بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 353

معنا كه آنها را در سرنوشت انسان مؤثر دانستن)، قضا و قدر الهى را دروغ خواندن.

و عاق والدين شدن».

«و الذّنوب الّتى تكشف الغطاء: الاستدانة بغير نيّة الاداء، و الاسراف في النّفقة، و البخل على الاهل و الاولاد و ذوى الارحام، و سوء الخلق، و قلّة الصّبر، و استعمال الضّجر و الكسل و الاستهانة باهل الدّين»

. يعنى: «گناهانى كه موجب پرده درى مى‌گردند عبارتند از: قرض كردن با اين نيّت كه آن را نپردازد، در مخارج زندگى زياده روى نمودن، در پرداخت مخارج زندگى خانواده و فرزندان و نزديكان، بخل‌ورزيدن، بد اخلاقى، كم طاقتى، بى‌قرارى و تنبلى. و دينداران را خوار دانستن».

«و الذّنوب الّتى تردّ الدّعاء: سوء النّيّة، و خبث السّريرة، و النّفاق مع الاخوان، و ترك التّصديق بالاجابة، و تأخير الصّلوات المفروضة حتّى تذهب اوقاتها»

. يعنى: «و گناهانى كه موجب برگشتن دعا مى‌شوند عبارتند از: نيّت بد داشتن، در باطن، پليد بودن، با برادران دين، دورويى و نفاق نمودن، برادران دينى را با ترك اجابت، تصديق نكردن. و نمازهاى واجب را به تأخير انداختن تا وقتشان بگذرد».

از تمام اينها به ذات اقدس الهى و لطف و كرمش پناه مى‌بريم.


صفحه 354

مباهله‌[1]

در اينجا دو بحث هست:

اوّل- در وقت آن:

اگر امكان دارد، در وقتى كه روايت شده انجام پذيرد.

ابو حمزه ثمالى (ره) از امام باقر-7- روايت كرده است كه فرمود:

561- «السّاعة الّتى تباهل فيها ما بين طلوع الفجر الى طلوع الشّمس».

يعنى: «زمان مباهله، بين طلوع فجر و طلوع آفتاب است).

دوّم- در كيفيّت آن:

محمد بن ابى عمير از محمد بن حكيم از ابى مسروق روايت كرده است كه گويد: به حضرت صادق-7- عرض كردم: ما در بحث با مخالفين ولايت شما، آيه كريمه سوره نساء را مى‌آوريم كه مى‌فرمايد:

-أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‌[2].

يعنى: «فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) را اطاعت كنيد».

آنان در پاسخ مى‌گويند: اين آيه در مورد اطاع از فرماندهان لشكرهايى است كه رسول خدا-6- به جنگ مى‌فرستادند (و ربطى به مسأله امامت ائمه- عليهم السّلام- ندارد).

با آنان به آيه سوره مائده احتجاج مى‌كنيم كه مى‌فرمايد:

[1]- يعنى: يك ديگر را نفرين كردن.

[2]- سوره نساء، آيه 59.


صفحه 355

-إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ[1].

يعنى: «ولىّ شما تنها خدا و رسولش و آن مؤمنينى كه نماز را برپا مى‌دارند، مى‌باشند»[2].

مى‌گويند: خداوند متعال در اين آيه دستور اطاعت از مؤمنين به طور كلّى را صادر كرده نه اشخاص معين، آن گونه كه شما مى‌گوييد.

و هر گاه به آيه سوره شورى استدلال مى‌كنيم كه مى‌فرمايد:

-قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‌[3].

يعنى: «بگو من از شما اجر و پاداشى نمى‌خواهم مگر اينكه به خويشاوندان محبت كنيد».

مى‌گويند: اين آيه در مورد نزديكان مسلمين است (نه خصوص نزديكان پيامبر)[4].

«ابى مسروق» مى‌گويد: هر دليلى كه در ذهنم بود در حضور حضرت ذكر كردم كه ايشان در پاسخ به من فرمودند:

562-«اذا كان لكم ذلك فادعهم الى المباهلة».

يعنى: «هر گاه چنين چيزى پيش آمد، اينان را به مباهله دعوت كن».

گفتم چكار كنم؟ فرمود:

- «اصلح نفسك ثلاثا و اظنّه قال: صم و اغتسل و ابرز انت و هو الى الجبّان فشبّك اصابعك من يدك اليمنى في اصابعه و ابدأ بنفسك فقل:»

. يعنى: «سه روز خود را اصلاح كن- گمان مى‌كنم فرمود روزه بگير و غسل‌

[1]- سوره مائده، آيه 55.

[2]- آيه در شأن على-7- كه در ركوع نماز، صدقه داده بود، نازل گرديده، چون در ادامه مى‌فرمايد:« ... و در حال ركوع زكات مى‌دهند».

[3]- سوره شورى، آيه 23.

[4]- مخفى نماند كه مفسّرين عالى مقام، به اين توجيهات سست، پاسخ داده‌اند.


صفحه 356

بنما- آنگاه با هم به بيابان برويد، بعد انگشتان دست راست خود را در انگشتان دست او قرار بده و اول از خود شروع كرده بگو:».

«اللهمّ ربّ السّموات السّبع و ربّ الارضين السّبع عالم الغيب و الشّهادة الرّحمن الرّحيم ان كان ابو مسروق جحد حقّا و ادّعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السّماء او عذابا اليما».

يعنى: «اى خدايى كه پروردگار آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه‌اى! اى خدايى كه هم غيب را مى‌دانى و هم شهادت را! اى خداى رحمان و رحيم! اگر ابو مسروق حرف حقى را انكار مى‌كند و مدّعى سخن باطلى است، بر او از آسمان، تير يا عذابى دردناك فرود آور».

«ثمّ ردّ الدّعوة فقل:»

. يعنى: «آنگاه دعا را به او برگردان و بگو:».

«و ان كان فلان جحد حقّا و ادّعى باطلا فانزل عليه حسبانا من السّماء او عذابا اليما

». يعنى: «و اگر فلانى حقى را انكار مى‌كند و مدعى باطلى است، بر او از آسمان، تير يا عذابى دردناك فرود آور».

آنگاه حضرت فرمود:

- «فانّك لا تلبث ان ترى ذلك فيه فو اللَّه ما وجدت خلقا يجيبنى اليه»

. يعنى: « (اگر چنين كنى، بزودى عذاب بر او فرود مى‌آيد و) احتياجى به درنگ نيست، به خدا سوگند! مخلوقى را نيافتم كه دعوت من براى مباهله را پاسخ مثبت گويد (و حاضر به مباهله با من شود)».

از «ابن عباس» نقل است كه گويد: انگشتانت را در انگشتان او فرو ببر و باز كن، آنگاه بگو: خدايا! اگر فلانى حقى را انكار مى‌كند يا به باطلى اقرار دارد، از آسمان تيرى يا عذاب دردناكى از جانب خودت به او برسان، آنگاه هفتاد مرتبه او را لعنت كن.


صفحه 357

خاتمه‌

تا اينجا، «شرايط و آداب قبل از دعاء همراه دعا و بعد از دعا» روشن شد كه از جمله آن آداب، مخفى داشتن دعا بود. اين شرط نسبت به ساير شروط و آداب، مانند سلطانى است كه بر آنها حكومت مى‌كند و دعا را حفظ مى‌نمايد، چون در اين صورت است كه دعا از دشمن تمام اعمال انسان و نابودكننده آنها، حفظ مى‌ماند، بلكه دشمنى كه اگر همراه اعمال انسان باشد، به جاى ثواب، عقاب نصيبش مى‌گردد.

اين دشمن، «ريا» مى‌باشد، اى كاش! رياكار تنها ثوابش از بين مى‌رفت و از عقاب سالم مى‌ماند.

دشمن و آفت ديگرى هم مشابه «ريا» وجود دارد و آن «عجب» است كه موجب نابودى عمل و غضب پروردگار عالميان مى‌گردد، بنا بر اين، سزاوار است در اينجا در مورد اين دو آفت، بحثى داشته باشيم.


صفحه 358

ريا

منظور از «ريا»- كه همان شرك خفى است- آن است كه انسان كارهايى را كه ظاهرش اطاعت پروردگار است، انجام بدهد ولى هدفش تقرب به او نباشد بلكه مقصود، ايجاد منزلت در قلوب خلق خدا باشد تا او را احترام كنند و نيازهايش را بر طرف سازند كه رسول خدا-6- فرمود:

563-«من صلّى صلاة يرائى بها فقد اشرك»

. يعنى: «كسى كه يك نماز رياكارانه بخواند، مشرك شده است»[1].

آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

-قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[2].

يعنى: «بگو همانا من هم بشرى چون شما هستم، بر من وحى مى‌شود كه معبود شما معبود واحدى است، پس هر كس اميد به ديدار پروردگارش دارد، عمل صالح انجام دهد و احدى را شريك پروردگارش قرار ندهد».

و از آن حضرت نقل است كه خداوند سبحان مى‌فرمايد:

564-«انا خير شريك، و من اشرك معى شريكا في عمله فهو لشريكى دونى لانّى لا اقبل الّا ما خلّص لى»

[1]- البته مشرك به شرك خفى شده، نه اينكه كافر باشد تا احكام كفر بر او بار شود.

[2]- سوره كهف، آيه 110.


صفحه 359

يعنى: «من بهترين شريك هستم، اگر كسى در كارهايش غير از مرا شريكم قرار دهد، آن عمل را نپذيرفته، به شريكم واگذارش مى‌كنم، چون من تنها چيزهايى را كه پاك و خالص براى خودم باشد، مى‌پذيريم».

در حديث ديگر آمده است كه:

565-«انّى اغنى الشّركاء، فمن عمل عملا ثمّ اشرك فيه غيرى فأنا منه برى‌ء و هو للّذي اشرك به دونى»

. يعنى: «من بى‌نازترين شريك هستم، كسى كه برايم كارى انجام دهد و ديگرى را در آن كار برايم شريك كند، من دست از آن عمل مى‌كشم و آن را به شريكم مى‌دهم».

و فرمود:

566-«انّ لكلّ حقّ حقيقة، و ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتّى لا يحبّ ان يحمد على شي‌ء من عمل اللَّه»

. يعنى: «هر چيز حقّى، باطن و حقيقتى دارد، هرگز بنده‌اى به باطن و حقيقت اخلاص نمى‌رسد مگر آنكه دوست نداشته باشد در برابر عملى كه براى خدا انجام داده او را ستايش كنند».

بدان كه مخفى داشتن دعا همچنان كه در آغاز، مطلوب بود، در تداوم و بعد از دعا نيز محبوب و مطلوب است، بنا بر اين، بايد آن را مخفى داشته با اظهار كردن، نابودش نكنى و هميشه به دنبال خلوتگاهى باشى كه خلوت كردن از مردم، كمك بزرگى بر دفع ريا مى‌باشد.

اما اگر در ميان مردم هستى (مسئوليت تو سنگين‌تر است) بايد اخلاصت را حفظ كنى و چيزى را با آن مخلوط نسازى، اين خود بزرگترين درجه از درجات مخلصين است كه خلوت و آشكار، نزد آنان مساوى باشد و اين به دست نمى‌آيد مگر اينكه انسان معرفت حقيقى به سه چيز پيدا كند:


صفحه 360

1- به خداوند (و اينكه همه چيز در دست اوست).

2- به خلق خداوند (و اينكه هيچ چيزى در دست آنان نيست).

3- به شرافت و كرامت نفس و همت بلند خودش.

در اين صورت است كه بود و نبود مردم مساوى خواهد بود. و گويا به همين مطلب اشاره دارد رسول خدا-6- آنجا كه مى‌فرمايد:

567-«يا ابا ذرّ، لا يفقه الرّجل كلّ الفقه حتّى يرى النّاس امثال الاباعر فلا يحفل بوجودهم و لا يغيّره ذلك كما لا يغيّره وجود بعير عنده»

. يعنى: «اى ابا ذر هرگز كسى فقيه نمى‌شود- آن هم درجه بالايش- مگر آنكه مردم نزد او چون شترانى باشند كه باكى به وجود آنان نداشته باشد، بودن مردم، تغييرى در او ايجاد نكند، همچنان كه بودن شتر، تغييرى در او ايجاد نمى‌كند».

اين حديث تا اينجا اين گونه معنا شده، اما دنباله آن دلالت بر تواضع دارد، چون در ادامه مى‌فرمايد:

- «ثمّ يرجع الى نفسه فيكون اعظم حاقر لها».

يعنى: «آنگاه به نفس خود نظر كند و آن را از همه پست‌تر قرار دهد».

نظير اين حديث يكى از اصحاب ماست كه:

568-«انّ اللَّه سبحانه اوحى الى موسى-7-: اذا جئت للمناجاة فاصحب معك من تكون خيرا منه، فجعل موسى لا يعترض احدا الّا و هو لا يجسر ان يقول: انّى خير منه فنزل عن النّاس و شرع في اصناف الحيوانات حتّى مرّ بكلب اجرب فقال: اصحب هذا فجعل في عنقه حبلا ثمّ جرّ به، فلمّا كان في بعض الطّريق شمّر الكلب من الحبل و ارسله، فلمّا جاء الى مناجاة الرّبّ سبحانه قال:

يا موسى، اين ما امرتك به؟ قال: يا ربّ، لم اجده. فقال اللَّه تعالى: و عزّتى و جلالى، لو اتيتنى باحد لمحوتك من ديوان النّبوّة»

. يعنى: «خداوند سبحان به حضرت موسى-7- وحى كرد كه:

هر گاه براى مناجات نزد من مى‌آيى، فردى را به همراهت بياور كه تو از او بهتر