شيوه زندگى انبيا و اوليا (ع)
نظر كردن به شيوه زندگانى آن بزرگان، درسهاى عملى بسيار سودمندى دارد كه ذيلا مىآيد:
1- حضرت موسى (ع)
كسى كه خداوند متعال او را از ميان خلايق براى تكلّم با خود برگزيد، آنقدر لاغر بود كه آثار سبزى خوردن از پوست شكمش هويدا بود. وقتى از مصر به طرف شهر «مدين» خارج شد، پس از مدتى سبزى خوردن، از خداوند متعال، تقاضاى نان كرد كه قرآن كريم از قول آن حضرت مىفرمايد:
-رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ[1].
يعنى: «پروردگارا! من به خيرى كه تو نازل فرمايى، محتاجم».
در روايت آمده است كه:
291- «روزى حضرت موسى-7- عرضه داشت: پروردگارا! من گرسنهام، خداوند متعال پاسخ داد: من خبر دارم كه تو گرسنهاى. گفت: پروردگارا! براى من غذايى برسان، فرمود: هر وقت كه خواسته باشم».
[1]- سوره قصص، آيه 24.
و از جمله چيزهايى كه براى آن حضرت وحى شد اين بود كه:
292-«يا موسى، الفقير من ليس له مثلى كفيل، و المريض من ليس له مثلى
طبيب، و الغريب من ليس له مثلى مونس- و يروى حبيب- يا موسى، ارض بكسيرة من شعير تسدّ بها جوعتك، و بخرقة توارى بها عورتك، و اصبر على المصائب، و اذا رأيت الدّنيا مقبلة عليك فقل:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَعقوبة قد عجّلت في الدّنيا و اذا رأيت الدّنيا مدبرة عنك فقل: مرحبا بشعار الصّالحين. يا موسى، لا تعجبن بما اوتى فرعون و ما تمتّع به فانّما هى زهرة الحيوة الدّنيا»
. يعنى: «اى موسى! فقير، كسى است كه كفيلى چون من ندارد. مريض، آن است كه مانند من طبيب ندارد. غريب، فردى است كه مثل من مونس ندارد- در روايتى آمده: مثل من دوست ندارد- اى موسى! به پارهاى از نان جو كه از تو رفع گرسنگى كند و خرقهاى كه خود را بدان بپوشانى، راضى باش. در مصيبتها صبر كن، وقتى ديدى دنيا به سويت روى مىآورد، بگو:إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اين عقوبتى است كه جلو افتاده و در دنيا به ما رسيده است. و اگر ديدى دنيا پشت نموده، بگو: مرحبا! به شعار صالحين.
اى موسى! تعجب نكن از آنچه به فرعون داده شده، نعمتهايى كه او از آنها بهره مىگيرد، همه زيبائى زندگانى دنياست».
2- حضرت عيسى (ع)
سخن هميشگى آن روح خدا اين بود كه:
293- «
خادمى يداى، و دابّتى رجلاى، و فراشى الارض، و وسادى الحجر، و دفئى في الشّتاء مشارق الارض، و سراجى بالليل القمر، و ادامى الجوع و شعارى الخوف، و لباسى الصّوف، و فاكهتى و ريحانى ما انبتت الارض للوحوش و الانعام، ابيت و ليس لى شيء و اصبح و ليس لى شيء، و ليس على وجه الارض احد اغنى منّى
». يعنى: «نوكر من، دو دست من است و مركبم دو پاى من. فرشم زمين است و بالشم از سنگ. گرما بخش من در زمستان، زمينهايى است كه در آن آفتاب تابيده
باشد. چراغ من در شب، مهتاب است و خورشت غذاى من، گرسنگى مىباشد پيراهن من ترس از پروردگار و لباسم پشمينه، ميوه و ريحان من آن علفهايى است كه زمين براى چهار پايان و وحوش مىروياند.
روزها شب مىشود و شبهايم به صبح مىرسد در حالى كه مالك چيزى نيستم با اين وصف در روى زمين كسى غنىتر از من وجود ندارد».
3- حضرت نوح (ع)
پيرترين پيامبر بود و عمر زيادى كرد كه در بعضى از روايات تا دو هزار و پانصد سال هم نقل شده است، با اين حال در دنيا خانهاى براى خود نساخت، صبح كه مىشد مىگفت:
294-«لا امسى
، يعنى: روز را به شب نمىرسانم».
و شب كه مىشد مىگفت: «لا اصبح، يعنى: شب را به صبح نمىبرم».
البته رسول خاتم حضرت محمد بن عبد اللَّه-6- نيز همين طور بود، يعنى در مدت حياتش، خشتى بر خشتى ننهاد، روزى ديد يكى از يارانش خانهاى با گچ و آجر مىسازد، به او فرمود:
295-«الامر اعجل من هذا»
. يعنى: «مرگ قبل از خراب شدن اين خانه، خواهد رسيد».
4- حضرت ابراهيم (ع)
آن پدر پيامبران، لباسش از پشم بود و غذايش از جو.
5- حضرت يحيى بن زكريا (ع)
لباسش از ليف خرما بود و غذايش از برگ درختان.
6- حضرت سليمان (ع)
با اينكه آن حكومت فوق العاده را داشت، لباسش پشمينه بود هنگام شب، دستهاى خود را به گردنش مىبست و تا صبح در حالت ايستاده (از خوف الهى و شوق به لقايش) اشك مىريخت. غذاى آن حضرت از راه بافتن زنبيل با دستان مبارك خودش، تأمين مىگرديد.
7- حضرت محمّد6
احوال آن حضرت، مشهور و معروف است كه چه مىخورد و چه مىپوشيد.
روايت شده است كه روزى گرسنگى برايشان عارض شد، پاره سنگى برداشته بر شكم نهاد و فرمود:
296-«الا ربّ مكرم لنفسه و هو لها مهين، الا ربّ مهين لنفسه و هو لها مكرم»
. يعنى: «چه بسا افرادى كه نفس خود را احترام مىكنند ولى در واقع به او اهانت كردهاند و چه بسا كسانى كه به نفس اهانت مىكنند ولى در واقع او را احترام نمودهاند».
«الا ربّ نفس جائعة عارية في الدّنيا، طاعمة في الآخرة، ناعمة يوم القيامة. الا ربّ نفس كاسية ناعمة في الدّنيا، جائعة عارية يوم القيامة»
. يعنى: «بسا افرادى كه در دنيا گرسنه و برهنهاند ولى در آخرت متنعم و بسا افرادى كه در دنيا متنعماند و در آخرت گرسنه و برهنه».
«الا ربّ متخوّض متنعّم فيما افاء اللَّه على رسوله ما له في الآخرة من خلاق».
يعنى: «چه بسا افرادى كه در دادههاى خدا با رسولش، غرق هستند ولى در آخرت برايشان بهرهاى نيست».
«الا انّ عمل اهل الجنّة خزنة بربوة، الا انّ عمل اهل النّار سهلة بسهوة»
. يعنى: «آگاه باشيد كه عمل اهل بهشت چون كوه سخت است و عمل اهل جهنم چون زمين پست و نرم».
«الا ربّ شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا يوم القيامة»
. يعنى: «چه بسا شهوت و لذت يك لحظهاى كه موجب حزن و اندوه طولانى در قيامت گردد».
8- حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع)
احوال آن بزرگوار آشكارتر است از اينكه بخواهيم بيان كنيم.
«سويد بن غفله» گويد: پس از آنكه مردم با على-7- براى خلافت بيعت كردند، بر آن جناب وارد شدم، ديدم حضرت بر حصير كوچكى نشسته در حالى كه در اطاقش غير از آن، چيز ديگرى نبود، عرض كردم:
اى امير المؤمنين! اكنون بيت المال در دست توست و در خانه هم چيزى كه بدان احتياج دارى نيست (پس چرا از بيت المال رفع احتياج نمىكنى؟) فرمود:
297-«يا ابن غفلة، انّ اللبيب لا يتأثّث في دار النّقلة و لنا دار امن قد نقلنا اليها خير متاعنا و انّا عن قليل اليها صائرون
». يعنى: «اى پسر غفله! فرد خردمند هرگز در خانهاى كه بايد از آنجا كوچ كند اثاث بسيار ترتيب نمىدهد، براى ما خانه امنى است كه بهترين متاع و كالاى خود را به آنجا فرستاديم و بزودى خود نيز بدان محل خواهيم رفت».
هر گاه وجود مقدس امير المؤمنين-7- مىخواست جامهاى تهيّه كند، به بازار مىرفت و دو لباس مىخريد، بهتر را به «قنبر» مىداد و آن ديگرى را خود مىپوشيد، آنگاه نزد نجّار آمده مىفرمود:
298-«خذه بقدومك و يقول هذه تخرج في مصلحة اخرى
». يعنى: «يكى از دو آستينش را كوتاه كن تا براى كار ديگرى از آن استفاده كنيم».
و آستين ديگر را به حال خود واگذاشته مىفرمود:
- «هذه نأخذ فيها من السّوق للحسن و الحسين عليهما السّلام»
. يعنى: «در اين آستين براى حسن و حسين- عليهما السّلام- چيزى از بازار تهيه مىكنيم».
انسان عاقل بايد با چشم باز نظر كند و فكر سالمش را به كار بيندازد و تحقيق نمايد كه اگر در دنيا و ازدياد آن خيرى بود، اين نوابغ عالم بشريت كه خاصّان درگاه حق و حجت الهى بر مردمند، آن را از دست نمىدادند، بلكه از طريق دورى از دنيا مىخواستند به خدا نزديكتر گردند تا جايى كه امير المؤمنين- عليه افضل صلوات المصلّين- به دنيا بفرمايد:
- «قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها»
[1].
يعنى: «تو را سه بار طلاق دادم كه ديگر نمىتوان به تو رجوع كرد».
و رسول حق-6- بفرمايد:
299-«ما يعبد اللَّه بشيء مثل الزّهد في الدّنيا».
يعنى: «تا كنون ذات اقدس الهى به چيزى مانند زهد در دنيا، بندگى نشد».
و حضرت عيسى-7- به حواريين بفرمايد:
300-«ارضوا بدنىّ الدّنيا مع سلامة دينكم كما رضى اهل الدّنيا بدنىّ الدّين مع سلامة دنياهم، و تحبّبوا الى اللَّه بالبعد منهم و ارضوا اللَّه في سخطهم».
يعنى: «به اندكى از دنيا همراه با سلامت دينتان راضى شويد، همچنان كه اهل دنيا به اندكى از دين با سلامت دنيايشان راضىاند، از طريق دورى از اهل دنيا با خدا رابطه دوستى برقرار كنيد و رضايت الهى را در نارضايتى اينان بجوييد».
پرسيدند: اى روح اللَّه! با چه كسى نشست و برخاست داشته باشيم؟
[1]- ر. ك: حديث 549.
فرمود:
«من يذكّروكم اللَّه رؤيته و يزيد في علمكم منطقه، و يرغّبكم في الآخرة عمله»
. يعنى: «كسى كه ديدنش شما را به ياد خدا مىاندازد، سخن گفتنش موجب ازدياد علمتان مىگردد و عملش شما را به آخرت علاقمند مىكند».
با اين اوصاف، چگونه شخص عاقل مىتواند فقر و مسكنت را دوست نداشته باشد در حالى كه مىبينيم اوليا و اوصيا بدان متصف بودند؟ بلكه از روز خلقت حضرت آدم-7- تا زمان رسول خاتم-6- بار سنگين خدمتگزارى در درگاه الهى و فرمانبرى فرامين انبيا- عليهم السّلام- و احياى دين خدا و عزيز ساختن آيينش و يارى پيامبران- عليهم السّلام- و منتشر كردن دعوت آن بزرگان، تنها به دوش فقرا و مساكين بوده و بس.
مگر نشنيدى قصههاى قرآنى را و مگر برايت آشكار نگرديد كه منكرين خدا و شرايع او معمولا اغنيا و مترفين و اشراف و متكبرين بودند؟ نظر به آيات قصص، اين حقيقت را بر ايمان آشكار مىسازد كه:
- اغنيا و متكبران قوم نوح-7- به آن حضرت عرضه داشتند:
-أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ[1].
يعنى: «ما چگونه به تو ايمان بياوريم در حالى كه پيروانت مردمى فرومايهاند؟».
- و نيز گفتند:
-وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ[2].
يعنى: «آنان كه پيرو تواند جز اشخاصى پست و بىقدر نيستند».
[1]- سوره شعراء، آيه 111.
[2]- سوره هود، آيه 27.
همان گروه به حضرت شعيب-7- گفتند:
-إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ[1].
يعنى: «تو در ميان ما شخصيتى بىارزش و ناتوانى و اگر ملاحظه طايفه تو نبود، سنگسارت مىكرديم كه تو را نزد ما عزّت و احترامى نيست».
مستكبرين از قوم حضرت صالح-7- به مستضعفان با ايمان گفتند:
-أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ[2].
يعنى: «آيا شما اعتقاد داريد كه «صالح» را خداوند به رسالت فرستاد،؟
مؤمنان پاسخ دادند: بلى ما به آيينى كه از طرف خدا بر او فرستاده شده ايمان داريم، متكبران بىايمان گفتند: ما هم به آنچه شما ايمان داريد، كافريم».
فرزندان حضرت يعقوب-7- سخنشان چنين بود:
-وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ[3].
يعنى: «با متاعى ناچيز و بىقدر حضور تو آمديم، محبّت فرما و بر قدر احسانت نسبت به ما بيفزا و از ما دستگيرى كن كه خدا صدقه دهندگان را نيكو پاداش مىدهد».
فرعون در حالى كه از موسى-7- عيب مىگرفت و بر او فخر مىفروخت، گفت:
-فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ؟[4].
يعنى: «چرا دستبند طلا بر دست ندارد؟».
[1]- سوره هود، آيه 91.
[2]- سوره اعراف، آيه 75- 76.
[3]- سوره يوسف، آيه 88.
[4]- سوره زخرف، آيه 53.