بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 184

عجله و شوق نشان مى‌دهى».

وقتى توجه به اوصاف نعم بهشتى، اين گونه اثر دارد، پس چگونه خواهد بود ديدن خود آن نعمتها؟ از معصومين- عليهم السّلام- روايت شده است كه فرمودند:

272-«كلّ شي‌ء من الدّنيا سماعه اعظم من عيانه، و كلّ شي‌ء من الآخرة عيانه اعظم من سماعه»

. يعنى: «هر آنچه در دنياست، شنيدنش بهتر است از ديدنش و هر چه در آخرت هست، ديدنش بهتر است از شنيدنش».

خداوند متعال مى‌فرمايد:

-وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً[1].

يعنى: «چون آن جايگاه نيكو را مشاهده كنى، عالمى پر نعمت و كشورى بى‌نهايت بزرگ خواهى يافت».

در وحى قديم آمده است:

273-«اعددت لعبادى مالا عين رأت، و لا اذن سمعت، و لا خطر بقلب بشر»

. يعنى: «براى بندگانم چيزهايى فراهم كردم كه نه چشم كسى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است».

اى عزيز! اگر مشتاق اين نعمتها هستى بايد دنيا را ترك كنى، چون ترك دنيا مهريه آخرت است. دنيا و آخرت مانند دو هوويند كه هر قدر يكى را راضى كنى، ديگرى ناراضى مى‌گردد يا مانند مشرق و مغربند كه هر چه به يكى نزديك گردى، از ديگرى دور مى‌شوى.

[1]- سوره انسان، آيه 20.


صفحه 185

سخن حضرت صادق-7- در همين زمينه است كه مى‌فرمايد:

274-«انّا لنحبّ الدّنيا، و ان لا نؤتاها، خير لنا من ان نؤتاها و ما اوتى ابن‌

آدم منها شيئا الّا نقص حظّه من الآخرة»

. يعنى: «ما (انسانها) دنيا را دوست داريم، ولى اگر بدان نرسيم بهتر از آن است كه به آن برسيم و هرگز به فرزندان آدم چيزى از دنيا داده نشد، مگر آنكه از بهره اخروى‌شان كم گرديد».

البته بايد توجه داشت كه منظور حضرت از جمله: «ما دنيا را دوست داريم»، اشاره به حال نوع انسانهاست كه دنيا را دوست دارند نه اينكه منظور حضرت، بيان حال خود يا آباء و ابناء طاهرينش- عليهم السّلام- باشد كه شأن آن بزرگان، از اين سخنان بسيار بالاتر است، چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه جبرئيل سه مرتبه نزد رسول اكرم-6- آمد و كليدهاى بهشت را نزد حضرت آورده چنين گفت:

275-«هذه مفاتيح كنوز الدّنيا و لا ينقص من حظّك عند ربّك شي‌ء»

. يعنى: «اين كليدهاى گنجهاى دنياست (اگر آنها را بپذيرى) از مقامات تو نزد پروردگارت ذره‌اى كم نخواهد شد».

اما حضرت ابا فرمودند و چيزى را كه خداوند متعال آن را كوچك كرده، بزرگش ننمودند.

دنيايى كه در برابر اين نعمت عظيم آن را مى‌خرى، جز يك لحظه بيش نيست، چون نه لذتهاى گذشته‌اش فعلا يافت مى‌شود و نه سختيها و دردهايش.

و آينده هم كه هنوز نيامده، پس دنيا و لذتهاى آن، تنها عبارت است از همين يك لحظه‌اى كه در آن قرار دارى. به همين خاطر است كه على-7- به «سلمان فارسى» فرمود:

276-«وضع عنك همومها لما ايقنت من فراقها»

. يعنى: «همت تو دنيا نباشد، چون يقين دارى كه از تو جدا خواهد شد».

علاوه بر اين، مى‌بينيم كسى دنيا را به خاطر آخرت نفروخت مگر اينكه نسبت به هر دو سود برد و كسى آخرت را بخاطر دنيا نفروخت مگر اينكه نسبت به‌


صفحه 186

هر دو زيان ديد، اگر سخن ما را باور نداريد سخن خدا را باور مى‌كنيد كه به دنيا مى‌فرمايد.

277-«اخدمى من خدمنى، و اتعبى من خدمك»

. يعنى: «خادم آن كس باش كه خادم من است و به رنج بينداز آن كس را كه خادم تو است».

اگر به كارى مشغول هستى، ذكر خدا را غنيمت شمار و نامه اعمالت را از حسنات پر كن، مگر نشنيدى حكايت عابد دربان و جلالت قدرش را با اينكه در بازار، مشغول كارش بوده است كه ان شاء اللَّه تعالى ماجرايش در همين كتاب در باب ذكر خواهد آمد[1].

روايت شده كه آقاى ما أمير المؤمنين-7- هر گاه از جهاد فارغ مى‌شد، به كار تعليم مردم و قضاوت بين آنان مشغول مى‌گرديد و از آن هم كه فارغ مى‌شد، در باغش با دستان مبارك خود، مشغول به كار مى‌گرديد ولى با اين حال ذكر خداوند جليل را به همراه داشت.

«حكم بن مروان»، از «جبير بن حبيب» روايت كند كه براى عمر، مشكلى پيش آمده بود كه از حل آن عاجز شده رو به مهاجرين كرد و گفت: نظر شما چيست؟

گفتند: اى امير المؤمنين! تو ملجأ و پناه مايى (از ما سؤال مى‌كنى؟) عمر ناراحت شد و گفت:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً[2].

يعنى: «اى اهل ايمان! متقى و درست گفتار باشيد».

به خدا قسم! هم من و هم شما، همه مى‌دانيم كه راهگشاى اين مشكل‌

[1]- ر. ك: حديث شماره 637.

[2]- سوره احزاب، آيه 70.


صفحه 187

كيست؟

گفتند: منظورت على بن ابى طالب-7- است؟

گفت: چرا مردم براى مشكلشان به او رجوع نكردند و به سوى من آمدند؟ آيا تاكنون هيچ زنى، فرزندى مانند او به دنيا آورده است؟

گفتند: به دنبالش بفرست.

عمر آهى كشيد و گفت: وى مردى است از بزرگان بنى هاشم، از نزديكان رسول خدا-6- و باقيمانده علم او، برويد او را بياوريد.

مردم به طرف آن حضرت حركت كردند، ديدند آن جناب در باغى مشغول بيل زدن است و اين آيه را تلاوت مى‌فرمايد:

-أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‌ ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى‌[1].

يعنى: «آيا انسان مى‌پندارد كه به حال خود واگذاشته شده است؟ آيا ابتدايش منى نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و آنگاه (به اين صورت زيباى حيرت انگيز) آراسته گرديد؟».

اين را مى‌خواند در حالى كه اشك از چشمان مباركش جارى بود، مردم از گريه آن حضرت به گريه افتادند، وقتى كه آرام شدند، عمر سؤال خود را پرسيد و حضرت جواب فرمود، آنگاه عمر دستهايش را به هم پيچانيد و گفت: خدا تو را اراده كرده است، اما چه كنم كه اين قوم آن را نپذيرفتند.

حضرت به او فرمود:

278-«يا ابا حفص، خفّض عليك من هنا و من هنا»

. يعنى: «اى عمر صدايت را كوتاه كن»، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:

-إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً[2].

[1]- سوره قيامت، آيات 36، 37 و 38.

[2]- سوره نبأ، آيه 17.


صفحه 188

يعنى: «همانا روز قيامت، وعده‌گاه است».

عمر برگشت در حالى كه چهره‌اش چون شب، سياه گشته بود.

اى برادر! اگر عمرت را به نعمت جاودان آخرت نفروشى، آن را به بهايى اندك چون چند درهم فروخته‌اى، چون هر چه بدوى و تلاش كنى، نهايتش اين است كه در تمام عمرت به اندازه يك اطاق طلا يا نقره يا كمتر از آن، در آمد كسب كرده باشى، تو كه راضى نبودى عمرت را به قيمت دنيا بفروشى، آيا ضرر نكرده‌اى؟ به همين خاطر است كه شاعر مى‌گويد:

الدّهر ساومنى عمرى و قلت له‌

ما بعت عمرى بالدّنيا و ما فيها

ثمّ اشتريه بتدريج بلا ثمن‌

تبّت يدا صفقة قد خاب شاريها

يعنى: «روزگار در خريدن عمرم مبالغه مى‌كرد، ولى من مى‌گفتم آن راحتى را به قيمت دنيا و آنچه در اوست هم نمى‌دهم».

«اما به تدريج، آن را رايگان از من خريد، نابود باد دو دست معامله‌گرى كه فروشنده‌اش زيان ديد».

در خبر از پيامبر اكرم-6- نقل شده است كه فرمود:

279-«يفتح للعبد يوم القيامة على كلّ يوم من ايام عمره اربع و عشرون خزانة عدد ساعات الليل و النّهار خزانة يجدها مملوءة نورا و سرورا فيناله عند مشاهدتها من الفرح و السّرور ما لو وزّع على اهل النّار لأدهشهم عن الاحساس بالم النّار و هى السّاعة الّتى اطاع فيها ربّه»

. يعنى: «روز قيامت براى بندگان خدا در برابر هر روز از ايام عمر، بيست و چهار مخزن به تعداد ساعات شبانه روز گشوده مى‌شود، مخزنى را باز مى‌كنند مى‌بيند پر است از نور و سرور صاحبش، با ديدن چنين صحنه‌اى، خوشحال و شادمان مى‌شود بحدّى كه اگر شادى او را بين اهل جهنّم تقسيم كنند مات و مبهوت شده درد آتش را احساس نخواهند كرد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن‌


صفحه 189

پروردگارش را اطاعت كرده بود».

«ثمّ يفتح له خزانة اخرى فيراها مظلمة منتنة مفزعة فيناله منها عند مشاهدتها من الفزع و الجزع ما لو قسّم على اهل الجنّة لنقص عليهم نعيمها و هى السّاعة الّتى عصى فيها ربّه»

. يعنى: «سپس مخزن ديگرى را مى‌گشايند، مى‌بيند تاريك است و گنديده و ترس‌آور، صاحبش با ديدن اين صحنه، آنقدر ترس و زارى او را فرا مى‌گيرد كه اگر آن را بر اهل بهشت قسمت كنند، نعمتهايش بر آنان ناخوش مى‌گردد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن معصيت و گناه مرتكب شده بود».

«ثمّ يفتح له خزانة اخرى فيراها خالية فيها ما يسرّه و لا يسوءه، و هى السّاعة الّتى نام فيها او اشتغل فيها بشي‌ء من مباحات الدّنيا فيناله من الغبن و الاسف على فواتها حيث كان متمكّنا من ان يملأها حسنات ما لا يوصف»

. يعنى: «سپس مخزن سومى را باز مى‌كنند، مى‌بيند خالى است، نه او را مسرور مى‌كند و نه غمگين. و اين همان ساعتى است كه وى در آن ساعت خوابيده يا به امور مباح دنيايى مشغول بوده است در اينجا او را تأسف و پشيمانى فرا مى‌گيرد كه چرا چنين لحظاتى را از دست داد در حالى كه مى‌توانست آن را پر از حسناتى كند كه به وصف نيايند».

«و من هذا قوله تعالى:ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ‌[1]»

. يعنى: «و آيه شريفه قرآن نيز رساننده همين معناست، آنجا كه مى‌فرمايد: آن روز، روز پشيمانى است».

[1]- سوره تغابن، آيه 9.


صفحه 190

رهاورد مثبت فقر

مبادا حيله شيطان در تو اثر كند و با زبانت بگويد: من در دنيا از مباحات و نعم الهى استفاده مى‌كنم، واجبات را انجام مى‌دهم و حقوق را ادا مى‌نمايم، خداوند هم مى‌فرمايد:

-قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‌[1].

يعنى: «بگو چه كسى زينتهايى را كه خداوند براى بندگانش آفريده و روزى پاك را، حرام كرده است؟».

بنا بر اين، از غذاهاى لذيذ، لباسهاى زيبا، مركبهاى فاخر، منزلهاى آباد و قصرهاى بلند، بهره مى‌برم، اين چيزها هم هرگز مانع پيشى گرفتن من به سوى بهشت در ميان ساير مؤمنين نخواهد گرديد، بلكه بايد بدانى كه اين چنين سخنى از افراد احمق و مغرور، صادر مى‌شود به چند دليل:

اوّل‌

- كسى كه به دنبال اضافه بر قوت لازم برود و در آن غرق گردد، از صفت مذموم حرص نمى‌تواند به دور باشد و حتما مرتكب كارهايى مشتبه مى‌گردد و ورود در مشتبهات موجب هلاكت حتمى است.

دوّم‌

- اگر بر فرض از حرص در امان بماند- كه نمى‌ماند- از قساوت قلب و تكبّر و امثال اينها چگونه مى‌تواند نجات يابد در حالى كه ذات اقدس الهى مى‌گويد:

[1]- سوره اعراف، آيه 32.


صفحه 191

-كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‌ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‌[1].

يعنى: «انسان طاغى مى‌شود زمانى كه مال و دارايى را ببيند».

و رسولش-6- فرمود:

280-«ايّاكم و فضول المطعم فانّه يسمّ القلب بالقسوة»

. يعنى: «خود را از غذاهاى اضافى دور نگه داريد، چون بر قلب، داغ قساوت مى‌نهد».

«حسان بن يحيى» از امام صادق-7- روايت كرد:

281- «مرد فقيرى نزد رسول خدا-6- آمد در حالى كه مرد پولدارى كنار حضرت نشسته بود تا اين فقير آمد، آن پولدار لباسش را جمع كرد و از او دور شد، رسول خدا-6- به او فرمود: چه شده كه چنين كردى؟ آيا ترسيدى كه فقر او به تو برسد يا پول تو به وى؟

آن مرد گفت: حال كه چنين فرمودى، من نصف مالم را به اين مرد مى‌دهم.

حضرت رو به مرد فقير كرد، فرمودند: آيا از او مى‌پذيرى؟

گفت: نه! فرمود: چرا؟

گفت: چون مى‌ترسم من هم مانند او شوم».

و از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:

282-«في الانجيل: انّ عيسى-7- قال: اللّهمّ ارزقنى غدوة رغيفا من شعير، و عشيّة رغيفا من شعير، و لا ترزقنى فوق ذلك فاطغى»

. يعنى: «در كتاب انجيل آمده است: حضرت عيسى-7- به خدا گفت: خدايا: يك قرص نان جوين صبح به من بده و يك قرص شب، بيش از اين مده كه موجب طغيانم مى‌گردد».

[1]- سوره علق، آيه 6- 7.