گوشهاى از آداب انفاق
امام على بن الحسين-7- فرمود:
254-«صدقة الليل تطفىء غضب الرّبّ»
. يعنى: «صدقه شبانه، غضب پروردگار را خاموش مىنمايد».
و به ابى حمزه فرمود:
255-«اذا اردت ان يطيب اللَّه ميتتك و يغفر لك ذنبك يوم تلقاه فعليك بالبرّ، و صدقة السّرّ، وصلة الرّحم، فانّهنّ يزدن في العمر، و ينفين الفقر، و يدفعن عن صاحبهنّ سبعين ميتة سوء»
. يعنى: «اگر مىخواهى خداوند تو را پاك بميراند و روز ملاقاتش گناهانت را ببخشايد، نيكى كن و در خفا، صدقه بده و صله رحم بنما، چون اين سه عمل، عمر را زياد مىكنند، فقر را نفى مىنمايند، و از صاحبانشان هفتاد نوع مرگ بد را دفع مىكنند».
از رسول اكرم-6- سؤال شد: كدام صدقه افضل است؟ فرمود:
256-«على ذى الرّحم الكاشح
». يعنى: «بر خويشانى كه دشمنى خود را از تو پنهان مىكنند».
از حضرت صادق-7- سؤال شد: به چه كسى صدقه بدهيم به كسى كه بر در خانه مىآيد يا نگهداريم و به بستگان نيازمند خود بدهيم؟ فرمود.
257-«لا يبعث بها الّا الى من بينه و بينه قرابة فهو اعظم للاجر»
.
يعنى: «به بستگان و نزديكانش بدهد كه اجر عظيمترى دارد».
از امام باقر-7- نقل است كه فرمود:
258-«اذا اردت ان تتصدّق بشيء قبل الجمعة بيوم فاخّره الى يوم الجمعة».
يعنى: «اگر يك روز قبل از جمعه مىخواهى صدقه بدهى، آن را تا روز جمعه به تأخير بينداز».
259-«من سقى ظمآنا ماء سقاه اللَّه من الرّحيق المختوم»
. يعنى: «كسى كه تشنهاى را سيراب كند، خداوند متعال او را از شراب دست نخورده، سيراب مىنمايد».
حضرت صادق-7- فرمود:
260-«افضل الصّدقة ابراد الكبد الحرّىّ، و من سقى كبد احد من بهيمة او غيرها اظلّه اللَّه يوم لا ظلّ الّا ظلّه»
. يعنى: «بهترين صدقه خنك ساختن جگر عطشان است، هر كس جگر كسى را سيراب سازد، چه چهار پا باشد و چه غير آن، خداوند متعال در روز قيامت كه سايهاى جز سايه او نيست، برايش سايبانى قرار مىدهد».
قسم دوّم: اضافه ضروريّات زندگى
اين اضافه، بار سنگينى است بر دوش صاحبش، چون حرام دنيا عقاب دارد و حلالش حساب.
«عبد اللَّه بن عمر» گويد: شنيدم كه رسول اللَّه-6- مىفرمود:
261-«تكون امّتى في الدّنيا ثلاثة اطباق».
يعنى: «امت من در دنيا سه طبقهاند»:
«امّا الطّبق الاوّل فلا يحبّون جمع المال و ادّخاره، و لا يسعون في اقتنائه و احتكاره، و انّما رضاهم من الدّنيا سدّ جوعة، و ستر عورة، و غناهم منها ما بلغ بهم الآخرة، فأولئك هم الآمنون الّذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون
». يعنى: «طبقه اول، كسانىاند كه جمع مال و ذخيره سازى آن را دوست ندارند و در به دست آوردن و احتكار آن، تلاش نمىكنند به مقدارى كه سدّ جوع و ستر عورت كنند، راضىاند، هر مقدار كه اينان را به آخرت برساند، برايشان بس است، اين گروه در امنيت بسر مىبرند و برايشان خوف و اندوهى نيست».
«و امّا الطّبق الثّانى فانّهم يحبّون جمع المال من اطيب وجوهه و احسن سبله، يصلون به ارحامهم، و يبرّون به اخوانهم، و يواسون به فقراءهم و لعضّ احدهم على الرّصف ايسر عليه من ان يكتسب درهما من غير حلّه او يمنعه من حقّه او يكون له خازنا الى يوم موته، فأولئك الّذين ان نوقشوا عذّبوا، و ان عفى عنهم سلموا».
يعنى: «گروه دوم كسانىاند كه دوست دارند از راه حلال و پاكيزه مال به دست بياورند تا به بستگان خود رسيدگى كنند، به برادرانشان نيكى كنند و به فقرا سركشى نمايند، براى اينان سنگ به دندان گرفتن راحتتر است از اينكه يك درهمى را از راه حرام به دست بياورند يا به مستحقّش نرسانند تا روز مرگ، آن را پسانداز كنند، اگر در قيامت با اينان مناقشه شود، گرفتار عذاب مىشوند و اگر عفو گردند، در سلامت خواهند بود».
«و امّا الطّبق الثّالث فانّهم يحبّون جمع المال ممّا حلّ و حرم، و منعه ممّا افترض و وجب، ان انفقوا اسرافا و بذارا، و ان امسكوه بخلا و احتكارا، اؤلئك الّذين ملكت الدّنيا زمام قلوبهم حتّى اوردتهم النّار بذنوبهم»
. يعنى: «دسته سوم، جمع آورى مال را دوست دارند، حلال و حرام برايشان فرقى ندارد، واجبات را ترك مىكنند و در مصرف، اسرافكارند و اگر دست نگهدارند و خرج نكنند از روى بخل و احتكار است (نه به خاطر ترك اسراف) اينان كسانىاند كه دنيا زمام قلبهاشان را مالك گرديده تا به سبب گناهان وارد جهنمشان گرداند».
و نيز فرمود:
262-«لا يكتسب العبد مالا حراما فيتصدّق منه فيؤجر عليه، و لا ينفق منه فيبارك له فيه، و لا يتركه خلف ظهره الّا كان رادّه الى النّار»
. يعنى: «نمىشود كسى مالى را از حرام به دست بياورد و آن را صدقه بدهد و اجر ببرد. و اگر از آن مال خرج كند، برايش بركت ندارد و اگر آن مال پس از مرگش باقى بماند او را به آتش خواهد كشاند».
از حضرت على-7- در مورد بزرگترين «شقاوت» سؤال شد، فرمود:
263-رجل ترك الدّنيا للدّنيا ففاتته الدّنيا و خسر الآخرة، و رجل تعبّد و اجتهد و صام رياء النّاس فذلك الّذى حرم الدّنيا من دناياه و لحقه التّعب الّذى لو كان به مخلصا لاستحقّ ثوابه فورد الآخرة و هو يظنّ انّه قد عمل ما يثقل به ميزانه فيجده هباء منثورا»
. يعنى: «كسى كه دنيا را به خاطر دنيا ترك كند، در نتيجه، هم دنيا از دستش رفته و هم در آخرت زيانكار است. و كسى كه زحمت بكشد، عبادت انجام بدهد و روزه بگيرد، ولى براى نشان دادن به مردم باشد، اين فرد، كسى است كه از دنيا محروم است و رنجى برايش باقى مانده كه اگر در آن اخلاص مىورزيد، استحقاق ثواب داشت، چنين فردى، وارد صحنه قيامت مىشود در حالى كه گمان مىكند عملى به همراه دارد كه موجب سنگينى اعمال نيكش گرديده، ولى آن را بر باد رفته مىيابد».
سؤال شد: بيشترين «حسرت» مخصوص كيست؟ فرمود:
- «من رأى ماله في ميزان غيره فادخله اللَّه به النّار و ادخل وارثه به الجنّة»
. يعنى: «كسى كه مالش را در ترازوى ديگران ببيند در حالى كه او به سبب (كسب حرام) آن مال، وارد جهنم مىشود و وارثش به سبب (مصرف حلال و انفاق و اداى حقوق) آن، به بهشت مىرود».
گفتند: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ فرمود:
- «كما حدّثنى بعض اخواننا عن رجل دخل اليه و هو يسوق فقال له: يا فلان، ما تقول في مائة الف في هذا الصّندوق؟ ما ادّيت منها زكاة قطّ قال: قلت:
فعلى ما جمعتها؟ قال: لحقوق السّلطان، و مكاثرة العشيرة، و لخوف الفقر على العيال، و لروعة الزّمان قال-7-: ثمّ لم يخرج من عنده حتّى فاضت نفسه»
. يعنى: «برادرى برايم نقل كرد: نزد مردى رفتم كه در حال جان كندن بود، به من گفت: صد هزار (درهم يا دينار) در اين صندوق دارم كه زكاتش را پرداخت نكردهام به نظر تو چه كنم؟ آن مرد مىگويد: گفتم براى چه آن را جمع كردى؟
گفت: براى پرداخت ماليات سلطان، فخر فروشى بر بستگان، هراس فقر بر خانواده و ترس از اتفاقات روزگار. سپس فرمودند: اين مرد از نزد او بيرون نيامده، جان داد».
بعد حضرت فرمودند:
- «الحمد للَّه الّذى اخرجه منها ملوما مليما بباطل جمعها و من حقّ منعها فأوكاها فقطع المفاوز و القفار و لجج البحار، ايّها الواقف لا تخدع كما خدع صويحبك بالامس، انّ من اشدّ النّاس حسرة يوم القيامة من رأى ماله في ميزان غيره ادخل اللَّه هذا به الجنّة و ادخل هذا به النّار»
. يعنى: «سپاس مخصوص خدايى است كه او را با ملامت از دنيا برد در حالى كه مال را از راه باطل جمع كرد و حقّ حقدار را منع كرده بود، سرش را هم محكم بسته بود (كه دزد نبرد). مالى كه، دشتهاى خشك و سوزان و شهرها و درياها را براى جمعآورى آن، درنورديده بود. اى كسى كه در دنيا ماندهاى! مبادا گول بخورى همچنان كه ديروز آن مرد گول خورد، همانا شديدترين حسرت را در قيامت كسى دارد كه مىبيند مالش در ميزان ديگرى است و به واسطه آن به بهشت رفته ولى خودش را به سبب همين مال به جهنم مىبرند».
امام صادق-7- فرمود:
264-«و اعظم من هذا حسرة رجل جمع مالا عظيما بكدّ شديد، و مباشرة الاهوال، و تعرّض الاخطار، ثمّ افنى ماله بصدقات و مبرّات، و افنى شبابه و قوّته في عبادات و صلوات و هو مع ذلك لا يرى لعلىّ بن ابى طالب-7- حقّه، و لا يعرف له من الاسلام محلّه، و يرى انّ من لا بعشره و لا بعشر عشر معشاره افضل منه، يواقف على الحجج فلا يتأمّلها، و يحتجّ عليه بالايات و الاخبار فيأبى الّا تماديا في غيّه، فذاك اعظم من كلّ حسرة، و يأتى يوم القيامة و صدقاته ممثّلة له في مثال الافاعى تنهشه، و صلواته و عباداته ممثّلة له في مثال الزّبانية تدفعه حتّى تدعه الى جهنّم دعا»
. يعنى: «حسرت بيشتر از اين مرد را كسى دارد كه مال بسيارى را با زحمات زياد و رنجها و مشقّتها فراهم كرد و بعد آن مال را با صدقات و مبرّات از بين برد، جوانى (و شادابى) و قوّت و نيرويش را نيز در عبادات و نمازها گزارند، ولى براى على بن ابى طالب-7- حقى قائل نبود، محل و مقامى در اسلام براى آن حضرت نمىشناخت، اما در مقابل، كسانى را كه يك دهم يا يك صدم آن حضرت هم نمىشوند، برتر از آن جناب پنداشت. در مورد حجتهاى الهى (و ائمه (ع)) توقف مىكرد و فكرش را به كار نمىانداخت و وقتى با آيات و روايات برايش استدلال مىنمودند، نمىپذيرفت چون در گمراهى خود فرو رفته بود. اين فرد، بيشترين حسرت را دارد. روز قيامت وارد مىشود در حالى كه صدقاتش به صورت افعىها تمثل يافته او را مىگزند و نمازها و عباداتش چون فرشتگان دوزخ هستند كه او را به سوى جهنم خواهند راند».
«يقول: يا ويلتا الم اك من المصلّين؟ الم اك من المزكّين؟ الم اك عن اموال النّاس و نسائهم من المتعفّفين؟ فلما ذا دهيت بما دهيت؟»
. يعنى: «در همين حال مىگويد: اى واى مگر من از نمازگزاران نبودم؟ آيا من از زكات دهندگان نبودم؟ آيا من نبودم كه چشم طمع به اموال و زنان مردم
نداشتم؟ پس چرا به اين مصيبت عظيم گرفتار شدم؟».
- «فيقال له: يا شقىّ، ما ينفعك ما عملت و قد ضيّعت اعظم الفروض بعد توحيد اللَّه و الايمان بنبوّة محمّد-6- و ضيّعت ما الزمتك من معرفة حقّ علىّ ولىّ اللَّه-7- و التزمت عليك من الائتمام بعدوّ اللَّه، فلو كان لك بدل اعمالك هذه عبادة الدّهر من اوّله الى اخره و بدل صدقاتك الصّدقة بكلّ اموال الدّنيا بل بملء الارض ذهبا لما ازدادك ذلك من اللَّه الّا بعدا، و من سخطه الّا قربا»
. يعنى: «به او گفته مىشود: اى بدبخت! عملت برايت نفعى ندارد، چون تو بزرگترين واجب الهى پس از توحيد و نبوت را ضايع ساختى، تو ولىّ حق على بن ابى طالب-7- را آن طور كه بايد نشناختى و بر عكس، به دشمن خدا تن در دادى.
اگر به جاى اين اعمال كه انجام دادى، تمام روزگار از اوّل تا آخر عالم را عبادت مىكردى و به جاى صدقات و بخششهايت، تمام اموال دنيا بلكه به اندازه كره زمين طلا در راه خدا انفاق مىكردى (هيچ فايدهاى برايت نمىداشت و) جز دورى از خدا و نزديكى به غضبش، برايت حاصلى نمىداد».
از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
265- «از مال حذر كنيد، چون در گذشته مردى اموالى را براى فرزندانش جمع كرده بود كه ناگاه ملك الموت (در چهره انسانى) با لباس فقيرانه بر در خانهاش آمد و در را كوفت، دربانان بيرون آمدند، ملك الموت گفت: آقاى خود را بگوئيد تا بيايد، من با او كار دارم، گفتند: آقاى ما نزد فردى مانند تو بيايد (كه فقير هستى)؟ با اين جواب آن مرد را از در خانه دور كردند.
فرشته مرگ، مجددا با همان شكل آمد و گفت: آقايتان را بگوئيد بيايد و به او خبر بدهيد كه من فرشته مرگم. صاحب خانه چون اين صدا را شنيد، ترس وجودش را فرا گرفت، در همان حال نشست و به يارانش گفت: با او به نرمى گفتگو
كنيد و بگوئيد: خدا به تو بركت دهد، شايد (اشتباهى آمدى) فرد ديگرى را مىخواهى؟ گفت: خير در همين حال وارد خانه شد و به صاحب خانه گفت:
وصيت خود را بكن كه من بايد هر چه زودتر روح تو را قبضه كنم.
در اينجا اطرافيان، شروع به گريه و زارى نمودند، مرد برخاست و دستور داد تا صندوقها را بگشايند و هر چه طلا و نقره در آن است، صورت بردارى كنند. بعد رو به مالها نمود و شروع كرد به دشنام دادن به آنها و گفت:
خدا تو را لعنت كند، تو باعث شدى كه من ياد خدا را فراموش كردم، تو باعث شدى كه من از آخرتم غافل ماندم تا وقتى كه خبر مرگم را به من دادند.
در اين هنگام خداوند متعال، مال را به سخن در آورده به صاحبش گفت:
چرا مرا دشنام مىدهى؟ خودت از من به ملامت و نكوهش سزاوارترى، تو در چشم مردم حقير و پست بودى، من بودم كه تو را بالا آوردم، مگر نبود كه بر در دربار ملوك و بزرگان حاضر مىشدى و افراد صالح هم آنجا بودند، ولى تو را زودتر از ديگران به درون راه مىدادند؟
مگر نبود كه تو دختران بزرگان را خواستگارى مىكردى، مردمان پاك نيز خواستگارى مىكردند، ولى آنها تو را مىپذيرفتند؟
اگر تو مرا در راه خير مصرف مىكردى، آيا من قدرت ممانعت و جلوگيرى داشتم؟
اگر تو مرا در راه خدا خرج مىكردى، مالت كم نمىشد (و خداوند بدان بركت مىداد) حال كه وضع اين گونه خراب است، مرا دشنام مىدهى در حالى كه خودت به نكوهش سزاوارترى؟ من و تو، هر دو از خاك آفريده شديم، من دوباره به آن خاك بر مىگردم ولى تو به سوى گناهانى مىروى كه به واسطه من آنها را كسب نمودى.
آنگاه فرمود: مال با صاحبش اين گونه سخن مىگويد. (يعنى هر مالى، چنين گفتگويى را با صاحبش دارد ولى كو گوش شنوا؟!)».