آمين گفتن در دعا
آن كس كه «آمين» مىگويد: در دعا شريك است، آنجا كه خداوند متعال به موسى و هارون- عليهما السّلام- مىفرمايد:
-قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما[1].
يعنى: «دعاى شما دو نفر اجابت شد».
دعا را حضرت موسى-7- كرده بود و هارون، «آمين» گفته بود، اما ذات اقدس الهى، آن را به هر دو نسبت مىدهد.
«على بن عقبه» از مردى و او از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
416-«كان ابى اذا حزنه امر جمع النّساء و الصّبيان ثمّ دعا و امّنوا»
. يعنى: «هر گاه پدرم از چيزى محزون مىشد (و مشكلى برايش پيش مىآمد) زنان و كودكان را جمع كرده دعا مىنمود و آنان آمين مىگفتند».
«سكونى» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
417-«الدّاعى و المؤمن شريكان
». يعنى: «دعاكننده و آمين گو، با هم شريكند».
ز- اظهار خشوع:
[1]- سوره يونس، آيه 89.
خداوند متعال مىفرمايد:
-ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً[1].
يعنى: «پروردگارتان را در حال تضرع و خفا بخوانيد».
در دعاى معصومين- عليهم السّلام- آمده است كه:
418-«و لا ينجى منك الّا التّضرّع اليك»
. يعنى: «تنها تضرّع به درگاه تو موجب نجات است».
در آنچه به موسى-7- وحى شده آمده است:
- «يا موسى، كن اذا دعوتنى خائفا مشفقا وجلا، و عفّر وجهك في التّراب، و اسجد لى بمكارم بدنك، و اقنت بين يدىّ في القيام و ناجنى حيث تناجينى بخشية من قلب وجل»
[2].
يعنى: «اى موسى به هنگام دعا بايد خائف، سوخته دل و بيمناك باشى، صورتت را به خاك بمال و با بهترين اعضايت در برابرم سجده كن، در مقابل من كه ايستادهاى دستهاى گدايى را به قنوت بلند كن و به هنگام مناجاتت با حالتى هراسناك و قلبى بيمناك مناجات بنما».
و در آنچه كه بر عيسى-7- وحى فرستاد آمده است كه:
419-«يا عيسى، ادعنى دعاء الغريق الحزين الّذى ليس له مغيث.
يا عيسى، اذلّ لى قلبك و اكثر ذكرى في الخلوات و اعلم انّ سرورى ان تبصبص الىّ و كن في ذلك حيّا و لا تكن ميّتا و اسمعنى منك صوتا حزينا»
. يعنى: «اى عيسى! همچون انسان غريق و محزونى كه هيچ نجات دهندهاى ندارد، مرا بخوان: اى عيسى! قلبت را در برابر من خوار و ذليل كن و در خلوتها بسيار به ياد من باش. بدان خوشحالى من در اين است كه با خوف و رجا به سوى من بيايى، اما مبادا با قلبى مرده چنين كنى، بلكه بايد قلبت زنده و با نشاط باشد و از
[1]- سوره اعراف، آيه 55.
[2]- در حديث 441 خواهد آمد.
جانب خودت، صوت حزينى را بگوش من برسان».
در روايت آمده است كه:
420-«لمّا بعث اللَّه موسى و هارون- عليهما السّلام- الى فرعون قال لهما:
لا يروّعكما لباسه فانّ ناصيته بيدى، و لا يعجبكما ما متّع به منزَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْياو زينة المترفين فلو شئت زيّنتكما بزينة يعرف فرعون حين يراها انّ مقدرته يعجز عنها».
يعنى: «آنگاه كه خداوند متعال موسى و هارون- عليهما السّلام- را به سوى فرعون فرستاد به آن دو گفت: مبادا لباسهاى فاخرش شما را بترساند كه زمام كار او در دست من است. و مبادا از بهرهورى دنيايى و زينتهاى او تعجّب كنيد كه اگر مىخواستم شما دو نفر را طورى زينت مىكردم كه هر وقت، فرعون شما را ببيند بفهمد كه قدرتش در برابر آن عاجز است».
«و لكنّي ارغب بكما عن ذلك فازوى الدّنيا عنكما، و كذلك افعل باوليائى انّى لازوّدهم عن نعيمها كما يزوّد الرّاعى غنمه عن مراتع الهلكة، و انّى لاجنّبهم سلوكها كما يجنّب الرّاعى الشّفيق ابله عن موارد العثرة و ما ذاك لهوانهم علىّ و لكن ليستكملوا نصيبهم من كرامتى سالما موفّرا»
. يعنى: «ولى من شما را بر آن ترجيح مىدهم، بنا بر اين، دنيا را از شما دور كردم و اين روش برخورد من است با دوستانم. به آنان آن مقدار نعمت دنيا مىدهم كه چوپان از علفهاى هلاكت و نابودى به گوسفندانش مىدهد، من دوستانم را از سلوك در دنيا دور نگه مىدارم همچنان كه چوپان مهربان، شترهايش را از لغزشگاهها و پرتگاهها نگاهدارى مىنمايد. بنا بر اين، دور نگهداشتن دوستانم از دنيا به خاطر اين نيست كه آنان نزد من بىارزشند بلكه به خاطر اين است كه در حال سلامت، به كمال كرامت در نزد من برسند».
«انّما يتزيّن لى اوليائى بالذّلّ و الخشوع و الخوف الّذى يثبت في قلوبهم فيظهر من قلوبهم على اجسادهم، فهو شعارهم و دثارهم الّذى به يستشعرون، و نجاتهم الّتى بها يفوزون، و درجاتهم الّتى لها يأملون، و مجدهم الّذى به يفتخرون، و سيماهم الّتى بها يعرفون»
. يعنى: «زينت اوليايم در برابر من، فروتنى و خشوع و هراسى است كه در قلبهاشان خانه كرده و از آنجا در بدنهاشان آشكار شده است. اين چنين حالتى ظاهر و باطن آنان را تشكيل مىدهد و موجب نجاتشان است تا به درجاتى كه آرزويش را مىكشند نايل آيند، مجد و عظمت آنان در همين فروتنى و خشوع است و بدان افتخار هم مىكنند، اين حالت، علامت آنان است كه بدان شناخته مىشوند».
«فاذا لقيتهم يا موسى، فاخفض لهم جناحك، و الن لهم جانبك، و ذلّل لهم قلبك و لسانك، و اعلم انّه من اخاف لى وليّا فقد بارزنى بالمحاربة ثمّ انا الثّائر لهم يوم القيامة».
يعنى: «اى موسى! هر گاه اينان را ديدى، برايشان بال گسترده، با نرمش و ملاطفت رفتار كن و قلب و زبانت را برايشان فروتن قرار بده و بدان كه هر كس دوست مرا بترساند با من به جنگ و مبارزه برخاسته است و در قيامت عليه او غضبناك خواهم بود».
ح- مقدّم داشتن مدح و ثناى الهى بر هر چيز:
«حارث بن مغيره» روايت كرده است كه شنيدم امام صادق-7- مىگفت:
421-«ايّاكم اذا اراد ان يسأل احدكم ربّه شيئا من حوائج الدّنيا حتّى يبدأ بالثّناء على اللَّه عزّ و جلّ و المدحة له، و الصّلوة على النّبىّ و اله، ثمّ يسأل اللَّه حوائجه»
. يعنى: «اگر يكى از شما حاجتى از حوايج دنيايى داشت، قبل از هر چيز اوّل خداوند عزيز و جليل را ثنا كند و مدح گويد، بعد صلوات بر پيامبر و آلش بفرستد، سپس حاجات خود را طلب كند».
و فرمود:
422-«انّ رجلا دخل المسجد و صلّى ركعتين، ثمّ سأل اللَّه عزّ و جلّ، فقال رسول اللَّه-6-: اعجل العبد ربّه، و جاء آخر فصلّى ركعتين ثمّ اثنى على اللَّه عزّ و جلّ، و صلّى على النّبىّ-6-، فقال رسول اللَّه-6-: سل تعطه»
. يعنى: «فردى داخل مسجد شد، دو ركعت نماز گزارد و از خدا چيزى طلب كرد، رسول خدا-6- فرمود: اين بنده در درگاه الهى عجله به خرج داده است. فرد ديگرى آمد و دو ركعت نماز گزارد، سپس خداوند عزيز و جليل را ثنا كرد و صلوات بر رسول خدا-6- فرستاد، در اين هنگام حضرت فرمود: بخواه كه حاجتت داده خواهد شد».
«محمد بن مسلم» گويد: امام صادق-7- فرمود:
423-«انّ في كتاب امير المؤمنين-7- انّ المسألة بعد المدحة فاذا دعوت فمجّده، قال: قلت: كيف نمجّده؟ قال: تقول:
». يعنى: «در كتاب امير المؤمنين-7- آمده است: سؤال، مرتبهاش بعد از مدح الهى است، پس هر گاه خواستى دعا كنى، او را به بزرگى ياد كن».
راوى گويد: از حضرت پرسيدم چگونه او را به بزرگى ياد كنم؟ فرمود:
مىگويى:
- «يا من هو اقرب الىّمِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ، يا منيَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا من هو بالمنظر الاعلى، يا منلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ»
. يعنى: «اى كسى كه از رگ گردن به من نزديكترى! اى كسى كه ميان انسان و قلبش، حايل مىشوى! اى كسى كه در نظرها برترى! اى كسى كه چيزى مانند تو نيست!».
«معاوية بن عمار» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
424-«انّما هى المدحة ثمّ الثّناء ثمّ الاقرار بالذّنب ثمّ المسألة، انّه و اللَّه ما خرج عبد من الذّنب الّا بالاقرار»
. يعنى: «اوّل مدح و ثنا، سپس اعتراف به گناه، آنگاه طرح سؤال و درخواست، كه به خدا قسم! بندهاى از گناه، نجات نيافت مگر به واسطه اقرار».
«عيسى بن ابى القاسم» گويد: امام صادق-7- فرمود:
425-«اذا طلب احدكم الحاجة فليثن على ربّه و ليمدحه، فانّ الرّجل منكم اذا طلب الحاجة من سلطان هيّأ له من الكلام احسن ما يقدر عليه، فاذا طلبتم الحاجة فمجّدوا اللَّه العزيز الجبّار و امدحوه و اثنوا عليه تقول:»
يعنى: «هر گاه يكى از شما خواست حاجتى طلب كند، اوّل پروردگارش را مدح و ثنا نمايد، چون اگر فردى از سلطانى چيزى بخواهد، تا آنجا كه مىتواند، كلام نيك به كار مىبرد، پس هنگام طلب حاجت، اوّل خداوند عزيز و جبار را به بزرگى ياد كنيد و اين گونه مدح و ثنا نماييد:».
«يا اجود من اعطى، و يا خير من سئل، و يا ارحم من استرحم، يا واحد، يا احد، يا صمد، يا منلَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ، يا من لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا، يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و يقضى ما احبّ، يا منيَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، يا من هو بالمنظر الاعلى، يا منلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، يا سميع، يا بصير، ...»
. يعنى: «اى كسى كه در ميان بخشندگان، بخشندهترى! اى كسى كه از هر سؤالشوندهاى بهترى! اى رحيمتر از هر رحمكنندهاى! اى تنها! اى بىهمتا! اى كسى كه همه به تو نيازمندند! اى كسى كه نمىزايى و زائيده نشدهاى! اى كسى كه هيچ كس با تو برابرى نمىكند! اى كسى كه همسر و فرزندى براى خود اختيار نكردهاى! اى كسى كه هر چه بخواهى انجام مىدهى! اى كسى كه هر چه اراده كنى بر طبق آن حكم مىكنى! اى كسى كه هر چه دوست داشته باشى آن را مقدّر مىنمايى! اى كسى كه بين انسان و قلبش حايل مىشوى! اى كسى كه در چشم
اندازى والائى! اى كسى كه چيزى چون تو نيست! اى شنونده! اى بيننده! ...».
- «و اكثر من اسماء اللَّه عزّ و جلّ فانّ اسماء اللَّه تعالى كثيرة، و صلّ على محمّد و آل محمّد، و قل:»
. يعنى: «و نامهاى خداوند عزيز و جليل را هر چه بيشتر (بر زبان جارى) كن، چون او نامهاى فراوانى دارد، بعد بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و آنگاه بگو:».
«اللّهمّ اوسع علىّ من رزقك الحلال ما اكفّ به وجهى، و اؤدّى به امانتى، و اصل به رحمى، و يكون لى عونا على الحجّ و العمرة»
. يعنى: «بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران آن مقدار كه بتوانم آبرويم را حفظ كرده، ديونم را ادا كنم، صله رحم بنمايم و كمكى براى من باشد تا بتوانم حج و عمره به جاى آورم».
ط- تقديم صلوات بر پيامبر و آلش عليهم السّلام.
«ابو بصير» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
426-«قال رسول اللَّه-6-: من ذكرت عنده فنسى ان يصلّى علىّ خطئ اللَّه به طريق الجنّة».
يعنى: پيامبر-6- فرمود:
«كسى كه در برابرش نام من برده شود و فراموش كند بر من صلوات بفرستد، خداوند متعال او را از راه بهشت به خطا مىبرد».
«ابن القداح» نيز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
427-«سمع ابى رجلا متعلّقا بالبيت يقول: اللّهمّ صلّ على محمّد، فقال:
لا تبترها و لا تظلمنا حقّنا، قل: اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
. يعنى: «پدرم از فردى كه خود را به خانه كعبه آويزان كرده بود شنيد كه مىگويد:
اللّهمّ صلّ على محمّد،
به او گفت: آن را ابتر و دم بريده نكن و نسبت به حق ما ظلم روا مدار بلكه بگو:
اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
.
«عبد اللَّه بن نعيم» گويد به حضرت صادق-7- عرض كردم: من داخل خانه خدا شدم در حالى كه هيچ دعايى به خاطرم نمىآمد مگر صلوات بر محمد و آل محمد حضرت فرمود:
428-«اما انّه لم يخرج احد بافضل ممّا خرجت به»
. يعنى: «آگاه باش كه كسى بهتر از آنچه تو كردى انجام نداده است».
«جابر» از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:
429-«انّ عبدا مكث في النّار يناشد اللَّه سبعين خريفا و سبعين خريفا و الخريف سبعون سنة و سبعون سنة ثمّ قال-7-: انّه سأل اللَّه بحقّ محمّد و اهل بيته لما رحمتنى، قال-7-: فاوحى اللَّه الى جبرئيل-7- ان اهبط الى عبدى فاخرجه الىّ، قال: يا ربّ، كيف لى بالهبوط في النّار؟
قال: انّى قد امرها ان تكون عليك بردا و سلاما، قال: يا ربّ، فما علمى بموضعه؟
قال: انّه في جبّ من سجّين، قال: فهبط اليه و هو معقول على وجهه بقدومه، قال:
قلت: كم لبثت في النّار؟ قال: ما احصى كم تركت فيها خلفا، قال: فاخرجه اليه، قال: فقال له: يا عبدى، كم كنت تناشدنى في النّار؟ قال: ما احصى يا ربّ، قال:
اما و عزّتى و جلالى لولا ما سألتنى به لاطلت هوانك في النّار لكنّه حتم حتمته على نفسى لا يسألنى عبد بحقّ محمّد و اهل بيته الّا غفرت له ما كان بينى و بينه، فقد غفرت لك اليوم»
. يعنى: «بندهاى در آتش جهنم، صد و چهل خريف خدا را مىخواند كه هر خريف، صد و چهل سال است، آنگاه خدا را به حق محمد و اهل بيتش قسم مىدهد كه: بر من ترحمى بنما، در اينجا خداوند متعال به جبرئيل وحى مىفرستد كه: به سوى بندهام پايين برو و او را از جهنم خارج كرده به سوى من بياور.
جبرئيل مىگويد: پروردگارا! من چگونه درون آتش بروم؟ خداوند متعال مىفرمايد: من به آتش امر كردم كه براى تو خنك و سلامت باشد. جبرئيل