كار است و بين اينكه كارهاى نيك و شايسته انجام بدهد تا نگويند او غافل و تقصير كار مىباشد؟
ج- با اين عمل، شيطان را اطاعت كرده و او را خوشحال نموده، چون تمام همت او اين است كه مردم از او اطاعت نمايند.
تنبيه اوّل
نفس در اين مقام نيرنگ پليدى از نيرنگهاى شيطانى دارد كه بايد خودت را از شرّش محافظت نمايى و هوشيار باشى، آن نيرنگ اين است كه:
به خاطر دلسوزى نسبت به مؤمنين، عمل را ترك كن تا مبادا آنان با سوء ظنشان نسبت به تو در گناه واقع شوند و چون ترك عمل از روى دلسوزى بر آنان است و هدف اين است كه اينان در گناه نيفتند، پس اين خود داراى ثواب و اجر عظيمى است و مىتواند قائم مقام اصل عمل ترك شده گردد، چون خيرخواهى براى مسلمانان، خود حسنهاى است كه با ثواب حاصل از دعا برابرى مىكند، بلكه از آن برتر است، چون نفعش به ديگران مىرسد.
در پاسخ بايد گفت كه اين خيال، از آشوبهاى نفس اماره است كه تمايل به كسالت و تنبلى دارد و نيرنگ بزرگى است از شيطان خبيث كه چون راهى براى نفوذ در تو نيافت، از اين طريق وارد شد و اين گونه برايت مطلب را تزيين داد، اين سخن از چند جهت باطل است:
اوّل اينكه: با عجله، تو را در گناه حتمى قرار داد، چون تو گمان دارى كه شايد آنان نسبت به تو سوء ظن داشته باشند و رياكارت بدانند، همين گمان تو در مورد مؤمنين، خود سوء ظنى است كه از تو صادر گرديده است، اگر (اين ظن تو جامه عمل بپوشد و) آنان به تو سوء ظن پيدا كنند، گناهى است كه گريبانگير آنان مىشود، اما همين سوء ظن توبه آنان نيز خود گناهى است كه گريبان تو را هم مىگيرد- اگر اين ظن خلاف واقعيت باشد- بنا بر اين، از يك گمانى كه معلوم
نيست عملى شود يا نه (گمان مؤمنين به تو كه رياكارت بخوانند) به يك گناه حتمى عدول كردى و به خاطر اينكه مبادا ديگران گناه كنند، خود را در گناه قرار دادهاى.
دوّم اينكه: با اين كار خود، اراده شيطان را جامه عمل پوشاندى و عمل را ترك كردى و اين ترك عمل و تنبلى، دو آفت دارد:
آفت اوّل اين است كه: شيطان بر تو جرأت پيدا مىكند كه در آينده نيز تو را به سوى خود بكشاند، چون ذكر حق تعالى و در خدمت او بودن، تو را به او نزديك مىسازد و هر قدر كه به او نزديك شوى، از شيطان دور مىگردى.
آفت دوم اين است كه: با نفس امّارهاى كه انسان را به كسالت و تنبلى مىكشاند نيز توافق كردى و اين دو (يعنى كسالت و تنبلى) هم، خود سرچشمهاى براى آفات بسيار فراوانى هستند كه اگر اهل بصيرت باشى، مىتوانى آنها را بشناسى.
سوّم- از چيزهايى كه تو را به نفسانى بودن تخيلات و ميل او به تنبلى، راهنمايى مىكند اين است كه: تو از خود، يك ثواب را نابود كردى و از دعا و عمل، باز نشستى به خاطر اينكه مبادا اينان در گناهى واقع شوند، يعنى ايثار كردى و فوت گناه ايشان را بر جلب ثواب خويش، مقدم نمودى.
اما اگر بين تو و آنان در منفعتى از منافع مادى دنيا اختلافى در مىگرفت، مثلا بر سر خانهاى يا مالى يا ...، با انصاف قضاوت كن، آيا در چنين موقعيتى آنان را بر خود مقدم مىداشتى و منفعت خود را رها مىنمودى؟
به خدا قسم! خير، بلكه چون دشمن با او نزاع و دعوا مىكردى و اگر فرصت داشتى و مىتوانستى، خود را بر آنان مقدم مىنمودى. با دوست، دشمن مىشوى و نزديكان را دور مىكنى. چه بسا افرادى را ديديم كه از همنشين خود جدا شده بر او جفا كردند، فرزند خود را دور نمودند و كنار زدند. و چه بسا رفقايى كه صداقت و دوستىشان مدتها ادامه داشت اما چون مسألهاى دنيايى مانند معامله و شراكت در
امرى، بينشان پديدار شد، از هم جدا گشتند، علت اين كار چيزى نيست جز اينكه هر كسى خواهان منفعت خود مىباشد.
با اين مثال، روشن شد كه ترك عمل تو به خاطر دلسوزى و ترحم بر مؤمنين نيست بلكه وسوسهاى از وساوس شيطانى و ميل نفس به راحتى و تنبلى است.
تو كه حاضر نيستى ديگران را در متاع دنيوى، مقدم بدارى چگونه حاضر به ترك عمل اخروى مىگردى؟ در حالى كه عمل اخروى نفيستر است و در تنگدستى روز قيامت بدان محتاجترى. عمل اخروى بيشتر قابليت بقا دارد تا بهرههاى دنيوى.
بنا بر اين، آيا ترك عمل تو جز سنگين دانستن آن و تمايل به آسايش و راحتى، دليل ديگرى دارد؟ استدلال تو چيزى جز خيالهاى باطل شيطانى و وسوسههاى او نيست كه آنها را برايت زينت داده است.
اگر به عمل، مشغول شوى، هم به خود نفع رساندهاى و هم دشمن (درجه يك يعنى شيطان) را سرپيچى كردهاى و هم به بندگان خدا فايده مىرسانى، چون بسا كه مطابق عمل تو را انجام بدهند و تو هم مانند آنان اجر و پاداش ببرى- اگر سبب عملشان تو باشى-، زيرا هر كه سنّت حسنهاى را بر پاى دارد، اجر و پاداش هر كس كه بدان عمل كرده، براى او هم خواهد بود[1].
تو چه مىدانى؟ شايد در بين مردم كسى هم باشد كه بخواهد مانند تو عمل كند، در نتيجه راه را بر شيطان سدّ نمايد و عبادت خداى رحمان را منتشر سازد كه
[1]-
ُ« عن ابى جعفر-7: من سنّ سنّة عدل فاتّبع كان له مثل اجر من عمل بها من غير ان ينقص من اجورهم شيء و من سنّ سنّة جور فاتّبع كان له مثل وزر من عمل به من غير ان ينقص من اوزارهم شيء»
.( بحار الانوار، طبع بيروت، ج 68، ص 258، نقل از مجالس مفيد و محاسن برقى)
از ائمه معصومين- عليهم السّلام- در اين باره آمده است:
571-«العاقل لا يفعل شيئا من الخير رياء و لا يتركه حياء»
يعنى: «عاقل كسى است كه نه عمل خير را از روى ريا انجام مىدهد و نه آن را به خاطر شرم و حياء، ترك مىكند».
تنبيه دوّم
شيطان را در اينجا نيرنگ ديگرى است ظريفتر از اوّل، پس بايد در بستن راهش نهايت كوشش را بنمايى. و مبادا او را بر فتح اين باب، قدرت بدهى كه اگر اين باب گشوده شود، قدرت بر گشودن ساير ابواب را نيز پيدا مىكند و آن اين است كه به تو مىگويد:
عمل را ترك كن تا مبادا مردم به تو حسن ظن پيدا كنند و به واسطه آن مشهور گردى، چون محبوبترين بندگان نزد خدا، با تقواترين و مخفىكارترين آنان هستند[1]، بنا بر اين، اگر بين مردم به عبادت معروف گردى، بهرهاى از آن نصيبت نخواهد شد.
آنچه بر تو واجب است اين است كه متوجه قلب خودت باشى كه هر گاه دل، يكى شد اگر مردم هم تو را ببينند و مشهور هم گردى، گناهى بر تو نيست، پس چه مردم بدانند و چه ندانند، تفاوتى نخواهد داشت.
مضافا به اينكه مگر مىشود مشهور نشوى در حالى كه خداوند متعال، خود فرموده است:
- «عليك ستره و علىّ اظهاره»
[2].
يعنى: «بر تو لازم است (عمل و دعايت را) بپوشانى، ولى من بر خودم اظهار آن را لازم كردهام».
بلكه بايد قلب خودت را از تمايل به حبّ اظهار عبادت، حفظ نمايى و تفكر كنى و اهميت ندهى به اينكه مردم تو را بستايند يا مذمت كنند پس بايد نسبت به آنان
[1]- ر. ك: حديث 570.
[2]- در حديث 572 خواهد آمد.
بىميل باشى. و نيز فكر كنى كه روز قيامت به عمل خود، احتياج دارى و نيز نعمتهاى آخرت را در نظر بياورى.
بنا بر اين، نبايد عمل را ترك كنى، چون هر آفتى كه هست، در ترك عمل است، اين عمل است كه شيطان، را طرد كرده، موجب خشوع مىشود، نفس را نشاط داده او را به كار كردن براى آخرت تشويق مىنمايد، اما ترك عمل، آثارش درست بر ضد اينهاست.
در اينجا ممكن است اشكالى به ذهنت بيايد و آن اينكه:
بسيارى از كارهاى نيك مانند دعا را ترك مىكنم، چون نمىتوانم آنها را از روى اخلاص حقيقى انجام بدهم، بنا بر آنچه در معناى «اخلاص» از حضرت رسول-6- گذشت كه فرمود:
- «ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتّى لا يحبّ ان يحمد على شيء من عمل اللَّه»
[1].
يعنى: «هرگز بندهاى به باطن و حقيقت اخلاص نمىرسد، مگر آنكه دوست نداشته باشد در برابر عملى كه براى خدا انجام داده، او را ستايش كنند».
چه بسا انسان، عملى را مخلصا للَّه انجام مىدهد ولى اگر مردم آن را بفهمند، صاحبش را حمد و ثنا كنند و او هم از اين كار مردم خوشحال شود كه جز افرادى اندك، كسى از اين حالت جدا نيست.
و نيز گاهى اوقات، انسان نماز و دعايش خالص براى خداوند سبحان است، اما اگر كسى از كار او مطلع گردد، خوشحال مىشود و شما هم گفتيد كه ريا نه تنها موجب نابودى ثواب مىگردد، بلكه خود عذابى دردناك را در پى دارد.
مفسرين قرآن كريم از «سعيد بن جبير» روايت كردهاند كه گفته است: مردى نزد پيامبر اكرم-6- آمد و گفت:
[1]- در حديث 566 گذشت.
من در راه خدا انفاق مىكنم، صله رحم مىنمايم و اين را جز براى رضاى خدا انجام نمىدهم، اما وقتى مردم اين كارهاى مرا ذكر مىكنند و ستايشم مىنمايند، خوشحال مىشوم و از خود، راضى مىگردم، رسول خدا-6- (اين را كه شنيد) ساكت شد و چيزى نگفت تا اينكه آيه كريمه نازل شد و فرمود:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1].
يعنى: «بگو همانا من هم بشرى مانند شما هستم، بر من وحى مىشود كه معبود شما معبود واحدى است، پس هر كس اميد به ديدار پروردگارش دارد، عمل صالح انجام دهد واحدى را شريك او قرار ندهد».
تحقيق مطلب اين است كه: خوشحالى از اطلاع مردم دو قسم است، «محمود و پسنديده و مذموم و ناپسند» كه محمود آن خود سه گونه است:
اوّل- قصد و هدفش، مخفى داشتن عمل و اخلاص براى خداوند سبحان بود، اما وقتى كه مردم از كارش مطلع شدند مىفهمد كه اين خداوند متعال است كه آنان را مطلع ساخته و عمل جميل را برايشان آشكار كرده تا بندهاش را تكريم كند و تفضلى بر او بنمايد و اين از صفات اوست مگر نمىبينى او را اين گونه مىخوانند كه:
- «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح»
[2].
يعنى: «اى كه زيباييها را آشكار و زشتيها را پنهان مىدارى».
[1]- سوره كهف، آيه 110.
[2]- در حديث 836 خواهد آمد.
و در وحى خداوند آمده است كه:
572-«عملك الصّالح عليك ستره و علىّ اظهاره
». يعنى: «بر تو است پوشاندن عمل صالحت و بر من است آشكار نمودن آن».
از اينجا مىتواند نتيجه بگيرد كه خداوند متعال چه نيكو با وى رفتار كرده و به او لطف نموده است، چون بنده، هم اطاعتش را مىپوشاند و هم معصيتش را اما خداوند متعال به واسطه كرمش، معصيت را پوشيده نگه داشته و اطاعت را آشكار نموده است كه هيچ لطفى برتر از پوشاندن زشتيها و اظهار نيكيها نيست، در نتيجه خوشحالى بنده در اين صورت به خاطر رفتار خداست نه به خاطر ستايش مردم و حصول مقام و منزلت در قلب آنان.
-قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا[1].
يعنى: «اى پيامبر! به خلق بگو كه شما فقط بايد به فضل و رحمت خدا شادمان شويد».
دوّم- از آشكار گرديدن جميل و پوشيده شدن قبيح در دنيا نتيجه بگيرد كه پس خداوند متعال در آخرت نيز همين گونه با او رفتار خواهد كرد، چون رسول خدا-6- فرموده است:
573-«ما ستر اللَّه على عبد في الدّنيا الّا ستر عليه في الآخرة»
. يعنى: «خداوند سبحان در دنيا (چيزى را) بر بندهاى نپوشاند مگر آنكه در آخرت هم (آن را) پوشيده مىدارد».
سوّم- از اينكه مردم اهل طاعت را ستايش مىكنند، خوشحال شود[2]، در برابر كسانى كه اهل طاعت را دشمن مىدارند، بر آنان حسادت مىورزند و مورد تمسخرشان قرار مىدهند و در نهايت، به ظاهر سازى، متهمشان مىنمايند، چنين خوشحالى مذموم نيست و علامت اخلاص در اين خوشحالى آن است كه اطلاع مردم موجب ازدياد عمل او نگردد و بر نشاطش نيفزايد، اگر چنين شد بداند كه ريا
[1]- سوره يونس، آيه 58.
[2]- يعنى: شادىاش به خاطر اين باشد كه مردم، طاعت پروردگار را يك ارزش مىدانند نه ضدّ ارزش.
كار است و بايد نهايت تلاشش را در برطرف ساختن آن، به كار بندد كه در غير اين صورت از هالكين خواهد بود.
و اما خوشحالى مذموم:
اگر شادىاش به خاطر اين باشد كه نزد مردم، جايگاه و منزلتى داشته باشد تا او را ستايش كنند و نيازهايش را برطرف سازند و احترام و تكريمش نمايند اين خوشحالى، رياى حقيقى است و عمل را نابود ساخته بلكه آن را از ديوان حسنات، به ديوان سيئات منتقل مىسازد و به جاى آنكه صاحبش را به درجات بهشت بالا ببرد او را در دركات جهنم فرو خواهد برد.
ريشه و انگيزه ريا
اصل و ريشه ريا، دوستى دنيا، فراموشى آخرت، تفكر كافى نداشتن در آنچه نزد خداست (كه باقى مىماند) و تأمل شايسته نكردن در آفات دنيا و عظمت نعمتهاى اخروى است، ريشه تمام اينها دوستى دنيا و شهوات است كه خود سر آمد هر خطاست[1]و منبع هر گناه، چون اگر عبادت براى خداوند متعال باشد از هر ناخالصى، تهى خواهد بود و از آن غير از خدا و نعمتهاى اخروى اراده نمىگردد كه ميل انسان به حبّ جاه و مقام در قلوب مردم و علاقه به نعمتهاى دنيوى، دل را مىميراند و مانع از تفكر در عاقبت كار و روشن شدن به نور علوم ربّانى مىگردد.
سؤال:
كسى كه از درون و باطن خود، ريا را خوش نداشته بلكه مورد نفرتش باشد، عملش را فقط براى خدا انجام بدهد و اطلاع مردم، نشاط و تحركى در او ايجاد نكند، بلكه بود و نبود آنان نزدش مساوى باشد، نه كميّتش را تغيير بدهد و نه
[1]-
ُ« عن الصّادق7: رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا»،( كافى، باب حبّ الدنيا و الحرص عليها ح 1).