ايمانشان انس و الفتى در آنان نسبت به هم ايجاد مىكنم كه نياز به الفت ديگران نداشته باشند».
س- بالا بردن دو دست بهنگام دعا:
نقل است كه رسول خدا-6- هنگام دعا و تضرع به درگاه خدا، دستهايش را بالا مىبرد آن گونه كه مسكين دستش را جهت طلب غدا بالا مىبرد.
خداوند متعال بر حضرت موسى-7- وحى فرستاد كه:
520-«الق كفّيك ذلّا بين يدىّ كفعل العبد المستصرخ الى سيّده، فاذا فعلت ذلك رحمت و انا اكرم الاكرمين و اقدر القادرين. يا موسى، سلنى من فضلى و رحمتى فانّهما بيدى لا يملكها غيرى، و انظر حين تسألنى كيف رغبتك فيما عندى لكلّ عامل جزاء و قد يجزى الكفور بما سعى
». يعنى: «كف دو دستت را ذليلانه در برابر من بلند كن مانند بردهاى كه فرياد مىزند و از آقاى خود كمك مىخواهد، هر گاه چنين كردى، مشمول رحمت من مىگردى كه من كريمترين كريمان و قادرترين قادرين هستم. اى موسى! از فضل و رحمتم درخواست كن كه اين دو فقط در دست من است و غير من آنها را ندارد.
و وقتى از من چيزى طلب مىكنى، ببين تمايلت نسبت به آنچه در دست من است چگونه مىباشد هر كسى مطابق عملش پاداش دارد و چه بسا انسان ناسپاس هم در برابر سعى و كوشش خود، جزائى دريافت دارد».
«ابو بصير» از حضرت صادق-7- در مورد دعا و بالا بردن دستها سؤال كرد، فرمودند:
521-«على خمسة اوجه: امّا التّعوّذ فتستقبل القبلة بباطن كفّيك، و امّا الدّعاء في الرّزق فتبسط كفّيك و تفضى بباطنهما الى السّماء، و امّا التّبتّل فايماؤك باصبعك السّبّابة، و اما الابتهال فترفع يديك مجاوزا بهما رأسك، و امّا التّضرّع ان تحرّك اصبعك السّبّابة ممّا يلى وجهك و هو الدّعاء الخيفة»
.
يعنى: «پنج صورت دارد:
اوّل- براى پناه بردن به خدا، كف دو دست را بايد رو به قبله قرار دهى.
دوّم- براى طلب روزى، دستهايت را مىگشايى و كف آن را به طرف آسمان مىگيرى.
سوّم- براى انقطاع به درگاه خدا با انگشت سبابه اشاره مىكنى.
چهارم- براى زارى كردن، دستهايت را كشيده از سرت هم بالاتر مىبرى».
پنجم- براى تضرع، انگشت سبابه را در برابر رويت حركت مىدهى كه اين دعاى ترس است.
از «محمد بن مسلم» روايت است كه امام صادق-7- فرمود:
522-«مرّ بى رجل و انا ادعو في صلاتى بيسارى فقال: يا عبد اللَّه، بيمينك فقلت: يا عبد اللَّه، انّ للَّه تبارك و تعالى حقّا على هذه كحقّه على هذه»
. يعنى: «مردى از كنارم گذشت در حالى كه من در نماز بوده، دست چپم را براى دعا بلند كرده بودم، به من گفت: اى بنده خدا! با دست راستت دعا كن، گفتم:
اى بنده خدا! ذات اقدس الهى حقى بر اين دست دارد همانند حقى كه بر آن دست دارد).
و نيز فرمود:
523-«الرّغبة تبسط يديك و تظهر باطنهما، و الرّهبة تبسط يديك و تظهر ظاهرهما، و التّضرّع تحرّك السّبّابة اليمنى يمينا و شمالا، و التّبتّل تحرّك السّبّابة اليسرى ترفعها الى السّماء رسلا، و تضعها رسلا و الابتهال تبسط يديك و ذراعيك الى السّماء، و الابتهال حين ترى اسباب البكاء».
يعنى: «رغبت (و ميل) آن است كه دو دست را گشوده، باطنش را ظاهر سازى.
رهبت (و ترس) آن است كه دو دست را گشوده، پشتش را ظاهر نمايى.
تضرّع آن است كه انگشت سبابه دست راست را به سمت راست و چپ، حركت دهى.
تبتّل (و انقطاع) آن است كه انگشت سبابه دست چپ را به آهستگى بالا و پايين ببرى.
و ابتهال (و زارى) آن است كه هر دو دست و هر دو ذراع را به سوى آسمان بگشايى كه ابتهال در وقت فراهم شدن وسايل گريه است».
از «سعيد بن يسار» نقل شده است كه حضرت صادق-7- فرمود:
524-«هكذا الرّغبة و ابرز باطن راحتيه الى السّماء. و هكذا الرّهبة و جعل ظهر كفّيه الى السّماء. و هكذا التّضرّع و حرّك اصابعه يمينا و شمالا. و هكذا التّبتّل يرفع اصابعه مرّة و يضعها اخرى. و هكذا الابتهال و مدّ يده تلقاء وجهه و قال: لا تبتهل حتّى ترى الدّمعة»
. يعنى: رغبت اين گونه است: در حالى كه حضرت باطن دو دست خود را به سوى آسمان آشكار كرده بود.
رهبت اين گونه است: در حالى كه پشت دو دست خود را به سوى آسمان گرفته بود.
تضرّع اين گونه است: در حالى كه انگشتانش را به سمت راست و چپ حركت مىداد.
تبتل اين گونه است: در حالى كه انگشتانش را بالا و پايين مىبرد.
ابتهال اين گونه است: در حالى كه دستش را در برابر صورتش كشيده بود، آنگاه فرمود: ابتهال نكن مگر آنكه اشك را ببينى».
در حديث ديگر آمده است كه:
525-«الاستكانة في الدّعاء ان يضع يديه على منكبيه».
يعنى: «فروتنى در دعا، قرار دادن دستهاست بر دوشها».
تنبيه
ممكن است گفته شود كه اين كارها صرف تعبد است و ما علت و حكمتش را نمىدانيم و ممكن است وجوهى براى آن ذكر كرد:
اما در «رغبت» كه كف دستها به سوى آسمان قرار مىگيرد: انسان در اين حال اميد دارد كه به آمال و آرزوهايش برسد و حسن ظن به بخشش پروردگارش دارد، پس انسان راغب، آمالش را طلب مىكند و دستهايش را مىگشايد به اميد آنكه احسان حق در آن قرار گيرد.
و اما در «رهبت» كه پشت دستها به سمت آسمان واقع مىشود: گويا بنده با اين عمل، با زبان ذلّت و حقارت به خدايى كه به خفيات و اسرار، عالم است مىخواهد بگويد: (خدايا!) من به خود جرأت نمىدهم كه دستهايم را در برابرت بگشايم بلكه از روى خجالت و ذلّت، باطنش را به طرف زمين قرار دادهام.
و اما در «تضرع» كه انگشتان را به سمت راست و چپ مىگرداند: شايد بنده مىخواهد خود را چون انسان جوان مرده قلمداد كند كه هنگام مصيبتهاى ناگوار، دستهايش را به چپ و راست مىگرداند و به همراهش نوحه سر مىدهد.
و اما در «تبتّل» كه انگشتان را بالا و پايين مىبرد: «تبتل» به معناى قطع شدن است، بنده با اين حالت مىخواهد به خدايش بگويد: از همه چيز قطع اميد كردم و فقط به سوى تو آمدم، چون تو را يگانه معبود مىدانم، در اين حال با يك انگشت اشاره مىكند بر وحدانيت خداوند.
و اما در «ابتهال» كه رو به سمت قبله، دو دستش را در برابر چهرهاش مىكشد: اين عمل خود نوعى بندگى و حقير شمردن خود و ذلّت و خردى است و يا اينكه بنده مىخواهد خود را همچون غريقى قلمداد كند كه دستهايش را براى نجات، بالا آورده تا به دامن رحمت الهى چنگ زند و به ريسمان رأفت او آويخته گردد كه تنها ناجى هلاكشدهها و كمك كار گرفتاران بوده، عالم را تحت سيطره خود قرار داده است.
اين مقامى بس بزرگ است كه بنده سزاوار ادعاى آن نيست مگر آن هنگام كه
اشكش جارى شد، ناله و فريادش بالا رفت، چون بندهاى ذليل در برابر آن ذات يگانه قرار گرفت و به جاى سؤال و درخواست آرزوهاى خود، به خالق جليلش مشغول و در آن حال غرق گرديد.
و اما اينكه در حال استكانت و فروتنى، دستها را بر دوش بگذارد، براى اين است كه خود را همچون بنده جنايتكارى قرار دهد كه او را به طرف مولايش مىبرند، در حالى كه بندههاى هواى نفس، او را محكم به هم بسته با زبان حالش اين گونه مناجات مىكند: (پروردگار من!) اين دو دست من است كه به خاطر ظلم و جرأت بر تو، آن دو را غل و زنجير كردم.
نكته
يكى از علما مىگفت: دعاكننده هنگام مدح و ثناى خداوند سبحان آن اسمهايى كه با خواسته او مناسبت دارد را متذكر شود، مثلا اگر روزى مىخواهد، اين اسامى را بر زبان جارى كند: «رزّاق، وهّاب، جواد، مغنى، منعم، مفضل، معطى، كريم، واسع، مسبّب الاسباب، منّان، رازقمَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ».
اگر خواستهاش آمرزش و توبه از گناهان است، اين اسامى را متذكر شود:
«توّاب، رحمان، رحيم، رؤوف، عطوف، صبور، شكور، عفوّ، غفور، ستّار، غفّار، فتّاح، مرتاح، ذى المجد، سمّاح، محسن، مجمل، منعم، مفضل».
اگر انتقام از دشمن، مطلوب اوست، متذكر اين اسامى گردد: «عزيز، جبّار، قهّار، منتقم، بطّاش، ذى البطش الشّديد، فعّال لما يريد، مدوخ الجبابرة، قاصم المردة، طالب، غالب، مهلك، مدرك، الّذى لا يعجزه شيء، الّذى لا يطاق انتقامه».
و اگر طالب «علم» است اين اسامى را بگويد: «عالم، فتّاح، هادى، مرشد، معزّ، رافع»[1].
[1]- شرح اسامى الهى، در خاتمه كتاب خواهد آمد ان شاء اللَّه.
آداب بعد از دعا
الف- هميشه اهل دعا بودن، چه اجابت شده باشد و چه نشده باشد.
- اما در صورت اجابت:
ترك دعا در اين حال، جفاست بلكه سزاوار است در مقابل اجابت الهى، مدح و ثنايش را تكرار نماييم، چون خداوند متعال در چند موضع از قرآن، كسانى را كه خلاف اين عمل را انجام دادهاند، سرزنش نموده است.
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ[1].
يعنى: «چون به آدمى گزندى برسد به پروردگارش روى مىآورد و او را مىخواند، آنگاه چون به او نعمتى بخشد، همه آن دعاهايى را كه پيش از اين كرده بود، از ياد مىبرد».
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ[2].
يعنى: «چون به آدمى گزندى رسد، چه بر پهلو خفته باشد چه نشسته يا ايستاده، ما را به دعا مىخواند و چون آن گزند را از او دور سازيم، چنان مىگذرد كه گويى ما را براى دفع آن گزندى كه به او رسيده بود، هرگز نخوانده است، اعمال اسرافكاران اين چنين در نظرشان آراسته شده است».
[1]- سوره زمر، آيه 8.
[2]- سوره يونس، آيه 12.
از حضرت امام باقر-7- روايت است كه فرمود:
526-«ينبغى للمؤمن ان يكون دعاؤه في الرّخاء نحوا من دعائه في الشّدّة، ليس اذا اعطى فتر و لا يملّ من الدّعاء فانّه من اللَّه بمكان»
. يعنى: «بر مؤمن سزاوار است همان گونه كه در شدّت و سختى دعا مىكند، در روزگار آسايش و نعمت نيز دعا نمايد. و شايسته نيست كه چون حاجتش بر آورده شد، سست شود و از دعا خسته گردد، زيرا دعا نزد خداوند سبحان، منزلت دارد».
- و اما در صورت عدم اجابت:
چه بسا تاخير اجابت به خاطر اين باشد كه خداوند سبحان صداى بندهاش را دوست دارد و مىخواهد او هر چه بيشتر مشغول به دعا باشد، در اين صورت سزاوار است آنچه را كه خدا دوستش دارد ترك ننمايد.
مگر روايت «احمد بن محمد بن ابى نصر» را نشنيدى كه گفت:
به امام رضا-7- عرض كردم: فدايت شوم! چند سال است از خدا چيزى خواستم (ولى اجابت نشد) و در اثر تأخير آن، در قلبم نگرانى پديد آمد، فرمود:
527-«يا احمد، ايّاك و الشّيطان ان يكون له عليك سبيل حتّى يقنطك، انّ ابا جعفر-7- كان يقول: انّ المؤمن ليسأل اللَّه حاجة فيؤخّر عنه تعجيل اجابته حبّا لصوته و استماع نحيبه، ثمّ قال: و اللَّه ما اخّر اللَّه عن المؤمنين ما يطلبون في هذه الدّنيا خير لهم ممّا عجّل لهم فيها و اىّ شيء الدّنيا؟»
. يعنى: «اى احمد! خود را از شيطان دور كن، مبادا راهى بر تو بيابد و نااميدت كند كه امام باقر-7- مىفرمود:
بسا مؤمن از خدا حاجتى بخواهد ولى اجابتش به تأخير بيفتد، چون خداوند صداى دعا و آواز گريهاش را دوست دارد. آنگاه فرمود: به خدا سوگند! تأخير آنچه مؤمنين در اين دنيا طلب مىكنند از جانب ذات اقدس الهى، از تعجيلش بهتر است، دنيا چه ارزشى دارد؟».
از حضرت صادق-7- روايت است كه فرمود:
528-«انّ العبد الولىّ للَّه يدعو اللَّه في امر ينوبه فقال للملك الموكّل به:
اقض لعبدي حاجته و لا تعجّلها فانّى اشتهى ان اسمع نداءه و صوته، و انّ العبد العدوّ للَّه ليدعو اللَّه في امر ينوبه فقال للملك الموكّل به: اقض لعبدي حاجته و عجّلها فانّى اكره ان اسمع دعاءه و صوته. قال: فيقول النّاس: ما اعطى هذا الّا لكرامته، و ما منع هذا الّا لهوانه»
. يعنى: «بندهاى كه دوست خداست، در بلا و مصيبت دعا مىكند و خداوند متعال به فرشتهاى كه مأمور آن كار است مىگويد: حاجت بندهام را بده اما عجله نكن، چون من خوش دارم صدايش را بشنوم، اما يكوقت بندهاى كه دشمن خداست در مصيبت دعا مىكند، در اينجا ذات اقدس الهى به آن فرشته مأمور مىگويد: با عجله حاجت اين بندهام را برآور، چون من خوش ندارم صدايش را بشنوم. آنگاه حضرت فرمود: اما مردم مىگويند: اين كه حاجتش داده شد، حتما صاحب كرامت بود و آنكه حاجتش داده نشد، فرد پست و خوارى بوده است».
529-«لا يزال المؤمن بخير و رجاء و رحمة من اللَّه ما لم يستعجل فيقنط فيترك الدّعاء. فقلت له: كيف يستعجل؟ قال: يقول: قد دعوت اللَّه منذ كذا و كذا و لا ارى حاجة»
. يعنى: «مؤمن هميشه در مسير خير و اميد به حق و رحمت الهى است تا وقتى كه عجله به خرج ندهد كه در اثر آن نااميد مىشود و دعا را ترك مىنمايد. راوى گويد عرض كردم: چگونه عجله به خرج مىدهد؟ فرمود: اينكه مىگويد:
مدتى است خدا را مىخوانم ولى حاجتم برآورده نمىشود».
530-«انّ المؤمن ليدعو اللَّه عزّ و جلّ في حاجته فيقول عزّ و جلّ: اخّروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه، فاذا كان يوم القيامة قال اللَّه تعالى: عبدى دعوتنى و اخّرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا، و دعوتنى في كذا و كذا فاخّرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا. قال-7-؟ فيتمنّى المؤمن انّه لم يستجب له دعوة في الدّنيا ممّا يرى من حسن الثّواب»
.