بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 207

الهى را ترك مى‌نمايد كه در اين صورت، جايگاهش آتش جهنّم خواهد بود.

اين سخنان در معاويه بسيار مؤثّر واقع افتاد در نتيجه خود را از حكومت خلع نمود.

اطرافيان گفتند: لا اقل حكومت را به ديگرى بسپار.

گفت: گناه ديگرى را من به دوش بگيرم، در حالى كه تلخى دورى آن را مى‌چشم، اگر بخواهم كسى را معين كنم، خودم بدان سزاوارترم.

اين را گفت و به درون خانه رفته در را از درون بست و كسى را به درون راه نداد، بيست و پنج شب گذشت كه جان داد.

گويند مادرش وقتى اين ماجرا را شنيد گفت: اى كاش! لكّه خونى بودى (و هرگز به دنيا نمى‌آمدى).

فرزند جواب داد: اى كاش! همين طور كه مى‌گويى بودم و نمى‌دانستم بهشت و جهنمى در كار است.

سخن در اين باب به درازا كشيد و از موضوع اصلى كتاب به حاشيه رفتيم، علتش درخواست يكى از ياران بود كه نخواستيم بر خلاف آن عمل كنيم‌[1].

[1]- در اينجا توجه به دو نكته خالى از فايده نيست:

نكته اوّل: بايد توجه داشت كه دنيا غير از آسمان و زمين است، آسمان، زمين، دريا، صحرا و ... دنيا نيستند، چون اگر اينها دنياى مذموم بودند، خداوند سبحان آنها را به خود نسبت نمى‌داد و نمى‌فرمود:

- من آب مى‌فرستم،أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ‌سوره واقعه، 69.

- من درخت را مى‌رويانم نه شما،ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهاسوره نمل، آيه 60.

- من كشاورزى مى‌كنم و زارعم،أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ‌سوره واقعه، آيه 64.

و نيز به موجودات اين عالم قسم ياد نمى‌كرد.

پس هستى زمين و آسمان بد نيست بلكه آيات خداوند هستند( و لذا به آنها قسم مى‌خورد) آنچه مذموم است اعتبارات و تكاثر و تفاخر قرار دادى دنياست كه مى‌فرمايد:اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِسوره حديد، آيه 20. كه گفته‌اند« لعب»، بازى بى‌هدف دوران كودكى است،« لهو»، خوشگذرانى و سرگرمى دوران نوجوانى،« زينت»، دوران جوانى،« تفاخر»، دوران ميان سالى و« تكاثر» در اموال و اولاد دوران كهنسالى و فرتوتى مى‌باشد،( تفسير الميزان ذيل آيه فوق) اگر كسى در مراحل زندگى اين گونه بود، او اهل دنياست و گر نه خير.

نكته دوّم: مرحوم ملا مهدى نراقى در كتاب شريف جامع السعادات، در پايان بحث حبّ دنيا مى‌فرمايد: كارهاى انسان مى‌تواند سه حالت داشته باشد:

اوّل- كارهايى كه نمى‌شود براى خدا واقع گردد، هم ظاهر و هم باطنش هر دو براى دنياست كه عبارت است از انواع گناهان و امور ممنوعه و حتى بهره‌برى از مباحات.

دوّم- كارهايى كه ظاهرش دنيايى است مانند خوردن و خوابيدن و ازدواج و ...، اگر انسان اينها را براى بهره‌ورى نفس و لذات انجام دهد، جزء دنيا به حساب مى‌آيند، اما اگر به اين قصد بخورد و بخوابد و ازدواج نمايد كه قدرت بر تقوا( انجام فرامين الهى و ترك محرّمات) پيدا كند، باطنش الهى مى‌شود اگر چه ظاهرش دنيايى است و لذا رسول خدا-6و سلّم- فرمود:

ُ« من طلب من الدّنيا حلالا مكاثرا مفاخرا لقى اللَّه و هو عليه غضبان، و من طلبها استعفافا عن المسألة و صيانة لنفسه جاء يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر»

. يعنى:« هر كه از حلال دنيا استفاده كند به نيت تكاثر و تفاخر، خداوند متعال را در حال غضب، ملاقات خواهد كرد. و هر كه به دنبال امور دنيايى باشد تا از ديگران درخواست نكند و كرامت نفسش را حفظ نمايد، روز قيامت وارد مى‌شود در حالى كه چهره‌اش مانند ماه شب بدر، نورانى است».

سوّم- كارهايى كه ظاهرش خدايى است مانند تحصيل علم، طاعات، عبادات و ... اين امور بستگى به باطن انسان دارد اگر قصدش غير خدا باشد( مانند ريا و طلب جاه و مقام و ...) مى‌شود دنيا و اگر براى خدا باشد، ظاهر و باطن هر دو للَّه مى‌گردند.( جامع السعادات، ج 2، ص 44، چاپ نجف 1383).


صفحه 208

بحث در مواطن دعا بود كه دعا پس از اعمال مخصوصى، مستجاب مى‌گردد:

ج- دعا بعد از قرائت قرآن.

د- دعا بين اذان و اقامه.

ه- دعا هنگام سوختن دل.

و- دعا هنگام جارى شدن اشك.


صفحه 209

«ابو بصير» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

307-«اذا رقّ احدكم فليدع فانّ القلب لا يرقّ حتّى يخلص»

. يعنى: «هر گاه دل يكى از شما سوخت، دعا كند، چون قلب تا صاف و پاك نگردد، نمى‌سوزد».


صفحه 210

سبب هفتم‌

دعا در حالات مخصوص‌

الف- در حال جنگ.

ب- در حال حج.

ج- در حال عمره.

د- در حال مريضى‌

«عيسى بن عبد اللَّه قمى» گويد: شنيدم حضرت امام صادق-7- مى‌گويد:

308-«ثلاثة دعوتهم مستجابة: الحاجّ و المعتمر و الغازى في سبيل اللَّه، فانظروا كيف تخلفونهم، و المريض فلا تعرّضوه و لا تضجروه»

. يعنى: «سه نفر دعايشان مستجاب است: اوّل: حاجى و معتمر (كسى كه حج و عمره انجام مى‌دهد) دوّم: جنگ‌كننده در راه خدا- دقت كنيد كه در آنچه از او باقى مانده چگونه عمل مى‌كنيد- سوّم: مريض، مبادا متعرّض او شويد يا دلتنگش نماييد».

ه- دعاى مريض براى عيادت‌كننده.

درجات و پاداش مريض‌


صفحه 211

از رسول خدا-6و سلّم- روايت شده است كه فرمود:

309-«للمريض اربع خصال: يرفع عنه القلم، يأمر اللَّه الملك فليكتب له افضل ما كان يعمله في صحّته، و ينفى عن كلّ عضو من جسده ما عمله من ذنب، فان مات مات مغفورا له و ان عاش عاش مغفورا له‌

». يعنى: «مريض چهار خصلت دارد:

اوّل- گناه برايش نوشته نمى‌شود (البته در امورى كه نسبت به آنها اضطرار دارد).

دوّم- خداوند متعال به فرشته فرمان مى‌دهد كه بهترين عملى را كه در زمان صحتش انجام مى‌داد در حال مرض نيز برايش بنويسند.

سوّم- هر گناهى كه با اعضاى بدنش مرتكب شده، پاك مى‌گردد.

چهارم- چه بميرد و چه زنده بماند، آمرزيده شده است».

«و اذا مرض المسلم كتب اللَّه له كأحسن ما كان يعمله في صحّته، و تساقطت ذنوبه كما يتساقط ورق الشّجر».

يعنى: «وقتى مسلمان مريض مى‌شود، خداوند متعال بهترين عملى را كه در زمان صحتش انجام مى‌داد به حسابش مى‌نويسد و گناهانش بسان ريزش برگ از درخت مى‌ريزد».

- «و من عاد مريضا في اللَّه لم يسأل المريض للعائد شيئا الّا استجاب له».

يعنى: «كسى كه مريضى را عيادت مى‌كند، اگر آن مريض برايش دعا كند، مستجاب مى‌شود».

«و يوحى اللَّه تعالى الى ملك الشّمال ان لا تكتب على عبدى شيئا ما دام في وثاقى، و الى ملك اليمين ان اجعل انين عبدى حسنات‌

». يعنى: «خداوند متعال به فرشته جانب چپ اين گونه وحى مى‌فرستد: مادامى كه بنده‌ام در پناه من است برايش چيزى ننويس و به فرشته جانب راست اين گونه وحى مى‌كند: براى ناله بنده‌ام حسنه بنويس».


صفحه 212

«و انّ المرض ينقّى الجسد من الذّنوب كما يذهب الكير خبث الحديد»

. يعنى: «مرض، جسد را از گناه پاك مى‌كند همچنان كه دم آهنگران، جرمها را از آهن مى‌زدايد».

«و اذا مرض الصّبىّ كان مرضه كفّارة لوالديه»

. يعنى: «مريض شدن كودك، كفاره گناهان پدر و مادر اوست».

از حضرت صادق-7- مروى است كه فرمود:

310-«قال رسول اللَّه-6‌-: الحمّى رائد الموت، و سجن اللَّه في ارضه، و حرّها من جهنّم، و هى حظّ كلّ مؤمن من النّار»

. يعنى: «رسول خدا-6- فرمود: تب، پيش قراول مرگ و زندان خدا در زمين است، گرماى آن از جهنّم مى‌باشد و همين مقدار گرما بهره مؤمن از آن آتش است».

«نعم الوجع الحمّى، تعطى كلّ عضو حظّه من البلاء، و لا خير في من لا يبتلى»

. يعنى: «تب چه درد خوبى است كه سهميه هر عضو بدن از بلا را به او مى‌دهد و كسى كه بلا نبيند خيرى در او نيست».

«و انّ المؤمن اذا حمّ حمّى واحدة تناثرت الذّنوب عنه كورق الشّجر، فان انّ على فراشه فأنينه تسبيح، و صياحه تهليل، و تقلّبه على فراشه كمن يضرب بسيفه في سبيل اللَّه، فان اقبل يعبد اللَّه كان مغفورا له و طوبى له».

يعنى: «وقتى مؤمن يك مرتبه تب كند، گناهان از او چون برگ درختان پاشيده مى‌شود، اگر در رختخوابش ناله بزند، ناله‌هايش سبحان اللَّه است و فريادش‌لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌، جابجايى مريض در رختخوابش، مانند آن است كه در راه خدا با شمشيرش (دشمنان دين را) مى‌زند، اگر باقى بماند و بندگى حق كند آمرزيده شده است، خوشا به حالش!».


صفحه 213

«و حمّى يوم كفّارة سنة، فانّ المها يبقى في الجسد سنة، و هى كفّارة لما قبلها و ما بعدها»

. يعنى: «تب يك روزه، كفّاره يك سال گناه است و رنجش تا آن مدّت در بدن باقى مى‌ماند، اين رنج كفّاره گذشته و آينده است».

«و من اشتكى ليلة فقبلها بقبولها و ادّى الى اللَّه شكرها كانت له كفّارة سنتين، سنة لقبولها و سنة للصّبر عليها»

. يعنى: «كسى كه يك شب بنالد و نه تنها آن را بپذيرد (و شكايت نكند) بلكه به خاطر آن شكرگزارى نيز بنمايد، كفاره دو سالش خواهد بود، يك سال به خاطر پذيرفتن آن در دو سال ديگر به خاطر صبر بر آن».

«و المرض للمؤمن تطهير و رحمة و للكافر تعذيب و لعنة»

. يعنى: «مرض براى مؤمن پاكى و رحمت است و براى كافر عذاب و لعنت».

«و لا يزال المرض بالمؤمن حتّى لا يبقى عليه ذنبا، و صداع ليلة تحطّ كلّ خطيئة الّا الكبائر»

. يعنى: «مرض آنقدر در مؤمن مى‌ماند تا گناهى در او باقى نگذارد، يك شب دردسر، موجب محو شدن هر نوع خطاست، مگر گناهان كبيره».

از حضرت امام باقر-7- نقل است كه فرمود:

311-«لو يعلم المؤمن ما له في المصائب من الاجر لتمنّى انّه يقرض بالمقاريض»

. يعنى: «اگر مؤمن بداند كه مصيبتها چه اجر عظيمى دارند، آرزو خواهد كرد كه با قيچى تكه تكه‌اش كنند».

و از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:

312-«اذا كان العبد على طريقة من الخير فمرض او سافر او عجز عن العمل بكبر كتب اللَّه له مثل ما كان يعمله»

.


صفحه 214

يعنى: «اگر مؤمن در راه خير و درست حركت كند و مريض شود يا به مسافرت برود يا در اثر پيرى، نتواند اعمالش را چون گذشته انجام دهد، خداوند متعال همانند اعمال ايام عادى را برايش خواهد نوشت».

آنگاه حضرت، اين آيه را تلاوت فرمود:

-فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ‌[1].

يعنى: «براى آنان پاداشى است دائمى».

از حضرت صادق-7- اين گونه نقل شده است كه:

313-«اذا مات المؤمن صعد ملكاه فقالا: يا ربّنا، امتّ فلانا، فيقول: انزلا فصلّيا عليه عند قبره و هلّلانى و كبّرانى و اكتبا ما تعملان له»

. يعنى: «وقتى مؤمن مى‌ميرد، دو فرشته او بالا رفته مى‌گويند: پروردگارا! فلانى را قبض روح كردى، خداوند متعال مى‌فرمايد: پايين برويد و بر قبرش نماز بگزاريد و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر بگوييد، آنگاه اين اعمال را به حساب او بنويسيد».

از «جابر» نقل است كه مردى كر و لال نزد رسول اللَّه-6- آمده با دستش اشاره‌اى نمود، آن حضرت فرمود:

314-«اعطوه صحيفة حتّى يكتب فيها ما يريد»

. يعنى: «كاغذى به او بدهيد تا مقصودش را بنويسد».

آن مرد كاغذ را گرفت و نوشت: «اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه».

در اينجا رسول خدا-6- فرمود:

- «اكتبوا له كتابا تبشّرونه بالجنّة فانّه ليس من مسلم يفجع بكريمته او بلسانه او بسمعه او برجله او بيده فيحمد اللَّه على ما اصابه و يحتسب من عند اللَّه ذلك الّا نجّاه اللَّه من النّار و ادخله الجنّة»

[1]- سوره تين، آيه 6.