خاتمه
تا اينجا، «شرايط و آداب قبل از دعاء همراه دعا و بعد از دعا» روشن شد كه از جمله آن آداب، مخفى داشتن دعا بود. اين شرط نسبت به ساير شروط و آداب، مانند سلطانى است كه بر آنها حكومت مىكند و دعا را حفظ مىنمايد، چون در اين صورت است كه دعا از دشمن تمام اعمال انسان و نابودكننده آنها، حفظ مىماند، بلكه دشمنى كه اگر همراه اعمال انسان باشد، به جاى ثواب، عقاب نصيبش مىگردد.
اين دشمن، «ريا» مىباشد، اى كاش! رياكار تنها ثوابش از بين مىرفت و از عقاب سالم مىماند.
دشمن و آفت ديگرى هم مشابه «ريا» وجود دارد و آن «عجب» است كه موجب نابودى عمل و غضب پروردگار عالميان مىگردد، بنا بر اين، سزاوار است در اينجا در مورد اين دو آفت، بحثى داشته باشيم.
ريا
منظور از «ريا»- كه همان شرك خفى است- آن است كه انسان كارهايى را كه ظاهرش اطاعت پروردگار است، انجام بدهد ولى هدفش تقرب به او نباشد بلكه مقصود، ايجاد منزلت در قلوب خلق خدا باشد تا او را احترام كنند و نيازهايش را بر طرف سازند كه رسول خدا-6- فرمود:
563-«من صلّى صلاة يرائى بها فقد اشرك»
. يعنى: «كسى كه يك نماز رياكارانه بخواند، مشرك شده است»[1].
آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
-قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[2].
يعنى: «بگو همانا من هم بشرى چون شما هستم، بر من وحى مىشود كه معبود شما معبود واحدى است، پس هر كس اميد به ديدار پروردگارش دارد، عمل صالح انجام دهد و احدى را شريك پروردگارش قرار ندهد».
و از آن حضرت نقل است كه خداوند سبحان مىفرمايد:
564-«انا خير شريك، و من اشرك معى شريكا في عمله فهو لشريكى دونى لانّى لا اقبل الّا ما خلّص لى»
[1]- البته مشرك به شرك خفى شده، نه اينكه كافر باشد تا احكام كفر بر او بار شود.
[2]- سوره كهف، آيه 110.
يعنى: «من بهترين شريك هستم، اگر كسى در كارهايش غير از مرا شريكم قرار دهد، آن عمل را نپذيرفته، به شريكم واگذارش مىكنم، چون من تنها چيزهايى را كه پاك و خالص براى خودم باشد، مىپذيريم».
در حديث ديگر آمده است كه:
565-«انّى اغنى الشّركاء، فمن عمل عملا ثمّ اشرك فيه غيرى فأنا منه برىء و هو للّذي اشرك به دونى»
. يعنى: «من بىنازترين شريك هستم، كسى كه برايم كارى انجام دهد و ديگرى را در آن كار برايم شريك كند، من دست از آن عمل مىكشم و آن را به شريكم مىدهم».
و فرمود:
566-«انّ لكلّ حقّ حقيقة، و ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتّى لا يحبّ ان يحمد على شيء من عمل اللَّه»
. يعنى: «هر چيز حقّى، باطن و حقيقتى دارد، هرگز بندهاى به باطن و حقيقت اخلاص نمىرسد مگر آنكه دوست نداشته باشد در برابر عملى كه براى خدا انجام داده او را ستايش كنند».
بدان كه مخفى داشتن دعا همچنان كه در آغاز، مطلوب بود، در تداوم و بعد از دعا نيز محبوب و مطلوب است، بنا بر اين، بايد آن را مخفى داشته با اظهار كردن، نابودش نكنى و هميشه به دنبال خلوتگاهى باشى كه خلوت كردن از مردم، كمك بزرگى بر دفع ريا مىباشد.
اما اگر در ميان مردم هستى (مسئوليت تو سنگينتر است) بايد اخلاصت را حفظ كنى و چيزى را با آن مخلوط نسازى، اين خود بزرگترين درجه از درجات مخلصين است كه خلوت و آشكار، نزد آنان مساوى باشد و اين به دست نمىآيد مگر اينكه انسان معرفت حقيقى به سه چيز پيدا كند:
1- به خداوند (و اينكه همه چيز در دست اوست).
2- به خلق خداوند (و اينكه هيچ چيزى در دست آنان نيست).
3- به شرافت و كرامت نفس و همت بلند خودش.
در اين صورت است كه بود و نبود مردم مساوى خواهد بود. و گويا به همين مطلب اشاره دارد رسول خدا-6- آنجا كه مىفرمايد:
567-«يا ابا ذرّ، لا يفقه الرّجل كلّ الفقه حتّى يرى النّاس امثال الاباعر فلا يحفل بوجودهم و لا يغيّره ذلك كما لا يغيّره وجود بعير عنده»
. يعنى: «اى ابا ذر هرگز كسى فقيه نمىشود- آن هم درجه بالايش- مگر آنكه مردم نزد او چون شترانى باشند كه باكى به وجود آنان نداشته باشد، بودن مردم، تغييرى در او ايجاد نكند، همچنان كه بودن شتر، تغييرى در او ايجاد نمىكند».
اين حديث تا اينجا اين گونه معنا شده، اما دنباله آن دلالت بر تواضع دارد، چون در ادامه مىفرمايد:
- «ثمّ يرجع الى نفسه فيكون اعظم حاقر لها».
يعنى: «آنگاه به نفس خود نظر كند و آن را از همه پستتر قرار دهد».
نظير اين حديث يكى از اصحاب ماست كه:
568-«انّ اللَّه سبحانه اوحى الى موسى-7-: اذا جئت للمناجاة فاصحب معك من تكون خيرا منه، فجعل موسى لا يعترض احدا الّا و هو لا يجسر ان يقول: انّى خير منه فنزل عن النّاس و شرع في اصناف الحيوانات حتّى مرّ بكلب اجرب فقال: اصحب هذا فجعل في عنقه حبلا ثمّ جرّ به، فلمّا كان في بعض الطّريق شمّر الكلب من الحبل و ارسله، فلمّا جاء الى مناجاة الرّبّ سبحانه قال:
يا موسى، اين ما امرتك به؟ قال: يا ربّ، لم اجده. فقال اللَّه تعالى: و عزّتى و جلالى، لو اتيتنى باحد لمحوتك من ديوان النّبوّة»
. يعنى: «خداوند سبحان به حضرت موسى-7- وحى كرد كه:
هر گاه براى مناجات نزد من مىآيى، فردى را به همراهت بياور كه تو از او بهتر
باشى، موسى-7- هر كس را كه مىديد، جرأت نمىكرد بگويد من از او بهترم، لذا دست از مردم برداشت و در ميان انواع حيوانات، شروع به جستجو كرد تا اينكه به سگ گر گرفتهاى برخورد كرد، با خود گفت: اين را با خود مىبرم، در گردنش ريسمانى انداخت و او را با خود كشيد، در ميان راه ريسمان را گشود و سگ را رها كرد، وقتى به مقام مناجات رسيد، پروردگار سبحان به او فرمود: اى موسى! كجاست آنچه كه ما به تو امر كرديم؟ گفت: پروردگارا! آن را نيافتم.
خداوند متعال فرمود: به عزت و جلالم قسم! اگر حتى يك نفر را مىآوردى، نام تو را از ديوان «نبوّت» پاك مىكردم».
خطرات ريا
«ريا» سه خطر دارد:
اوّل
- مربوط به زمان قبل از عمل است به اين نحو كه از ابتدا، كارش را براى ديدن مردم شروع كند و انگيزه دينى در كارش نباشد، اين چنين ريايى را حتما بايد ترك كرد، چون معصيت است و به هيچ وجه، طاعت پروردگار نمىباشد و همان است كه فرمود:
569-«الرّياء شرك خفىّ»
. يعنى: «ريا، شركى است پنهان».
بنا بر اين، اگر انسان بتواند انگيزه ريا را بر دارد و نفس را وادار به عمل براى خداى تعالى كند، شروع نمايد و الّا اگر دعا را ترك كند، سالمتر مىماند (تا اينكه دعاى رياكارانه داشته باشد).
دوّم
- عزمش بر اين بود كه دعا را براى خداوند متعال انجام بدهد، منتها در همان ابتداى كار، ريا، بر او عارض گرديده است.
در اينجا سزاوار نيست عمل را ترك كند، چون انگيزه او دينى بوده، بنا بر اين، وظيفهاش اين است كه از طرفى عمل را آغاز كند و از طرف ديگر با نفسش جهاد
نمايد تا ريا را برداشته، اخلاص را جايگزينش گرداند- كه راه رسيدن به آن خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالى. مضافا به اينكه: اگر به خاطر عارض شدن ريا بخواهد عمل را ترك كند با شيطان موافقت كرده و او را خوشحال نموده است، چون هدف اصلى او از مبتلا كردن انسان به ريا اين است كه او را از عمل بازدارد، بنا بر اين با ترك عمل، او را به مقصود و مرادش رسانده و پيروزش كرده است.
سوّم
- قلبش را بر اخلاص، گره زده، منتها در بين راه، ريا و انگيزههايش بر او عارض گرديده است، در اينجا هم سزاوار است كه در دفع آن، مجاهده كند و عمل را ترك ننمايد و به همان اخلاص سابقش برگردد. راهش هم تفكر و تعقل در عاقبت ريا و نيز توجه و تدبر در رواياتى است كه در اين زمينه آمده است تا به سلامت، عمل را به پايان برساند، چون شيطان،؟؟ سعى مىكند انسان را به ترك عمل وادارد، اگر موفق نشد، تو را به ريا مىخواند و اگر اين ندايش را هم اجابت نكردى و او را راندى، به تو مىگويد: (چه فايده) اين عملت كه خالص نيست، تو رياكارى و زحمات تو ضايع است، در كارى كه اخلاص در آن نيست، چه فايدهاى براى تو خواهد بود؟ چون هر عملى كه خالص نباشد، براى صاحبش وزر و وبال خواهد بود، پس تركش نافعتر است.
شيطان با اين گونه سخنان مىخواهد ترك عمل را زينت داده تو را به آن وادار كند كه اگر چنين كنى، غرضش حاصل شده است.
كسى كه كارش را از ترس ريا، ترك مىكند، چون كسى است كه آقايش به او گندمى داده كه در آن، مقدارى ناخالصى يا جو، يا كلوخ باشد و بگويد: اين گندم را از خاك پاك كن و خوب خالص گردان، اما وى اين كار را نكند و با خود بگويد «مىترسم اگر اين كار را شروع كنم، نتوانم خوب خالص و صافش گردانم»، در نتيجه اصل عمل را ترك نمايد.
از همين قبيل است كسى كه عمل را ترك مىكند، چون مىترسد مردم به او بگويند رياكار، كه اين خود ريايى است خفى (و بدتر از رياى قبلى مىباشد) چون
او عمل را رها مىكند تا مردم مذمتش نكنند، او مانند كسى است كه به دنبال انجام خيرات مىرود تا مردم نگويند تنبل و بيكار است.
اين سخن مردم (كه او را رياكار مىپندارند) چه ضررى براى او دارد؟ بلكه اين گونه حرفها ثوابش را بالاتر مىبرد، در نتيجه مانند افرادى مىشود كه عمل را مخفيانه و پنهانى انجام مىدهند، بلكه اگر به اين درجه رسيد كه مردم او را در اين عمل به رياكارى متهم مىكنند و او را داراى كار خير نمىدانند و حتى كارش را خرد و پست مىپندارند، در اين صورت، جزء افرادى مىگردد كه در ميان مردم، مجهول و ناشناختهاند و در آسمان معروف و شناخته شده، در نتيجه توصيف حضرت، نصيبش مىگردد كه فرمود:
570-«احبّ العباد الى اللَّه الاتقياء الاخفياء الّذين اذا ذكروا لم يعرفوا»
. يعنى: «محبوبترين بندگان نزد خداوند متعال، با تقواترين و مخفىكارترين ايشانند، كسانى كه اگر نامشان برده شود، كسى آنان را نمىشناسد».
اينان جزء افرادى هستند كه در سرّ و پنهان عملى انجام مىدهند و مردم از آن اطلاع پيدا نمىكنند.
بايد بدانى كه چنين خيالى، از نيرنگهاى شيطان است و او در اين كارش چندين دام قرار داده است:
الف- انسان به مسلمانان سوء ظن پيدا مىكند، در حالى كه نبايد چنين گمانى داشته باشد.
ب- در همان ريايى كه مىخواست از آن فرار كند، قرار مىگيرد، زيرا سخن مردم چه ضررى به حال او دارد، رها كردن عبادت و محروم ماندن از ثواب آن از ترس اينكه مبادا مردم بگويند او رياكار است، خود عين ريا مىباشد، چون اگر ستايش مردم را دوست نمىداشت و از مذمت آنان نمىهراسيد كه عمل خود را ترك نمىكرد، او چكار به حرف مردم دارد كه بگويند ريا كار است يا اهل اخلاص؟
چه فرق است بين اينكه عمل را ترك كند از ترس اينكه مبادا بگويند او ريا
كار است و بين اينكه كارهاى نيك و شايسته انجام بدهد تا نگويند او غافل و تقصير كار مىباشد؟
ج- با اين عمل، شيطان را اطاعت كرده و او را خوشحال نموده، چون تمام همت او اين است كه مردم از او اطاعت نمايند.
تنبيه اوّل
نفس در اين مقام نيرنگ پليدى از نيرنگهاى شيطانى دارد كه بايد خودت را از شرّش محافظت نمايى و هوشيار باشى، آن نيرنگ اين است كه:
به خاطر دلسوزى نسبت به مؤمنين، عمل را ترك كن تا مبادا آنان با سوء ظنشان نسبت به تو در گناه واقع شوند و چون ترك عمل از روى دلسوزى بر آنان است و هدف اين است كه اينان در گناه نيفتند، پس اين خود داراى ثواب و اجر عظيمى است و مىتواند قائم مقام اصل عمل ترك شده گردد، چون خيرخواهى براى مسلمانان، خود حسنهاى است كه با ثواب حاصل از دعا برابرى مىكند، بلكه از آن برتر است، چون نفعش به ديگران مىرسد.
در پاسخ بايد گفت كه اين خيال، از آشوبهاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و تنبلى دارد و نيرنگ بزرگى است از شيطان خبيث كه چون راهى براى نفوذ در تو نيافت، از اين طريق وارد شد و اين گونه برايت مطلب را تزيين داد، اين سخن از چند جهت باطل است:
اوّل اينكه: با عجله، تو را در گناه حتمى قرار داد، چون تو گمان دارى كه شايد آنان نسبت به تو سوء ظن داشته باشند و رياكارت بدانند، همين گمان تو در مورد مؤمنين، خود سوء ظنى است كه از تو صادر گرديده است، اگر (اين ظن تو جامه عمل بپوشد و) آنان به تو سوء ظن پيدا كنند، گناهى است كه گريبانگير آنان مىشود، اما همين سوء ظن توبه آنان نيز خود گناهى است كه گريبان تو را هم مىگيرد- اگر اين ظن خلاف واقعيت باشد- بنا بر اين، از يك گمانى كه معلوم