بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 367

از ائمه معصومين- عليهم السّلام- در اين باره آمده است:

571-«العاقل لا يفعل شيئا من الخير رياء و لا يتركه حياء»

يعنى: «عاقل كسى است كه نه عمل خير را از روى ريا انجام مى‌دهد و نه آن را به خاطر شرم و حياء، ترك مى‌كند».

تنبيه دوّم‌

شيطان را در اينجا نيرنگ ديگرى است ظريف‌تر از اوّل، پس بايد در بستن راهش نهايت كوشش را بنمايى. و مبادا او را بر فتح اين باب، قدرت بدهى كه اگر اين باب گشوده شود، قدرت بر گشودن ساير ابواب را نيز پيدا مى‌كند و آن اين است كه به تو مى‌گويد:

عمل را ترك كن تا مبادا مردم به تو حسن ظن پيدا كنند و به واسطه آن مشهور گردى، چون محبوبترين بندگان نزد خدا، با تقواترين و مخفى‌كارترين آنان هستند[1]، بنا بر اين، اگر بين مردم به عبادت معروف گردى، بهره‌اى از آن نصيبت نخواهد شد.

آنچه بر تو واجب است اين است كه متوجه قلب خودت باشى كه هر گاه دل، يكى شد اگر مردم هم تو را ببينند و مشهور هم گردى، گناهى بر تو نيست، پس چه مردم بدانند و چه ندانند، تفاوتى نخواهد داشت.

مضافا به اينكه مگر مى‌شود مشهور نشوى در حالى كه خداوند متعال، خود فرموده است:

- «عليك ستره و علىّ اظهاره»

[2].

يعنى: «بر تو لازم است (عمل و دعايت را) بپوشانى، ولى من بر خودم اظهار آن را لازم كرده‌ام».

بلكه بايد قلب خودت را از تمايل به حبّ اظهار عبادت، حفظ نمايى و تفكر كنى و اهميت ندهى به اينكه مردم تو را بستايند يا مذمت كنند پس بايد نسبت به آنان‌

[1]- ر. ك: حديث 570.

[2]- در حديث 572 خواهد آمد.


صفحه 368

بى‌ميل باشى. و نيز فكر كنى كه روز قيامت به عمل خود، احتياج دارى و نيز نعمتهاى آخرت را در نظر بياورى.

بنا بر اين، نبايد عمل را ترك كنى، چون هر آفتى كه هست، در ترك عمل است، اين عمل است كه شيطان، را طرد كرده، موجب خشوع مى‌شود، نفس را نشاط داده او را به كار كردن براى آخرت تشويق مى‌نمايد، اما ترك عمل، آثارش درست بر ضد اينهاست.

در اينجا ممكن است اشكالى به ذهنت بيايد و آن اينكه:

بسيارى از كارهاى نيك مانند دعا را ترك مى‌كنم، چون نمى‌توانم آنها را از روى اخلاص حقيقى انجام بدهم، بنا بر آنچه در معناى «اخلاص» از حضرت رسول-6- گذشت كه فرمود:

- «ما بلغ عبد حقيقة الاخلاص حتّى لا يحبّ ان يحمد على شي‌ء من عمل اللَّه»

[1].

يعنى: «هرگز بنده‌اى به باطن و حقيقت اخلاص نمى‌رسد، مگر آنكه دوست نداشته باشد در برابر عملى كه براى خدا انجام داده، او را ستايش كنند».

چه بسا انسان، عملى را مخلصا للَّه انجام مى‌دهد ولى اگر مردم آن را بفهمند، صاحبش را حمد و ثنا كنند و او هم از اين كار مردم خوشحال شود كه جز افرادى اندك، كسى از اين حالت جدا نيست.

و نيز گاهى اوقات، انسان نماز و دعايش خالص براى خداوند سبحان است، اما اگر كسى از كار او مطلع گردد، خوشحال مى‌شود و شما هم گفتيد كه ريا نه تنها موجب نابودى ثواب مى‌گردد، بلكه خود عذابى دردناك را در پى دارد.

مفسرين قرآن كريم از «سعيد بن جبير» روايت كرده‌اند كه گفته است: مردى نزد پيامبر اكرم-6- آمد و گفت:

[1]- در حديث 566 گذشت.


صفحه 369

من در راه خدا انفاق مى‌كنم، صله رحم مى‌نمايم و اين را جز براى رضاى خدا انجام نمى‌دهم، اما وقتى مردم اين كارهاى مرا ذكر مى‌كنند و ستايشم مى‌نمايند، خوشحال مى‌شوم و از خود، راضى مى‌گردم، رسول خدا-6- (اين را كه شنيد) ساكت شد و چيزى نگفت تا اينكه آيه كريمه نازل شد و فرمود:

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً[1].

يعنى: «بگو همانا من هم بشرى مانند شما هستم، بر من وحى مى‌شود كه معبود شما معبود واحدى است، پس هر كس اميد به ديدار پروردگارش دارد، عمل صالح انجام دهد واحدى را شريك او قرار ندهد».

تحقيق مطلب اين است كه: خوشحالى از اطلاع مردم دو قسم است، «محمود و پسنديده و مذموم و ناپسند» كه محمود آن خود سه گونه است:

اوّل- قصد و هدفش، مخفى داشتن عمل و اخلاص براى خداوند سبحان بود، اما وقتى كه مردم از كارش مطلع شدند مى‌فهمد كه اين خداوند متعال است كه آنان را مطلع ساخته و عمل جميل را برايشان آشكار كرده تا بنده‌اش را تكريم كند و تفضلى بر او بنمايد و اين از صفات اوست مگر نمى‌بينى او را اين گونه مى‌خوانند كه:

- «يا من اظهر الجميل و ستر القبيح»

[2].

يعنى: «اى كه زيباييها را آشكار و زشتيها را پنهان مى‌دارى».

[1]- سوره كهف، آيه 110.

[2]- در حديث 836 خواهد آمد.


صفحه 370

و در وحى خداوند آمده است كه:

572-«عملك الصّالح عليك ستره و علىّ اظهاره‌

». يعنى: «بر تو است پوشاندن عمل صالحت و بر من است آشكار نمودن آن».

از اينجا مى‌تواند نتيجه بگيرد كه خداوند متعال چه نيكو با وى رفتار كرده و به او لطف نموده است، چون بنده، هم اطاعتش را مى‌پوشاند و هم معصيتش را اما خداوند متعال به واسطه كرمش، معصيت را پوشيده نگه داشته و اطاعت را آشكار نموده است كه هيچ لطفى برتر از پوشاندن زشتيها و اظهار نيكيها نيست، در نتيجه خوشحالى بنده در اين صورت به خاطر رفتار خداست نه به خاطر ستايش مردم و حصول مقام و منزلت در قلب آنان.

-قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا[1].

يعنى: «اى پيامبر! به خلق بگو كه شما فقط بايد به فضل و رحمت خدا شادمان شويد».

دوّم- از آشكار گرديدن جميل و پوشيده شدن قبيح در دنيا نتيجه بگيرد كه پس خداوند متعال در آخرت نيز همين گونه با او رفتار خواهد كرد، چون رسول خدا-6- فرموده است:

573-«ما ستر اللَّه على عبد في الدّنيا الّا ستر عليه في الآخرة»

. يعنى: «خداوند سبحان در دنيا (چيزى را) بر بنده‌اى نپوشاند مگر آنكه در آخرت هم (آن را) پوشيده مى‌دارد».

سوّم- از اينكه مردم اهل طاعت را ستايش مى‌كنند، خوشحال شود[2]، در برابر كسانى كه اهل طاعت را دشمن مى‌دارند، بر آنان حسادت مى‌ورزند و مورد تمسخرشان قرار مى‌دهند و در نهايت، به ظاهر سازى، متهمشان مى‌نمايند، چنين خوشحالى مذموم نيست و علامت اخلاص در اين خوشحالى آن است كه اطلاع مردم موجب ازدياد عمل او نگردد و بر نشاطش نيفزايد، اگر چنين شد بداند كه ريا

[1]- سوره يونس، آيه 58.

[2]- يعنى: شادى‌اش به خاطر اين باشد كه مردم، طاعت پروردگار را يك ارزش مى‌دانند نه ضدّ ارزش.


صفحه 371

كار است و بايد نهايت تلاشش را در برطرف ساختن آن، به كار بندد كه در غير اين صورت از هالكين خواهد بود.

و اما خوشحالى مذموم:

اگر شادى‌اش به خاطر اين باشد كه نزد مردم، جايگاه و منزلتى داشته باشد تا او را ستايش كنند و نيازهايش را برطرف سازند و احترام و تكريمش نمايند اين خوشحالى، رياى حقيقى است و عمل را نابود ساخته بلكه آن را از ديوان حسنات، به ديوان سيئات منتقل مى‌سازد و به جاى آنكه صاحبش را به درجات بهشت بالا ببرد او را در دركات جهنم فرو خواهد برد.

ريشه و انگيزه ريا

اصل و ريشه ريا، دوستى دنيا، فراموشى آخرت، تفكر كافى نداشتن در آنچه نزد خداست (كه باقى مى‌ماند) و تأمل شايسته نكردن در آفات دنيا و عظمت نعمتهاى اخروى است، ريشه تمام اينها دوستى دنيا و شهوات است كه خود سر آمد هر خطاست‌[1]و منبع هر گناه، چون اگر عبادت براى خداوند متعال باشد از هر ناخالصى، تهى خواهد بود و از آن غير از خدا و نعمتهاى اخروى اراده نمى‌گردد كه ميل انسان به حبّ جاه و مقام در قلوب مردم و علاقه به نعمتهاى دنيوى، دل را مى‌ميراند و مانع از تفكر در عاقبت كار و روشن شدن به نور علوم ربّانى مى‌گردد.

سؤال:

كسى كه از درون و باطن خود، ريا را خوش نداشته بلكه مورد نفرتش باشد، عملش را فقط براى خدا انجام بدهد و اطلاع مردم، نشاط و تحركى در او ايجاد نكند، بلكه بود و نبود آنان نزدش مساوى باشد، نه كميّتش را تغيير بدهد و نه‌

[1]-

ُ« عن الصّادق7‌: رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا»،( كافى، باب حبّ الدنيا و الحرص عليها ح 1).


صفحه 372

كيفيّتش را، چنين فردى عقلا با خبر شدن مردم را خوش ندارد، اما با اين وصف، طبعش بدان مايل است و از آن خوشحال مى‌شود، ولى همين خوشحالى و ميل طبع نيز نزد او ناخوش است و عقلش از آن كراهت دارد و در اين كار بر نفس خود عيب مى‌گيرد، آيا چنين فردى در زمره رياكاران است؟

جواب:

خداوند سبحان بندگان را به اندازه طاقتشان تكليف فرمود و جلوگيرى شيطان از وسوسه كردن در حد طاقت و وسع بشر نيست كه طبعش را از آن برگرداند و اصلا به سوى شهوات، تمايل و اشتياق نشان ندهد، چنين چيزى براى انسان غير مقدور است و به همين خاطر است كه پيامبر اكرم-6- به بندگان بشارت عفو داد تا مأيوس نشوند و در تنگنا قرار نگيرند، به خداوند متعال نزديك گردند و در رحمت واسعه‌اش طمع ورزند آنجا كه فرمود:

574-«عفا اللَّه لامّتى عمّا حدّثت به انفسها ما لم تنطق به او تعمل به»

. يعنى: «خداوند سبحان، خواطر درونى را بر امت من بخشيد ما دام كه آن را به زبان نياورند يا بدان عمل نكنند».

علّتش هم اين است كه حركت زبان و اعضاى بدن، تحت قدرت انسان است به خلاف خطورات و توهمات و وسوسه‌هاى قلب، اين مسأله روشنى است كه هر عاقلى آن را مى‌يابد.

بله، بايد با اين خطورات ذهنى از طريق تفكر در امورى كه بر ضدّ آنهاست مقابله نمود، بدين نحو كه عواقب كارها را سنجيد و ادله عقلى و نقلى را مورد بررسى قرار داد كه اگر اين كار را كرد، نهايت تكليف خويش را انجام داده است، چون ابتدائا از طرف شيطان، توهمات و تخيّلاتى القا مى‌شود كه انسان را به سوى ريا تحريك مى‌نمايد و در درجه بعد، نفس امّاره بدان ميل نشان مى‌دهد، كسى كه اين دو را خوش نداشته باشد، نشانه ايمان قلبى اوست.


صفحه 373

درمان علمى ريا

«اخلاص» (كه حالت سلامتى از مرض ريا مى‌باشد) آن است كه ظاهر و باطن انسان يكى باشد. به كسى گفته شد: كار تو آشكار باشد.

پرسيد: چگونه آشكار باشد؟

گفت: كارى انجام بده كه اگر مردم مطلع شدند، از آن شرم نكنى.

اين كلام از سيد اوصياء، مكمّل اوليا، مرشد علما، امام اتقيا، پدر ائمه امنا، امير المؤمنين- صلوات اللَّه عليه و على آله الطيبين- گرفته شده كه فرمود:

575-«ايّاك و ما تعتذر منه فانّه لا يعتذر من خير، و ايّاك و كلّ عمل في السّرّ تستحى منه في العلانية، و ايّاك و كلّ عمل اذا ذكر لصاحبه انكره»

. يعنى: «عملى كه بخواهى از آن عذر خواهى كنى، انجام نده كه كار خير، عذر خواهى ندارد. و در خفاء، كارى نكن كه اگر آشكار گردد، از آن شرم داشته باشى. و نيز بر حذر باش از هر فعلى كه اگر آن را به ياد صاحبش بياورند، انكارش مى‌كند».

رسول خدا-6- فرمود:

576-«انّ اعلى منازل الايمان درجة واحدة من بلغ اليها فقد فاز و ظفر و هو ان ينتهى بسريرته في الصّلاح الى ان لا يبالى بها اذا ظهرت و لا يخاف عقباها اذا استترت».

يعنى: «برترين مقام ايمان يك درجه‌اى است كه هر كس بدان برسد پيروز و رستگار مى‌گردد و آن اين است كه آنچنان كارهاى مخفيانه انسان، صالح و شايسته بوده كه نه باكى از آشكار گرديدن آن داشته باشد و نه از عقوبت آن- در صورت پوشيده ماندن- بترسد».

از آن حضرت سؤال شد كه «نجات» چيست؟ فرمود:

577-«ان لا يعمل العبد بطاعة اللَّه يريد بها النّاس»

.


صفحه 374

يعنى: «بنده، عملى انجام ندهد كه ظاهرش طاعت خدا باشد و باطنش براى مردم».

و از آن حضرت روايت است كه فرمود:

578-«انّ اللَّه لا يقبل عملا فيه مثقال ذرّة من رياء».

يعنى: «خداوند متعال عملى را كه در آن مثقال ذرّه‌اى ريا، باشد قبول نمى‌كند».

و نيز از آن حضرت در مورد سه گروه:

1- كسى كه در راه خدا كشته شد.

2- كسى كه مالش را در راه خدا صدقه داد.

3- كسى كه كتاب خدا را قرائت نمود. (به علت اينكه كارهايشان براى خدا نبود) روايت شده است كه فرمود:

579-«انّ اللَّه عزّ و جلّ يقول لكلّ واحد منهم: كذبت بل اردت ان يقال:

فلان جواد، كذبت بل اردت ان يقال فلان شجاع، كذبت بل اردت ان يقال: فلان قارئ‌

». يعنى: «خداوند عزيز و جليل به هر يك از اين سه گروه مى‌گويد: دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «بخشنده» است، دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «شجاع» است. و دروغ مى‌گويى بلكه مى‌خواستى بگويند فلانى «قارى قرآن» است».

بنا بر اين، رسول خدا-6- خبر داد كه اينان براى عملشان ثوابى ندارند.

و فرمود:

580-«انّ اخوف ما اخاف عليكم الشّرك الاصغر»

. يعنى: «ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما هراس دارم، شرك كوچك است».