«كعب الاحبار» گويد: در تورات آمده است كه:
532-«يا موسى، من احبّنى لم ينسنى، و من رجا معروفى الحّ في مسألتى
يا موسى، انّى لست بغافل عن خلقى و لكن احبّ ان تسمع ملائكتى ضجيج الدّعاء من عبادى، و ترى حفظتي تقرّب بنى آدم الىّ بما انا مقوّيهم عليه و مسبّبه لهم. يا موسى، قل لبنى اسرائيل لا تبطرنّكم النّعمة فيعاجلكم السّلب و لا تغفلوا عن الشّكر فيقارعكم الذّلّ، و الحّوا في الدّعاء تشملكم الرّحمة بالاجابة و تهنئكم العافية»
. يعنى: «اى موسى! كسى كه مرا دوست دارد، فراموشم نمىكند و كسى كه به نيكيهاى من اميدوار است، در درخواستش اصرار مىنمايد.
اى موسى! من از مخلوقاتم غافل نيستم (و خبر دارم) ولى دوست دارم كه ملائكهام صداى ضجّه دعا را از بندگانم بشنوند و ملازمان من ببينند كه چگونه بنى آدم به خاطر چيزهايى كه قدرت و اسبابش در دست من است، به من تقرّب مىجويند.
اى موسى! به بنى اسرائيل بگو: مبادا نعمت، شما را به طغيان بكشاند كه در اين صورت، بزودى از شما گرفته خواهد شد. و مبادا از شكر آن غافل بمانيد كه در نتيجه آن، به ذلّت خواهيد افتاد، در دعا اصرار كنيد تا با اجابتم، رحمت من شامل حالتان شود و عافيت گوارايتان گردد».
از امام باقر-7- نقل است كه فرمود:
- «لا يلحّ عبد مؤمن على اللَّه في حاجته الّا قضاها له»
[1].
يعنى: «هرگز بنده مؤمنى در حاجتش بر خدا اصرار نكرد مگر آنكه آن را بر آورده نمود».
[1]- در حديث 407 گذشت.
از «منصور صيقل» نقل شده است كه گويد:
533-«قلت لأبي عبد اللَّه-7-: ربّما دعا الرّجل فاستجيب له ثمّ اخّر ذلك الى حين؟ قال: فقال: نعم قلت: و لم ذلك ليزداد من الدّعاء؟ قال: نعم»
. يعنى: «به حضرت صادق-7- عرض كردم: آيا مىشود فردى دعا كند، اجابت هم بشود اما تا مدتى به تأخير بيفتد؟ فرمود: بله، گفتم: چرا؟ آيا براى اين است كه بيشتر دعا كند؟ فرمود: بله».
از «اسحاق بن عمار» نقل شده است كه گويد:
534-«قلت لأبي عبد اللَّه-7-: أ يستجاب للرّجل الدّعاء ثمّ يؤخّر؟ قال: نعم عشرون سنّة»
. يعنى: «به امام صادق-7- عرض كردم آيا مىشود دعاى بندهاى اجابت شود اما به تأخير بيفتد؟ فرمود: بلى، حتى بيست سال».
از «هشام بن سالم» نقل است كه آن حضرت فرمود:
535-«كان بين قول اللَّه عزّ و جلّ:قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُماو بين اخذ فرعون، اربعون عاما»
[1].
يعنى: «از زمان وعده خداوند به حضرت موسى و حضرت هارون- عليهما السّلام- كه فرمود: دعاى شما اجابت شد، تا زمان نزول عذاب بر فرعون، چهل سال فاصله بود».
از «ابى بصير» هم نقل است كه آن حضرت فرمود:
536-«انّ المؤمن ليدعو فيؤخّر بإجابته الى يوم الجمعة»
. يعنى: «مؤمن دعا مىكند ولى اجابتش تا جمعه به تأخير مىافتد».
نصيحت
بر انسان عاقل سزاوار است كه هميشه اهل دعا باشد و آن را به هيچ وجه قطع نكند، به چند دليل:
اوّل- دانستنى كه دعا چقدر فضيلت دارد و عبادت به حساب مىآيد، بلكه
[1]- سوره يونس، آيه 89.
دعا مغز و جان عبادت است[1].
دوّم- با دعا كردن جزء افرادى مىگردى كه قبل از بلا دعا مىكنند، در نتيجه اگر بلاى مقدرى در ميان باشد كه تو آن را نمىدانى، با اين دعا برطرف مىگردد[2].
سوّم- اگر زياد دعا كنى، صدايت در آسمان معروف مىشود، در نتيجه هنگام احتياج، دعايت محجوب نمىماند[3].
چهارم- مشمول دعاى رسول خدا-6- گردى كه فرمود: خداى رحمت كند بندهاى را كه از او چيزى بخواهد و بر آن اصرار هم بنمايد، چه اجابت شده و چه نشده باشد[4].
پنجم- اگر صدايت محبوب حق است، با دعايت آنچه را كه او دوست دارد انجام دادهاى و اگر محبوب نيست يا صلاحيت اجابت ندارى، پس بدان كه او كريم و رحيم است، شايد به واسطه تكرار دعايت، رحمتش را شامل حالت گرداند، اميدت را نااميد نكند، استغاثهات را بالا برد، بالاخره دعايت را اجابت مىنمايد، چگونه چنين نكند در حالى كه منادى او هر شب ندا مىدهد كه:
- «هل من داع فاجيبه؟»
[5].
يعنى: «آيا دعاكنندهاى هست تا اجابتش كنم؟».
«يا طالب الخير اقبل»
[6].
يعنى: «اى كه به دنبال خير مىگردى، بيا».
[1]- در حديث 57 گذشت.
[2]- ر. ك: احاديث شماره: 334، 335، 336 و 337.
[3]- در حديث 354 گذشت.
[4]- در حديث 531 گذشت.
[5]- در حديث 75 گذشت.
[6]- در حديث 76 گذشت.
مگر سخن امام امير المؤمنين-7- را نشنيدى كه فرمود:
- «متى تكثر قرع الباب يفتح لك»
[1].
يعنى: «اگر باب رحمت الهى را زياد بكوبى (و نااميد نشوى) آن در، به رويت گشوده مىشود».
از پيامبر اكرم-6- نقل است كه فرمود:
537-«انّ العبد ليقول: اللّهمّ اغفر لى و هو معرض عنه ثمّ يقول: اللّهمّ اغفر لى و هو معرض عنه، ثمّ يقول: اللّهمّ اغفر لى، فيقول اللَّه سبحانه للملائكة: الا ترون الى عبدى؟ سألنى المغفرة و انا معرض عنه، ثمّ سالنى المغفرة و انا معرض عنه، ثمّ سألنى المغفرة علم عبدى انّه لا يغفر الذّنوب الّا انا اشهدكم انّى قد غفرت له»
. يعنى: «بندهاى مىگويد: خدايا! مرا بيامرز، اما خداوند از او اعراض دارد، مجددا مىگويد: خدايا مرا بيامرز، باز هم در حالى است كه خداوند از او اعراض دارد، براى بار سوم مىگويد: خدايا! مرا بيامرز، در اينجا ذات اقدس الهى به ملائكه مىگويد:
آيا بنده مرا نمىبينيد؟ از من آمرزش خواست در حالى كه من از او اعراض داشتم، مجددا آمرزش خواست، باز هم من از او اعراض داشتم، براى بار سوم، آمرزش خواست، بندهام فهميد كه گناهان را غير از من كسى نمىآمرزد، شما را شاهد مىگيرم كه او را آمرزيدم».
ششم- اگر صدايت محبوب درگاه الهى باشد، او اجابت را محبوس مىكند تا تو دعايت را ادامه دهى، در اين حال اگر اهل مداومت بودى، ديگر حبس اجابت فايدهاى نخواهد داشت (و حاجت تو بزودى داده خواهد شد)، چون او مىداند كه خواه حاجت تو را بدهد خواه ندهد، تو دعايت را ادامه خواهى داد مگر آنكه تأخير اجابت به خاطر ذخيره سازى اجرهاى اخروى باشد كه در نتيجه، خوشحالى
[1]- در حديث 7 گذشت.
و سرور تو. بيشتر خواهد بود، چون عطاى اخروى دائم است و عطاى دنيوى منقطع و چه فاصله عظيمى است بين دائم و منقطع، اگر اهل تعقل باشى؟ هفتم- به اين فوز عظيم مىرسى كه محبوب خداوند متعال مىگردى، چون رسول خدا-6- فرمود:
538-«انّ اللَّه يحبّ من عباده كلّ دعّاء»
. يعنى: «خداوند متعال از بين بندگانش آن را كه بيشتر اهل دعاست، دوست دارد».
هشتم- از امام خود پيروى كردهاى، چون حضرت صادق-7- فرمود:
- «و كان امير المؤمنين رجلا دعاء»
[1].
يعنى: «امير المؤمنين-7- مردى بود بسيار اهل دعا».
ممكن است بگويى: چيزى مانع از دعايم مىشود و آن مشروط بودن دعاست به حضور قلب و قيام به مناجات با پروردگار كه امير المؤمنين-7- فرموده است:
- «لا يقبل اللَّه دعاء قلب لاه»
[2].
يعنى: «خداوند متعال دعاى قلب غافل را قبول نمىكند».
و نيز امام صادق-7- فرموده است:
- «لا يقبل اللَّه دعاء قلب قاس»
[3].
يعنى: «خداوند متعال دعاى كسى را كه قساوت قلب داشته باشد، قبول نمىكند».
[1]- در حديث 52 گذشت.
[2]- در حديث 475 گذشت.
[3]- مشابه اين حديث، در حديث 353 گذشت.
با اين اوصاف، وقتى به خودم نظر مىكنم مىبينم در غالب اوقات، توجه و حضور، برايم حاصل نيست و قساوت بر قلبم مستولى است و اين موجب دورى من از پروردگار متعالى است.
در جواب، بايد بدانى با اين حالاتى كه بر شمردى، اگر دعا را هم ترك كنى، دشمنت را بيشتر بر عليه خود يارى كردهاى و پيروزىاش را نزديكتر ساختهاى، بدان اين نفس اماره است كه از طريق ناسازگار شمردن دعا و سنگين دانستن گريه و ميل به شهوات، دشمن را يارى كرده است. تو و دشمنت همچون دو «هوو» مىمانيد كه بر هم مىپرند.
بنا بر اين، هر گاه خود را در حال كسالت و ترس از جنگ با او يافتى، مبادا با اين حال، بدون سلاح، دشمنت را ملاقات كنى كه او فرصت را غنيمت شمرده با سرعت به سويت حمله مىآورد و پيروزى مىشود.
بنا بر اين، بر تو لازم است كه مسلح باشى و شكيبا و دلير گردى و در برابرش صفآرايى كنى كه تو قدرت كشتن او و فرار نكردن از ميدان را دارى.
در اين صورت چه بسا او بترسد و از ميدان جا خالى كند و تسليم شود.
ممكن است با دليرى و صبورى، قلبت قوى گردد و نفست نشاط يابد و كسالت و زبونى، رخت بر بندد. و ممكن است با صبر و شكيبايى و فراهم ساختن اسلحه، خداوند سبحان، رحمتش را شامل حالت گرداند و با نصرتش تو را تأييد فرمايد.
و لذا رسول خدا-6- دعا را «سلاح» ناميده فرمود:-
«الا ادلّكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم و يدرّ ارزاقكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه، قال: تدعون ربّكم بالليل و النّهار فانّ سلاح المؤمن الدّعاء»
[1].
يعنى: «آيا اسلحهاى را به شما معرفى كنم كه هم شما را از شرّ دشمنانتان نجات مىدهد و هم روزيتان را زياد مىنمايد؟ گفتند: بلى يا رسول اللَّه!- صلّى اللَّه
[1]- در حديث 6 گذشت.
عليه و آله و سلّم- فرمود: پروردگارتان را در شب و روز بخوانيد و دعا كنيد، چون دعا اسلحه مؤمن است».
(اى سالك سبيل حق) بدان كه تو چهار دشمن دارى: هواى نفس، دنيا، شيطان و نفس امّاره كه در دعاى معصومين- عليهم السّلام- نامشان اين گونه آمده است:
539-«فيا غوثاه! ثمّ وا غوثاه! بك يا اللَّه، من هوى قد غلبنى، و من عدوّ استكلب علىّ، و من دنيا قد تزيّنت لى، و من نفس امّارةبِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي»
. يعنى: «خدايا! كمكم كن، به دادم برس، از هوايى كه بر من غالب شده!، از دشمنى كه چون سگ بر من پارس مىكند، از دنيايى كه خود را برايم زينت داده و از نفسى كه دائما مرا به سوى كارهاى زشت مىخواند مگر آنكه تو رحمى كنى».
به اين دعا نظر كن و ببين كه چگونه هنگام ذكر اينها فرياد استغاثه معصوم-7- بلند است، در حالى كه مىدانيم استغاثه زمانى واقع مىشود كه انسان از غلبه بدترين دشمنش بهراسد و اگر كسى در برابر دشمن، دست تسليم بلند كند، حتما هلاك خواهد شد، بنا بر اين، بر تو لازم است كه دعا و تضرع كنى اگر چه قلبت اقبالى نداشته باشد. و مبادا منتظر فراغت خاطر باشى كه اين بسيار كم است و نادر، پس هر طور كه مىتوانى و در هر حال كه هستى، دعا كن، چون صرف دعا كردن و ذكر خداوند سبحان نمودن، شيطان را از تو طرد خواهد كرد.
از رسول خدا-6- نقل است كه فرمود:
540-«على كلّ قلب جاثم من الشّيطان، فاذا ذكر اسم اللَّه خنس الشّيطان و ذاب، و اذا ترك الذّكر التقمه الشّيطان فجذبه و اغواه و استزلّه و اطغاه»
. يعنى: «بر هر دلى، شيطانى نشسته كه اگر ذكر خدا شود، مىرود و ذوب مىگردد. و اگر ذكر خدا ترك شود، چون لقمهاى در دهان شيطان، فرو مىرود و جذب او مىگردد، در نتيجه شيطان او را خواهد فريفت و به لغزش و طغيانش وامىدارد».
چه بسا دعايى را با تكلّف و زحمت و بدون توجه قلبى، آغاز كرديم، ولى آخرش با گريه و زارى و اصرار در سؤال، پايان پذيرفت، بلكه ترك دعا و درخواست از ذات اقدس الهى، موجب قساوت قلب مىگردد و آن را تيره و تار مىكند كه اگر اين عمل به درازا بكشد، ديگر هرگز نفس، ميل بازگشت بدان را نخواهد داشت، اما اگر بدان عادت كند و خود بگيرد، با آن مأنوس شده، عاشقش مىگردد و مشتاقش مىشود كه رسول خدا-6- فرمود:
541-«الخير عادة»
. يعنى: «كار نيك، عادت كردنى است».
و بسيار از افراد را ديدهايم كه بعضى از اوقات، به دعا و گريه اشتياق پيدا كرده بودند مانند اشتياق مريض به سلامتى و شفا، و تشنه به آب گوارا. و به هنگام خلوت با پروردگار، نفسشان در راحتى، باطنشان در فراغت، عقلشان در آسايش و قلبشان در طمأنينه و آرامش بود، نورى ايشان را تجليل كرده بود و تاج قيمتى بر سر گذاشته با خداى خود همنشين بودند، سخن دل به او مىگفتند و از رازقشان چيز طلب مىكردند، او را كه هم مالك دار فناست و هم مالك دار بقا، صدا مىكردند و سلطان آسمان را نظر مىنمودند.
از حضرت صادق-7- سؤال شد: چرا شب زندهداران، چهرههايشان از ديگران زيباتر است؟ فرمود:
542-«لانّهم خلوا باللَّه سبحانه فكساهم بنوره»
. يعنى: «چون آنان با خداى سبحان خلوت مىكنند و او هم آنان را با نور خود مىپوشاند».
از امام صادق-7- از پدرش امام باقر-7- نقل شده است كه فرمود:
543-«كان فيما اوحى اللَّه الى موسى بن عمران-7-: كذب من زعم انّه يحبّنى فاذا جنّه الليل نام. يا ابن عمران، لو رأيت الّذين يصلّون لى في»