كار گرفته خواهد شد»[1].
خداوند متعال بر داود نبى اين گونه وحى فرستاد:
160-«انّ اهون ما انا صانع بعبد غير عامل بعلمه من سبعين عقوبة باطنيّة ان اخرج من قلبه حلاوة ذكرى
». يعنى: «اگر عالم به علمش عمل نكند، او را به هفتاد عقوبت و عذاب باطنى و درونى دچار مىكنم كه كمترين و كوچكترينش اين است كه شيرينى ذكرم را از قلبش مىبرم».
و از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
[1]- يعنى در روز قيامت به او گفته مىشود كه چرا به دانستههايت عمل نكردى، در تفسير آيه شريفه:فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ،( سوره انعام، آيه 149) آمده كه روز قيامت خداوند متعال به بندهاش مىگويد: آيا تكليف خود را مىدانستى؟ اگر بگويد بله، مىگويد چرا عمل نكردى؟ و اگر جاهل باشد، مىگويد: پس چرا ياد نگرفتى تا عمل كنى؟( تفسير صافى).
161-«العلم الّذى لا يعمل به كالكنز الّذى لا ينفق منه اتعب صاحبه نفسه في جمعه و لم يصل الى نفعه»
. يعنى: «علمى كه بدان عمل نشود مانند گنجى است كه خرج نگردد، صاحبش خود را در جمعآورى آن به زحمت انداخته ولى به نفعش نرسيده است».
و از امير المؤمنين-7- نقل شده است كه:
162-«العلم مقرون الى العمل، فمن علم عمل، و من عمل علم، و العلم يهتف بالعمل فان اجابه و الّا ارتحل»
. يعنى: «علم همراه عمل است، هر كس كه مىداند عمل مىكند و هر كس كه عمل مىكند، مىداند. علم صاحبش را با صداى بلند به عمل مىخواند، اگر او اين دعوت را بپذيرد، علمش باقى مىماند، اما اگر اين دعوت را رد نمايد، علمش كوچ خواهد كرد».
و از امام صادق-7- در تفسير آيه شريفه:إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُآمده است:
163-«يعنى من يصدّق قوله فعله، و من لم يصدّق قوله فعله فليس بعالم»
. يعنى: «عالم كسى است كه كردارش، گفتارش را تصديق نمايد و كسى كه گفتارش به وسيله كردارش تصديق نگردد، عالم نيست».
از رسول خدا-6- نقل شده است كه فرمود:
164-«اوحى اللَّه الى بعض انبيائه: قل للّذين يتفقّهون لغير الدّين، و يتعلّمون لغير العمل، و يطلبون الدّنيا لغير الآخرة، يلبسون للنّاس مسوك الكباش و قلوبهم كقلوب الذّئاب، السنتهم احلى من العسل، و اعمالهم امرّ من الصّبر: ايّاى يخادعون؟! و بى يستهزءون؟! و لأتيحنّ لكم فتنة تذر الحكيم حيران»
. يعنى: «خداوند متعال بر پيامبرى اين چنين وحى فرستاد: به كسانى كه فهمشان را در غير راه دين صرف مىكنند، و علم مىآموزند نه براى آنكه عمل نمايند، و دنيا را طلب مىكنند نه آخرت را، و پوست ميش بر تن مىكنند ولى در
واقع مانند گرگ درندهاند، و زبانشان شيرينتر از عسل است و كارهايشان تلختر از صبر[1]، بگو كه: آيا با من خدعه و نيرنگ مىكنند آيا مرا مسخره مىنمايند؟ شما را به فتنهاى دچار كنم كه حكما و دانشمندان از آن به حيرت بيفتند».
و نيز فرمود:
165-«مثل الّذى يعلم و لا يعمل به مثل السّراج يضيء للنّاس و يحترق نفسه»
. يعنى: «آن كس كه مىداند ولى عمل نمىكند، مانند چراغى است كه به مردم نور مىرساند، ولى خود را به آتش مىدهد».
[1]- نوعى داروى تلخ گياهى است كه در هند، بدان« ايلوا» گويند، از دسته سوسنهاست و در نقاط گرم مىرويد( دهخدا).
وظايف شاگرد در برابر استاد
تا اينجا تكاليف عالم در برابر پروردگارش بيان گرديد، در اينجا مناسب است تكاليف عالم در برابر استادش نيز ذكر گردد.
«عبد اللَّه بن حسن» از جدّش (ع) نقل كرده است كه فرمود:
166-«انّ من حقّ المعلّم على المتعلّم ان لا يكثر السّؤال عليه، و لا يسبقه في الجواب، و لا يلحّ عليه اذا اعرض عنه، و لا يأخذ ثوبه اذا كسل، و لا يشير اليه بيده، و لا يخزره بعينه، و لا يشاور في مجلسه، و لا يطلب عوراته، و ان لا يقول:
قال فلان خلاف قولك، و لا يفشى له سرّا، و لا يغتاب عنده، و ان يحفظه شاهدا و غائبا، و يعمّ القوم بالسّلام، و يخصّه بالتّحيّة، و يجلس بين يديه، و ان كان له حاجة سبق القوم الى خدمته، و لا يملّ من طول صحبته، فانّما هو مثل النّخلة ينتظر متى تسقط عليك منها منفعة و العالم بمنزلة الصّائم القائم المجاهد في سبيل اللَّه، و اذا مات العالم، انثلم في الاسلام ثلمة لا تنسدّ الى يوم القيامة، و انّ طالب العلم ليشيّعونه سبعون الفا من مقرّبى السّماء»
. يعنى: «از حقوق استاد بر شاگرد اين است كه:
- زياد از او سؤال نكند.
- اگر كسى سؤال كرد، او پيش از استاد جواب نگويد.
- اگر استاد رويش را برگرداند، وى پافشارى و سماجت نكند.
- اگر استاد حالش مناسب نيست، دست به دامن او نگردد.
- با دستش به سوى او اشاره نكند.
- با گوشه چشم به او نگاه نكند.
- در محضر استاد با ديگران گفتگو و مشورت ننمايد.
- از استاد عيبجويى نكند.
- نزد استاد نگويد: فلانى بر خلاف گفته شما چنين گفت.
- اسرار او را فاش ننمايد.
- در محضرش غيبت نكند.
- هم در حضور و هم در غياب، حافظ او باشد.
- غير از سلامى كه به جمع مىكند، تحيّتى مخصوص خدمت استاد عرضه بدارد.
- در مقابلش بنشيند.
- اگر استاد چيزى خواست براى انجامش از ديگران پيشى بگيرد.
- از طولانى شدن سخنانش دلگير نشود، چون استاد نظير درخت خرمايى است كه بايد در انتظارش نشست تا چه وقتى منفعتى از او تراوش كند.
- عالم نظير روزهدار شب زندهدار مجاهد در راه خداست، وقتى عالمى بميرد، شكافى در اسلام ايجاد مىشود كه تا روز قيامت، مسدود نخواهد گرديد.
طالب علم را هفتاد هزار از مقربين آسمان همراهى مىكنند».
از «ابن عباس» نقل شده است كه گفت: «كوچكى طلب علم را تحمّل كن تا بعدها به صورت بزرگ در آيى كه ديگران به تو مراجعه كنند».
حكيمى گفت: «كسى كه در كوچكى دوران دانش آموزى را تحمل نكند تا ابد در جهلش باقى خواهد ماند».
از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
167-«ليس من اخلاق المؤمن الملق الّا في طلب العلم»
. يعنى: «تملّق از اخلاق انسان با ايمان نيست، مگر در راه كسب دانش».
انواع علوم
حضرت صادق-7- فرمود:
168-«وجدت علوم النّاس كلّها في اربع خصال: اوّلها ان تعرف ربّك و الثّانية ان تعرف ما صنع بك و الثّالثة ان تعرف ما اراد منك و الرّابعة ان تعرف ما يخرجك من دينك»
. يعنى: «تمام دانشهاى مردم را در چهار خصلت يافتم:
اوّل اينكه: پروردگارت را بشناسى.
دوم اينكه: بدانى او با تو چه كرده است.
سوّم اينكه: بدانى از تو چه مىخواهد.
چهارم اينكه: بدانى چه چيزى تو را از دينت خارج مىسازد».
و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
169-«ما بعث اللَّه عزّ و جلّ نبيّا قطّ حتّى يأخذ عليه ثلاثا: الاقرار بالعبوديّة و خلع الانداد و انّ اللَّه تبارك و تعالى يمحو ما يشاء و يثبت ما يشاء»
. يعنى: «خداوند متعال پيامبرى را مبعوث نكرد مگر اينكه از او سه پيمان گرفت: اقرار به بندگى، ترك شرك و اينكه همه چيز دست خداست، هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد نگه مىدارد».