كيست؟
گفتند: منظورت على بن ابى طالب-7- است؟
گفت: چرا مردم براى مشكلشان به او رجوع نكردند و به سوى من آمدند؟ آيا تاكنون هيچ زنى، فرزندى مانند او به دنيا آورده است؟
گفتند: به دنبالش بفرست.
عمر آهى كشيد و گفت: وى مردى است از بزرگان بنى هاشم، از نزديكان رسول خدا-6- و باقيمانده علم او، برويد او را بياوريد.
مردم به طرف آن حضرت حركت كردند، ديدند آن جناب در باغى مشغول بيل زدن است و اين آيه را تلاوت مىفرمايد:
-أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى[1].
يعنى: «آيا انسان مىپندارد كه به حال خود واگذاشته شده است؟ آيا ابتدايش منى نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و آنگاه (به اين صورت زيباى حيرت انگيز) آراسته گرديد؟».
اين را مىخواند در حالى كه اشك از چشمان مباركش جارى بود، مردم از گريه آن حضرت به گريه افتادند، وقتى كه آرام شدند، عمر سؤال خود را پرسيد و حضرت جواب فرمود، آنگاه عمر دستهايش را به هم پيچانيد و گفت: خدا تو را اراده كرده است، اما چه كنم كه اين قوم آن را نپذيرفتند.
حضرت به او فرمود:
278-«يا ابا حفص، خفّض عليك من هنا و من هنا»
. يعنى: «اى عمر صدايت را كوتاه كن»، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:
-إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً[2].
[1]- سوره قيامت، آيات 36، 37 و 38.
[2]- سوره نبأ، آيه 17.
يعنى: «همانا روز قيامت، وعدهگاه است».
عمر برگشت در حالى كه چهرهاش چون شب، سياه گشته بود.
اى برادر! اگر عمرت را به نعمت جاودان آخرت نفروشى، آن را به بهايى اندك چون چند درهم فروختهاى، چون هر چه بدوى و تلاش كنى، نهايتش اين است كه در تمام عمرت به اندازه يك اطاق طلا يا نقره يا كمتر از آن، در آمد كسب كرده باشى، تو كه راضى نبودى عمرت را به قيمت دنيا بفروشى، آيا ضرر نكردهاى؟ به همين خاطر است كه شاعر مىگويد:
الدّهر ساومنى عمرى و قلت له
ما بعت عمرى بالدّنيا و ما فيها
ثمّ اشتريه بتدريج بلا ثمن
تبّت يدا صفقة قد خاب شاريها
يعنى: «روزگار در خريدن عمرم مبالغه مىكرد، ولى من مىگفتم آن راحتى را به قيمت دنيا و آنچه در اوست هم نمىدهم».
«اما به تدريج، آن را رايگان از من خريد، نابود باد دو دست معاملهگرى كه فروشندهاش زيان ديد».
در خبر از پيامبر اكرم-6- نقل شده است كه فرمود:
279-«يفتح للعبد يوم القيامة على كلّ يوم من ايام عمره اربع و عشرون خزانة عدد ساعات الليل و النّهار خزانة يجدها مملوءة نورا و سرورا فيناله عند مشاهدتها من الفرح و السّرور ما لو وزّع على اهل النّار لأدهشهم عن الاحساس بالم النّار و هى السّاعة الّتى اطاع فيها ربّه»
. يعنى: «روز قيامت براى بندگان خدا در برابر هر روز از ايام عمر، بيست و چهار مخزن به تعداد ساعات شبانه روز گشوده مىشود، مخزنى را باز مىكنند مىبيند پر است از نور و سرور صاحبش، با ديدن چنين صحنهاى، خوشحال و شادمان مىشود بحدّى كه اگر شادى او را بين اهل جهنّم تقسيم كنند مات و مبهوت شده درد آتش را احساس نخواهند كرد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن
پروردگارش را اطاعت كرده بود».
«ثمّ يفتح له خزانة اخرى فيراها مظلمة منتنة مفزعة فيناله منها عند مشاهدتها من الفزع و الجزع ما لو قسّم على اهل الجنّة لنقص عليهم نعيمها و هى السّاعة الّتى عصى فيها ربّه»
. يعنى: «سپس مخزن ديگرى را مىگشايند، مىبيند تاريك است و گنديده و ترسآور، صاحبش با ديدن اين صحنه، آنقدر ترس و زارى او را فرا مىگيرد كه اگر آن را بر اهل بهشت قسمت كنند، نعمتهايش بر آنان ناخوش مىگردد، اين مخزن همان ساعتى است كه در آن معصيت و گناه مرتكب شده بود».
«ثمّ يفتح له خزانة اخرى فيراها خالية فيها ما يسرّه و لا يسوءه، و هى السّاعة الّتى نام فيها او اشتغل فيها بشيء من مباحات الدّنيا فيناله من الغبن و الاسف على فواتها حيث كان متمكّنا من ان يملأها حسنات ما لا يوصف»
. يعنى: «سپس مخزن سومى را باز مىكنند، مىبيند خالى است، نه او را مسرور مىكند و نه غمگين. و اين همان ساعتى است كه وى در آن ساعت خوابيده يا به امور مباح دنيايى مشغول بوده است در اينجا او را تأسف و پشيمانى فرا مىگيرد كه چرا چنين لحظاتى را از دست داد در حالى كه مىتوانست آن را پر از حسناتى كند كه به وصف نيايند».
«و من هذا قوله تعالى:ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ[1]»
. يعنى: «و آيه شريفه قرآن نيز رساننده همين معناست، آنجا كه مىفرمايد: آن روز، روز پشيمانى است».
[1]- سوره تغابن، آيه 9.
رهاورد مثبت فقر
مبادا حيله شيطان در تو اثر كند و با زبانت بگويد: من در دنيا از مباحات و نعم الهى استفاده مىكنم، واجبات را انجام مىدهم و حقوق را ادا مىنمايم، خداوند هم مىفرمايد:
-قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ[1].
يعنى: «بگو چه كسى زينتهايى را كه خداوند براى بندگانش آفريده و روزى پاك را، حرام كرده است؟».
بنا بر اين، از غذاهاى لذيذ، لباسهاى زيبا، مركبهاى فاخر، منزلهاى آباد و قصرهاى بلند، بهره مىبرم، اين چيزها هم هرگز مانع پيشى گرفتن من به سوى بهشت در ميان ساير مؤمنين نخواهد گرديد، بلكه بايد بدانى كه اين چنين سخنى از افراد احمق و مغرور، صادر مىشود به چند دليل:
اوّل
- كسى كه به دنبال اضافه بر قوت لازم برود و در آن غرق گردد، از صفت مذموم حرص نمىتواند به دور باشد و حتما مرتكب كارهايى مشتبه مىگردد و ورود در مشتبهات موجب هلاكت حتمى است.
دوّم
- اگر بر فرض از حرص در امان بماند- كه نمىماند- از قساوت قلب و تكبّر و امثال اينها چگونه مىتواند نجات يابد در حالى كه ذات اقدس الهى مىگويد:
[1]- سوره اعراف، آيه 32.
-كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[1].
يعنى: «انسان طاغى مىشود زمانى كه مال و دارايى را ببيند».
و رسولش-6- فرمود:
280-«ايّاكم و فضول المطعم فانّه يسمّ القلب بالقسوة»
. يعنى: «خود را از غذاهاى اضافى دور نگه داريد، چون بر قلب، داغ قساوت مىنهد».
«حسان بن يحيى» از امام صادق-7- روايت كرد:
281- «مرد فقيرى نزد رسول خدا-6- آمد در حالى كه مرد پولدارى كنار حضرت نشسته بود تا اين فقير آمد، آن پولدار لباسش را جمع كرد و از او دور شد، رسول خدا-6- به او فرمود: چه شده كه چنين كردى؟ آيا ترسيدى كه فقر او به تو برسد يا پول تو به وى؟
آن مرد گفت: حال كه چنين فرمودى، من نصف مالم را به اين مرد مىدهم.
حضرت رو به مرد فقير كرد، فرمودند: آيا از او مىپذيرى؟
گفت: نه! فرمود: چرا؟
گفت: چون مىترسم من هم مانند او شوم».
و از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:
282-«في الانجيل: انّ عيسى-7- قال: اللّهمّ ارزقنى غدوة رغيفا من شعير، و عشيّة رغيفا من شعير، و لا ترزقنى فوق ذلك فاطغى»
. يعنى: «در كتاب انجيل آمده است: حضرت عيسى-7- به خدا گفت: خدايا: يك قرص نان جوين صبح به من بده و يك قرص شب، بيش از اين مده كه موجب طغيانم مىگردد».
[1]- سوره علق، آيه 6- 7.
همچنان كه يك شناگر در آب حتما تر مىشود، صاحب دنيا نيز بر قلبش آثار چرك و قساوت را مشاهده خواهد كرد.
سوّم
- شيرينى عبادت و دعا از قلبش بيرون مىرود كه در كلام حضرت عيسى-7- بدان اشاره شد[1].
چهارم
- انسان غنى به هنگام جدا شدن از دنيا، حسرت مىخورد، اما فقير بر عكس خوشحال است.
از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
283-«من كثر اشتباكه بالدّنيا كان اشدّ حسرة عند فراقها»
. يعنى: «هر كس بيشتر به دنيا مشغول شود، حسرتش به هنگام مرگ بيشتر است».
پنجم
- فقرا زودتر از ديگران به بهشت مىروند در حالى كه اغنيا هنوز در صحنه قيامت براى حسابرسى ماندهاند».
امير المؤمنين- عليه افضل صلوات المصلّين- مىفرمايد:
284-«تخفّفوا تلحقوا انّما ينتظر باوّلكم آخركم»
. يعنى: «سبكبار شويد تا به قافله ملحق گرديد كه پيشينيان در انتظار بازماندگانند».
نقل است كه جناب سلمان فارسى (ره) هنگام مرگ، حسرت مىخورد، به او گفتند: اى ابا عبد اللَّه! بر چه چيزى تأسف مىخورى؟
گفت: من بر دنيا تأسف نمىخورم، تأسف من براى اين است كه رسول خدا-6- بما عهد كرد و فرمود:
285-«لتكن بلغة احدكم كزاد الرّاكب
». يعنى: «زندگى قانع شما به اندازه بار يك حيوان باشد».
من مىترسم كه از اين فرمان حضرت تجاوز كرده باشم در حالى كه اين
[1]- ر. ك: حديث 267.
مالهاى فراوان در كنار من است. در اين حال اشاره كرد به آنچه در اطرافش موجود بود كه عبارت بود از يك بالش، يك شمشير و يك ظرف! ابو ذر (ره) به رسول اللَّه-6- عرض كرد: يا رسول اللَّه-6- آنان كه از خداوند متعال هراسناكند و اهل خشوع و خضوع و ذكر كثير هستند، از همه زودتر به بهشت مىروند، آن حضرت فرمودند:
286-«لا و لكن فقراء المؤمنين يأتون فيتخطّون رقاب النّاس فيقول لهم خزنة الجنّة: كما انتم حتّى تحاسبوا؟ فيقولون: بم نحاسب؟ فو اللَّه ما ملكنا فنجور و نعدل، و لا افيض علينا فنقبض و نبسط و لكن عبدنا ربّناحَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ»
. يعنى: «خير، بلكه مؤمنين فقير در قيامت مىآيند و پاى برگردن مردم مىگذارند، در اين حال مأمورين بهشت به آنان مىگويند: همان جا بايستيد تا حسابرسى شويد، اينان مىگويند: در برابر چه؟ به خدا سوگند! ما چيزى نداشتهايم كه در آن ستم كرده يا عدالت را مراعات نموده باشيم، خداوند متعال به ما نداد تا ما بخشيده يا نبخشيده باشيم، ما بندگى حق كرديم تا مرگمان فرا رسيد».
از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
287-«انّ فقراء المؤمنين ليتقلّبون في رياض الجنّة قبل اغنيائهم باربعين خريفا».
يعنى: «مؤمنين فقير چهل پاييز قبل از اغنيا به بهشت مىروند».
سپس فرمود:
- «سأضرب لكم مثلا انّما مثل ذلك مثل سفينتين مرّ بهما على باخس فنظر في احديهما فلم يجد فيها شيئا فقال: اشربوها، و نظر في الاخرى فاذا هى موقّرة فقال: احبسوها».
يعنى: «براى شما مثلى مىزنم: اين مسأله به دو كشتى مىماند كه بازرسى، گذرش به آن دو مىافتد، يكى را مىبيند چيزى در آن نيست و خالى است، مىگويد: رهايش كنيد برود، اما در بازرسى ديگرى، مىبيند پر است، در اينجا
مىگويد: اين را نگهداريد».
و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
288-«اذا كان يوم القيامة وقف عبدان مؤمنان للحساب كلاهما من اهل الجنّة فقير في الدّنيا و غنىّ في الدّنيا فيقول الفقير: يا ربّ، على ما اوقف؟
فو عزّتك انّك لتعلم انّك لم تولّنى ولاية فأعدل فيها او اجور و لم تملكنى مالا فأؤدّى منه حقّا او امنع و لا كان رزقى يأتينى فيها الّا كفافا على ما عملت و قدّرت لى.
فيقول اللَّه تبارك و تعالى: صدق عبدى خلّوا عنه حتّى يدخل الجنّة و يبقى الآخر حتّى يسيل منه العرق ما لو شربه اربعون بعيرا لا صدرها ثمّ يدخل الجنّة فيقول له الفقير: ما حبسك؟ فيقول: طول الحساب ما زال يحبسنى الشّيء فيغفر اللَّه بى ثمّ اسأل عن شيء آخر حتّى تغمّدنى اللَّه منه برحمته و الحقنى بالتّائبين فمن أنت؟ فيقول له: انا الفقير الّذى كنت معك آنفا فيقول: لقد غيّرك النّعيم بعدى»
. يعنى: «روز قيامت دو بنده را كه هر دو بهشتىاند براى حسابرسى مىآورند كه يكى در دنيا فقير بوده و ديگرى غنى. فقير مىگويد: پروردگارا! من چرا توقف كنم؟ به عزّتت سوگند! تو خود مىدانى كه به من حكومت ندادى تا در آن به عدالت رفتار كرده باشم يا به جور. مال ندادى تا حقوق آن را ادا كرده باشم يا نه. روزى من بر اساس علم و تقدير تو به قدر كفافم بود و بس. خداوند متعال مىفرمايد: بندهام راست مىگويد، راهش را باز كنيد تا وارد بهشت گردد.
اما آن ديگرى را آنقدر نگه مىدارند تا جايى كه عرقهاى ريختهشده از او چهل شتر را مىتواند سيراب كند، پس از آن وارد بهشت مىگردد. در آنجا فقير به او مىگويد: چه چيزى باعث شد كه تو را نگه داشتند؟ مىگويد: حسابرسى به طول انجاميد، دائما مسألهاى مطرح مىشد و خداوند آن را مىبخشيد، بعد، از چيز ديگر سؤال مىشد و خداوند رحمتش را بر من گسترانيده و مرا به توبهكنندگان ملحق