بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 288

تباكى‌[1]

اگر گريه‌اى نكردى، خودت را وادار كن و سعى نما تا شايد اشكى بيايد، اين حالت را «تباكى» گويند كه امام صادق-7- فرمود:

457-«و ان لم يكن بك بكاء فلتتباك»

. يعنى: «اگر گريه‌اى نكردى لا اقل تباكى داشته باش».

«سعيد بن يسار» گويد به حضرت صادق-7- عرض كردم: اگر در حال دعا اشكى از چشمانم جارى نشد، آيا مى‌توانم تباكى داشته باشم؟ فرمود:

458-«نعم و لو مثل رأس الذّباب».

يعنى: «بله حتى اگر به اندازه سر مگسى باشد».

از «ابى حمزه» نقل شده است كه امام صادق-7- به ابى بصير فرمود:

459-«ان خفت امرا يكون او حاجة تريدها فابدأ باللَّه فمجّده و اثن عليه كما هو اهله، و صلّ على النّبىّ و اله- عليهم السّلام- و تباك و لو مثل رأس الذّباب، انّ ابى كان يقول: اقرب ما يكون العبد من الرّبّ و هو ساجد يبكى»

. يعنى: «اگر از وقوع حادثه‌اى مى‌ترسى يا حاجتى دارى، اول خداوند متعال را تمجيد كن و آنچنان كه سزاوار است او را حمد و ثنا نما، بعد بر پيامبر و آلش صلوات بفرست و پس از آن، اشكى بريز حتى اگر به مقدار سر مگسى باشد، چون‌

[1]- يعنى وادار كردن خود به گريستن.


صفحه 289

پدرم مى‌فرمود: نزديكترين حالات بنده به پروردگارش اين است كه به سجده رود و در آن حال، گريه كند».

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

460-«ان لم يجبك البكاء فتباك فان خرج منك مثل رأس الذّباب فبخّ بخّ».

يعنى: «اگر گريه به تو پاسخ مثبت نمى‌دهد و اشكى نمى‌آيد، تباكى داشته باش كه اگر به اندازه سر مگسى هم اشك از تو خارج شد، خوشا به حالت!».

نصيحت‌

هنگام دعا مى‌توانى از طرق زير چشمانت را با خود همراه كرده تا اشكهايت سرازير شود:

- به ياد گناهان بزرگ و آبرو ريزيهاى روز قيامت خوش باش كه همه مخلوقات عالم از خدايى كه هم حاكم آن روز است و هم عالم به همه چيز، مى‌هراسند.

- صحنه قيامت در برابرت تمثل پيدا كند كه زبانها لال مى‌شوند و سخنرانان فصيح، خاموش مى‌گردند ولى اعضاى بدن شهادت مى‌دهند و صحبت مى‌كنند، آنان كه در دنيا صداهايى نرم و نازك داشتند، در آنجا صدايشان بزرگ و گوش خراش مى‌شود، در اين حال، عرق، سر و روى مردم را مى‌گيرد به طورى كه از نرمى گوشها بر زمين مى‌ريزد.

روزى كه رازهاى نهان فاش مى‌شود و باطن و اندرون انسان آشكار مى‌گردد، از زشتيها پرده بردارى مى‌شود و كسى به كسى توجهى ندارد.


صفحه 290

از رسول خدا روايت است كه فرمود:

461-«يحشر النّاس يوم القيامة حفاة عراة عزلاء قد الجمهم العرق و بلغ شحوم الاذان»

يعنى: «روز قيامت مردم با پاى برهنه عريان و دست خالى از هر سلاحى محشور مى‌شوند، در حالى كه عرق سر و رويشان را گرفته و به نرمى گوشها رسيده است».

«سوده» همسر پيامبر اكرم تا اين را شنيد گفت: اى واى! پس مردم همديگر را مى‌بينند، فرمود:

- «شغل النّاس عن ذلك».

يعنى: «مردم به اين توجهى ندارند». آنگاه به اين آيه قرآن استناد كرد كه مى‌فرمايد:

-لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ‌[1].

يعنى: «هر كس را در آن روز، كارى است كه به خود مشغولش دارد».

سپس فرمود:

- «و كيف و انّى لهم بالنّظر؟ و منهم المسحوب على وجهه و الماشى على بطنه و منهم من يوطأ بالاقدام مثل الذّرّ، و منهم المصلوب على شفير النّار حتّى يفرغ النّاس من الحساب، و منهم المطوّق بشجاع في رقبته تنهشه حتّى يفرغ النّاس من الحساب، و منهم من تسلّط عليه الماشية ذوات الاخفاف فتطأه باخفافها و ذوات الاظلاف فتنطحه بقرونها و تطأه باظلافها»

. يعنى: «چگونه مى‌توانند بر همديگر نظر كنند در حالى كه عده‌اى را به صورت، بر زمين مى‌كشند عده‌اى روى شكمشان حركت مى‌كنند، دسته ديگر چون خاك، زير دست و پا لگدمال مى‌شوند، گروه ديگر را در كنار آتش بر صليب مى‌كشند تا مردم از حساب فارغ گردند، عده ديگر، بر گردنشان مارهايى آويزان مى‌كنند كه اينان را بگزند تا حسابرسى مردم تمام شود، گروه ديگر زير دست و پاى چهار پايان لگدمال مى‌شوند و حيوانات شاخدار به آنان شاخ مى‌زنند و لگدكوبشان مينمايند».

[1]- سوره عبس، آيه 37.


صفحه 291

بايد در احوالات مردم در روز قيامت و قبل و بعد از آن، فكر كنى كه چه كسانى اهل سعادتند و چه كسانى اهل شقاوت، در اين صورت حتما برايت سبب خوف و انگيزه اشك و رقت و اخلاص قلب، حاصل مى‌شود.

هر گاه به چنين حالتى رسيدى، آن را غنيمت بشمار و بدان كه چنين ساعاتى از نفيس‌ترين لحظات عمر توست، در اين حالت است كه بايد سؤالات و نيازهايت را به درگاه خداوند صاحب جلال، عرضه بدارى و از اهم حاجاتت اين باشد كه:

اولا- اقبال و توجه خداوند سبحان به تو دوام يابد.

ثانيا- اقبال و توجه توبه او نيز ادامه داشته باشد.

ثالثا- ادب حضورش را به نيكوترين وجه درك كرده باشى.

و رابعا- اگر حاجاتت را خواستى طلب كنى، چيزى بخواه كه جمال و زيبايى واقعى و حقيقى برايت بياورد و گرفتارى و وبال را از تو دفع كند، نه اينكه مال (دنيا) طلب كنى، چون نه او براى تو باقى مى‌ماند و نه تو براى آن.

تنبيه‌

بدان كه گريه كردن و ضجّه و ناله زدن به درگاه الهى، از گناهان و طلب رها شدن از آن، صفت خوبى است اما تا جدايى از گناه و توبه از معاصى نباشد، فايده‌اى ندارد كه جناب سيد العابدين على بن الحسين-7- فرمود:

462-«و ليس الخوف من بكى و جرت دموعه ما لم يكن له ورع يحجزه عن معاصى اللَّه، و انّما ذلك خوف كاذب»

. يعنى: «خوف اين نيست كه كسى گريه كند و اشك بريزد، اما ورعى كه او را از گناهان دور كند، در وى نباشد، اين خوف دروغ است».


صفحه 292

از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:

463-«مرّ موسى برجل من اصحابه و هو ساجد و انصرف من حاجته و هو ساجد، فقال-7- لو كانت حاجتك بيدى لقضيتها لك، فاوحى اللَّه عزّ و جلّ اليه يا موسى، لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبلته او يتحوّل عمّا اكره الى ما احبّ»

. يعنى: «حضرت موسى-7- بر سر راهى، فردى از يارانش را ديد كه در سجده است (از آنجا رفت و) كارش را انجام داد و برگشت، ديد هنوز در سجده است، گفت: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برايت برآورده مى‌ساختم. خداوند عزيز و جليل به او وحى كرد كه: اى موسى! اگر آنقدر سجده كند تا گردنش قطع شود، او را نخواهم پذيرفت مگر آنكه دست از كارهاى زشتش برداشته به چيزهايى كه من آن را دوست دارم، روى نمايد».

در روايت ديگر آمده است كه:

464-«انّ موسى مرّ برجل و هو يبكى ثمّ رجع و هو يبكى قال: الهى عبدك يبكى من مخافتك، قال اللَّه تعالى: يا موسى، لو بكى حتّى نزل دماغه مع دموع عينيه لم اغفر له و هو يحبّ الدّنيا»

. يعنى: «حضرت موسى-7- بر سر راهش مردى را ديد كه گريه مى‌كند، رفت و برگشت، ديد هنوز گريه مى‌كند، گفت: خدايا بنده‌ات از ترس تو است كه اشك مى‌ريزد. خداوند متعال فرمود: اى موسى! اگر اين فرد آنقدر گريه كند تا مغز سرش به همراه اشك چشمش خارج شود تا وقتى كه دنيا را دوست دارد، او را نخواهم آمرزيد».

و در آنچه كه بر حضرت موسى-7- وحى فرستاد، آمده است:

465-«يا موسى، ادعنى بالقلب التّقىّ و اللّسان الصّادق»

. يعنى: «اى موسى! مرا با قلبى بى‌گناه و پاك و زبانى صادق و راستگو بخوان».

از امير المؤمنين على بن ابى طالب-7- نقل است كه فرمود:

466-«الدّعاء مفاتيح النّجاح و مقاليد الفلاح، و خير الدّعاء ما صدر عن صدر نقىّ و قلب تقىّ، و في المناجاة سبب النّجاة، و بالاخلاص يكون الخلاص، فاذا اشتدّ الفزع فالى اللَّه المفزع».


صفحه 293

يعنى: «دعا، كليد كاميابى و رستگارى است و بهترين دعا آن است كه از سينه‌اى پاك و قلبى داراى تقوا صادر شود مناجات، سبب نجات است و اخلاص، موجب خلاصى، پس آنگاه كه سختيها شدّت يافت، بايد به سوى خدا فزع و زارى نمود».

ك- اعتراف به گناه قبل از درخواست و ذكر حاجات:

اولا- اين عمل نشانه اين است كه بنده از همه چيز غير از خدا قطع اميد كرده است.

ثانيا- اين عمل نشانه تواضع است و هر كس كه تواضع پيشه كند، خداوند متعال درجاتش را بالا مى‌برد.

در روايت آمده:

467- «عابدى هفتاد سال خدا را بندگى كرد، روزها را روزه و شبها را به نماز مى‌ايستاد، آنگاه حاجتى از خداوند متعال طلب نمود ولى روا نگرديد، رو به خود كرد و گفت: اشكال از خود تو است، چون اگر در تو خيرى مى‌بود، حاجتت روا مى‌شد، در اين هنگام خداوند متعال فرشته‌اى براى او فرستاد و گفت: اى فرزند آدم! اين يك لحظه‌اى كه خودت را كوچك شمردى، از تمامى عبادتهاى گذشته‌ات بهتر است».

از امام باقر-7- روايت است كه فرمود:

468-«اوحى اللَّه تعالى الى موسى-7- أ تدري لم اصطفيتك بكلامى من دون خلقى؟ قال: لا يا ربّ، قال: يا موسى، انّى قلّبت عبادى ظهرا لبطن فلم ار اذلّ لى نفسا منك، انّك اذا صلّيت وضعت خدّيك على التّراب»

. يعنى: «خداوند متعال بر حضرت موسى-7- وحى فرستاد كه: آيا مى‌دانى چرا تو را براى سخن خود انتخاب كردم نه ديگران را؟ گفت: نه، اى پروردگار من! فرمود: اى موسى، من بندگانم را زير و رو كردم، ولى كسى را نيافتم كه در برابر من از تو خاضع‌تر باشد، چون تو هر گاه نماز مى‌گزارى، چهره‌ات را نيز بر خاك قرار مى‌دهى».


صفحه 294

در روايت ديگر آمده است كه:

469-«انّى قلّبت عبادى ظهرا لبطن فلم ار اذلّ لى نفسا منك فاحببت ان ارفعك من بين خلقى»

. يعنى: «من بندگانم را زير و رو كردم ولى كسى را نيافتم كه در برابر من از تو خاضع‌تر باشد، به همين خاطر دوست دارم كه از ميان مخلوقاتم، مقام تو را برتر گردانم».

در روايت آمده است كه:

470- «خداوند سبحان بر حضرت موسى-7- وحى فرستاد كه بالاى كوهى برو و با من مناجات كن، در آنجا چندين كوه بودند، هر يك طمع داشتند كه كليم حق، بر روى آن برود مگر كوه كوچكى كه خود را خرد و كوچك شمرد و گفت: من كمتر از آنم كه پيامبر خدا براى مناجات با رب العالمين، بر من بالا برود، در اين هنگام خداوند متعال بر موسى-7- وحى فرستاد كه بالاى همان كوه برو، چون او خود را چيزى به حساب نياورد».

از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:

471-«ثلاثة لا يزيد اللَّه بهنّ الّا خيرا: التّواضع لا يزيد اللَّه به الّا ارتفاعا، و ذلّ النّفس لا يزيد اللَّه به الّا عزّا، و التّعفّف لا يزيد اللَّه به الّا غنىّ»

. يعنى: «سه چيز است كه خداوند متعال در برابر آن، جز خير نمى‌دهد:

تواضع: خداوند سبحان در برابرش مقام انسان را رفيع مى‌گرداند. فروتنى:

خداوند منان در برابرش عزت نفس عطا مى‌كند. دست كشيدن از محرمات: ذات اقدس الهى در برابرش، غنا و بى‌نيازى مى‌دهد».

و نيز فرموده است:

472-«في وضع النّفس و كسرها و اسخاطها رضى اللَّه سبحانه»

. يعنى: «در تواضع و شكاندن نفس و نارضايتى او، رضاى خداى سبحان نهفته است».


صفحه 295

در آنچه خداوند متعال بر حضرت داود-7- وحى فرستاده، آمده است:

473-«يا داود، انّى وضعت خمسة في خمسة و النّاس يطلبونها في خمسة غيرها فلا يجدونها»

. يعنى: «اى داود! من پنج چ‌يز را در پنج چيز قرار دادم، ولى مردم آنها را در پنج چيز ديگر مى‌جويند و نمى‌يابند:».

«وضعت العلم في الجوع و الجهد و هم يطلبونه في الشّبع و الرّاحة، فلا يجدونه»

. يعنى: «علم را در گرسنگى و تلاش و كوشش قرار دادم، ولى مردم آن را در سيرى و راحتى مى‌جويند و نمى‌يابند».

«و وضعت العزّ في طاعتى و هم يطلبونه في خدمة السّلطان، فلا يجدونه»

. يعنى: «عزّت را در اطاعت از خودم نهاده‌ام ولى مردم آن را در خدمت به سلاطين طلب مى‌كنند و نمى‌يابند».

«و وضعت الغنى في القناعة و هم يطلبونه في كثرة المال، فلا يجدونه»

. يعنى: «بى‌نيازى را در قناعت قرار دادم، ولى مردم آن را در مال زياد مى‌جويند و نمى‌يابند».

«و وضعت رضائى في سخط النّفس و هم يطلبونه في رضى النّفس، فلا يجدونه».

يعنى: «رضايت خودم را در نارضايتى نفس نهاده‌ام، ولى مردم آن را در رضايت نفس طلب مى‌كنند و نمى‌يابند».

«و وضعت الرّاحة في الجنّة و هم يطلبونها في الدّنيا، فلا يجدونها»

. يعنى: «و راحتى و آسايش را در بهشت قرار داده‌ام، اما مردم آن را در دنيا مى‌جويند و نمى‌يابند».