اندازى والائى! اى كسى كه چيزى چون تو نيست! اى شنونده! اى بيننده! ...».
- «و اكثر من اسماء اللَّه عزّ و جلّ فانّ اسماء اللَّه تعالى كثيرة، و صلّ على محمّد و آل محمّد، و قل:»
. يعنى: «و نامهاى خداوند عزيز و جليل را هر چه بيشتر (بر زبان جارى) كن، چون او نامهاى فراوانى دارد، بعد بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و آنگاه بگو:».
«اللّهمّ اوسع علىّ من رزقك الحلال ما اكفّ به وجهى، و اؤدّى به امانتى، و اصل به رحمى، و يكون لى عونا على الحجّ و العمرة»
. يعنى: «بار الها! روزى حلالت را بر من بگستران آن مقدار كه بتوانم آبرويم را حفظ كرده، ديونم را ادا كنم، صله رحم بنمايم و كمكى براى من باشد تا بتوانم حج و عمره به جاى آورم».
ط- تقديم صلوات بر پيامبر و آلش عليهم السّلام.
«ابو بصير» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
426-«قال رسول اللَّه-6-: من ذكرت عنده فنسى ان يصلّى علىّ خطئ اللَّه به طريق الجنّة».
يعنى: پيامبر-6- فرمود:
«كسى كه در برابرش نام من برده شود و فراموش كند بر من صلوات بفرستد، خداوند متعال او را از راه بهشت به خطا مىبرد».
«ابن القداح» نيز از آن حضرت روايت كرده است كه فرمود:
427-«سمع ابى رجلا متعلّقا بالبيت يقول: اللّهمّ صلّ على محمّد، فقال:
لا تبترها و لا تظلمنا حقّنا، قل: اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
. يعنى: «پدرم از فردى كه خود را به خانه كعبه آويزان كرده بود شنيد كه مىگويد:
اللّهمّ صلّ على محمّد،
به او گفت: آن را ابتر و دم بريده نكن و نسبت به حق ما ظلم روا مدار بلكه بگو:
اللّهمّ صلّ على محمّد و اهل بيته»
.
«عبد اللَّه بن نعيم» گويد به حضرت صادق-7- عرض كردم: من داخل خانه خدا شدم در حالى كه هيچ دعايى به خاطرم نمىآمد مگر صلوات بر محمد و آل محمد حضرت فرمود:
428-«اما انّه لم يخرج احد بافضل ممّا خرجت به»
. يعنى: «آگاه باش كه كسى بهتر از آنچه تو كردى انجام نداده است».
«جابر» از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:
429-«انّ عبدا مكث في النّار يناشد اللَّه سبعين خريفا و سبعين خريفا و الخريف سبعون سنة و سبعون سنة ثمّ قال-7-: انّه سأل اللَّه بحقّ محمّد و اهل بيته لما رحمتنى، قال-7-: فاوحى اللَّه الى جبرئيل-7- ان اهبط الى عبدى فاخرجه الىّ، قال: يا ربّ، كيف لى بالهبوط في النّار؟
قال: انّى قد امرها ان تكون عليك بردا و سلاما، قال: يا ربّ، فما علمى بموضعه؟
قال: انّه في جبّ من سجّين، قال: فهبط اليه و هو معقول على وجهه بقدومه، قال:
قلت: كم لبثت في النّار؟ قال: ما احصى كم تركت فيها خلفا، قال: فاخرجه اليه، قال: فقال له: يا عبدى، كم كنت تناشدنى في النّار؟ قال: ما احصى يا ربّ، قال:
اما و عزّتى و جلالى لولا ما سألتنى به لاطلت هوانك في النّار لكنّه حتم حتمته على نفسى لا يسألنى عبد بحقّ محمّد و اهل بيته الّا غفرت له ما كان بينى و بينه، فقد غفرت لك اليوم»
. يعنى: «بندهاى در آتش جهنم، صد و چهل خريف خدا را مىخواند كه هر خريف، صد و چهل سال است، آنگاه خدا را به حق محمد و اهل بيتش قسم مىدهد كه: بر من ترحمى بنما، در اينجا خداوند متعال به جبرئيل وحى مىفرستد كه: به سوى بندهام پايين برو و او را از جهنم خارج كرده به سوى من بياور.
جبرئيل مىگويد: پروردگارا! من چگونه درون آتش بروم؟ خداوند متعال مىفرمايد: من به آتش امر كردم كه براى تو خنك و سلامت باشد. جبرئيل
مىگويد: پروردگارا! نمىدانم بندهات در كجاست. خداوند سبحان مىفرمايد: او در گودالى در سجّين قرار دارد.
امين وحى به سوى او مىرود و مىبيند پاهايش بسته و به صورت آويزان است، به او مىگويد: چه مدتى است كه در آتشى؟ مىگويد: نمىدانم چه مدتى را در جهنم پشت سر گذاشتهام، جبرئيل او را به سوى پروردگار عالم مىبرد، آنگاه ذات اقدس الهى به او مىگويد:
اى بنده من! چه مدتى است كه مرا ميان آتش صدا مىزنى؟ مىگويد:
حساب ندارم اى پروردگار من! مىفرمايد: آگاه باش كه به عزت و جلالم سوگند! اگر اين جملاتى را كه گفتى بر زبان جارى نمىكردى، تو را در جهنم نگاه مىداشتم لكن بر خودم لازم و حتمى كردم كه بندهاى مرا به حق محمد و اهل بيتش سوگند ندهد مگر آنكه هر چه بين من و اوست را برايش بيامرزم و (به همين خاطر) امروز تو را آمرزيدم».
از «سلمان فارسى» روايت شده است كه گويد: شنيدم رسول خدا-6- مىفرمود:
430-«انّ اللَّه عزّ و جلّ يقول: يا عبادى، او ليس من له اليكم حوائج كبار لا تجودون بها الّا ان يتحمّل عليكم باحبّ الخلق اليكم تقضونها كرامة لشفيعهم؟ الا فاعلموا انّ اكرم الخلق علىّ و افضلهم لدىّ محمّد و اخوه علىّ و من بعده الائمّة الّذين هم الوسائل الىّ، الا فليدعنى من همّته حاجة يريد نفعها، اودهته داهية يريد كشف ضررها، بمحمّد و اله الطّيّبين الطّاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من يستشفعون باعزّ الخلق عليه»
. يعنى: «خداوند عزيز و جليل مىگويد: اى بندگان من! آيا اتفاق نيفتاده كه:
فردى از شما حاجتهاى بزرگى بخواهد كه شما آن حوايج را نمىدهيد مگر اينكه محبوبترين خلق نزد شما را حاضر كند و شما به احترام آن شفيع محبوب و دوست داشتنى درخواستهاى او را بدهيد؟
آگاه باشيد و بدانيد كه با كرامتترين و برترين خلق نزد من، محمد و برادرش على و پس از آن ائمه هستند، آنانى كه وسيله تقرب به من مىباشند. آگاه باشيد كه هر كس حاجت مهمى دارد و مىخواهد نفعى به او برسد يا مشكلى برايش پديد آمده و خواهان دفع ضرر آن است، اگر مرا به محمد و آل پاكش بخواند، آنچنان حاجتش را برآورده مىسازم كه بهتر و برتر باشد از برآورده ساختن كسى كه محبوبترين خلق را نزد او شفيع قرار مىدهند».
سخنان سلمان كه به اينجا رسيد، عدهاى از مشركين و منافقين در حالى كه او را مسخره مىكردند گفتند: اى سلمان! چرا خدا را به اينها قسم نمىدهى تا تو را بىنيازترين و پولدارترين فرد مدينه قرار دهد؟
سلمان پاسخ داد: من خدا را خواندم و از او خواستم كه چيزى به من بدهد كه از حكومت بر كل دنيا برتر و با منفعتتر باشد. من از خدا خواستم و او را به اين بزرگواران قسمش دادم كه به من زبانى ذاكر بدهد كه او را حمد و ثنا كند، قلبى بدهد كه شاكر نعمتهاى او باشد، بدنى بدهد كه در برابر سختيها صبر نمايد و آن خداى عزيز و جليل اين التماسهاى مرا اجابت فرمود.
اين چيزهايى كه من از خدا خواستم از حكومت بر تمام دنيا و هر چه در آن است، هزار هزار بار برتر و بالاتر است.
«محمد بن على بابويه» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
431- «زليخا از يوسف-7- اجازه ملاقات خواست. عدهاى به او گفتند ما به خاطر آن بلاهايى كه بر سر آن حضرت آوردى، مىترسيم تو را نزد او ببريم (شايد مجازاتت كند).
زليخا گفت: من از كسى كه از خدا مىترسد، نمىترسم، بالأخره وارد شد.
يوسف-7- به او گفت: اى زليخا! چه شده كه رنگت تغيير كرده است؟
زليخا گفت: سپاس خدايى را كه پادشاهان را به سبب گناهانشان برده مىكند و بردگان را به سبب طاعتشان پادشاه مىنمايد.
يوسف-7- گفت: اى زليخا! چه چيزى باعث شده آن كار را انجام بدهى؟
زليخا گفت: زيبايى چهره تو، اى يوسف! يوسف-7- گفت: پس چگونه خواهى بود اگر پيامبر آخر الزمان كه نامش محمد-6و سلّم- است را ببينى كه هم از من زيباتر است، هم خوش اخلاقتر و هم بخشندهتر.
زليخا گفت: راست مىگويى، (سخنت را تأييد مىكنم) يوسف-7- گفت: از كجا دانستى راست مىگويم؟
زليخا گفت: چون تا نامش را بردى، محبّتش در قلب من جا گرفت:
در اينجا خداوند عزيز و جليل بر يوسف-7- وحى فرستاد كه زليخا راست مىگويد و چون او محمد-6- را دوست دارد، من هم او را دوست دارم، آنگاه خداوند متعال به يوسف-7- امر كرد كه با زليخا ازدواج كند.
«جابر» از امام صادق-7- روايت كرده است كه:
432-«انّ ملكا من الملائكة سأل اللَّه ان يعطيه سمع العباد فاعطاه اللَّه فذلك الملك قائم حتّى تقوم السّاعة، ليس احد من المؤمنين يقول: صلّ على محمّد و اهل بيته الّا و قال الملك: و عليك السّلام، ثمّ يقول الملك: يا رسول اللَّه، انّ فلانا يقرؤك السّلام، فيقول رسول اللَّه-6-: و7»
. يعنى: «فرشتهاى از فرشتگان از خدا خواست كه قدرت شنيدن سخنان بندگان را به او بدهد، خداوند متعال هم اين كار را كرد، تا روز قيامت هر گاه يكى از مؤمنين بگويد: خدايا! بر پيامبر و اهل بيتش صلوات و درود بفرست، اين ملك اولا مىگويد و عليك السّلام و ثانيا به رسول خدا-6- مىگويد:
اى رسول حق! فلانى به تو سلام مىرساند كه پيامبر اكرم-6- هم مىگويد: و7».
امير المؤمنين-7- فرمود:
433-«اعطى السّمع اربعة: النّبىّ-6-، و الجنّة، و النّار، و الحور العين، فاذا فرغ العبد من صلاته فليصلّ على النّبىّ-6-، و ليسأل اللَّه الجنّة، و ليستجر باللَّه من النّار، و ليسأله ان يزوّجه من الحور العين، فانّه من صلّى على النّبىّ رفعت دعوته، و من سأل اللَّه الجنّة قالت الجنّة يا ربّ، اعط عبدك ما سألك، و من استجار باللَّه من النّار قالت النّار: يا ربّ، اجر عبدك ممّا استجار منه، و من سأل الحور العين قلن: يا ربّ، اعط عبدك ما سأل»
. يعنى: «به چهار شخص، قدرت شنوايى (ويژه) داده شده است: پيامبر، بهشت، جهنم و حور العين. آنگاه كه بنده از نمازش فارغ شد، بر پيامبر-6- درود بفرستد، از خدا بهشت طلب كند، از جهنم به او پناه ببرد و بخواهد كه حور العين را به ازدواج وى در آورد چون: هر كس كه بر پيامبر-6- درود بفرستد، دعايش حتما بالا مىرود.
كسى كه از خدا بهشت طلب كند، بهشت مىگويد: پروردگارا! آنچه را كه بندهات مىخواهد به او بده. كسى كه از جهنم به خدا پناه مىبرد، جهنم مىگويد:
خدايا! بندهات را از آنچه كه به تو پناه مىبرد، پناه بده. و كسى كه از خدا حور العين مىخواهد، حور العين مىگويند: پروردگارا! خواهش بندهات را عطا كن».
«محمد بن مسلم» از امام باقر يا امام صادق- عليهما السّلام- روايت كرده است كه فرمود:
434-«ما في الميزان شيء اثقل من الصّلاة على محمّد و آل محمّد، انّ الرّجل، ليوضع عمله في الميزان فيميل به فيخرج النّبىّ-6- الصّلاة عليه و اله فيضعها في ميزانه فيرجّح به».
يعنى: «چيزى در ترازوى اعمال، سنگينتر از صلوات بر محمد و آل محمد نيست (در قيامت) اعمال فردى (بدون صلواتش) را مىآورند و در ميزان قرار مىدهند مىبينند سبك است، آنگاه پيامبر اكرم صلواتها را آورده در ميزان اين فرد قرار مىدهد كه موجب سنگينى آن مىگردد».
«هشام بن سالم» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
435- «دعا از خداوند متعال پوشيده مىماند (يعنى اجابت نمىشود) تا آنكه دعاكننده بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد».
و نيز فرمود:
436-«من دعا و لم يذكر النّبىّ-6- رفرف الدّعاء على رأسه، فاذا ذكر النّبىّ رفع الدّعاء»
. يعنى: «كسى كه دعا كند بدون آنكه نامى از پيامبر اكرم-6- ببرد، آن دعا بالاى سرش پرواز مىكند تا وقتى كه اين فرد، ذكرى از آن حضرت بنمايد كه در اين هنگام، دعايش بالا مىرود».
437-«من كانت له الى اللَّه حاجة فليبدأ بالصّلاة على محمّد و اله-6- ثمّ يسأل حاجته ثمّ يختم بالصّلاة على محمّد و اله فانّ اللَّه عزّ و جلّ اكرم من ان يقبل الطّرفين و يدع الوسط اذا كانت الصّلاة على محمّد و آل محمّد لا تحجب عنه»
. يعنى: «كسى كه حاجتى به درگاه الهى دارد قبل از آن صلوات بر محمد و آلش بفرستد، آنگاه حاجتش را بخواهد بعد دعايش را با صلوات بر محمد و آلش به پايان ببرد، چون خداوند عزيز و جليل، كريمتر از آن است كه دو طرف دعا را قبول كند و وسطش را رها نمايد كه صلوات بر محمد و آل محمد از او پوشيده نمىماند (و مستجاب مىگردد)».
ى- گريه در حال دعا:
اين عمل ادبى بزرگ و مقامى عالى است به چند دليل:
اوّلا: گريه دلالت بر رقّت قلب دارد و رقّت قلب هم دليل بر اخلاص است كه هر گاه اخلاص آمد، اجابت هم مىآيد.
امام صادق-7- فرمود:
438-«اذا اقشعرّ جلدك و دمعت عيناك و وجل قلبك فدونك دونك فقد قصد قصدك»
. يعنى: «آنگاه كه پوست بدنت لرزيد و چشمانت پر از اشك گرديد و قلبت هراس برداشت، آن حال را خوب نگهدار كه مقصودت حاصل شده است».
و در مقابل، خشكى چشم و نيامدن اشك، بر اثر قساوت قلب است كه در خبر بدان اشاره شده است، چنين حالتى دو اثر دارد:
اوّل- نشانه دورى از خداست كه خداوند متعال به حضرت موسى-7- وحى فرستاد:
«يا موسى، لا تطوّل في الدّنيا املك فيقسو قلبك، و قاسى القلب منّى بعيد»
[1].
يعنى: «اى موسى! در دنيا آرزويت طولانى نباشد كه قلبت را سخت مىكند و قلب سخت هم از من دور است».
دوّم- چنين كسى دعايش پذيرفته نيست كه حضرت صادق-7- فرمود:
- «لا يقبل اللَّه دعاء بظهر قلب قاس
»[2].
يعنى: «خداوند متعال دعا را از قلب قاسى و سخت، قبول نمىكند».
ثانيا- گريه، نشانه منقطع شدن بنده از غير خدا به سوى او و نشانه خشوع
[1]- در حديث 441 خواهد آمد.
[2]- مشابه همين حديث، در حديث 352 گذشت.