يعنى: «روز قيامت بندهاى را در برابر خداوند سبحان نگه مىدارند، آنگاه (به ملائكه) فرمان مىدهد: نعمتهاى مرا با عمل او بسنجيد، كه نعمت بر عمل مىچربد و آن را در بر مىگيرد. در اينجا ذات اقدس الهى مىفرمايد: تمام نعمتهايم را به او بخشيدم، كارهاى خير و شرّش را با هم بسنجيد، در اين هنگام اگر اين دو مساوى بودند، خداوند متعال كارهاى شرّ را به واسطه كارهاى خير مىبرد و او را داخل در بهشت مىنمايد و اگر كارهاى خيرش برتر بود، خداوند متعال او را مىبخشد و اگر كارهاى شرّش برتر بود، ولى با اين حال، او در دنيا انسانى با تقوا بوده و چيزى را شريك خداوند متعال قرار نمىداده، و از آن پرهيز داشته است، پروردگار منّان به واسطه رحمتش او را بخشيده و از اهل مغفرتش قرار مىدهد. و اگر بخواهد، به واسطه عفوش او را داخل بهشت مىنمايد».
در روايت آمده است كه:
382-«انّ اللَّه سبحانه و تعالى يجمع الخلق يوم القيامة و لبعضهم على بعض حقوق و له تعالى قبله تبعات فيقول: عبادى ما كان لى قبلكم فقد وهبته لكم فهبوا بعضكم تبعات بعض و ادخلوا الجنّة جميعا برحمتى»
. يعنى: «خداوند سبحان، روز قيامت تمام خلق را جمع مىكند در حالى كه هم آنان بر يك ديگر حقوقى دارند و هم خداوند متعال بر آنان، در اين هنگام مىفرمايد: بندگانم! من حق خود را بخشيدم، شما نيز حقوق يك ديگر را به هم ببخشيد و همگى به واسطه رحمت من، وارد بهشت شويد».
از پيامبر اكرم-6- نقل است كه فرمود:
383-«ينادى مناد يوم القيامة تحت العرش: يا امّة محمّد ما كان لى قبلكم فقد وهبته لكم و قد بقيت التّبعات بينكم فتواهبوا و ادخلوا الجنّة برحمتى
». يعنى: «روز قيامت از عرش الهى ندا مىرسد كه: اى امت محمّد-6- هر حقى از من بر گردنتان بود آن را به شما بخشيدم، باقى مىماند حقوق خودتان، پس همديگر را ببخشيد و به واسطه رحمت من وارد بهشت
شويد».
«محمد بن خالد برقى» به واسطهاى از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
384- «مرد عابدى در ميان بنى اسرائيل بود، خداوند متعال بر حضرت داود-7- وحى فرستاد كه او رياكار است، پس از گذشت مدتى، آن مرد از دنيا رفت. حضرت داود-7- بر جنازهاش حاضر نشد، اما چهل نفر از بنى اسرائيل بر جسدش ايستاده و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگرى نمىدانيم، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
بعد از غسل دادن چهل نفر ديگر ايستادند و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
و پس از آنكه در قبر گذاشته شد نيز، چهل نفر ديگر آمدند و گفتند:
خدايا! ما از او جز خير چيز ديگر نمىدانيم، اما تو از ما داناترى و بهتر مىدانى، او را بيامرز.
در اينجا خداوند متعال بر داود-7- وحى فرستاد كه چرا بر او نماز نگزاردى! داود-7- جواب داد: به خاطر اينكه خودت به من گفتى كه او رياكار است.
وحى آمد كه: چون عدهاى به نيكوكارى او شهادت دادند، من شهادتشان را تجويز كردم و آنچه را كه من مىدانم و آنان نمىدانند، برايش آمرزيدم».
خوف و ترس از خدا
سزاوار است كه اميدوارى همراه با خوف باشد كه
امير المؤمنين-7- فرمود:
385-«ان استطعتم ان يحسن ظنّكم باللَّه و يشتدّ خوفكم منه فاجمعوا بينهما فانّما يكون حسن ظنّ العبد بربّه على قدر خوفه منه، و انّ احسن النّاس باللَّه ظنّا لاشدّهم خوفا منه»
. يعنى: «سعى كنيد هم به خداوند حسن ظن و هم از او هراس داشته باشيد، چون حسن ظن هر كس به خدا به اندازه ترس او از خداست. بنا بر اين، كسانى گمانشان به او نيكتر است كه از او هراس بيشترى دارند».
«حسن بن ابى ساره» گويد: شنيدم حضرت صادق-7- مىفرمود:
386-«لا يكون العبد مؤمنا حتّى يكون راجيا خائفا، و لا يكون راجيا خائفا حتّى يكون عاملا لما يخاف و يرجو»
. يعنى: «بنده به درجه ايمان نمىرسد مگر آنكه هم اميدوار باشد و هم خائف و اميدوار و خائف نمىگردد مگر آنكه بر طبق ترس و رجائش عمل كند».
«على بن محمد» روايت كرده است كه يكى از اصحاب گويد: به حضرت صادق-7- گفتم: عدهاى از دوستان شما مرتكب گناه مىشوند و مىگويند (به رحمت حق) اميدواريم، حضرت فرمود:
387-«كذبوا اؤلئك ليسوا لنا بموالى اؤلئك قوم رجّحت بهم الامانىّ، و من رجا شيئا عمل له، و من خاف شيئا هرب منه»
. يعنى: «دروغ مىگويند، هرگز دوستان ما نيستند، اينان افرادى هستند كه آرزوهايشان بر آنان چيره شده، كسى كه به چيزى اميد دارد، كارى مىكند كه به آن برسد و كسى كه از چيزى مىترسد، از آن فرار مىنمايد».
نمونههايى از خوف اوليا
اوّل
- در روايت آمده است كه:
388- صداى حزن و ناله حضرت ابراهيم-7- تا حدود يك ميل[1]به گوش مىرسد. تا جايى كه خداوند متعال او را اين گونه مدح كرد:
-إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ
[2].
يعنى: «همانا ابراهيم سه صفت داشت: بردبار بود، نالههاى بسيار داشت و اهل توبه و انابه بود».
و هنگام نماز، از او صدايى چون صداى ديگ جوشان شنيده مىشد.
دوّم
- از سينه مبارك رسول خاتم-6- نيز چنين صدايى شنيده مىشد.
سوّم
- امير مؤمنان-7- هر گاه وضو ساختن را آغاز مىكرد، رنگ چهرهاش از ترس خداوند متعال تغيير مىكرد.
چهارم
- حضرت فاطمه- سلام اللَّه عليها- در نماز از ترس خداوند متعال به هيجان مىآمد.
پنجم
- امام حسن مجتبى-7- وقتى از وضويش فارغ مىشد، رنگش بر مىگشت و چون سببش را از حضرت مىپرسيدند، مىفرمود:
389-«حقّ على من اراد ان يدخل على ذى العرش ان يتغيّر لونه
». يعنى: «كسى كه مىخواهد بر صاحب عرش وارد شود، سزاوار است كه رنگش تغيير كند».
ششم
- مانند همين، از امام زين العابدين-7- نيز روايت شده است.
[1]- هر« ميل» برابر است با يك سوم فرسخ.
[2]- سوره هود، آيه 75.
هفتم
- مفضل بن عمر از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
390-حدّثنى ابى عن ابيه7انّ الحسن بن علىّ عليهما السّلام كان اعبد النّاس في زمانه و ازهدهم و افضلهم، و كان اذا حجّ حجّ ماشيا و ربّما مشى حافيا، و كان اذا ذكر الموت بكى، و اذا ذكر البعث و النّشور بكى، و اذا ذكر المرور على الصّراط بكى، و اذا ذكر العرض على اللَّه شهق شهقة يغشى عليه منها، و كان اذا قام في صلاته ترتعد فرائصه بين يدى ربّه عزّ و جلّ و كان اذا ذكر الجنّة و النّار اضطرب اضطراب السّليم، و سأل اللَّه الجنّة، و تعوّذ باللَّه من النّار»
. يعنى: «پدرم از پدرش روايت كرده است كه فرمود: امام حسن بن على- عليهما السّلام- عابدترين و زاهدترين و فاضلترين مردم در روزگار خود بود، اگر به حج مىرفت با پاى پياده و چه بسا با پاى برهنه مىرفت.
هر گاه به ياد مرگ مىافتاد، گريه مىكرد، وقتى برانگيخته شدن در قيامت را به ياد مىآورد، گريه مىكرد، به ياد گذشتن بر صراط كه مىافتاد، گريه مىكرد و آنگاه كه به ياد عرضه اعمال در برابر ذات اقدس الهى مىافتاد، نعرهاى مىزد و خاموش مىشد. وقتى در برابر پروردگار عزيز و جليلش به نماز مىايستاد، گوشتهاى دو پهلويش مىلرزيد. و هر وقت بهشت و جهنم را ياد مىكرد مانند انسان مارگزيده، به اضطراب مىآمد، از خدا آرزوى بهشت مىكرد و از جهنم به او پناه مىبرد».
هشتم
- عايشه گويد:
رسول خدا-6- با ما سخن مىگفت و ما با او حرف مىزديم، اما همين كه وقت نماز فرا مىرسيد، گويا نه او ما را مىشناسد و نه ما او را.
وقتى مقرّبين در درگاه الهى و انبيا و مرسلين اين گونه هراس در دل داشته باشند، امثال ما كه غرق در گناهيم و عيوب، ما را فرا گرفته چه بايد بكنيم؟
ز- ادب ديگر اين است كه از خدا چيز حرام يا قطع رحم درخواست نكند.
ح- چيزى كه متضمّن قلّت حيا و بىادبى باشد، از خداوند نخواهد.
در تفسير آيه شريفه:
-ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[1].
يعنى: «پروردگارتان را با تضرع و در نهان بخوانيد كه او متجاوزان را دوست ندارد».
مفسرين گفتهاند: «تضرعا و خفية» يعنى با حالت خشوع و فروتنى از خدا چيز بخواهيد و معتدين، كسانىاند كه در دعا از حدود خود تجاوز مىكنند، مثلا از خداوند منازل و درجات انبيا- عليهم السّلام- را مىطلبند.
امير المؤمنين-7- فرمود:
391-«يا صاحب الدّعاء، لا تسأل ما لا يكون و لا يحلّ».
يعنى: «اى كه اهل دعايى چيزى را كه امكان ندارد يا حلال نيست، نخواه».
و نيز فرمود:
392-«من سأل فوق قدره استحقّ الحرمان
». يعنى: «كسى كه بيش از قدر و اندازه خود، طلب كند، مستحق محروم شدن است».
ط- پاكسازى شكم از طريق روزه، گرسنگى و توبه مجدد نمودن.
از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
393-«من اكل الحلال اربعين يوما نوّر اللَّه قلبه»
. يعنى: «كسى كه چهل روز حلال بخورد، خداوند متعال قلبش را نورانى مىگرداند».
[1]- سوره اعراف، آيه 55.
394-«انّ للَّه ملكا ينادى على بيت المقدس كلّ ليلة: من اكل حراما لم يقبل اللَّه منه صرفا و لا عدلا»
. يعنى: «خداوند متعال فرشتهاى دارد كه هر شب بر بيت المقدس اين گونه ندا مىدهد: كسى كه حرامى بخورد، نه عمل مستحبى از او قبول مىشود و نه عمل واجبى».
395-«لو صلّيتم حتّى تكونوا كالاوتار، و صمتم حتّى تكونوا كالحنايا، لم يقبل اللَّه منكم الّا بورع حاجز»
. يعنى: «اگر آنقدر نماز بگذاريد تا مانند زه كمان گرديد و آنقدر روزه بگيريد تا چون كمان شويد، خداوند قبول نمىكند مگر آنكه از محرّمات دورى كنيد».
396-«العبادة مع اكل الحرام كالبناء على الرّمل و قيل: على الماء»
. يعنى: «عبادت همراه با حرامخوارى مانند ساختن ساختمان بر روى ريگ است. و در روايتى آمده: مانند ساختن ساختمان بر آب است».
397-«يكفى من الدّعاء مع البرّ ما يكفى الطّعام من الملح».
يعنى: «آن مقدار نمك كه در غذا كافى است، همان مقدار دعا در كنار عمل كفايت مىكند»[1].
بايد دانست: بعضى از اين شروطى كه ذكر شد، همچنان كه جزء مقدمات دعاست، تداوم آن تا بعد از دعا نيز لازم است.
[1]- يعنى اصل و اساس،« عمل» است، مانند« غذا» كه اصل و اساس است، پس همچنان كه غذا، شكم را سير مىكند نه نمك، همان گونه« عمل» است كه موجب نجات انسان است، نه صرف دعا كردن، بنا بر اين، همت اصلى بايد بر« عمل» باشد و« دعا» چون نمكى براى آن است.
آداب همراه دعا
الف- درنگ نمودن در حال دعا و عجله نكردن:
در وحى قديم آمده است كه:
398-«و لا تملّ من الدّعاء فانّى لا املّ من الاجابة».
يعنى: «از دعا كردن، ناراحت و ملول نشو، چون من از اجابت كردن، ناراحت نمىشوم».
«عبد العزيز طويل» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
399-«انّ العبد اذا دعا لم يزل اللَّه تعالى في اجابته ما لم يستعجل»
. يعنى: «بنده وقتى دعا مىكند اگر عجله نكند خداوند متعال حاجتش را خواهد داد».
و از آن حضرت مروى است كه فرمود:
400-«انّ العبد اذا عجل فقام لحاجته يقول اللَّه تبارك و تعالى: اما يعلم عبدى انّى انا اللَّه الّذى اقضى الحوائج؟»
. يعنى: «اگر بندهاى عجله كند و به دنبال حاجتش برخيزد، خداوند تبارك و تعالى مىگويد: آيا بندهام نمىداند كه من بايد حوايج را بر آورده سازم؟».
در روايت ديگر آمده است كه:
401-«اذا استعجل العبد في صلاته يقول سبحانه: استعجل عبدى أ يراه يظنّ انّ حوائجه بيد غيرى؟
». يعنى: «هر گاه بنده در نمازش عجله كند، خداوند سبحان مىگويد: بندهام