«جابر» از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:
491-«هو المؤمن يدعو لاخيه بظهر الغيب فيقول له الملك: و لك مثل ما سألت، و قد اعطيت لحبّك ايّاه»
. منظور آيه، مؤمنى است كه براى برادرش در غياب او دعا مىكند، در اينجا فرشته الهى به او خطاب مىكند: به خاطر محبتت نسبت به او همانند آنچه برايش خواستى، به تو هم عطا گرديده است.
حكايت كردهاند كه فرد صالحى در مسجد بعد از نماز براى برادرانش دعا مىكرد، از آنجا كه خارج شد، ديد پدرش از دنيا رفته، وقتى از تجهيزش فارغ گرديد، شروع كرد اموال و ميراث باقى مانده از پدرش را براى همان برادرانى كه در حقشان دعا كرده بود، تقسيم كردن، به او گفتند: اين چه كارى است؟ گفت: من در خانه خدا براى آنان بهشت (جاودانى) طلب نمودم، اما نسبت به مالى كه از بين رفتنى است، بخل بورزم.
اى برادر! فكر كن در سخن امام جعفر بن محمد صادق- عليهما السّلام- كه فرمود:
492-«اذا تصافح المؤمنان قسّم بينهما مائة رحمة تسع و تسعون منها لاشدّهما حبّا لصاحبه»
. يعنى: «وقتى دو مؤمن با يك ديگر دست مىدهند، صد رحمت بينشان تقسيم مىگردد كه نود و نه تاى آن براى كسى است كه رفيقش را بيشتر دوست داشته باشد».
ببين خداوند سبحان چقدر به مؤمن عنايت داشته، به خاطر محبت بنده نسبت به برادران ايمانى او را دوست دارد، اما مبادا دعايت در حق آنان به خاطر تجارت و معامله باشد تا به آن پاداشهايى كه وعده داده شده برسى ولى در قلبت نسبت به او رحم و عطوفتى نباشد و استجابت دعا در حق او را دوست نداشته باشى كه مىترسم اگر چنين كنى خداوند متعال آن اجرها را به تو ندهد
چون در روايت جابر، از قول فرشته الهى آمده بود كه پاداش دادن به تو به خاطر محبتت نسبت به برادر مؤمنت مىباشد.
چگونه مىشود برادر مؤمنت را دوست نداشته باشى در حالى كه او در برابر دشمن، كمك كار و در راه دين، يار و در دوستى اوليا و دشمنى اعداء، هم كيش و هم آئين تو است.
از معصومين- عليهم السّلام- روايت شده است كه:
493-«لا يكمل عبد حقيقة الايمان حتّى يحبّ اخاه»
. يعنى: «هيچ بندهاى، ايمانش را حقيقتا كامل نمىكند مگر آنكه برادر دينىاش را دوست داشته باشد).
494-«شيعتنا المتحابّون المتباذلون فينا»
. يعنى: «شيعيان ما كسانى هستند كه همديگر را دوست داشته باشند و از هر چيزى در راه ما بگذرند».
«عبد المؤمن انصارى» گويد بر امام موسى بن جعفر- عليهما السّلام- وارد شدم، محمد بن عبد اللَّه جعفرى هم آنجا بود، همين كه بر او تبسمى كردم امام-7- فرمود:
495-«أ تحبّه؟»
يعنى: «آيا او را دوست دارى؟» گفتم: آرى، فقط به خاطر شما او را دوست دارم، فرمود:
- «هو اخوك و المؤمن اخ المؤمن لابيه و امّه، ملعون ملعون من اتّهم اخاه، ملعون ملعون من غشّ اخاه، ملعون ملعون من لم ينصح اخاه، ملعون ملعون من استأثر على اخيه، ملعون ملعون من احتجب عن اخيه، ملعون ملعون من اغتاب اخاه»
. يعنى: «او برادر تو است، مؤمن برادر پدرى و مادرى مؤمن است، ملعون است ملعون است كسى كه برادرش را متهم (به چيزى) كند، ملعون است
ملعون است كسى كه برادر مؤمنش را فريب دهد، ملعون است ملعون است كسى كه خيرخواه برادر مؤمنش نباشد، ملعون است ملعون است كسى كه خودش را بر برادر مؤمنش مقدم بدارد، ملعون است ملعون است كسى كه خود را از برادر مؤمنش پنهان كند، ملعون است ملعون است كسى كه برادرش را غيبت نمايد».
و از آن حضرت است كه فرمود:
496-«اوثق عرى الايمان الحبّ في اللَّه و البغض في اللَّه»
. يعنى: «محكمترين ريسمان ايمان، دوستى و دشمنى در راه خداست».
امام صادق-7- فرمود:
497-«لكلّ شيء، شيء يستريح اليه، و انّ المؤمن يستريح الى اخيه المؤمن كما يستريح الطّير الى شكله، او ما رأيت ذلك؟»
. يعنى: «هر چيزى در كنار چيز ديگرى استراحت مىكند، مؤمن هم در كنار برادر مؤمنش به استراحت مىپردازد، همچنان كه پرنده در كنار همجنس خود استراحت مىنمايد، آيا اين را نديدى؟».
498-«المؤمن اخ المؤمن، و هو عينه و مرآته و دليله، لا يخونه و لا يخدعه و لا يظلمه و لا يكذّبه و لا يغتابه»
. يعنى: «مؤمن برادر مؤمن است، چشم اوست، آينه اوست، راهنماى اوست، به او خيانت نمىكند، نيرنگ نمىنمايد، ستم روا نمىدارد، نسبت دروغ به وى نمىدهد و غيبتش نمىكند».
499-«ايّما مؤمنين او ثلاثة اجتمعوا عند اخ لهم يأمنون بوائقه و لا يخافون غوائله و يرجون ما عنده، ان دعوا اللَّه اجابهم، و انّ سألوه اعطاهم، و ان استزادوا زادهم، و ان سكتوا ابتدأهم»
. يعنى: «هر گاه دو يا سه مؤمن بر گرد برادر مؤمنى جمع شوند كه از بلاى او در امان بوده، ترس از ايجاد شرارتش نداشته و به او اميدوار باشند، اگر اين چنين دوستانى خدا را بخوانند، اجابتشان مىكند، اگر از او چيزى بطلبند عطايشان
مىنمايد، اگر افزونتر بخواهند، افزون مىكند و اگر سكوت كنند، خداوند منّان خودش شروع به بخشش مىنمايد».
500-«من زار اخاه للَّه لا لشيء غيره بل لالتماس ما وعد اللَّه و تنجّز ما عنده وكّل اللَّه به سبعين الف ملك ينادونه الا طبت و طابت لك الجنّة»
. يعنى: «كسى كه فقط به خاطر رضاى خدا نه به خاطر چيزهاى ديگر، به ديدار برادرش برود و اميدش رسيدن به پاداشهايى كه خداوند متعال وعده كرده باشد، ذات اقدس الهى هفتاد هزار ملك را مأمور مىكند كه به او بگويند: خوش باش كه بهشت براى تو سر سبز و حزم شد».
501-«يرفعه الى النّبىّ-6-: من عامل النّاس فلم يظلمهم، و حدّثهم فلم يكذبهم، و وعدهم فلم يخلفهم كانت ممّن حرّمت غيبته، و كملت مروءته، و ظهرت عدالته، و وجبت اخوّته»
. يعنى: «رسول خدا-6- فرمود: كسى كه با مردم معامله كند ولى به آنان ظلم نكند، با آنان گفتگو بنمايد ولى دروغ نگويد و به آنان وعده بدهد اما خلف وعده نكند، از كسانى خواهد بود كه غيبتش حرام، مروّتش كامل، عدالتش آشكار و برادرى با او واجب است».
امام باقر-7- فرمود:
502-«انّ للَّه جنّة لا يدخلها الّا ثلاثة: رجل حكم على نفسه بالحقّ، و رجل زار اخاه المؤمن في اللَّه، و رجل اثر اخاه المؤمن في اللَّه»
. يعنى: «خداوند متعال بهشتى دارد كه فقط سه نفر حق وارد شدن در آن را دارند: كسى كه قضاوت به حق مىكند حتى بر عليه خودش، كسى كه برادر مؤمنش را به خاطر رضاى خدا ديدار نمايد و كسى كه ايثار كرده، برادر مؤمنش را بر خود مقدم بدارد».
503-«انّ المؤمنين اذا التقيا و تصافحا ادخل اللَّه يده بين ايديهما فيصافح اشدّهما حبّا لصاحبه»
. يعنى: «هر گاه دو مؤمن با هم ملاقات مىكنند و با هم دست مىدهند، خداوند سبحان، دستش را ميان دستهاى آن دو قرار داده، دست آن كسى را كه بيشتر نسبت به رفيقش محبت دارد، مىفشارد».
504-«قال رسول اللَّه-6- اذا تلاقيتم فتلاقوا بالتّسليم و التّصافح، و اذا تفرّقتم فتفرّقوا بالاستغفار»
. يعنى: «رسول خدا-6- فرمود: وقتى با هم ملاقات مىكنيد به هم سلام كنيد و دست بدهيد و وقتى از هم جدا مىشويد، با استغفار، پراكنده گرديد».
از امير المؤمنين-7- از پيامبر اكرم-6- نقل است كه فرمود:
505-«لقى ملك رجلا على باب دار كان ربّها غائبا فقال له الملك: ما جاء بك الى باب هذه الدّار؟ فقال: لى اخ اردت زيارته، قال: لرحم ماسّة بينك و بينه ام نزعتك اليه حاجة؟ قال: ما بيننا رحم ماسّة اقرب من رحم الاسلام و ما نزعتنى اليه حاجة و لكن زرته في اللَّه ربّ العالمين، قال: فابشر فانّى رسول اللَّه اليك و هو يقرؤك السّلام و يقول لك ايّاى قصدت، و ما عندى اردت بصنيعك، فانّى اوجبت لك الجنّة، و عافيتك من غضبى، و اجرتك من النّار حيث اتيته».
يعنى: «فرشتهاى مردى را بر در خانهاى ديد كه صاحبش در آن نبود، ايستاد و به او گفت: براى چه به در اين خانه آمدى؟ گفت: برادرى دارم و مىخواهم او را ببينم. فرشته گفت: آيا نسبتى بين تو و اوست يا چيزى مىخواهى كه به اينجا آمدى؟ گفت: نسبتى نزديكتر از اسلام بين ما نيست و حاجتى هم از او ندارم، فقط به خاطر رضاى رب العالمين مىخواهم او را ديدار كنم. فرشته گفت: من فرستاده خدا به سوى تو هستم، به تو بشارت مىدهم كه خداوند متعال برايت سلام مىرساند و مىگويد: مرا قصد كردى؟ با عملت، از من، اجر و پاداش مىخواهى؟
من بهشت را بر تو واجب كردم، تو را از غضبم دور نمودم و از آتش جهنم، نجاتت دادم».
506-«النّظر الى العالم عبادة، و النّظر الى الامام المقسط عبادة، و النّظر الى الوالدين برأفة و رحمة عبادة، و النّظر الى الاخ بودّه في اللَّه عبادة»
. يعنى: «ديدن عالم، عبادت است، ديدن رهبر عادل، عبادت است، نظر رحمت و رأفت به پدر و مادر نمودن، عبادت است، با نگاه محبت آميز، برادر مؤمن را در راه خدا مشاهده كردن نيز عبادت است».
507-«ما احدث اللَّه اخاء بين مؤمنين الّا احدث لكلّ منهما درجة»
. يعنى: «خداوند متعال برادرى و اخوت را بين دو مؤمن ايجاد نكرد مگر آنكه به هر يك از آن دو درجهاى عطا فرمود».
508-«من استفاد في اللَّه اخا استفاد بيتا في الجنّة».
يعنى: «كسى كه در راه خدا برادرى بگيرد، در بهشت براى خود خانهاى گرفته است».
509-«من اكرم اخاه فانّما يكرم اللَّه فما ظنّكم بمن يكرم اللَّه ان يفعل اللَّه به؟»
. يعنى: «كسى كه برادرش را احترام و تكريم كند، خدا را احترام كرده، به نظر شما خداوند متعال با كسى كه خدا را احترام كند چه مىكند؟».
«عمر بن حريث» از جابر و او از پدرش از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:
510-«انّ المؤمنين المتواخين في اللَّه ليكون احدهما في الجنّة فوق الآخر بدرجة فيقول: يا ربّ، انّه اخى و صاحبى قد كان يأمرنى بطاعتك، و يثبطنى عن معصيتك، و يرغّبنى فيما عندك- يعنى الاعلى منهما يقول ذلك- فاجمع بينى و بينه في هذه الدّرجة، فيجمع اللَّه بينهما، و انّ المنافقين ليكون احدهما اسفل من»
«صاحبه بدرك من النّار فيقول: يا ربّ، انّ فلانا كان يأمرنى بمعصيتك، و يثبطنى عن طاعتك، و يزهّدنى فيما عندك، و لا يحذّرنى لقاءك فاجمع بينى و بينه في هذا الدّرك، فيجمع اللَّه بينهما»
. يعنى: «دو مؤمنى كه در راه خدا با يك ديگر برادر شدند، همين كه يكىشان در بهشت درجهاى از ديگرى بالاتر مىرود، مىگويد: پروردگارا! او برادر و دوست من بود، مرا به طاعت تو فرمان مىداد، مرا از معصيت تو باز مىداشت و نسبت به پاداشهايت، ترغيب و تشويقم مىنمود- اين سخنان را آن كه بالاتر قرار گرفته مىگويد- (پروردگارا!) او را نيز در همين درجه در كنار من قرار بده. خداوند متعال تقاضايش را پذيرفته هر دو را در يك جا قرار مىدهد.
اما دو منافق همين كه يكى در درجه پايينترى از جهنّم قرار مىگيرد، مىگويد: پروردگارا! فلانى مرا فرمان به معصيتت مىداد و از اطاعت تو بازم مىداشت، نسبت به اجرهايت، مرا بىميل مىكرد و هرگز مرا از ديد تو نمىهراساند، (حال كه چنين است) پس من و او را در اين درجه پايين، يك جا قرار بده. خداوند متعال اين دو را نيز در يك محل قرار مىدهد».
آنگاه حضرت، اين آيه كريمه را تلاوت فرمود كه:
-الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ[1].
يعنى: «روز قيامت دوستان با يك ديگر دشمنند مگر متّقين».
[1]- سوره زخرف، آيه 67.
بر آوردن حاجات مؤمن
«ابان بن تغلب» از امام صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:
511-«ايّما مؤمن سأل اخاه المؤمن حاجة و هو يقدر على قضائها فردّه عنها سلّط اللَّه عليه شجاعا في قبره ينهش من اصابعه»
. يعنى: «هر گاه مؤمنى از برادر مؤمنش چيزى بخواهد و او ردّش نمايد در حالى كه قدرت بر انجام آن را داشته، خداوند متعال در قبرش مارى را بر او مسلط مىكند تا انگشتانش را بگزد».
از «اسماعيل بن عمار» روايت شده است كه گويد به حضرت صادق-7- عرض كردم: آيا مؤمن، رحمت است؟ فرمود:
512-«نعم و ايّما مؤمن اتاه اخوه في حاجته فانّما ذلك رحمة ساقها اللَّه اليه و سبّبها له، فان قضاها كان قد قبل الرّحمة بقبولها، و ان ردّه و هو يقدر على قضائها فانّما ردّ على نفسه الرّحمة الّتى ساقها اللَّه اليه و سبّبها له و ادّخرت الرّحمة للمردود عن حاجته»
. يعنى: «بله، رجوع مؤمن به برادر مؤمنش براى رفع نياز، خود رحمتى است كه خداوند متعال براى او فرستاد و آن رحمت را سبب و وسيله تقرّبش قرار داده است كه اگر آن نياز را بر آورده سازد، رحمت را پذيرفته و اگر ردّ كند در حالى كه قدرت انجامش را دارد، رحمت و وسيله الهى را باز گردانده است، در اين صورت اين رحمت براى آن فردى كه حاجتش پذيرفته نشده، ذخيره مىگردد».