توجه به قواعد ادبى غافل بمانند[1].
ولى ما يقين به بطلان تمامى اين سخنان داريم، زيرا هم بالعيان خلاف آن را مشاهده مىكنيم و هم ائمه اطهار- عليهم السّلام- بر ضدّ اين پندارها فرمان دادهاند.
اهل بيت- عليهم السّلام- در آداب و شروط دعا، امور زيادى را ذكر كردهاند كه ان شاء اللَّه تعالى خواهد آمد. اما از رعايت نكات ادبى و دستورى، هيچ سخنى به ميان نياوردهاند. بنا بر اين معناى آن دو حديثى كه در اين رابطه از امام جواد و امام صادق- عليهما السّلام- نقل شد، چه مىباشد؟
در حلّ اين شبهه سخنانى گفته شده:
- بعضى گفتهاند: منظور، دعاى انسان عليه خود است، چون هنگام گرفتارى و پريشانى، ناراحت شده، خودش را نفرين مىكند، اين دعا غلط است و خداوند متعال آن را نپذيرفته، مستجابش نمىكند. دليل بر اين مطلب، آيه شريفه يازدهم از سوره مباركه يونس است كه ذكرش گذشت، اينان آيه را اين گونه تفسير كردهاند كه:
اگر همان مقدار كه خداوند متعال در بر آوردن دعاى خير مردم عجله مىكند، در بر آوردن دعاهاى شرّ نظير: خدا مرا بكشد، خدا مرا از ميان شما بردارد و ... عجله مىكرد، مرگشان بزودى فرا مىرسيد، ولى پروردگار منّان، چنين كارى نمىكند بلكه به اينان مهلت مىدهد تا توبه كنند و از كردارشان پشيمان گردند.
- برخى ديگر گفتهاند: منظور از دعاى غلط، نفرين پدر بر فرزند است، چون پيامبر اكرم-6- از خداوند متعال خواست كه نفرين انسان
[1]- از اينجا مقامات عاليه ائمه- عليهم السّلام- آشكار مىشود كه حتى در عرفانىترين لحظات عمرشان و در سوز و گدازها و مناجاتشان با آن حالات و توجهات كامل به خداى سبحان كه از ايشان نقل شده، يك كلمه يا يك جمله اشتباه و غلط در سراسر ادعيهشان- چه كوتاه و چه بلند- نمىيابيد، رجوع كنيد به دعاهايى نظير: كميل، ابى حمزه، دعاى عرفه امام حسين-7-، صحيفه سجاديه و ...
در حق دوست و محبوبش را مستجاب نكند.
و عدهاى نيز گفتهاند: منظور دعايى است كه داراى شرايط نباشد.
اما هيچ يك از اين سخنان درست نيست، زيرا ابتداى كلام امام صادق-7- كه فرمود: «ما قومى فصيح و خوش سخن هستيم» اشاره به رعايت كردن قواعد ادبى است، چون مراعات نمودن اين قواعد، از شرايط فصاحت است.
سخن حق آن است كه منظور اين دو روايت يك چيز نيست، بلكه هر يك معناى خاصى دارند. اما روايت اول كه فرمود: «دعاى غلط به سوى خداوند متعال بالا نمىرود»، يعنى ذات اقدس الهى، مطابق ظاهر لفظ غلط جزاء نمىدهد و اجابت نمىكند بلكه مطابق مقصود گوينده، پاداش عطا مىنمايد. براى اين تفسير دو دليل داريم:
دليل اوّل اينكه: افرادى، زيارت امام معصوم-7- را اين گونه قرائت مىكنند:
«اشهد انّك قتلت و ظلمت و غصبت
(به صورت فعل معلوم)».
يعنى: «نعوذ باللَّه شهادت مىدهم كه تو كشتى و ظلم كردى و غصب نمودى!!».
و حال آنكه صحيح اين است كه بگويد:
«اشهد انّك قتلت و ظلمت و غصبت (به صورت فعل مجهول)»
. يعنى: «شهادت مىدهم كه تو كشته شدى و مظلوم بودى و حقّت غصب گرديد».
اگر بخواهيم همين ظاهر لفظ را نظر كنيم و به موجب آن، حكم نماييم، بايد بگوئيم كه اين فرد كافر شده و حال آنكه احدى اين چنين حكم نمىكند. بنا بر اين، پاداش دعا مطابق ظاهر لفظ نمىباشد، بلكه مطابق مقصود گوينده خواهد بود.
دليل دوم اينكه: اگر كسى سخن زشتى به ديگرى بگويد به طورى كه اين سخن در عرف و زبان ديگران، دلالت بر نسبت نارواى جنسى كند، اما در عرف و زبان گوينده، چنين نباشد، در اينجا هيچ فقيهى نمىگويد كه بايد بر گوينده
«حدّ»[1]جارى گردد. بنا بر اين، دانسته مىشود كه رعايت امور ادبى، در اجابت و ثواب دادن بر بر دعا شرط نيست بلكه فقط موجب فضيلت و برترى آن مىشود.
پس منظور امام جواد-7- مدح و ستايش فردى است كه در دعا اصول ادبى را مراعات مىكند. و امّا فضيلت و برترى سخنى كه واضح و روشن است و به وضوح دلالت بر معناى گوينده دارد، بر سخنى كه اين چنين نيست و نياز به تأويل و توجيه دارد، بر كسى پوشيده نيست.
مضافا به اينكه: دعاى موافق با قواعد ادبى، فصاحت دارد و دعا خصوصا اگر منقول از معصومين- عليهم السّلام- باشد، بايد فصيح ادا گردد تا دلالت بر فضايل آن بزرگواران كند.
به علاوه، اگر سخن درست ادا شود و از غلط پرهيز گردد، طبع انسان به سويش كشيده مىشود و در غير اين صورت، موجب تنفّر مىگردد كه قضايايى هم در اين رابطه نقل شده است:
الف- اعمش (كه يكى از دانشمندان ادبيات عرب است) فردى را ديد كه كلامش درست نبود و غلط حرف مىزد، به او گفت: اين كيست كه سخن مىگويد و قلب مرا ناراحت كرده است؟! ب- گويند فردى به ديگرى گفت: آيا اين لباس را مىفروشى؟
گفت: «لا، عافاك اللَّه: نه، خدا تو را ببخشد».
گفت: اگر سخن گفتن را ياد بگيرى بهتر است، چون بايد مىگفتى «لا، و عافاك اللَّه»[2].
[1]- يكى از مقررات عاليه اسلامى اين است كه اگر فردى به ديگرى نسبت عمل جنسى بدهد( مثلا بگويد تو زنا كردهاى) و نتواند نزد قاضى اين نسبت را ثابت كند، در اينجا قاضى حكم مىكند كه بر گوينده حدّ قذف جارى كنند، يعنى هشتاد ضربه تازيانه بزنند.
[2]- در صورت اوّل ممكن است توهّم شود كه« لا» بر سر فعل« عافا» در آمده و گوينده، مخاطب خود را نفرين كرده است، چون معنايش مىشود:« خدا تو را نبخشد»، به خلاف صورت دوّم كه« لا» خودش جمله مستقلى است در جواب مخاطب و جمله« و عافاك اللَّه» جمله مستقل ديگر كه دعاست و عطف بر جمله قبلى مىشود.
و همچنين است:« او اطال اللَّه بقاك» در ماجراى بعدى.
ج- فردى به يكى از بزرگان كه از او سؤالى كرده بود، گفت: «لا، و اطال اللَّه بقاك»: نه، خدا تو را باقى بدارد».
آن بزرگ گفت: جايگاهى زيباتر از اينجا براى «واو» نديدم.
بنا بر اين، همان طور كه گفتيم، معناى حديث اول اين است كه دعاى غلط به همان صورت غلطش بالا نمىرود و ملائكه به همان شكل بدان شهادت نمىدهند و به همان صورت غلط جزاء داده نمىشود، بلكه طبق مقصود و مراد گوينده به او پاداش مىدهند. شاهد ما روايتى است كه شيخ كلينى (ره) در كتاب شريف «كافى» از امام صادق-7- بيان كرده كه رسول اللَّه-6- فرمود:
23-«إنّ الرّجل الاعجمىّ من امّتى ليقرأ القران بعجميّته فترفعه الملائكة على عربيّته».
يعنى: «فردى غير عرب از امت من اگر با همان زبان خودش قرآن بخواند، ملائكه آن را به صورت عربى صحيح، بالا مىبرند».
گذشته از اينها، در ادعيه معصومين- عليهم السّلام- الفاظى نظير: اسمها، قسمها، حاجتها، و ... وجود دارد كه ممكن است معانى آنها را ندانيم با اين وصف آنها را بر زبان جارى مىكنيم و حال آنكه كسى نگفته چنين دعائى مردود است. و چه بسا يك فرد عامى و بىسواد، معناى كلمهاى را از يك اديبى كه تنها به تركيبات الفاظ توجه دارد بهتر بفهمد، پس راهى باقى نمىماند جز اينكه بگوييم: ذات اقدس الهى مطابق قصد دعاكننده جزا مىدهد. دليل ما احاديثى است كه از رسول اللَّه-6- صادر شده كه فرمود:
24-«الاعمال بالنّيّات».
يعنى: «كارها وابسته به نيّتهاست».
25-«نيّة المؤمن خير من عمله».
يعنى: قصد و نيت مؤمن از كارش بهتر است».
اين بهترين حديث براى اثبات مدّعاى ماست كه ذات اقدس الهى مطابق قصد دعاكننده پاداش عطا مىكند، چون اگر بخواهد مطابق كارش جزا بدهد، موجب بدبختى بنده خواهد شد (چون دعايى كرده كه به معناى ظاهر، به ضرر اوست).
26-«انّ سين بلال عند اللَّه شين».
يعنى: «هر گاه بلال به جاى حرف شين، حرف سين تلفظ كند، خداوند متعال آن را به جاى «حرف شين» مىپذيرد»[1].
فردى نزد على-7- آمد و عرض كرد: يا أمير المؤمنين-7-: فردى با بلال مشغول گفتگوست اما چون بلال قدرت تلفظ صحيح كلمات را ندارد، به همين خاطر بر وى مىخندد حضرت فرمود:
27-«يا عبد اللَّه! انّما يراد اعراب الكلام و تقويمه لتقويم الاعمال و تهذيبها ما ينفع فلانا اعرابه و تقويمه لكلامه اذا كانت افعاله ملحونة اقبح لحن و ما ذا يضرّ بلالا لحنه في كلامه اذا كانت افعاله مقوّمة احسن تقويم و مهذّبة احسن تهذيب».
يعنى: «اى بنده خدا! منظور از درست ادا كردن كلام و سخن اين است كه كارها و اعمال انسان، درست و پاك گردد، بنا بر اين آن كس كه كردارش بد است، كلام خوب چه نفعى برايش خواهد داشت و بلال كه افعالش نيك و زيباست، لكنت زبان چه ضررى به حالش دارد؟».
از اين حديث شريف نتيجه گرفته مىشود كه: همچنان كه «سخن»
[1]- نقل است كه« بلال» مؤذّن پيامبر-6- قدرت تلفّظ« حرف شين» را نداشت فلذا در اذان به جاى« اشهد» مىگفت:« اسهد».
ممكن است غلط باشد، «اعمال» نيز احتمال خرابى دارد و خرابى اعمال مضرّ است نه غلط بودن لفظ و كلام[1]تا اينجا مربوط به روايت اول از امام جواد-7- بود.
اما روايت دوم كه از امام صادق-7- است. اين خبر مربوط به احكام است همچنان كه پيامبر-6- فرمود:
28-«رحم اللَّه من سمع مقالتى فوعاها و ادّاها كما سمعها فربّ حامل علم ليس بفقيه».
يعنى: «رحمت كند خداوند كسى را كه سخن مرا بشنود، آن را فرا بگيرد، سپس همان گونه كه شنيده نقلش كند، چه بسا كسى علمى را حمل كند ولى آن را نفهمد».
چون با تغيير لفظ روايات، احكام الهى نيز تغيير خواهد كرد، به عنوان مثال:
از رسول خدا-6- سؤال شد كه ما شتر و گاو و گوسفند را ذبح مىكنيم و بعد معلوم مىشود كه فرزندى در شكم اين حيوان بوده، آيا اين فرزند را مىتوانيم بخوريم؟ فرمود:
29-«كلوه ان شئتم فانّ ذكاة الجنين ذكاة امّه».
يعنى: (بعضى ذكات دوم را با ضمّه خواندهاند و بعضى ديگر با فتحه[2]، در صورت اول با ضمّه معنا چنين مىشود: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه مادر تذكيه خود جنين هم هست و او را نيز پاك مىكند».
اما در صورت دوم (با فتحه) معنا چنين خواهد شد: «اگر خواستيد، بخوريد، چون تذكيه جنين مانند تذكيه مادر است».
يعنى همچنان كه مادر با ذبح، پاك و حلال مىشود، فرزند نيز بايد ذبح شود
[1]- ناگفته نماند كه در برخى موارد آموختن تلفظ صحيح كلمات( جهت رعايت حركات و مخارج حروف) واجب است مانند نماز كه در اين زمينه بايد به فقه رجوع شود.
[2]- كه منصوب به نزع خافض باشد، يعنى در اصل چنين بوده:« ... كذكاة امّه».
تا پاك و حلال گردد، پس اگر جنين بعد از ذبح مادر و قبل از ذبح خودش، جان داده باشد، طبق قرائت اول پاك و حلال است، ولى طبق قرائت دوم خير.
فوايد دعا
گفته شد كه خداوند حكيم بر خلاف مقتضاى حكمت، عمل نمىكند و وسايلى نظير دعا نيز نمىتوانند حكمتش را تغيير بدهند، با اين دو مقدمه، ممكن است كسى گمان كند كه آنچه بنده از خدا طلب مىكند از دو حال خارج نيست:
- يا مصلحتى ندارد كه خداوند آن را انجام نخواهد داد.
- يا مصلحت دارد كه حتما انجام خواهد داد اگر چه بنده آن را تقاضا نكند.
پس دعا در اين ميان چه نقشى دارد؟
در پاسخ بايد گفت كه تأثير دعا بسيار است منجمله:
الف- ممكن است آنچه مصلحت گرديده و ذات اقدس الهى آن را انجام خواهد داد، بعد از دعا مصلحت شده باشد، يعنى اگر بنده آن را طلب كند، فعلش مصلحت خواهد داشت در غير اين صورت خير، پس تا نخواهى انجام نخواهد شد. به همين معنا اشاره دارد سخن امام صادق-7- به «ميسر بن عبد العزيز»:
30-«يا ميسر، ادع اللَّه و لا تقل انّ الامر قد فرغ منه انّ عند اللَّه منزلة لا تنال الّا بالمسألة و لو انّ عبدا سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئا فاسأل تعط. يا ميسر، انّه ليس يقرع باب الّا يوشك أن يفتح لصاحبه».
يعنى: «اى ميسر! خدا را بخوان و نگو فرمان حق صادر شده (و طلب، فايدهاى ندارد)، چون نزد خداوند متعال، درجه و منزلتى هست كه انسان بدون درخواست، به آن نمىرسد. اگر بنده دهانش را ببندد و از او چيزى نخواهد، هيچ به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو بدهد. اى ميسر! هيچ در كوبيدهشدهاى
نيست مگر آنكه بزودى باز خواهد شد».
«عمرو بن جميع» نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:
31-«من لم يسأل اللَّه من فضله افتقر».
يعنى: «كسى كه از فضل و عنايت ويژه حق، درخواست نكند فقير مىماند».
و از على-7- روايت شده است كه فرمود:
32-«ما كان اللَّه ليفتح باب الدّعاء و يغلق عنه باب الاجابة».
يعنى: «مبادا بپندارى كه خداوند متعال، در دعا را گشوده ولى در اجابت را بسته است».
و نيز فرمود:
33-«من اعطى الدّعاء لم يحرم الاجابة»
. 3 يعنى: «اگر خداوند سبحان به كسى توفيق دعا بدهد، او را از اجابت محروم نخواهد ساخت».
ب- دعا خودش ذاتا عبادت است و مطلوب حق مىباشد كه بندگان از اين طريق، خشوع و فقر خود را ابراز مىدارند چنانچه فرمود:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.
يعنى: «جنها و انسانها را خلق نكردم مگر اينكه بنده من باشند (يعنى كمال اين دو موجود در اين است كه بندگى مرا بكنند)».[1]«عبادت» در لغت به معناى «ذلّت» است و در اصطلاح، بهترين و زيباترين مظهر تذلّل و خشوع در برابر معبود مىباشد.
پيامبر اكرم-6- فرمود:
«الدّعاء مخّ العبادة»
[2].
[1]- سوره ذاريات، آيه 56.
[2]- در حديث 57 خواهد آمد.