-كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[1].
يعنى: «انسان طاغى مىشود زمانى كه مال و دارايى را ببيند».
و رسولش-6- فرمود:
280-«ايّاكم و فضول المطعم فانّه يسمّ القلب بالقسوة»
. يعنى: «خود را از غذاهاى اضافى دور نگه داريد، چون بر قلب، داغ قساوت مىنهد».
«حسان بن يحيى» از امام صادق-7- روايت كرد:
281- «مرد فقيرى نزد رسول خدا-6- آمد در حالى كه مرد پولدارى كنار حضرت نشسته بود تا اين فقير آمد، آن پولدار لباسش را جمع كرد و از او دور شد، رسول خدا-6- به او فرمود: چه شده كه چنين كردى؟ آيا ترسيدى كه فقر او به تو برسد يا پول تو به وى؟
آن مرد گفت: حال كه چنين فرمودى، من نصف مالم را به اين مرد مىدهم.
حضرت رو به مرد فقير كرد، فرمودند: آيا از او مىپذيرى؟
گفت: نه! فرمود: چرا؟
گفت: چون مىترسم من هم مانند او شوم».
و از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:
282-«في الانجيل: انّ عيسى-7- قال: اللّهمّ ارزقنى غدوة رغيفا من شعير، و عشيّة رغيفا من شعير، و لا ترزقنى فوق ذلك فاطغى»
. يعنى: «در كتاب انجيل آمده است: حضرت عيسى-7- به خدا گفت: خدايا: يك قرص نان جوين صبح به من بده و يك قرص شب، بيش از اين مده كه موجب طغيانم مىگردد».
[1]- سوره علق، آيه 6- 7.
همچنان كه يك شناگر در آب حتما تر مىشود، صاحب دنيا نيز بر قلبش آثار چرك و قساوت را مشاهده خواهد كرد.
سوّم
- شيرينى عبادت و دعا از قلبش بيرون مىرود كه در كلام حضرت عيسى-7- بدان اشاره شد[1].
چهارم
- انسان غنى به هنگام جدا شدن از دنيا، حسرت مىخورد، اما فقير بر عكس خوشحال است.
از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
283-«من كثر اشتباكه بالدّنيا كان اشدّ حسرة عند فراقها»
. يعنى: «هر كس بيشتر به دنيا مشغول شود، حسرتش به هنگام مرگ بيشتر است».
پنجم
- فقرا زودتر از ديگران به بهشت مىروند در حالى كه اغنيا هنوز در صحنه قيامت براى حسابرسى ماندهاند».
امير المؤمنين- عليه افضل صلوات المصلّين- مىفرمايد:
284-«تخفّفوا تلحقوا انّما ينتظر باوّلكم آخركم»
. يعنى: «سبكبار شويد تا به قافله ملحق گرديد كه پيشينيان در انتظار بازماندگانند».
نقل است كه جناب سلمان فارسى (ره) هنگام مرگ، حسرت مىخورد، به او گفتند: اى ابا عبد اللَّه! بر چه چيزى تأسف مىخورى؟
گفت: من بر دنيا تأسف نمىخورم، تأسف من براى اين است كه رسول خدا-6- بما عهد كرد و فرمود:
285-«لتكن بلغة احدكم كزاد الرّاكب
». يعنى: «زندگى قانع شما به اندازه بار يك حيوان باشد».
من مىترسم كه از اين فرمان حضرت تجاوز كرده باشم در حالى كه اين
[1]- ر. ك: حديث 267.
مالهاى فراوان در كنار من است. در اين حال اشاره كرد به آنچه در اطرافش موجود بود كه عبارت بود از يك بالش، يك شمشير و يك ظرف! ابو ذر (ره) به رسول اللَّه-6- عرض كرد: يا رسول اللَّه-6- آنان كه از خداوند متعال هراسناكند و اهل خشوع و خضوع و ذكر كثير هستند، از همه زودتر به بهشت مىروند، آن حضرت فرمودند:
286-«لا و لكن فقراء المؤمنين يأتون فيتخطّون رقاب النّاس فيقول لهم خزنة الجنّة: كما انتم حتّى تحاسبوا؟ فيقولون: بم نحاسب؟ فو اللَّه ما ملكنا فنجور و نعدل، و لا افيض علينا فنقبض و نبسط و لكن عبدنا ربّناحَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ»
. يعنى: «خير، بلكه مؤمنين فقير در قيامت مىآيند و پاى برگردن مردم مىگذارند، در اين حال مأمورين بهشت به آنان مىگويند: همان جا بايستيد تا حسابرسى شويد، اينان مىگويند: در برابر چه؟ به خدا سوگند! ما چيزى نداشتهايم كه در آن ستم كرده يا عدالت را مراعات نموده باشيم، خداوند متعال به ما نداد تا ما بخشيده يا نبخشيده باشيم، ما بندگى حق كرديم تا مرگمان فرا رسيد».
از امام صادق-7- روايت شده است كه فرمود:
287-«انّ فقراء المؤمنين ليتقلّبون في رياض الجنّة قبل اغنيائهم باربعين خريفا».
يعنى: «مؤمنين فقير چهل پاييز قبل از اغنيا به بهشت مىروند».
سپس فرمود:
- «سأضرب لكم مثلا انّما مثل ذلك مثل سفينتين مرّ بهما على باخس فنظر في احديهما فلم يجد فيها شيئا فقال: اشربوها، و نظر في الاخرى فاذا هى موقّرة فقال: احبسوها».
يعنى: «براى شما مثلى مىزنم: اين مسأله به دو كشتى مىماند كه بازرسى، گذرش به آن دو مىافتد، يكى را مىبيند چيزى در آن نيست و خالى است، مىگويد: رهايش كنيد برود، اما در بازرسى ديگرى، مىبيند پر است، در اينجا
مىگويد: اين را نگهداريد».
و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
288-«اذا كان يوم القيامة وقف عبدان مؤمنان للحساب كلاهما من اهل الجنّة فقير في الدّنيا و غنىّ في الدّنيا فيقول الفقير: يا ربّ، على ما اوقف؟
فو عزّتك انّك لتعلم انّك لم تولّنى ولاية فأعدل فيها او اجور و لم تملكنى مالا فأؤدّى منه حقّا او امنع و لا كان رزقى يأتينى فيها الّا كفافا على ما عملت و قدّرت لى.
فيقول اللَّه تبارك و تعالى: صدق عبدى خلّوا عنه حتّى يدخل الجنّة و يبقى الآخر حتّى يسيل منه العرق ما لو شربه اربعون بعيرا لا صدرها ثمّ يدخل الجنّة فيقول له الفقير: ما حبسك؟ فيقول: طول الحساب ما زال يحبسنى الشّيء فيغفر اللَّه بى ثمّ اسأل عن شيء آخر حتّى تغمّدنى اللَّه منه برحمته و الحقنى بالتّائبين فمن أنت؟ فيقول له: انا الفقير الّذى كنت معك آنفا فيقول: لقد غيّرك النّعيم بعدى»
. يعنى: «روز قيامت دو بنده را كه هر دو بهشتىاند براى حسابرسى مىآورند كه يكى در دنيا فقير بوده و ديگرى غنى. فقير مىگويد: پروردگارا! من چرا توقف كنم؟ به عزّتت سوگند! تو خود مىدانى كه به من حكومت ندادى تا در آن به عدالت رفتار كرده باشم يا به جور. مال ندادى تا حقوق آن را ادا كرده باشم يا نه. روزى من بر اساس علم و تقدير تو به قدر كفافم بود و بس. خداوند متعال مىفرمايد: بندهام راست مىگويد، راهش را باز كنيد تا وارد بهشت گردد.
اما آن ديگرى را آنقدر نگه مىدارند تا جايى كه عرقهاى ريختهشده از او چهل شتر را مىتواند سيراب كند، پس از آن وارد بهشت مىگردد. در آنجا فقير به او مىگويد: چه چيزى باعث شد كه تو را نگه داشتند؟ مىگويد: حسابرسى به طول انجاميد، دائما مسألهاى مطرح مىشد و خداوند آن را مىبخشيد، بعد، از چيز ديگر سؤال مىشد و خداوند رحمتش را بر من گسترانيده و مرا به توبهكنندگان ملحق
مىساخت و ... (اما بگو ببينم) تو كه هستى؟ مىگويد: من آن فقيرى هستم كه قبلا با تو بودم، آنگاه غنى مىگويد: نعمتهاى بهشت، تو را تغيير داده است».
ششم
- فقير در روز قيامت مورد تكريم و احترام و عطوفت الهى قرار مىگيرد كه حضرت صادق-7- مىفرمايد:
289-«انّ اللَّه عزّ و جلّ ليعتذر الى عبده المؤمن المحوج كان في الدّنيا كما يعتذر الاخ الى اخيه فيقول: فو عزّتي و جلالى ما افقرتك لهوان كان بك علىّ فارفع هذا الغطاء فانظر الى ما عوّضتك من الدّنيا، فيكشف فينظر ما عوّضه عزّ و جلّ من الدّنيا فيقول: ما ضرّنى- يا ربّ- ما زويت عنّى مع ما عوّضتنى».
يعنى: «آنچنان كه برادرى از برادر ديگرش عذر خواهى مىكند، خداوند عزيز و جليل (روز قيامت) از بنده مؤمنى كه در دنيا محتاج بوده عذر خواهى كرده مىفرمايد: به عزّت و جلالم سوگند! كه من تو را به خاطر ذلّت و پستى، فقيرت نساختم، پرده را بردار و ببين كه چه عوضى برايت فراهم كردهام؟
اين بنده نظر مىكند به آنچه خداوند متعال عوض قرار داده، مىگويد:
پروردگارا! من در اين معامله ضرر نكردهام».
هفتم
- فقر، زينت اولياى الهى و شعار صالحين است ذات اقدس الهى بر حضرت موسى-7- اين چنين وحى فرستاده است كه:
290-«اذا رأيت الفقر مقبلا فقل: مرحبا بشعار الصّالحين، و اذا رأيت الغنى مقبلا فقل: ذنب عجّلت عقوبته»
. يعنى: «وقتى ديدى فقر به سويت مىآيد، بگو مرحبا! به شعار صالحين.
و وقتى غنا را ديدى كه روى آورده، بگو: گناهى است كه عقوبتش تعجيل گرديده (يعنى گناهى مرتكب شدم كه خداوند متعال مىخواهد در دنيا عقوبت آن را بدهد و به بعد از مرگ نگذارد)».
شيوه زندگى انبيا و اوليا (ع)
نظر كردن به شيوه زندگانى آن بزرگان، درسهاى عملى بسيار سودمندى دارد كه ذيلا مىآيد:
1- حضرت موسى (ع)
كسى كه خداوند متعال او را از ميان خلايق براى تكلّم با خود برگزيد، آنقدر لاغر بود كه آثار سبزى خوردن از پوست شكمش هويدا بود. وقتى از مصر به طرف شهر «مدين» خارج شد، پس از مدتى سبزى خوردن، از خداوند متعال، تقاضاى نان كرد كه قرآن كريم از قول آن حضرت مىفرمايد:
-رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ[1].
يعنى: «پروردگارا! من به خيرى كه تو نازل فرمايى، محتاجم».
در روايت آمده است كه:
291- «روزى حضرت موسى-7- عرضه داشت: پروردگارا! من گرسنهام، خداوند متعال پاسخ داد: من خبر دارم كه تو گرسنهاى. گفت: پروردگارا! براى من غذايى برسان، فرمود: هر وقت كه خواسته باشم».
[1]- سوره قصص، آيه 24.
و از جمله چيزهايى كه براى آن حضرت وحى شد اين بود كه:
292-«يا موسى، الفقير من ليس له مثلى كفيل، و المريض من ليس له مثلى
طبيب، و الغريب من ليس له مثلى مونس- و يروى حبيب- يا موسى، ارض بكسيرة من شعير تسدّ بها جوعتك، و بخرقة توارى بها عورتك، و اصبر على المصائب، و اذا رأيت الدّنيا مقبلة عليك فقل:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَعقوبة قد عجّلت في الدّنيا و اذا رأيت الدّنيا مدبرة عنك فقل: مرحبا بشعار الصّالحين. يا موسى، لا تعجبن بما اوتى فرعون و ما تمتّع به فانّما هى زهرة الحيوة الدّنيا»
. يعنى: «اى موسى! فقير، كسى است كه كفيلى چون من ندارد. مريض، آن است كه مانند من طبيب ندارد. غريب، فردى است كه مثل من مونس ندارد- در روايتى آمده: مثل من دوست ندارد- اى موسى! به پارهاى از نان جو كه از تو رفع گرسنگى كند و خرقهاى كه خود را بدان بپوشانى، راضى باش. در مصيبتها صبر كن، وقتى ديدى دنيا به سويت روى مىآورد، بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اين عقوبتى است كه جلو افتاده و در دنيا به ما رسيده است. و اگر ديدى دنيا پشت نموده، بگو: مرحبا! به شعار صالحين.
اى موسى! تعجب نكن از آنچه به فرعون داده شده، نعمتهايى كه او از آنها بهره مىگيرد، همه زيبائى زندگانى دنياست».
2- حضرت عيسى (ع)
سخن هميشگى آن روح خدا اين بود كه:
293- «
خادمى يداى، و دابّتى رجلاى، و فراشى الارض، و وسادى الحجر، و دفئى في الشّتاء مشارق الارض، و سراجى بالليل القمر، و ادامى الجوع و شعارى الخوف، و لباسى الصّوف، و فاكهتى و ريحانى ما انبتت الارض للوحوش و الانعام، ابيت و ليس لى شيء و اصبح و ليس لى شيء، و ليس على وجه الارض احد اغنى منّى
». يعنى: «نوكر من، دو دست من است و مركبم دو پاى من. فرشم زمين است و بالشم از سنگ. گرما بخش من در زمستان، زمينهايى است كه در آن آفتاب تابيده
باشد. چراغ من در شب، مهتاب است و خورشت غذاى من، گرسنگى مىباشد پيراهن من ترس از پروردگار و لباسم پشمينه، ميوه و ريحان من آن علفهايى است كه زمين براى چهار پايان و وحوش مىروياند.
روزها شب مىشود و شبهايم به صبح مىرسد در حالى كه مالك چيزى نيستم با اين وصف در روى زمين كسى غنىتر از من وجود ندارد».
3- حضرت نوح (ع)
پيرترين پيامبر بود و عمر زيادى كرد كه در بعضى از روايات تا دو هزار و پانصد سال هم نقل شده است، با اين حال در دنيا خانهاى براى خود نساخت، صبح كه مىشد مىگفت:
294-«لا امسى
، يعنى: روز را به شب نمىرسانم».
و شب كه مىشد مىگفت: «لا اصبح، يعنى: شب را به صبح نمىبرم».
البته رسول خاتم حضرت محمد بن عبد اللَّه-6- نيز همين طور بود، يعنى در مدت حياتش، خشتى بر خشتى ننهاد، روزى ديد يكى از يارانش خانهاى با گچ و آجر مىسازد، به او فرمود:
295-«الامر اعجل من هذا»
. يعنى: «مرگ قبل از خراب شدن اين خانه، خواهد رسيد».
4- حضرت ابراهيم (ع)
آن پدر پيامبران، لباسش از پشم بود و غذايش از جو.
5- حضرت يحيى بن زكريا (ع)
لباسش از ليف خرما بود و غذايش از برگ درختان.