بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 227

يعنى: «خود را از نفرين پدر و مادر نگهدارى كنيد، چون اين نفرين به بالاى ابرها مى‌رود، خود را از نفرين پدر و مادر نگهدارى كنيد، براى اينكه اين نفرين از شمشير تيزتر است».

در روايت آمده است:

341-«انّ الولد اذا مرض ترقّى امّه السّطح و تكشف عن قناعها حتّى يبرز شعرها نحو السّماء فتقول:»

. يعنى: «وقتى فرزند مريض مى‌شود، مادرش به پشت بام برود و روسرى را از سر خود بردارد تا موهايش به سوى آسمان آشكار شود، آنگاه بگويد:».

«اللّهمّ انت اعطيتنيه و انت وهبته لى اللّهمّ فاجعل هبتك اليوم لى جديدة انّك قادر مقتدر»

. يعنى: «خدايا! تو اين فرزند را به من عطا كردى و بخشيدى، خدايا! امروز هديه‌ات را تجديد كن كه تو قادرى».

«ثمّ تسجد فانّها لا ترفع رأسها الّا قد برأ ابنها»

. يعنى: «سپس سجده كند كه از آن سجده سر برنمى‌دارد مگر اينكه فرزندش از آن مرض بهبودى يافته است».

ل- كسى كه در حوايجش بر غير خداوند سبحان تكيه نمى‌كند.

پروردگار متعال مى‌فرمايد:

-وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْراً[1].

يعنى: «كسى كه بر خدا توكل كند، خداوند او را كافى است، او كار خود را به اجرا مى‌رساند و براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است».

[1]- سوره طلاق، آيه 3.


صفحه 228

«حفص بن غياث» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

342-«اذا اراد احدكم ان لا يسأل ربّه شيئا الّا اعطاه فلييأس من النّاس كلّهم و لا يكون له رجاء الّا من عند اللَّه، فاذا علم اللَّه ذلك من قلبه لم يسأله شيئا الّا اعطاه»

. يعنى: «اگر كسى خواست طورى باشد كه هر گاه از خدا چيزى درخواست نمود به او بدهد، بايد از همه مردم قطع اميد كند و تنها اميدش به درگاه او باشد، وقتى خداوند اين حالت را در قلب كسى يافت، هر گاه چيزى بخواهد به او عطا مى‌كند».

از جمله موعظه‌هاى خداوند متعال به حضرت عيسى-7- اين است كه فرمود:

343-«يا عيسى، ادعنى دعاء الحزين الغريق الّذى ليس له مغيث، يا عيسى، سلنى و لا تسأل غيرى فيحسن منك الدّعاء و منّى الاجابة، و لا تدعنى الّا متضرّعا الىّ و همّكف همّا وحدا فانّك متى تدعنى كذلك اجبك».

يعنى: «اى عيسى! مرا بخوان مانند انسان محزون در حال غرق شدن كه هيچ دادرسى برايش نيست. اى عيسى! از من بخواه و از غير من نخواه تا از تو دعاى نيك بر آيد و از من اجابت، دعا مكن مگر با حالت تضرع و تمام همتت را صرف اين امر بنما كه هر گاه اين گونه مرا خواندى تو را اجابت خواهم نمود».

تنبيه‌

سزاوار است بنده مؤمن در تمام حوايج- چه بزرگ و چه كوچك- به پروردگارش مراجعه كند و از درخواست چيزهاى كوچك، خجالت نكشد، چون چنين حالتى نشانه غايت توكل بر اوست.


صفحه 229

در حديث قدسى آمده است:

344-«يا موسى، سلنى كلّما تحتاج اليه حتّى علف شاتك و ملح عجينك»

. يعنى: «اى موسى! هر چه بدان نياز دارى از من بخواه، حتى علف گوسفند و نمك غذايت را».

از حضرت صادق-7- روايت شده است كه فرمود:

345-«عليكم بالدّعاء فانّكم لا تتقرّبون الى اللَّه بمثله، و لا تتركوا صغيرة لصغرها ان تدعوا بها فانّ صاحب الصّغار هو صاحب الكبار»

. يعنى: «بر شما باد به دعا كردن كه چيزى مانند آن شما را به خدا نزديك نمى‌سازد، مبادا در امور كوچك دعا را ترك كنيد و بگوييد چيزى نيست، چون همان كس كه كارهاى كوچك در دست اوست، كارهاى بزرگ را نيز در دست دارد».

نصيحت‌

وقتى فهميدى كه نجات و رستگارى در گرو اعتماد بر خداست، پس بدان كه روى گردانى از او به طرف ديگران، همراه با بدبختى و فضاحت و موجب ذلّت و محروم ماندن از رحمت حق خواهد بود، مگر حكايت «محمد بن عجلان» را نمى‌دانى كه در اثر مشكلات زمان به تنگنا افتاده بود؟ از زبان خودش بشنويد كه مى‌گويد:

در تنگدستى و مضيقه شديدى گرفتار شدم، در آن حال رفيقى نداشتم، دين سنگينى هم بر گردنم بود و طلبكار هر لحظه در مطالبه خود اصرار مى‌ورزيد. در اين حال، به سمت خانه «حسن بن زيد» كه در آن زمان امير مدينه بود- رفتم چون او مرا مى‌شناخت، پسر خاله‌ام محمد بن عبد اللَّه نوه امام على بن الحسين- عليهما السّلام- وقتى اين را فهميد در راه مرا ديد، دستم را گرفت و گفت: فهميدم كه چكار مى‌خواهى بكنى، بگو ببينم به در خانه چه كسى براى گشايش مشكلت دل بستى؟

گفتم: «حسن بن زيد».

گفت: اگر اين كار را انجام بدهى، نيازت بر طرف نخواهد شد، بلكه بايد به سوى كسى روى كنى كه قدرت و توان اين كار را دارد و او همان خدائى است كه‌


صفحه 230

بخشنده‌ترين بخشندگان است. پس اميد و آرزويت به درگاه او باشد، چون من از پسر عمويم امام جعفر صادق-7- شنيدم و او از پدرش از پدرانش از رسول خدا-6- نقل كرده است كه فرمود:

346-«اوحى اللَّه الى بعض أنبيائه في بعض وحيه: و عزّتى و جلالى لاقطّعنّ امل كلّ امل امل غيرى بالاياس، و لأكسونّه ثوب المذلّة في النّاس، و لأبعدنّه من فرجى و فضلى»

. يعنى: «از جمله چيزهائى كه خداوند متعال بر يكى از پيامبران وحى فرستاد اين بود كه فرمود: به عزت و جلالم سوگند! كه هر كس به غير من دل ببندد، اميدش را مبدل به يأس مى‌كنم و بر تنش لباس مذلّت مى‌پوشانم و از فضل و گشايش خود، دورش مى‌سازم».

«أ عبدي يأمل في الشّدائد غيرى و الشّدائد بيدى؟! و يرجو سواى و انا الغنىّ الجواد؟! بيدى مفاتيح الابواب و هى المغلّقة و بابى مفتوح لمن دعانى».

يعنى: «آيا بنده من در شدايد و سختيها به ديگران دل بسته است؟ در حالى كه گرفتاريها همه به دست من است، آيا به ديگران اميدوار است؟ در حالى كه منم آن بى‌نياز بخشنده‌اى كه كليدهاى تمامى درهاى بسته در دست اوست، در خانه من، براى هر كس كه مرا بخواند گشوده است».

«الم تعلمون انّ من دهته نائبة لم يملك كشفها عنه غيرى؟ فما لي اراه يأمله معرضا عنّى و قد اعطيته بجودى و كرمى ما لم يسأله فاعرض عنّى و لم يسألنى و سأل في نائبته غيرى؟!»

. يعنى: «آيا نمى‌دانيد كه اگر بر كسى حادثه‌اى وارد شود، غير از من كسى نمى‌تواند آن را بردارد، پس چه شده است كه او را در حال إعراض از خود مى‌بينم، من بر اساس جود و كرمم چيزهايى به او دادم كه حتى از من درخواست هم نكرده بود، با اين حال در مشكلاتش به غير من رجوع نمود و از او طلب كرد و از من روى برگرداند!؟».


صفحه 231

«و انا اللَّه أبتدئ بالعطيّة قبل المسألة افأسال فلا اجود؟ كلّا أ ليس الجود و الكرم لى؟ أ ليس الدّنيا و الآخرة بيدى؟ فلو انّ اهل سبع سماوات و ارضين سألونى جميعا و اعطيت كلّ واحد منهم مسألته ما نقص ذلك من ملكى مثل جناح البعوضة و كيف ينقص ملك انا قيّمه؟»

. يعنى: «من آن خدايى هستم كه ابتدا به بخشش نمودم قبل از اينكه از من چيزى بخواهند، اما اگر چيزى خواستند به آنان نمى‌دهم؟ نخير (اين چنين نيست) آيا مگر جود و كرم، مخصوص من نيست؟ آيا مگر دنيا و آخرت در دست من نيست؟ اگر ساكنين زمين و آسمانهاى هفتگانه همگى از من چيزى بخواهند و من تمام خواسته‌هايشان را برآورده سازم، چيزى حتى به اندازه بال يك پشه هم از ملكم كم نخواهد شد، چگونه كم شود ملكى كه من قيّم آن هستم؟».

- «فيا بؤسا لمن عصانى و لم يراقبنى»

. يعنى: «بنا بر اين، بدا به حال آن كس كه مرا معصيت كرد و مراقبم نبود».

به «محمد بن عبد اللَّه» گفتم اين حديث را تكرار كن، او سه مرتبه تكرار كرد، آنگاه گفتم: نه، به خدا قسم! از اين به بعد، هرگز از كسى حاجتى طلب نمى‌كنم، مدتى نگذشت كه خداوند متعال از خزانه غيبى‌اش به من روزى رسانيد.

از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:

347-«قال اللَّه عزّ و جلّ: ما من مخلوق يعتصم بمخلوق دونى الّا قطعت اسباب السّموات و اسباب الارض دونه، فان سألنى لم اعطه، و ان دعانى لم اجبه، و ما من مخلوق يعتصم بى دون خلقى الّا ضمنت السّموات و الارض رزقه، فان دعانى اجبته، و ان سألنى اعطيته، و ان استغفرنى غفرت له»

. يعنى: «خداوند عزيز و جليل مى‌فرمايد: هر گاه مخلوقى به جاى اينكه به من تكيه كند به سمت مخلوق ديگرى برود، اسباب و علل آسمانى و زمين را بر او قطع مى‌نمايم، آنگاه اگر از من چيزى بخواهد به او نمى‌دهم و اگر دعايم كند، اجابتش نخواهم نمود و اگر مخلوقى به جاى روى آوردن به خلق، به من تكيه كند خود


صفحه 232

ضمانت مى‌كنم كه آسمان و زمين روزى‌اش را بدهند، چنين فردى اگر دعايم كند، اجابتش مى‌كنم و اگر از من چيزى بخواهد، به او مى‌دهم و اگر طلب آمرزش كند او را مى‌آمرزم».

از امام حسن عسكرى-7- روايت شده است كه فرمود:

348-«ارفع المسألة ما وجدت التّحمّل يمكنك فانّ لكلّ يوم رزقا جديدا، و اعلم انّ الالحاح في المطالب يسلب البهاء، و يورث التّعب و العناء، فاصبر حتّى يفتح اللَّه لك بابا يسهل الدّخول فيه، فما اقرب الصّنع من الملهوف، و الا من من الهارب المخوف، فربّما كانت الغير نوعا من ادب اللَّه‌

». يعنى: «تا مى‌توانى چيزى نخواه، چون هر روز را روزى تازه‌اى است و بدان كه اصرار در طلب، ارزش و بهاى آدمى را زايل مى‌سازد و رنج و سختى را بر جاى مى‌گذارد، پس صبر كن تا خداوند متعال درى بر تو بگشايد كه دخول در آن آسان باشد. چه نزديك است نيكى و احسان به انسان اندوهگين و مظلوم و امن و امان به فرد ترسيده. و چه بسا تغيير حالات انسان (از غنى به فقر، از صحت به مرض و ..) نوعى از تربيت الهى باشد».

«و الحظوظ مراتب فلا تعجل على ثمرة لم تدرك فانّما تنالها في اوانها و اعلم انّ المدبّر لك اعلم بالوقت الّذى يصلح حالك فيه فثق بخيرته في جميع امورك يصلح حالك و لا تعجل بحوائجك قبل وقتها فيضيق قلبك و صدرك و يغشيك القنوط»

. يعنى: «بهره و روزى، مراتبى دارد پس نسبت به ثمره و حاصلى كه به تو نرسيده عجله نكن، چون هر گاه وقتش برسد، بدان خواهى رسيد. بدان آن كس كه كارگردان تو است بهتر مى‌داند كه چه وقتى براى تو مناسب‌تر است، بنا بر اين، به اختيار و انتخاب او در تمام كارهايت اعتماد كن تا حالت اصلاح شود و در حاجات خود، قبل از رسيدن زمانش، تعجيل ننما كه در اين صورت، قلبت گرفته، سينه‌ات تنگ خواهد شد و نااميدى تو را در بر مى‌گيرد».


صفحه 233

«و اعلم انّ للحياء مقدارا فان زاد عليه فهو سرف، و انّ للحزم مقدارا فان زاد عليه فهو تهوّر، و احذر كلّ ذكىّ ساكن الطّرف و لو عقل اهل الدّنيا خربت»

. يعنى: «بدان كه حيا را اندازه‌اى است كه زياده بر آن اسراف است و براى احتياط و محكم كارى هم حدّى است كه بيش از آن، كار را خراب مى‌كند، مبادا افراد باهوش كه چشم بر هم نمى‌گذارند، به تو آسيبى برسانند اگر اهل دنيا عقل داشتند (و آن را به كار مى‌بستند، هرگز دنيا آباد نمى‌شد بلكه) خراب مى‌گشت».

اى عزيز! در اين حديث نظر كن كه چه آداب دقيقى را در بردارد و چگونه انسان را به سوى زهد در دنيا گرايش مى‌دهد كه مى‌فرمايد: اگر اهل دنيا عقل مى‌داشتند، دنيا خراب مى‌شد، بنا بر اين، عقل سالم حكم به خراب ساختن دنيا و بى‌اعتنايى بدان دارد، هر كس به آن اهميت بدهد و آبادش سازد، معلوم مى‌شود كه عقل ندارد.


صفحه 234

كسانى كه دعايشان مستجاب نيست‌

الف- ب- ج- د- «جعفر بن ابراهيم» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

349-«اربعة لا يستجاب لهم دعوة: رجل جالس في بيته يقول: اللّهمّ ارزقنى، فيقال له: الم امرك في الطّلب؟ و رجل كانت له امرأة فاجرة فدعا عليها، فيقال له: الم اجعل امرها اليك؟ و رجل كان له مال فافسده، فيقول: اللّهمّ ارزقنى، فيقال له: الم امرك بالاقتصاد»

. يعنى: «چهار كس‌اند كه دعايشان مستجاب نيست:

اوّل‌

- كسى كه در خانه‌اش مى‌نشيند و مى‌گويد: خدايا به من روزى بده، به او گفته مى‌شود: مگر من به تو دستور ندادم كه به دنبال روزى بروى؟

دوّم‌

- مردى كه زن بدكاره‌اى دارد و بر او نفرين مى‌كند، به چنين فردى گفته مى‌شود: مگر زمام كار او (طلاق يا نگهداريش) به دست تو نيست؟

سوّم‌

- مردى كه مالى دارد و آن را تباه كرده سپس مى‌گويد: خدايا به من روزى بده، به او گفته مى‌شود: مگر به تو فرمان ندادم كه ميانه روى پيشه كنى؟».

سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

-وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً[1].

يعنى: «كسانى كه در مخارجشان اسراف نمى‌كنند و تنگ هم نمى‌گيرند بلكه‌

[1]- سوره فرقان، آيه 67.